نقد و بررسی
نقد چشم به آسمانها (Watch the Skies) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آسمانی آشنا و ناآرام «Watch the Skies» که با نام اصلی «UFO Sweden» ساخته شده، در ظاهر وعدهٔ ماجرایی دربارهٔ بشقابپرندهها و ربایش فرازمینی میدهد؛ اما نیروی اصلیاش نه در نمایش موجودات عجیب، بلکه در پیوند دادن راز کیهانی با زخمی خانوادگی است. فیلم از پرسشی ساده و عاطفی آغاز میکند: اگر پدری که همه او را ازدسترفته میدانند هنوز زنده باشد، آیا باید پذیرفت که حقیقتی ناممکن پشت ناپدیدشدنش پنهان است؟
همین پرسش، داستان را از یک ماجرای علمیتخیلی معمولی به جستوجویی دربارهٔ فقدان، تعلق و نیاز به باور تبدیل میکند. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا جهانش را با توضیحهای مفصل بنا کند، مخاطب را با تکههایی از گذشته و نشانههایی از اکنون روبهرو میسازد. نتیجه، شروعی گیراست که هم کنجکاوی برمیانگیزد و هم فضای عاطفی قصه را معرفی میکند.
بااینحال، آنچه در ادامه میآید صرفاً حل معمایی دربارهٔ پدر نیست؛ جستوجو، قهرمان نوجوان را به شبکهای از آدمهای نامتعارف و موقعیتهایی میکشاند که مرز میان مشاهده، باور و واقعیت را ناپایدار میکنند. سرکشی بهمثابه شکلِ سوگواری دنیز، نوجوان سرکش داستان، شخصیتی است که سرپیچیاش را نباید تنها نشانهای از لجاجت یا نافرمانی دانست.
« نتیجه، شروعی گیراست که هم کنجکاوی برمیانگیزد و هم فضای عاطفی قصه را معرفی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رفتار او تا اندازهای پاسخی به فقدانی است که توضیح قانعکنندهای برایش نیافته؛ او با این فرض که پدرش شاید نمرده باشد، در برابر روایتی که دیگران پذیرفتهاند مقاومت میکند. این باور هم میتواند پناهی در برابر اندوه باشد و هم نیرویی برای حرکت. فیلم از همین دوگانگی بهره میگیرد: امید دنیز او را پیش میراند، اما همان امید ممکن است او را به خطرهایی بکشاند که دیگران حاضر نیستند جدی بگیرند.
بازی Inez Dahl Torhaug به نقش دنیز انرژی لازم را میبخشد. او شخصیتی را میسازد که هم آسیبپذیر است و هم مصمم؛ قهرمانی که با اطمینان کامل از درستی راهش وارد ماجرا نمیشود، اما تحملِ بیپاسخماندن پرسشهایش را هم ندارد. این ترکیب، دنیز را از قالب نوجوانِ صرفاً ماجراجو بیرون میآورد.
در عین حال، بعضی تصمیمهای پرخطر او چنان سریع گرفته میشوند که گاه بیشتر به خواستِ پیشبردن قصه شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعیِ کشمکش درونی شخصیت. انجمن بشقابپرندهها و آدمهای حاشیهای یکی از انتخابهای دلنشین فیلم، قرار دادن دنیز در کنار انجمنی است که اعضایش به موضوعی باور دارند که جامعهٔ پیرامونشان چندان جدی نمیگیرد.
« این باور هم میتواند پناهی در برابر اندوه باشد و هم نیرویی برای حرکت. »
شخصیتها و اجرا
این گروه صرفاً وسیلهای برای دسترسی به اطلاعات و ابزارهای لازم نیست؛ حضورش به فیلم رنگوبویی اجتماعی و گاه طنزآمیز میدهد. اعضای انجمن با شور و شیوههای خاص خود به جهان مینگرند، و همین تفاوت، داستان را از ماجرایی متعارف دربارهٔ نوجوانی تنها جدا میکند. جذابیت گروه در این است که فیلم به آنان اجازه میدهد همزمان عجیب، بامزه و انسانی باشند.
بااینحال، شخصیتپردازی همهٔ اعضا به یک اندازه کامل نیست. برخی بیشتر نقش کارکردی دارند: حضورشان برای حل مسئله یا ایجاد مانع در لحظهای خاص ضروری است، اما انگیزهها و زندگی مستقلشان چندان گسترش نمییابد. همین مسئله گاه از باورپذیری روابط میکاهد؛ گروهی که ظرفیت فراوانی برای ساختن یک خانوادهٔ جایگزین دارد، میتوانست با پرداخت عمیقتر به گذشته و اختلافهای درونی اعضایش اثر عاطفی بیشتری پیدا کند.
رازآفرینی و ریتم تعلیق فیلم در ساختن حس ناشناختگی موفق است، زیرا لزوماً هر نشانه را به توضیحی فوری و قطعی تبدیل نمیکند. پروازهای ناشناس، گزارشهای نامعمول و سرنخهایی که در آغاز پراکنده به نظر میرسند، فضایی میسازند که در آن هر اتفاق کوچک میتواند معنایی بزرگتر داشته باشد. این رویکرد با تجربهٔ دنیز نیز هماهنگ است: او در جهانی زندگی میکند که بزرگترها برای نادیدهگرفتن پرسشهایش دلیل دارند، اما هیچیک از پاسخهایشان برای او بسنده نیست.
« جذابیت گروه در این است که فیلم به آنان اجازه میدهد همزمان عجیب، بامزه و انسانی باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در حفظ تعادل میان ابهام و پیشبینیناپذیری همیشه کامیاب نیست. برخی پیچشها زودتر از آنکه داستان بخواهد آشکارشان کند، از دل نشانهگذاریها قابل حدس میشوند. این امر الزاماً تعلیق را از میان نمیبرد، اما بخشی از کشش روایی را کاهش میدهد؛ بهویژه برای تماشاگرانی که به قراردادهای ژانر علمیتخیلی و توطئهمحور آشنایی دارند.
گاهی فیلم بهجای آنکه از پیامدهای عاطفی یک کشف بیشتر بهره بگیرد، با شتاب به سرنخ بعدی میرود و مجال مکث را از شخصیتها میگیرد. خانوادهٔ سرپرست و خلأ عاطفی در مرکز فیلم، رابطهٔ دنیز با پدر غایب قرار دارد؛ اما رابطهٔ او با خانوادهای که در اکنون از او مراقبت میکند، فرصت چندانی برای عمقیافتن پیدا نمیکند.
این غیبت مهم است، زیرا قرار است خطرهای تصمیمهای دنیز را ملموس کند. اگر کشمکشهای خانه، نگرانیهای سرپرستان و احساس تعلق یا بیگانگی دنیز با جزئیات بیشتری ترسیم میشد، عبور او از مرز قانون و امنیت معنای عاطفی پررنگتری مییافت. در شکل فعلی، فیلم بیشتر به نیروی محرکِ راز و جستوجو متکی است تا پیچیدگی روابط خانوادگیِ جاری.
« بااینحال، فیلم در حفظ تعادل میان ابهام و پیشبینیناپذیری همیشه کامیاب نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، دنیز گاهی چنان تنها به نظر میرسد که پیوندهایش با دیگران بیش از آنکه دراماتیک باشند، زمینهای برای حرکت قصهاند. این انتخاب به فیلم سرعت میدهد، اما از سوی دیگر بخشی از تضاد مهم داستان را کمرنگ میکند: نوجوانی که در جستوجوی پدر است، در همان حال باید با کسانی روبهرو شود که در زندگی روزمرهاش حضور دارند و شاید تعریف متفاوتی از امنیت و حقیقت داشته باشند.
تصویر، صدا و حسِ ناشناخته در فضای دیداری، فیلم از شب، سکوت و نشانههای دوردست برای ساختن انتظار استفاده میکند. ناشناختگی همیشه به هیاهو نیاز ندارد؛ گاه یک نور در آسمان یا مکثی طولانی در فضایی خلوت، ذهن تماشاگر را بیشتر از نمایش مستقیمِ تهدید به کار میاندازد. فیلم در بخشهایی از همین اقتصاد بصری سود میبرد و اجازه میدهد محیط، بخشی از تعلیق باشد.
جهان داستان نه کاملاً فانتزی است و نه یک بازنمایی سرد و واقعگرایانه از پدیدههای فرازمینی؛ میان این دو قطب، حالوهوایی ماجراجویانه و اندکی نوستالژیک شکل میگیرد. این لحن، اثر را به سنتی از داستانهای علمیتخیلی نزدیک میکند که شگفتی را در کنار احساسات انسانی قرار میدهند. فیلم بهجای تأکید مداوم بر عظمت پدیدهها، میکوشد آنها را از زاویهٔ نگاه نوجوانی نشان دهد که هنوز جهان را مجموعهای از پرسشهای حلنشده میبیند.
« فیلم در بخشهایی از همین اقتصاد بصری سود میبرد و اجازه میدهد محیط، بخشی از تعلیق باشد. »
جمعبندی
البته در بخشهای پایانی، شتاب روایت باعث میشود بعضی لحظههای بصری و عاطفی فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا نکنند. پایانبندی بیش از آنکه نامتناسب باشد، عجولانه احساس میشود؛ انگار فیلم پس از آنهمه زمینهچینی، با سرعت از چند ایستگاه مهم عبور میکند. جمعبندی «Watch the Skies» فیلمی است که جذابیتش را از برخورد دو جستوجو میگیرد: جستوجوی حقیقتی دربارهٔ پدری ناپدیدشده و جستوجوی نوجوانی برای یافتن جایگاه خود در جهانی که پاسخهای آمادهاش را نمیپذیرد.
فضای بشقابپرندهها، انجمن نامتعارف و حالوهوای رازآلود، به ماجرا تازگی و کشش میبخشند؛ درحالیکه محور خانوادگی، زیر پوست روایت علمیتخیلی، اندوهی ساده و قابلفهم را زنده نگه میدارد. ضعفهای فیلم عمدتاً از نابرابری در پرداخت ناشی میشوند: برخی شخصیتهای فرعی به اندازهٔ ایدههایشان جان نمیگیرند، رابطهٔ دنیز با خانوادهٔ سرپرست میتوانست پرمایهتر باشد و چند پیچش نیز زودتر از موعد قابل حدساند.
پایان شتابزده هم اندکی از تأثیر نهایی میکاهد. بااینهمه، فیلم در ایجاد حس کنجکاوی و آمیختن ماجراجویی با عاطفه توفیق دارد. دستاورد اصلیاش نه پاسخدادن به همهٔ پرسشها، بلکه یادآوری این نکته است که گاهی باور به ناممکن، راهی برای مواجهه با فقدانی واقعی میشود.
« البته در بخشهای پایانی، شتاب روایت باعث میشود بعضی لحظههای بصری و عاطفی فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا نکنند. »



ثبت دیدگاه