نقد و بررسی
نقد افسانه های زیستریا ایکس (Tales of Zestiria the X) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که به سفر بدل میشود «Tales of Zestiria the X» از دل یک افسانه آغاز میکند: روزی چوپانی برمیخیزد تا جهان انسانها و سرافیم را از تباهی نجات دهد و صلح را بازگرداند. اما سریال این وعده را صرفاً بهانهای برای نبردهای فانتزی نمیگیرد؛ افسانه در آغاز همچون پرسشی زنده پیش روی سوری قرار میگیرد: آیا روایتهای کهن چیزی بیش از خاطرهای دورند؟
و اگر حقیقتی پشت آنها باشد، چه مسئولیتی بر دوش کسی میگذارد که آن را کشف میکند؟ سوری جوانی است که بیشتر عمرش را در میان کتابهای باستانی و ویرانهها گذرانده و اشتیاقش به شناخت جهان، او را از قهرمانان مألوفِ تشنهٔ قدرت جدا میکند. برخورد او و میکلئو با دختر مرموزی در دل ویرانهها، مسیر پژوهش را به ماجرایی واقعی بدل میسازد.
این شروع، کنجکاویبرانگیز است، چون وعده میدهد رازهای جهان نه فقط در اسطورهها، بلکه در روابط میان آدمها و در انتخابهای دشوار آنان پنهاناند. قهرمانی با روحیهٔ کاوشگر سوری قهرمانی دوستداشتنی است، نه به این دلیل که از همان ابتدا پیچیده یا پیشبینیناپذیر باشد، بلکه چون کنجکاوی و خیرخواهیاش باورپذیر جلوه میکند.
او جهان را با نگاه کسی میبیند که هنوز میتواند از کشف چیزی تازه به وجد بیاید. همین ویژگی به سریال نیرویی خوشبینانه میبخشد؛ حتی وقتی داستان با خشونت، رنج و تباهی روبهرو میشود، نگاه سوری امکان امید را از دست نمیدهد. این خوشبینی گاهی به سادهانگاری نزدیک میشود و تصمیمها یا واکنشهای قهرمان چندان غافلگیرکننده نیستند.
« و اگر حقیقتی پشت آنها باشد، چه مسئولیتی بر دوش کسی میگذارد که آن را کشف میکند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، کارکرد او در داستان صرفاً پیروزی در نبردها نیست. سوری نمایندهٔ نوعی میل به فهمیدن است؛ میلی که میان انسانها و سرافیم، میان افسانه و واقعیت، و میان آنچه درست به نظر میرسد و آنچه در عمل ممکن است، پلی میسازد. جذابیت او بیش از آنکه در تحولهای ناگهانی باشد، در ثبات آرمانهایش و آزمودهشدن آنها در مسیر سفر شکل میگیرد.
پیوند سوری و میکلئو رابطهٔ سوری و میکلئو یکی از محکمترین تکیهگاههای عاطفی مجموعه است. همراهی آنها صرفاً به تقسیم نقشهای قهرمان و یاور محدود نمیشود؛ صمیمیتشان از شناختی دیرپا و از تفاوتهای کوچک در خلقوخو نیرو میگیرد. گفتوگوها، شوخیها و گاه مخالفتهایشان به داستان فرصت میدهد از شکوه افسانهای فاصله بگیرد و به لحظههایی انسانیتر برسد.
این پیوند همچنین به جهانسازی سریال معنا میدهد. همزیستی سوری با سرافیم برای او امری عادی و شخصی است، حال آنکه برای دیگران ممکن است نامرئی یا نامفهوم باشد. از این رو، دوستی او با میکلئو فقط رابطهای دلنشین نیست؛ الگویی کوچک از امکان همزیستی است که داستان در مقیاسی بزرگتر میکوشد به آن بیندیشد.
در کنار این امتیاز، برخی گفتوگوها گاه به انتقال اطلاعات داستانی بیش از پرورش لحظهٔ عاطفی میپردازند و از روانی رابطه میکاهند. جهانسازی میان اسطوره و توضیح جهان سریال بر تقابل و همپوشانی دو قلمرو بنا شده است: جهان انسانها و جهان سرافیم. افسانهٔ چوپان، موجودات عنصری، ویرانههای باستانی و نیروهای تاریک، همگی فضایی میسازند که در آن تاریخ و اسطوره به هم گره خوردهاند.
« بااینحال، کارکرد او در داستان صرفاً پیروزی در نبردها نیست. »
شخصیتها و اجرا
ایدهٔ اصلی ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد؛ زیرا مسئله فقط شکستدادن دشمن نیست، بلکه فهمیدن منشأ تباهی و چگونگی بازسازی رابطههایی است که گسستهاند. بااینحال، سریال در ارائهٔ قواعد این جهان همیشه به یک اندازه سخاوتمند نیست. بخشی از توضیحات دربارهٔ نیروها، پیشینهها و نسبت شخصیتها فشرده و در دل گفتوگوها جای داده میشود.
مخاطب باید گاهی با دقتی بیش از حد معمول اطلاعات را کنار هم بگذارد تا منطق رخدادها روشن شود. این تراکم بهویژه زمانی دشوارتر میشود که شخصیتهای تازه و خطهای داستانی فرعی در فاصلهای کوتاه وارد میدان میشوند. حاصل، جهانی پر از وعده و رمز است که گاه بیش از آنکه کشف شود، شرح داده میشود.
ریتم روایت و شخصیتهای فرعی حرکت داستان میان لحظههای کاوش، رویاروییهای اکشن و پردهبرداری از گذشتهٔ جهان در نوسان است. این تنوع، در بخشهایی به ماجرا ضرباهنگ میدهد؛ اما ریتم همیشه متعادل نمیماند. بعضی رخدادها با شتابی پیش میروند که مجال کافی برای تأمل دربارهٔ پیامدهایشان فراهم نمیشود.
در مقابل، بخشهایی از روایت به تکرار مضمونها یا توضیح دوبارهٔ انگیزهها نزدیک میشوند و حس یکنواختی پدید میآورند. مشکل اصلی در این زمینه، کمبود زمان برای پیوند عاطفی با شماری از شخصیتهای فرعی است. برخی از آنان با ایدهها یا پیشینههایی جذاب معرفی میشوند، اما پیش از آنکه حضورشان عمق لازم را پیدا کند، داستان به مسیر دیگری میپیچد یا آنان را از مرکز توجه کنار میگذارد.
« بااینحال، سریال در ارائهٔ قواعد این جهان همیشه به یک اندازه سخاوتمند نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین تصمیمی گاه به جهان وسعت میدهد، ولی همزمان از اثرگذاری عاطفی رویدادها میکاهد. مخاطب ممکن است اهمیت یک شخصیت را از نظر داستانی دریابد، بیآنکه فرصت یافته باشد به همان اندازه با او احساس نزدیکی کند. تصویر و موسیقی؛ شکوه جهان دیدنی زیبایی بصری از برجستهترین امتیازهای سریال است.
مناظر فانتزی، معماری ویرانهها و بازی رنگها، حس سفر در جهانی قدیمی و رازآلود را تقویت میکنند. تصویرها صرفاً پسزمینهای برای روایت نیستند؛ در لحظههای کاوش، شکوه مکانها به کنجکاوی سوری جان میدهد و در نبردها، رنگ و نور به جلوههای جادویی وزن بصری میبخشند. موسیقی نیز در ساختن حالوهوای خیالانگیز و احساسی نقش مهمی دارد.
تمهای حماسی، حس مقیاس و خطر را گسترش میدهند و قطعههای آرامتر به رابطهها و مکثهای عاطفی میدان میدهند. با وجود این، تدوین سریع بعضی نبردها گاهی خوانایی حرکتها را کاهش میدهد. جلوهها چشمنوازند، اما در برخی لحظهها ازدحام بصری باعث میشود ضرباهنگ مبارزه بیش از آنکه حس شود، صرفاً دیده شود.
زیبایی فنی در اینجا نقطهٔ قوتی واقعی است، ولی همیشه جای خالی پرداخت روایی را پر نمیکند. نبرد، فساد و مسئولیت نبردها تنها نمایش قدرت نیستند؛ در پس آنها پرسشی اخلاقی جریان دارد: تباهی از کجا میآید و چه نسبتی با احساسات و رفتار انسانها دارد؟ سریال میکوشد خشونت و فساد را نه نیرویی کاملاً بیرونی، بلکه پدیدهای مرتبط با رنج، نفرت و تصمیمهای انسانی تصویر کند.
« چنین تصمیمی گاه به جهان وسعت میدهد، ولی همزمان از اثرگذاری عاطفی رویدادها میکاهد. »
قوتها و کاستیها
از همین زاویه، سفر سوری میتواند سفری برای فهم مسئولیت باشد، نه صرفاً مأموریتی برای نابودکردن دشمن. این مضمون ظرفیت آن را دارد که داستان را از قالب ماجرای قهرمانی ساده فراتر ببرد. بااینحال، نحوهٔ پرداخت همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی عمیق نیست. بعضی پرسشهای اخلاقی مطرح میشوند، اما پیش از آنکه پیامدهایشان در شخصیتها رسوب کند، روایت به رخداد بعدی میرسد.
به همین دلیل، اثرگذاری مضمونها نامتوازن است: گاهی مسئلهای مهم در دل داستان طنین میاندازد و گاهی به توضیحی کوتاه بدل میشود که بیش از آنکه تجربه شود، اعلام میشود. جمعبندی «Tales of Zestiria the X» مجموعهای فانتزی و ماجراجویانه است که با افسانهای جذاب، جهانی خیالانگیز و رابطهٔ صمیمانهٔ سوری و میکلئو، مخاطب را به سفری پر از راز دعوت میکند.
مناظر چشمنواز و موسیقی تأثیرگذار به آن هویتی دیداری و شنیداری میبخشند، و اشتیاق سوری به شناخت جهان، نیرویی گرم و امیدوارکننده در مرکز داستان قرار میدهد. در برابر این قوتها، روایت گاهی شتابزده یا یکنواخت میشود؛ بعضی شخصیتهای فرعی مجال کافی برای ماندگارشدن پیدا نمیکنند و جهانسازی در بخشهایی فشرده و توضیحمحور است.
بااینهمه، اثر برای علاقهمندان به فانتزی، اسطوره و سفرهای قهرمانی تجربهای دلپذیر فراهم میآورد؛ بهویژه برای کسانی که بیش از پیچیدگی بیوقفهٔ پیرنگ، از همراهی با شخصیتی کنجکاو و تماشای جهانی سرشار از راز لذت میبرند.
« از همین زاویه، سفر سوری میتواند سفری برای فهم مسئولیت باشد، نه صرفاً مأموریتی برای نابودکردن دشمن. »



ثبت دیدگاه