نقد و بررسی
نقد فوتبالدستی (Underdogs) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با ظرفیت یک ماجراجویی بزرگ «آندر داگز» از همان نقطهای نیروی تخیل خود را آشکار میکند که بازی فوتبالدستی را از سرگرمیای خانگی و محدود به جهانی برای ماجراجویی بدل میسازد. آمادئو، جوانی خجالتی و ماهر در این بازی، در برابر گروسو قرار میگیرد؛ فوتبالیستی نامدار که بازگشتش آرامش روستا را به هم میزند و زندگی شخصی آمادئو را نیز دستخوش بحران میکند.
هنگامی که مهرههای فوتبالدستی جان میگیرند، فیلم از یک رویارویی آشنا میان قهرمان و رقیب فراتر میرود و به سفری فانتزی میرسد؛ سفری درباره دلبستگی به خانه، دوستی و یافتن جرئت در لحظهای که عقبنشینی سادهترین انتخاب به نظر میرسد. این ایده، مهمترین دارایی فیلم است. فوتبالدستی در اینجا صرفاً وسیلهای برای خلق شوخی یا اشارهای به فوتبال نیست؛ خودِ بازی، منطق تصویری و عاطفی جهان فیلم را شکل میدهد.
مهرههایی که تا پیش از آن در جای خود میچرخیدند و بخشی از عادتهای آمادئو بودند، به همراهانی مستقل بدل میشوند. همین فاصله میان اندازه کوچک آنها و بزرگی مأموریتی که پیش رو دارند، سرچشمه طنز و هیجان فیلم است. فیلم از امکانی ساده، جهانی پرتحرک میسازد و مخاطب را دعوت میکند به اسباببازیهای آشنا دوباره نگاه کند.
قهرمانی که باید خودش را باور کند آمادئو قهرمانی نیست که از آغاز برای میدان نبرد ساخته شده باشد. مهارت او در فوتبالدستی چشمگیر است، اما این توانایی در ابتدا با اعتمادبهنفس و جسارت همپایگی ندارد. او بیشتر به پناهگاه امن عادتهایش متکی است تا به مواجهه مستقیم با خطر. از این نظر، داستان او بر الگوی شناختهشده قهرمان خجالتی استوار میشود: کسی که در جریان ماجرا میآموزد استعدادش زمانی ارزشمند است که با مسئولیتپذیری و شهامت همراه شود.
« همین فاصله میان اندازه کوچک آنها و بزرگی مأموریتی که پیش رو دارند، سرچشمه طنز و هیجان فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این الگو برای مخاطب جوان قابلفهم و دلنشین است؛ فیلم میگوید لازم نیست قهرمان از ابتدا شکستناپذیر باشد و گاه توانایی واقعی در پشت تردید و کمرویی پنهان میماند. بااینحال، تحول آمادئو گاهی بیش از اندازه سریع به نظر میرسد. مسیر میان مرددبودن و پذیرش مسئولیت، فرصت کافی برای مکث و پیچیدگی پیدا نمیکند.
در نتیجه، بعضی لحظهها بیش از آنکه حاصل دگرگونی درونی باشند، به ایستگاههایی برای پیشبرد داستان شباهت دارند. فیلم پیام خود را روشن منتقل میکند، اما همیشه برای باورپذیرکردن روند رسیدن به آن به اندازه کافی درنگ نمیکند. لائورا و عاطفهای کمپرداختشده لائورا در کنار آمادئو جایگاهی مهم در انگیزههای داستان دارد؛ او شخصیتی آزاداندیش است که حضورش یادآور جهانی بزرگتر از زندگی روزمره و ترسهای قهرمان میشود.
رابطه این دو، بخشی از وجه عاطفی روایت را میسازد و خطرهایی را که آمادئو با آنها روبهروست از سطح یک بازی و ماجراجویی بیرون میآورد. بااینهمه، پیوند آنها چندان مجال رشد پیدا نمیکند. فیلم بیشتر بر احساسات و دلبستگی آمادئو تکیه دارد تا بر ساختن رابطهای دوطرفه با لایههای مستقل و تحولپذیر.
این نابرابری، لائورا را گاه بیش از آنکه حضوری کاملاً شکلیافته داشته باشد، به بخشی از نیروی محرک داستان تبدیل میکند. نتیجه آن است که بار عاطفی قصه، بهخصوص در بخشهایی که باید اهمیت همراهی و اعتماد را برجسته کند، به اندازه ظرفیت ایده مرکزی قوام نمیگیرد. اگر رابطه این دو با جزئیات بیشتری پرداخت میشد، انتخابها و مخاطرات داستان نیز میتوانستند وزن احساسی بیشتری پیدا کنند.
« بااینحال، تحول آمادئو گاهی بیش از اندازه سریع به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
مهرههایی با صدای مستقل درخشانترین بخش فیلم را باید در گروه مهرههای جانگرفته جستوجو کرد. هر یک از آنها شیوه حضور و ریتم کمدی خاص خود را دارد و کنار هم، گروهی میسازند که هم به آمادئو کمک میکند و هم فضای روایت را از جدیت یکدست دور نگه میدارد. آنها صرفاً ابزارهایی برای آموزش قهرمان نیستند؛ شوخیها، واکنشها و تفاوتهای رفتاریشان به داستان جنبوجوش میدهد و به جهان کوچک فوتبالدستی شخصیت میبخشد.
طنز فیلم نیز بیش از همه هنگامی موفق است که از همین تفاوت میان مهرههای کوچک و موقعیتهای بزرگ بهره میگیرد. حرکتها و برخوردهای آنها میتواند بدون توضیحهای طولانی، شوخیهای تصویری بسازد؛ شوخیهایی که از خودِ طراحی موقعیت برمیآیند. بااینحال، کیفیت کمدی در همه لحظهها یکسان نیست.
برخی شوخیها به سادگی و شیطنت کودکانهای دل میبندند که برای مخاطبان کمسنتر میتواند کارآمد باشد، اما گاه برای تماشاگر بزرگسال کممایه جلوه میکند. فیلم در لحظههایی که به کنش تصویری اعتماد میکند زندهتر است و در بخشهایی که شوخی را بیش از اندازه مستقیم عرضه میکند، ظرافت خود را از دست میدهد.
تصویر، حرکت و جهان رنگین هویت بصری فیلم از رنگهای زنده، فضاهای پرتحرک و توجه به جزئیات جهان فوتبالدستی نیرو میگیرد. محیط روستا در برابر چشمانداز بزرگتر و پرزرقوبرقتری که گروسو با خود میآورد، فقط پسزمینهای برای تعقیب و گریز نیست؛ بخشی از معنای داستان است. خانه و محیط آشنا در برابر جاهطلبیای قرار میگیرند که میخواهد همهچیز را به مقیاسی عظیمتر و یکدستتر تبدیل کند.
« مهرههایی با صدای مستقل درخشانترین بخش فیلم را باید در گروه مهرههای جانگرفته جستوجو کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل به روایت امکان میدهد بدون سنگینکردن لحن، درباره ارزش تعلق و اهمیت مکانی که آدمها در آن ریشه دارند سخن بگوید. حرکت مهرهها نیز ظرفیت تصویری ویژهای دارد. فیلم از این تصور که قطعات یک بازی رومیزی میتوانند در فضایی بزرگتر حرکت کنند بهره میگیرد و آن را به صحنههایی پویا بدل میسازد.
در این لحظهها، مرز میان بازی و واقعیت انعطافپذیر میشود و جهان فیلم سرزندگی خود را پیدا میکند. البته ریتم این حرکت همیشه یکنواخت نیست. برخی بخشها با انرژی بصری پیش میروند و بعضی دیگر، در فاصله میان موقعیتهای مهم، کند میشوند. فیلم ایدههای بصری کافی دارد، اما پیوند آنها با ضرباهنگ داستان گاه به روانی لازم نمیرسد.
گروسو و آشناییِ رقیب گروسو نیروی مخالفی است که تضادش با آمادئو از تفاوت میان دو نوع قدرت ساخته میشود: یکسو قهرمان فروتن و کمادعا، و سوی دیگر چهرهای مشهور و بانفوذ که با جاهطلبی خود میخواهد سرنوشت روستا را نیز به خواست خویش گره بزند. حضور او به داستان جهت میدهد و فشار لازم را برای بیرونکشیدن آمادئو از آسایش پیشین ایجاد میکند.
بااینحال، انگیزههای گروسو بیشتر در حد جاهطلبی و میل به جبران باقی میماند و کمتر به لایههای پیچیدهتر میرسد. به همین دلیل، تقابل دو شخصیت از نظر معنایی روشن است، اما همیشه غافلگیرکننده نیست. گروسو در قالب رقیبی قرار میگیرد که مخاطب بهسرعت میتواند نقش و کارکردش را تشخیص دهد.
« حرکت مهرهها نیز ظرفیت تصویری ویژهای دارد. »
قوتها و کاستیها
این سادگی برای روایت پرشتاب و مناسب خانواده مزیت دارد، زیرا داستان را درگیر توضیحهای فرعی نمیکند؛ در عین حال، از عمق درام میکاهد. شروری که انگیزههای متناقضتر یا وجه انسانی پررنگتری داشت، میتوانست در برابر آمادئو به نیرویی چالشبرانگیزتر بدل شود. قصه، کلیشه و پیام «آندر داگز» در بنیاد خود فیلمی درباره اعتمادبهنفس، دوستی و دفاع از خانه است.
برای رساندن این مضمونها از عناصر آشنای داستانهای ورزشی و قهرمانانه استفاده میکند: رقیبی قدرتمند، قهرمانی که باید خودش را ثابت کند، همراهانی نامتعارف و جامعهای که سرنوشتش به نتیجه ماجرا وابسته میشود. این آشنایی، دسترسی به داستان را آسان میکند و برای تماشای خانوادگی مناسب است، اما همزمان پیشبینیپذیری بخشهایی از روایت را افزایش میدهد.
فیلم زمانی بهتر عمل میکند که مضمونهایش از دل کنش بیرون میآیند؛ مثلاً هنگامی که همکاری گروهی، از تفاوت شخصیتها نیرو میگیرد، یا وقتی ایده فوتبالدستی مرز میان سرگرمی و خطر واقعی را کمرنگ میکند. در مقابل، هرجا داستان صرفاً از الگوی آشنای قهرمانشدن پیروی میکند، تازگی ایده نخستین کمرنگ میشود.
همچنین بعضی گرهها پیش از آنکه فرصت یابند فشار و خطر خود را کامل نشان دهند، به سوی حلشدن میروند. این شتاب، بخشی از هیجان را حفظ میکند، ولی از تأثیرگذاری بعضی موقعیتهای احساسی میکاهد. جمعبندی «آندر داگز» اثری استوار بر ایدهای بامزه و تصویری است: جانگرفتن مهرههای فوتبالدستی و تبدیل یک بازی کوچک به ماجرایی درباره شجاعت، رفاقت و تعلق به خانه.
« قصه، کلیشه و پیام «آندر داگز» در بنیاد خود فیلمی درباره اعتمادبهنفس، دوستی و دفاع از خانه است. »
جمعبندی
مهرهها با شخصیتهای متمایز و شوخیهای تصویری خود، سرزندگی قابلتوجهی به فیلم میبخشند و جهان رنگارنگ آن برای مخاطب جوان جذاب است. آمادئو نیز قهرمانی دوستداشتنی است که یادآوری میکند توانایی، بدون جرئت بهکارگیری آن، در گوشهای پنهان میماند. در سوی دیگر، رابطه آمادئو و لائورا به پرداخت عاطفی بیشتری نیاز دارد، تحول قهرمان گاه شتابزده پیش میرود و گروسو از پیچیدگی لازم برخوردار نیست.
تکیه بر کلیشههای ژانر ورزشی و ناهمواری ریتم نیز مانع آن میشود که فیلم به همه ظرفیت ایده مرکزی خود دست یابد. بااینهمه، انرژی بصری، طنز گروه مهرهها و تخیل نهفته در پیوند میان بازی و ماجراجویی، اثری سرگرمکننده و خوشنیت میسازند؛ فیلمی که نقطه قوتش بیش از تازگیِ روایت، در شوق جانبخشیدن به جهانی کوچک و آشناست.
« تکیه بر کلیشههای ژانر ورزشی و ناهمواری ریتم نیز مانع آن میشود که فیلم به همه ظرفیت ایده مرکزی خود دست یابد. »



ثبت دیدگاه