نقد و بررسی
نقد قیرگون (Pitch Black) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیارهای که با خاموشی نفس میکشد «Pitch Black» ساختهٔ David Twohy در ظاهر داستانی آشنا از بقا در سیارهای ناشناخته است: سفینهای سقوط میکند، گروهی ناهمگون از بازماندگان در بیابانی بیگانه گرفتار میشوند و خطرهایی پیاپی آنان را به هم نزدیک میکند. اما نیروی اصلی فیلم در خودِ این الگوی آشنا نیست؛ در شیوهای است که تاریکی را از پسزمینه بیرون میآورد و به حضوری زنده و تهدیدکننده بدل میکند.
خورشیدگرفتگی قریبالوقوع، اقلیم سیاره و چشمان غیرعادی ریدیک، همگی اجزای یک ایدهٔ ساده اما مؤثرند: اینجا روشنایی فقط امکان دیدن نیست، شرط زندهماندن است. فیلم از همان ابتدا جهانی را میسازد که بهجای توضیحهای مفصل، با نشانههای دیداری و موقعیتهای اضطراری شناخته میشود. سقوط سفینه و سرگردانی بازماندگان، تماشاگر را در فضایی خشن و ناآشنا قرار میدهد؛ جهانی که قواعدش را باید از روی خطرها فهمید.
البته داستان از همان طرحی بهره میگیرد که بارها در سینمای علمیتخیلی و وحشت دیدهایم، اما ترکیب آن با چرخهٔ نور و تاریکی، به ماجرا هویتی مشخص میبخشد. تعلیق در مرز نور و سایه مهمترین ابزار فیلم، بازی با میزانسن و نورپردازی است. صخرهها، دشتهای خشک و سازههای متروک، محیطی میسازند که هم بیجان به نظر میرسد و هم پنهانی چیزی را در خود نگه میدارد.
در چنین فضایی، هر سایه میتواند نشانهٔ حضور موجودی باشد و هر منبع نور، فرصتی موقت برای امنیت. این انتخاب بصری صرفاً تزئینی نیست؛ قواعد صحنههای تعقیب و گریز را تعیین میکند و تماشاگر را وامیدارد همراه شخصیتها مدام فضای اطراف را وارسی کند. فیلم در بخشهایی که خطر هنوز کاملاً آشکار نشده، از همین انتظار بهره میگیرد.
« تعلیق در مرز نور و سایه مهمترین ابزار فیلم، بازی با میزانسن و نورپردازی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صدای نامعلوم، سکوت طولانی یا تصویری که جزئیاتش بهسختی دیده میشود، گاهی از نمایش مستقیم هیولاها مؤثرتر است. در نتیجه، ترس فقط از برخورد با موجودات نمیآید؛ از این احساس نیز میآید که چشم انسان برای شناخت محیط کافی نیست. همین محدودیت، پیوندی طبیعی میان مضمون فیلم و توانایی ویژهٔ ریدیک برقرار میکند.
با این حال، آهنگ آغازین برای همه به یک اندازه گیرا نیست. فیلم ابتدا زمان قابلتوجهی را صرف معرفی بازماندگان و شکلدادن به وضعیت آنان میکند و تا زمانی که تهدید اصلی بهروشنی وارد صحنه شود، ممکن است ریتمی کند به نظر برسد. این مکث، از یک سو برای بناکردن فضای بیاعتمادی لازم است و از سوی دیگر، کشش آغاز را کاهش میدهد.
با پررنگترشدن خطر، روایت شتاب میگیرد و موقعیتها پیدرپیتر میشوند. ریدیک؛ تهدیدی در کنار تهدیدها ریدیک با بازی Vin Diesel، شخصیت مرکزی و در عین حال مبهم فیلم است؛ محکومی که مهارت، خشونت و نوعی خونسردی حسابشده را با خود به جمع آورده است. او نه قهرمان متعارف است و نه شروری که بتوان بهآسانی از او فاصله گرفت.
دیگران ناچارند میان بیم از او و نیاز به تواناییهایش تعادل برقرار کنند؛ همین وابستگی ناآرام، رابطهها را از همان ابتدا شکننده میسازد. دیزل نقش را با کمگویی و حضور فیزیکی پیش میبرد. صدای بم، نگاه ثابت و حرکات کمدامنه، تصویری میسازد که بیش از آنکه با توضیحهای روانشناختی تعریف شود، از رفتار و واکنشهایش شکل میگیرد.
« صدای نامعلوم، سکوت طولانی یا تصویری که جزئیاتش بهسختی دیده میشود، گاهی از نمایش مستقیم هیولاها مؤثرتر است. »
شخصیتها و اجرا
چشمان ریدیک نیز صرفاً ویژگیای عجیب برای جذابترکردن قهرمان نیستند؛ در جهانی که تاریکی بر آن چیره میشود، توانایی او به مزیتی حیاتی تبدیل میشود، اما او را از دیگران جدا هم میکند. فیلم با این تضاد، پرسشی دربارهٔ اعتماد میسازد: آیا میتوان برای نجات به کسی تکیه کرد که خود نیز بخشی از خطر به نظر میرسد؟
گاهی تأکید فیلم بر هیبت و برتری ریدیک از اندازه میگذرد. او در بسیاری از موقعیتها چنان مسلط تصویر میشود که فاصلهاش با دیگر شخصیتها بیش از حد آشکار میگردد. این اغراق به ساختن شمایل قهرمانانهٔ او کمک میکند، اما ممکن است در برخی لحظات باورپذیری تنش را کم کند؛ زیرا تماشاگر احساس میکند ریدیک از قواعد آسیبپذیری که دیگران را گرفتار کردهاند، تا حدی مستثناست.
گروه بازماندگان و سیاست اعتماد فیلم فقط دربارهٔ آدمهایی نیست که از هیولاها میگریزند؛ دربارهٔ گروهی است که پیش از هر تهدید بیرونی نیز به دشواری میتواند به اعضای خود اعتماد کند. خلبان، مأمور قانون، مسافران و ریدیک از جهانها و انگیزههای متفاوتی آمدهاند. سقوط سفینه آنان را در یک وضعیت مشترک قرار میدهد، اما اشتراک خطر بهتنهایی اختلافها را از میان نمیبرد.
هر تصمیم، هم انتخابی عملی است و هم آزمونی اخلاقی: چه کسی را باید باور کرد، چه کسی را باید رهبری کند و تا کجا میتوان برای بقا از اصول عقب نشست؟ Radha Mitchell در نقش خلبان، به فیلم نیروی انسانی مهمی میدهد. شخصیت او با مسئولیتهای دشوار و پیامدهای تصمیمهایش درگیر است و همین کشمکش، مانع میشود نقش او صرفاً به همراهی با قهرمان مرد تقلیل پیدا کند.
« گاهی تأکید فیلم بر هیبت و برتری ریدیک از اندازه میگذرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Cole Hauser نیز با حضوری پرتنش، بر فضای سوءظن میافزاید. در کنار این دو، شخصیتهای فرعی گاه بیشتر به تیپهای آشنا نزدیک میشوند تا آدمهایی با مسیرهای پیچیده؛ بااینحال، تفاوت دیدگاهها و نیازهایشان برای زندهماندن به گفتوگوها و برخوردها جان میدهد. موجودات، دکور و جهانسازی موجودات فضایی فیلم از ایدهای سینمایی و قابلفهم نیرو میگیرند: آنچه در تاریکی زندگی میکند، با فرارسیدن تاریکی امکان شکار پیدا میکند.
طراحی آنها، در کنار صداسازی و نحوهٔ ورودشان به قاب، حس خطر را تقویت میکند. فیلم همیشه نیاز ندارد جزئیات زیستی یا منشأ این موجودات را شرح دهد؛ رازآلودگیشان در بسیاری از صحنهها به سود تعلیق تمام میشود. البته هرچه حضورشان آشکارتر میشود، بخشی از هراس اولیه جای خود را به نمایش مستقیمتر هیولاها میدهد.
دکورها و عناصر عملی نیز نقش مهمی در باورپذیرشدن محیط دارند. پناهگاهها، بقایای تمدن و تجهیزات پراکنده، این تصور را ایجاد میکنند که پیش از گروه اصلی نیز کسانی در این سیاره زندگی یا کار کردهاند و چیزی از خود برجای گذاشتهاند. چنین جزئیاتی، بیآنکه روایت را به تاریخچهای طولانی منحرف کنند، جهان فیلم را گستردهتر میسازند.
در مقابل، جلوههای رایانهای برخی نماها امروز کهنهتر از بقیهٔ تصویر به نظر میرسند. این تفاوت، بهخصوص در لحظاتی که فیلم به نمایش آشکار موجودات یا دید غیرعادی شخصیتها تکیه میکند، بیشتر به چشم میآید. ریتم، پیشبینیپذیری و میراث ژانری «Pitch Black» از الگوهای آشنای علمیتخیلی، وحشت و بقا استفاده میکند و همین آشنایی گاه نتیجهٔ برخی موقعیتها را زودتر از موعد قابل حدس میسازد.
« Cole Hauser نیز با حضوری پرتنش، بر فضای سوءظن میافزاید. »
قوتها و کاستیها
ساختار گروه گرفتار، اختلاف بر سر رهبری و خطرهایی که یکییکی نزدیک میشوند، تازگی بنیادینی ندارند. فیلم در عوض میکوشد با فضای بصری، شخصیت ریدیک و قاعدهٔ نور و تاریکی به این مصالح جان تازه بدهد. این رویکرد همیشه به پیچیدگی داستانی نمیانجامد، اما برای ساختن یک ماجرای پرکشش و تماشایی کفایت میکند.
از حیث تدوین و انتقال میان صحنهها نیز فیلم یکدست نیست. بعضی لحظات با مکث و انتظار، تعلیق را بالا میبرند و بعضی دیگر چنان سریع از یک وضعیت به وضعیت بعدی میرسند که فرصت کافی برای نشستن پیامدهای عاطفی رخدادها باقی نمیماند. این نوسان، گاهی به حس شتابزدگی میانجامد. بااینحال، فیلم در نیمهٔ دوم با روشنترکردن قواعد خطر، تمرکز خود را محکمتر میکند و تماشاگر را وارد مسابقهای با زمان و تاریکی میسازد.
جمعبندی «Pitch Black» فیلمی بینقص یا کاملاً پیشبینیناپذیر نیست؛ آغاز نسبتاً آرام، برخی شخصیتپردازیهای تیپیک و جلوههای رایانهای کهنهشده، از محدودیتهای آناند. اما ایدهٔ مرکزیاش همچنان قدرت دارد: سیارهای که با خاموششدن نور به قلمرو شکارچیان بدل میشود، گروهی که برای بقا باید میان ترس و اعتماد راهی پیدا کند، و ریدیکی که هم میتواند نجاتبخش باشد و هم تهدیدی مهارنشدنی.
قوت فیلم بیش از هر چیز در ساختن فضای خشن و سرد، استفادهٔ هوشمندانه از نور و سایه و حضور متمایز Vin Diesel است. حاصل، اثری سرگرمکننده و ماندگار در قلمرو علمیتخیلی و وحشت است که حتی با گذشت زمان، ایدهٔ تاریکیِ زندهاش را از دست نداده است.
« ساختار گروه گرفتار، اختلاف بر سر رهبری و خطرهایی که یکییکی نزدیک میشوند، تازگی بنیادینی ندارند. »



ثبت دیدگاه