نقد و بررسی
نقد به چه کسی تعلق دارم؟ (Who Do I Belong To) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ در آستانهٔ بازگشت فیلم «Who Do I Belong To» ساختهٔ مریم جُعبر، داستان خانوادهای تونسی را در وضعیتی میان فقدان و انتظار روایت میکند؛ جایی که غیبت دو پسر بزرگتر، مهدی و امین، پس از پیوستنشان به جنگ، به حضوری مداوم در زندگی والدین و برادر کوچکترشان بدل شده است. در مرکز این فضای اندوهبار، عایشه قرار دارد: مادری که با رؤیاهایی پیشگویانه میکوشد از دل بیخبری نشانهای از سرنوشت فرزندانش بیرون بکشد.
بازگشت ناگهانی مهدی، همراه با همسر باردارش، رئیم، خانواده را از حالت انتظار بیرون میکشد، اما نه به سوی آرامش. بازگشت او زخمهای پیشین را دوباره میگشاید و تعادل شکنندهٔ خانه را برهم میزند. جُعبر از همان آغاز، داستان را نه به شکل معمایی دربارهٔ خوب و بد، بلکه بهصورت مواجههای پیچیده با محبت، ترس و مسئولیت پیش میبرد.
پرسش محوری فیلم تنها این نیست که چه بر سر پسران آمده؛ مسئله این است که پس از بازگشت، هر یک از اعضای خانواده چگونه باید با آنچه رخ داده زندگی کنند. مادری و رؤیاهای پیشگویانه عایشه ستون عاطفی فیلم است، اما قدرت او از دانستن یا کنترلکردن نمیآید. رؤیاهایش در مرز میان شهود، امید و هراس قرار دارند؛ فیلم نیز با توضیحهای روشن و قطعی، این مرز را از میان نمیبرد.
همین انتخاب به تصاویر و رخدادها کیفیتی رازآلود میدهد و تماشاگر را وامیدارد تا همزمان چند امکان را در ذهن نگه دارد. این رؤیاها در عین حال به تجربهٔ مادری شکل سینمایی میبخشند. عایشه از یک سو به خانواده وفادار است و از سوی دیگر نمیتواند رنج و خطر را نادیده بگیرد. مهر او ساده و بیتعارض نیست؛ با نگرانی، خشم فروخورده و ناتوانی در فهم کامل فرزندانش درهم میآمیزد.
« بازگشت ناگهانی مهدی، همراه با همسر باردارش، رئیم، خانواده را از حالت انتظار بیرون میکشد، اما نه به سوی آرامش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این زمینه از تصویر کلیشهای مادرِ همیشه آرام و بخشنده فاصله میگیرد و زنی را نشان میدهد که امیدش نه آرامشبخش، بلکه گاه فرساینده است. بازگشت مهدی و شکاف در خانواده بازگشت مهدی نیروی محرک اصلی روایت است. حضور او خانواده را وادار میکند به جای سوگواری برای غایبی دور، با انسانی روبهرو شوند که هم فرزندشان است و هم یادآور انتخابهایی که نمیتوان بهسادگی از آنها گذشت.
پدر، ابراهیم، در برابر این بازگشت واکنشی سختگیرانهتر و عقلانیتر دارد؛ عایشه میکوشد راهی برای پذیرش پیدا کند؛ و آدم، پسر کوچکتر، با معصومیتی که از موقعیت دشوارش جدا نیست، هنوز پیوند برادری را حفظ میکند. رئیم نیز با سکوت و پوشش چهرهپوش خود به عنصری تعیینکننده در این تنش بدل میشود.
او نه صرفاً نشانهای از جهان بیرون است و نه شخصیتی که بهسرعت بتوان او را شناخت. حضورش پرسشهایی دربارهٔ هویت، تعلق و جایگاه زنان در خانواده برمیانگیزد. فیلم با محدودکردن اطلاعاتی که دربارهٔ او در اختیار میگذارد، تعلیق میسازد؛ هرچند همین ابهام گاهی دسترسی عاطفی به شخصیت را دشوار میکند.
جغرافیای انزوا و تصویر شمال دورافتادهٔ تونس در فیلم فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ چشمانداز روستایی و فاصلهاش از مراکز شهری، حس انزوا را تقویت میکند. خانه، زمین و محیط اطراف به فضایی بدل میشوند که در آن خبرها دیر میرسند و سکوتها معنایی سنگین پیدا میکنند. فیلم از این جغرافیا برای ساختن حالوهوایی میان واقعگرایی و کابوس بهره میبرد؛ طبیعت میتواند زیبا باشد، اما زیباییاش الزاماً آرامش نمیآورد.
« بازگشت مهدی و شکاف در خانواده بازگشت مهدی نیروی محرک اصلی روایت است. »
شخصیتها و اجرا
تصویربرداری و قاببندیهای نزدیک، توجه را بارها به چهرهها و واکنشهای کوچک جلب میکنند. پسزمینه گاه از وضوح میافتد و جهان پیرامون شخصیتها همچون چیزی دور، نامطمئن و دستنیافتنی جلوه میکند. این شیوه با وضعیت روانی خانواده تناسب دارد: آنها در خانهاند، اما خانه دیگر پناهی بیخطر نیست.
موسیقی و طراحی صدا نیز تیرگی این فضا را تشدید میکنند، بیآنکه همهچیز را به وحشتی آشکار و متعارف تبدیل کنند. ابهام، تعلیق و مرز ژانرها فیلم بهتدریج از درام خانوادگی به سوی تعلیقی رازآمیز حرکت میکند. رخدادهای ناآرامکنندهٔ روستا و پیوندشان با تجربهٔ عایشه، داستان را از سطح رنج خصوصی فراتر میبرند و به پرسشهایی دربارهٔ خشونت، خاطره و مسئولیت جمعی میرسانند.
جُعبر علاقهای آشکار به توضیح کامل و خطی ندارد؛ او میگذارد تصویرها، خوابها و نشانهها بخشی از بار روایت را بر دوش بکشند. این رویکرد در بهترین لحظهها به فیلم نیرویی شاعرانه میدهد. تماشاگر احساس میکند که در جهان شخصیتها چیزی بیش از آنچه دیده میشود جریان دارد. اما ابهام همیشه به عمق نمیانجامد.
بعضی نشانهها چنان کمتوضیح باقی میمانند که بهجای گسترش کنجکاوی، رشتهٔ عاطفی روایت را سست میکنند. فیلم گاهی میان رازآلودگی و سردرگمی فاصلهٔ باریکی را میپیماید و در همهٔ لحظهها به یک اندازه از آن عبور نمیکند. ریتم و پرداخت شخصیتها ریتم آرام فیلم با موضوع آن سازگار است: اندوه در اینجا حادثهای گذرا نیست، بلکه وضعیتی روزمره است که در مکثها، نگاهها و رفتارهای تکرارشونده رسوب میکند.
« تصویربرداری و قاببندیهای نزدیک، توجه را بارها به چهرهها و واکنشهای کوچک جلب میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت بهجای شتابگرفتن برای رساندن تماشاگر به پاسخ، اجازه میدهد تنش بهتدریج شکل بگیرد. این صبر در بخشهایی مؤثر است، بهویژه هنگامی که بازگشت مهدی دوباره مناسبات خانوادگی را به حرکت درمیآورد. بااینحال، کندی در نیمههایی از فیلم به تکرار نزدیک میشود و برخی از رشتههای داستانی بیش از آنکه رشد کنند، در حالت انتظار میمانند.
عایشه، با وجود مرکزیت عاطفیاش، گاه بیشتر به واکنش نشاندادن در برابر رخدادها محدود میشود تا اینکه خود مسیر روایت را شکل دهد. همچنین روستا در لحظههایی بیشتر کارکردی نمادین دارد: فضایی تهدیدآمیز و محصور، نه جامعهای با زندگی روزمره و روابط اجتماعیِ بهتفصیل پرداختشده. این کمبود، بخشی از جهان فیلم را انتزاعیتر از حد لازم میکند.
بازیگری و مضمون تعلق بازی سالحه نصرائوی در نقش عایشه، فیلم را از لغزیدن به سوی نمادپردازی صرف نجات میدهد. او اندوه را نه با نمایشهای پرشور، بلکه با خویشتنداری و تغییرات ظریف در نگاه و رفتار منتقل میکند. در مقابل، بازیگران نقش مهدی و آدم به دو سوی متفاوت پیوند خانوادگی جان میبخشند: یکی با بازگشتش گذشته را به خانه میآورد، دیگری هنوز میکوشد محبت را از داوری جدا کند.
رئیم نیز بهواسطهٔ سکوت و حضور جسمانیاش، نیرویی نامطمئن و اثرگذار در ترکیب شخصیتهاست. عنوان فیلم پرسشی را پیش میکشد که در طول داستان شکلهای گوناگون مییابد: انسان به خانواده تعلق دارد، به سرزمین، به گذشته یا به انتخابهایی که کرده است؟ این پرسش برای زنان فیلم معنایی ویژه پیدا میکند، زیرا جایگاهشان در خانواده با خواستها و تصمیمهای مردان گره خورده است.
« روایت بهجای شتابگرفتن برای رساندن تماشاگر به پاسخ، اجازه میدهد تنش بهتدریج شکل بگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، اثر از پاسخهای ساده پرهیز میکند و تعلق را نه حقیقتی ثابت، بلکه کشمکشی زنده نشان میدهد؛ چیزی که ممکن است با بازگشت یک نفر دگرگون شود. جمعبندی «Who Do I Belong To» در بهترین لحظههایش فیلمی تأثیرگذار دربارهٔ خانوادهای است که میان سوگ، امید و ترس گرفتار شده است. پیوند رؤیاهای عایشه با اندوه خانوادگی، فضای بصری و صوتی گیرا، و بازگشت مهدی بهعنوان عاملی برای برهمزدن تعادل خانه، به اثر هویتی متمایز میبخشند.
فیلم همچنین با طرح پرسشهایی دربارهٔ مادری، خشونت و تعلق، از چارچوب یک درام خانوادگی صرف فراتر میرود. در برابر این دستاوردها، ریتم کند، پرداخت محدود زندگی روستا و ابهامهایی که گاه بیش از اندازه انباشته میشوند، از انسجام اثر میکاهند. فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای آرام و رازآلود استقبال میکنند و پاسخ قطعی را شرط تجربهٔ سینمایی نمیدانند.
ارزش اصلی آن نه در حلکردن همهٔ معماها، بلکه در ثبت فضای عاطفی خانوادهای است که پس از یک بازگشت، دیگر نمیتواند به شکل پیشین خود بازگردد.
« فیلم همچنین با طرح پرسشهایی دربارهٔ مادری، خشونت و تعلق، از چارچوب یک درام خانوادگی صرف فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه