نقد و بررسی
نقد عشق با غریبهای مناسب (Love with the Proper Stranger) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
در آستانهٔ عشق و مسئولیت «عشق با غریبهای مناسب» ساختهٔ رابرت مالیگن، در ظاهر از موقعیتی آشنا در سینمای عاشقانه آغاز میکند: دو آدم که رابطهای کوتاه و بیتعهد داشتهاند، ناگهان در برابر پیامدهای جدی آن قرار میگیرند. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئلهاش صرفاً این نیست که آیا این دو به هم دل میبازند یا نه.
پرسش دشوارتر آن است که آدمها چگونه با انتخابهایی روبهرو میشوند که آمادگیشان را ندارند؛ و آیا میتوان از دل ترس، شرم و ناآشنایی، مسئولیتی مشترک ساخت. انجی روسینی، فروشندهای جوان در خانوادهای ایتالیاییتبار و سختگیر، پس از باردارشدن راکی پاپاسانو را پیدا میکند؛ نوازندهای که زندگیاش میان کارهای موقت و رؤیای موسیقی معلق مانده است.
خواستهٔ اولیهٔ او روشن و عملی است: راکی باید در یافتن راهی برای پایاندادن به بارداری و فراهمکردن هزینهٔ آن کمک کند. همین طرح داستانی، برای فیلمی محصول ۱۹۶۳، جسورانه است؛ زیرا موضوعی شخصی و پرمناقشه را نه با خطابه، بلکه از مسیر سردرگمی و اضطراب روزمرهٔ شخصیتها پیش میبرد. فیلم بر پایهٔ ایده و فیلمنامهٔ آرنولد شولمن ساخته شده و مالیگن کارگردانی آن را بر عهده داشته است.
نیویورک؛ شهری که فاصلهها را آشکار میکند نیویورک فیلم نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی فعال در شکلدادن به حسوحال داستان است. خیابانها، فضاهای عمومی و رفتوآمدهای پرشتاب، شخصیتها را در شهری بزرگ و بیاعتنا جای میدهند؛ شهری که در آن نزدیکی جسمانی الزاماً به صمیمیت نمیانجامد و آدمها میتوانند در میان جمعیت، تنها بمانند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئلهاش صرفاً این نیست که آیا این دو به هم دل میبازند یا نه. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری سیاهوسفید نیز به این فضا کیفیتی ملموس میبخشد: نیویورک نه تصویری کارتپستالی، بلکه محیطی کار و زندگی است؛ مکانی که فشارهای اقتصادی، خانوادگی و عاطفی در آن به هم میرسند. فیلم در نیویورک میگذرد و بخشهایی از آن در مکانهای واقعی منهتن فیلمبرداری شدهاند. فضای شهری با موسیقی جاز نیز پیوند دارد.
جاز به زندگی راکی و بیقراری او نزدیک است: موسیقیای زنده و بداههپرداز که از سوی دیگر با بیثباتی کار و آیندهٔ نامعلومش همخوانی پیدا میکند. موسیقی در بهترین لحظهها بخشی از بافت روانی فیلم است، نه صرفاً آرایهای برای افزودن هیجان. بااینحال، گاه احساسات را بیش از اندازه جهتدهی میکند و به تماشاگر میگوید چه حسی باید داشته باشد؛ جایی که سکوت یا صدای شهر شاید اثرگذارتر میبود.
انجی؛ سادگی در برابر فشار انجی ممکن است در نگاه نخست شخصیتی سادهدل به نظر برسد، اما سادگی او با سطحیبودن یکی نیست. فیلم او را در موقعیتی قرار میدهد که خواستهٔ شخصیاش با انتظارات خانواده و هنجارهای اجتماعی برخورد میکند. خانوادهای که میخواهد آیندهاش را به مسیری امن و پذیرفتهشده هدایت کند، در عمل بخشی از فشار پیرامون اوست؛ اما فیلم این فشار را به دشمنی یکدست و ساده تقلیل نمیدهد.
اعضای خانواده نیز از دل نگرانیها و تصور خود از مصلحت رفتار میکنند. قدرت شخصیتپردازی انجی در آن است که کشمکش او بیشتر از راه رفتارهای کوچک و واکنشهای روزمره دیده میشود تا با سخنرانیهای توضیحی. او نه نمادی برای طرح یک حکم اخلاقی است و نه وسیلهای برای آنکه مرد داستان به بلوغ برسد.
« فیلم در نیویورک میگذرد و بخشهایی از آن در مکانهای واقعی منهتن فیلمبرداری شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
تصمیمها و تردیدهایش به خود او تعلق دارند. فیلم با پرهیز از داوری شتابزده، به او امکان میدهد هم آسیبپذیر باشد و هم عاملیت داشته باشد؛ نکتهای که به روایت عاشقانهاش صداقت میبخشد. راکی؛ جذابیت بدون قهرمانسازی راکی در نقطهٔ مقابل انجی قرار دارد: جذاب، اجتماعی و گرفتار بیثباتی.
استیو مککوئین از او شخصیتی میسازد که توانایی دلربایی دارد، اما نه از همان آغاز به بلوغ عاطفی رسیده و نه میتواند صرفاً با جذابیتش دشواری موقعیت را حل کند. راکی گاهی سبکسر و گریزپا به نظر میرسد؛ بااینحال، فیلم او را به تیپ مردی بیمسئولیت فرو نمیکاهد. اهمیت شخصیت در فاصلهٔ میان تصویری است که از خود دارد و آنچه شرایط از او طلب میکند.
ناتالی وود نیز انجی را با گرمی و حساسیتی کنترلشده بازی میکند. شیمی میان دو بازیگر از تفاوتهایشان نیرو میگیرد: انجی مستقیمتر و مصممتر است، درحالیکه راکی اغلب پشت شوخی، جذابیت یا دودلی پنهان میشود. رابطهشان زمانی باورپذیر میشود که فیلم اجازه میدهد برخوردها و سوءتفاهمها میانشان فاصله بیندازد، نه آنکه پیوند عاطفی را از همان ابتدا مفروض بگیرد.
در کنار آنان، بازیگران نقشهای خانوادگی به فیلم بافتی اجتماعی میدهند؛ فضایی که شخصیتها در آن فقط فرد نیستند، بلکه بخشی از شبکهای از انتظارات و پیوندهای خویشاوندیاند. روایت انسانی، نه خطابهای موضوع محوری فیلم میتوانست بهآسانی آن را به اثری جدلی یا موعظهگر بدل کند؛ اما مالیگن و شولمن بیشتر به تجربهٔ انسانی شخصیتها توجه دارند تا صدور حکم دربارهٔ آنان.
« تصمیمها و تردیدهایش به خود او تعلق دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترس، پول، دسترسی به کمک و نگرانی از آینده، مسائل ملموسیاند که در کنار پرسشهای عاطفی قرار میگیرند. به این ترتیب، تصمیمی شخصی از فضای انتزاعی بیرون میآید و در زندگی روزمره جا میگیرد. این رویکرد در عین حال به فیلم امتیاز و محدودیت میدهد. امتیازش آن است که پیچیدگی عاطفی را جدی میگیرد و موقعیت دشوار را به ابزاری برای برانگیختن هیجان ارزان تبدیل نمیکند.
محدودیتش این است که بعضی از دشواریها سریعتر از حد انتظار از سر راه برداشته میشوند. در برخی لحظهها، گرههای داستانی آسان باز میشوند و تغییر احساسات نیز فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکند. در نتیجه، مسیری که باید تدریجی و پرپیچوخم احساس شود، گاه شتابی بیش از اندازه میگیرد.
لحن و ریتم؛ میان درام و کمدی رمانتیک فیلم در حرکت میان درام اجتماعی و کمدی رمانتیک همواره یکدست نیست. بخشهایی از روایت با جدیت و اضطراب پیش میروند، درحالیکه لحظات دیگر به برخوردهای بازیگوشانه و کشش عاشقانه تکیه میکنند. این تغییر لحن میتواند بازتابی از ناپایداری موقعیت باشد: آدمها در بحران هم گاهی شوخی میکنند و زندگی روزانه در کنار ترس ادامه مییابد.
اما گذار میان این دو حالوهوا همیشه نرم نیست و در بخش میانی، ریتم گاه کند میشود. فیلم در آن مقاطع بخشی از کشش خود را از دست میدهد، زیرا موقعیت اصلی پیش رفته اما دگرگونی شخصیتها هنوز به اندازهٔ کافی قانعکننده نشده است. بااینهمه، نوسان لحن کاملاً بیثمر نیست. فیلم از یک سو نمیخواهد تلخی را به تماشاگر تحمیل کند و از سوی دیگر نمیتواند پیامدهای جدی موقعیت را نادیده بگیرد.
« ترس، پول، دسترسی به کمک و نگرانی از آینده، مسائل ملموسیاند که در کنار پرسشهای عاطفی قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که گاهی میان دو شیوهٔ روایی مردد میماند، اما همین تردید به آن حالتی انسانی میدهد: زندگی نه سراسر فاجعه است و نه با یک اشاره به کمدی بدل میشود. جمعبندی «عشق با غریبهای مناسب» بیش از آنکه قصهای دربارهٔ شکلگیری یک عشق بینقص باشد، روایتی دربارهٔ رویارویی دو انسان ناآماده با مسئلهای بزرگ است.
ارزش فیلم در پرهیز از قضاوت شتابزده، توجه به عاملیت انجی و پیونددادن بحران شخصی با فضای واقعی شهر و خانواده نهفته است. بازیهای ناتالی وود و استیو مککوئین به رابطه گرما میدهند و نیویورک، با خیابانها و فضاهای روزمرهاش، تنهایی و بیثباتی شخصیتها را تشدید میکند. کندی بخش میانی، ناهمواری لحن و گشودهشدن آسان بعضی گرهها مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش نیرومند باشد.
بااینحال، نگاه انسانی آن همچنان ماندگار است: فیلم عشق را نه وعدهای جادویی برای رفع همهٔ دشواریها، بلکه احتمالی میبیند که تنها در مواجهه با ترس، مسئولیت و شناخت تدریجی دیگری معنا پیدا میکند.



ثبت دیدگاه