نقد و بررسی
نقد بزرگسال جوان (Young Adult) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، نه به خانه «Young Adult» فیلمی دربارهٔ بازگشت به زادگاه است، اما نه از آن بازگشتهایی که با آشتی، خاطرهبازیِ دلنشین و کشف دوبارهٔ ریشهها همراه میشوند. شخصیت اصلی، مِیویس گری، نویسندهای است که پس از دریافت خبری از معشوق دوران دبیرستانش، از زندگی شهری خود فاصله میگیرد و به شهر کوچک زادگاهش بازمیگردد.
او در ذهنش برای این سفر معنایی روشن و حتی سرنوشتساز میسازد؛ گویی گذشته فقط منتظر است کسی از راه برسد و آن را دوباره به جریان بیندازد. اما فیلم از همان ابتدا میان تصوری که مِیویس از زندگی دارد و واقعیتی که دیگران در آن زندگی میکنند، فاصله میگذارد. این فاصله، موتور اصلی درام است.
بازگشت مِیویس به شهر، بیش از آنکه او را به گذشته نزدیک کند، نشان میدهد که خاطرهها چگونه میتوانند به پناهگاهی برای گریز از اکنون بدل شوند. شهر نیز نه مکانی جادویی برای احیای روزگار جوانی، بلکه فضایی آشنا و تا حدی بیتغییر است که در آن، تغییر آدمها بیش از هر چیز به چشم میآید.
فیلم با بهرهگیری از همین تضاد، قصهای آشنا را به مطالعهای تلخ دربارهٔ خودفریبی و نپذیرفتن گذر زمان تبدیل میکند. شخصیتی دشوار و تماشایی مِیویس شخصیتی نیست که تماشاگر بهآسانی دوستش بدارد. او خودمحور، لجوج و گاه بیاعتنا به پیامدهای تصمیمهایش است؛ نه لزوماً از سر شرارت، بلکه چون چنان در روایت شخصی خود گرفتار شده که دیگران را بیشتر همچون اجزای آن روایت میبیند تا انسانهایی مستقل.
« شخصیتی دشوار و تماشایی مِیویس شخصیتی نیست که تماشاگر بهآسانی دوستش بدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از نظر او، گذشته همچنان اعتبار دارد و خواستههای امروزی دیگران گویی مانعی موقتی در مسیر بازگشت به زندگی مطلوبش هستند. فیلم این ویژگیها را پنهان نمیکند و برای مِیویس بهانهای آسان نمیتراشد. همین بیپردهبودن میتواند برای تماشاگر آزاردهنده باشد، اما در عین حال از فیلم در برابر سادهسازیهای اخلاقی محافظت میکند.
مِیویس نه قهرمانی است که باید تحسینش کنیم و نه کاریکاتوری که بتوانیم با آسودگی به او بخندیم. تناقضهایش، میان اعتمادبهنفس نمایشی و آسیبپذیری پنهان، شخصیت را پیچیدهتر میکنند؛ هرچند فیلم همیشه به یک اندازه موفق نمیشود که عمق این تناقضها را روشن سازد. بازی شارلیز ترون شارلیز ترون نقشی را بر عهده دارد که بخش بزرگی از بار فیلم بر دوش آن است.
اجرای او نه بر جذابیت ظاهری شخصیت تکیه میکند و نه میکوشد رفتارهایش را با نشانههایی پررنگ و توضیحی توجیه کند. در عوض، ترون مِیویس را با جزئیات ظریف میسازد: مکثهای کوتاه، نگاههایی که میان غرور و نگرانی جابهجا میشوند و شیوهای که شخصیت با اطمینان از خواستههایش حرف میزند، حتی وقتی شواهد بیرونی با آن اطمینان همراه نیستند.
مهمتر از همه، بازی او اجازه نمیدهد تماشاگر مِیویس را فقط به مجموعهای از رفتارهای ناپسند فروبکاهد. تنهایی و آشفتگی او در پسِ نقابی از خودبسندگی دیده میشود، بیآنکه فیلم آنها را به حکم برائت بدل کند. ترون نه برای شخصیت همدلی طلب میکند و نه او را از مسئولیت رفتارش معاف میسازد.
« فیلم این ویژگیها را پنهان نمیکند و برای مِیویس بهانهای آسان نمیتراشد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، اجرایی کنترلشده و باورپذیر است که در آن، شکاف میان تصویری که مِیویس از خود دارد و آنچه از بیرون دیده میشود، به بخشی از کنش نمایشی تبدیل میگردد. پیوندی میان دو زخم متفاوت رابطهٔ مِیویس با مت، همکلاسی قدیمیاش، لایهای انسانیتر به فیلم میبخشد. این دو از نظر جایگاه اجتماعی و شیوهٔ مواجهه با گذشته یکسان نیستند، اما هر دو به شکلی از روزهای دبیرستان بیرون نیامدهاند.
مت، با بازی پتن اسوالت، شخصیتی آرامتر و کمادعاتر از مِیویس دارد؛ بااینحال، تجربههای تلخ او نیز نشان میدهند که گذر زمان همیشه به معنای التیام یا گسستن از گذشته نیست. گفتوگوهای این دو، از بهترین لحظههای فیلماند، زیرا میان طنز و اندوه تعادلی ناپایدار برقرار میکنند. مت میتواند با مِیویس مخالفت کند، اما رابطهشان به جدال سادهٔ آدم عاقل با آدم خطاکار فروکاسته نمیشود.
هر یک در دیگری چیزی از گرفتاری خودش را میبیند؛ هرچند این شناخت، الزاماً به فهمی کامل یا دگرگونی فوری نمیانجامد. حضور مت، همچنین کمک میکند که فیلم مِیویس را در خلأ روانی تصویر نکند و نشان دهد چگونه دیگران میتوانند آینهای ناخوشایند برای خودفریبیهای ما باشند. کمدیای با لبهٔ تیز «Young Adult» از جنس کمدیهایی نیست که با شوخیهای پیدرپی و فرجامی دلگرمکننده، تلخی داستان را خنثی کنند.
طنز آن اغلب از فاصلهٔ میان نیت مِیویس و واقعیت موقعیتهایش پدید میآید. تماشاگر ممکن است بخندد، اما خنده بهسرعت با شرمندگی یا دلنگرانی درآمیزد؛ زیرا آنچه خندهآور است، غالباً به تحقیر یک شخصیت یا آشکارشدن ناتوانی او در دیدن دیگران مربوط میشود. این انتخاب، نقطهٔ قوت و در عین حال خطر فیلم است.
« پیوندی میان دو زخم متفاوت رابطهٔ مِیویس با مت، همکلاسی قدیمیاش، لایهای انسانیتر به فیلم میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی گزنده اجازه میدهد مِیویس و فضای اجتماعی پیرامونش بدون بزک دیده شوند، اما گاهی از تلخی موقعیت فاصله نمیگیرد و به ناخوشایندی نزدیک میشود. در چنین لحظاتی، فیلم بیش از آنکه صرفاً مشاهدهگر باشد، گویی از تماشاگر میخواهد در قضاوت خود شریک شود. این رویکرد برای برخی تماشاگران دقیق و بیملاحظه خواهد بود و برای برخی دیگر، بیش از اندازه سرد و تنبیهگر به نظر میرسد.
ریتم، فضا و خاطره کارگردانی جیسون رایتمن با ریتمی سنجیده، اجازه میدهد فضای فیلم بهتدریج در شخصیتها رسوخ کند. روایت شتاب نمیگیرد تا زودتر به نقطهٔ عطف برسد؛ در عوض، مکثها و موقعیتهای ظاهراً ساده را جدی میگیرد. همین کندی نسبی، با حالوهوای نوستالژیک اثر هماهنگ است، اما نوستالژی در اینجا رنگی گرم و آسوده ندارد.
خاطره بیشتر شبیه تصویری است که مِیویس با سماجت به آن پناه میبرد؛ تصویری که واقعیت هر لحظه آن را مخدوش میکند. فضای شهر کوچک نیز به همین تضاد خدمت میکند. مکانها حامل خاطرهاند، اما خاطره در آنها متوقف نشده است: آدمها بزرگ شدهاند، رابطهها شکل دیگری یافتهاند و زندگیِ کسانی که از شهر نرفتهاند نیز ادامه پیدا کرده است.
فیلم بهجای آنکه شهر را به پسزمینهای تزئینی برای بازگشت قهرمان تبدیل کند، از آن همچون نیرویی استفاده میکند که افسانهٔ شخصی مِیویس را پیوسته به محک واقعیت میزند. محدودیتهای نگاه فیلم از نقاط ضعف اثر، دشواریِ ایجاد همدلی پایدار با شخصیت اصلی است. این ویژگی تا حدی انتخابی آگاهانه است، اما هرچه رفتارهای خودخواهانهٔ مِیویس تکرار میشوند، بخشی از تماشاگران ممکن است از مشاهدهٔ او فاصله بگیرند.
« در چنین لحظاتی، فیلم بیش از آنکه صرفاً مشاهدهگر باشد، گویی از تماشاگر میخواهد در قضاوت خود شریک شود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ساختن شخصیتی ناسازگار با قهرمانهای معمول موفق است، ولی همیشه به همان اندازه موفق نیست که نشان دهد چرا باید همچنان به مسیر درونی او توجه کنیم. همچنین، انگیزههای مِیویس گاه بهاندازهٔ کافی روشن و قانعکننده صورتبندی نمیشوند. فیلم از ابهام روانی بهره میگیرد، اما ابهام زمانی اثرگذار است که به پیچیدگی شخصیت عمق بدهد؛ در بعضی لحظهها، مرز میان ابهام ثمربخش و کمپرداختگی چندان روشن نیست.
پایانبندی نیز، بیآنکه نیاز باشد جزئیاتش فاش شود، ممکن است برای برخی تماشاگران گشوده یا ناکافی به نظر برسد. این امتناع از جمعبندیِ راحت با جهانبینی فیلم سازگار است، اما لزوماً برای همه قانعکننده نخواهد بود. جمعبندی «Young Adult» فیلمی دربارهٔ بازگشت به عشق قدیمی نیست؛ دربارهٔ شیفتگی به تصویری از خویشتن است که سالها پیش ساختهایم و هنوز نمیخواهیم از آن دست بکشیم.
اثر در بازی شارلیز ترون، رابطهٔ نامتعارف مِیویس و مت، و هماهنگی ریتم با فضای نوستالژیکش قوت میگیرد. در مقابل، لحن تلخ و کمدیِ گاه آزارنده و نیز دشواریِ همدلی با شخصیت اصلی میتوانند تجربهٔ تماشایش را ناهموار کنند. بااینهمه، فیلم ارزش خود را در همین ناهمواری مییابد: مِیویس قرار نیست الگویی برای تقلید یا شخصیتی برای بخشودنِ بیچونوچرا باشد.
او تصویری از انسانی است که میکوشد گذشته را به جای حال بنشاند و از دیدن سهم خود در بنبستش میگریزد. «Young Adult» بهجای پاسخهای آرامشبخش، این تناقض را پیش چشم میگذارد و تماشاگر را با پرسشی دشوار تنها میگذارد: آیا بازگشت به گذشته گاهی راهی برای بازگشت به خویشتن است، یا فقط شکل دیگری از فرار از زندگی اکنون؟
« همچنین، انگیزههای مِیویس گاه بهاندازهٔ کافی روشن و قانعکننده صورتبندی نمیشوند. »



ثبت دیدگاه