نقد و بررسی
نقد زندگی جاودانه هنریتا لاکس (The Immortal Life of Henrietta Lacks) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از غیاب آغاز میشود «The Immortal Life of Henrietta Lacks» فیلمی تلویزیونی است که از یک پرسش اخلاقی و انسانی نیرو میگیرد: چه کسی حق دارد داستان بدن و زندگی یک انسان را روایت کند، بهویژه هنگامی که آن انسان دیگر زنده نیست و خانوادهاش نیز سالها از سرنوشت او بیخبر ماندهاند؟
فیلم به کارگردانی George C. Wolfe و بر پایهٔ کتابی به همین نام از Rebecca Skloot ساخته شده است. در مرکز روایت، دختر هنریتا، دبورا، و تلاش او برای شناخت مادری قرار دارد که در کودکی از دست داده است؛ خبرنگاری به نام ربکا اسکلات نیز در این جستوجو همراه او میشود. فیلم، بیآنکه به شرح صرف تاریخ پزشکی بسنده کند، ماجرای سلولهای هنریتا را به دریچهای برای دیدن حافظهٔ خانوادگی، نابرابری و حق دانستن بدل میکند.
هنریتا؛ حضوری که از قاب بیرون میماند یکی از انتخابهای مهم فیلم این است که هنریتا، با وجود آنکه نامش در عنوان آمده، برای بخش بزرگی از روایت حضوری غیرمستقیم دارد. او در خاطرهها، گفتوگوها و بازگشتهای کوتاه به گذشته ظاهر میشود؛ زنی که بدنش به موضوع پژوهش بدل شده، اما زندگی شخصیاش برای فرزندانش پوشیده مانده است.
« Wolfe و بر پایهٔ کتابی به همین نام از Rebecca Skloot ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان شهرت سلولها و ناشناختگی صاحب آنها، هستهٔ تلخ اثر است: دانش پزشکی میتواند نامی را در آزمایشگاهها ماندگار کند، بیآنکه خود شخص در روایت رسمی آن دانش بهدرستی شناخته شود. Renée Elise Goldsberry در نقش هنریتا با وقار و گرمایی آرام ظاهر میشود. حضور او در صحنههای گذشته، از تصویر نمادین «قربانی» فراتر میرود و به هنریتا کیفیتی ملموس و انسانی میبخشد؛ بااینحال، محدودبودن این صحنهها اجازه نمیدهد فیلم به کاوشی گسترده در شخصیت او تبدیل شود.
همین محدودیت، هم ضعف و هم بخشی از معنای اثر است: هنریتا در مرکز بحث قرار دارد، اما برای تماشاگر نیز تا اندازهای دستنیافتنی باقی میماند. دبورا و بارِ ندانستن فیلم از نظر دراماتیک بیش از هر شخصیت دیگری به دبورا نزدیک میشود؛ دختری که پرسش دربارهٔ مادرش را با خود به بزرگسالی برده است.
اجرای Oprah Winfrey در این نقش پرتحرک و پرجزئیات است. او اضطراب، خشم، شوخطبعی و اشتیاق دبورا را در کنار هم مینشاند و اجازه نمیدهد شخصیت به چهرهای صرفاً نمادین از رنج تبدیل شود. دبورا گاه آشفته و پیشبینیناپذیر است، اما واکنشهایش در بستر سالها بیخبری و بیاعتمادی معنا پیدا میکند.
« Renée Elise Goldsberry در نقش هنریتا با وقار و گرمایی آرام ظاهر میشود. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، Rose Byrne در نقش ربکا اسکلات نیرویی آرامتر و منظمتر به روایت میدهد. رابطهٔ این دو، صرفاً همراهی یک خبرنگار با سوژهاش نیست؛ برخورد دو شیوهٔ شناختن است. ربکا میخواهد سند و روایت بسازد، درحالیکه دبورا دنبال پیوندی عاطفی با مادری است که فرصت شناختنش را نداشته. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد این دو خواسته چگونه به هم نزدیک میشوند، بیآنکه کاملاً یکی شوند.
در لحظههای ضعیفتر، اما، رابطهٔ آنها به رشتهای از رویدادهای پیاپی تقلیل مییابد و فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی صمیمیت باقی نمیماند. علم، مالکیت و عدالت پشت ماجرای خانوادگی، پرسشی تاریخی و اخلاقی قرار دارد: دانش پزشکی چه نسبتی با رضایت، آگاهی و حق افراد دارد؟ سلولهای هنریتا برای پژوهشهای گسترده به کار رفتند و به پیشرفتهای مهم پزشکی پیوند خوردند، اما فیلم تأکید میکند که خانوادهاش در آغاز از چگونگی استفاده از آنها آگاه نبود.
بدینترتیب، داستان علمی نه به پیروزی بیحاشیهٔ پیشرفت، بلکه به روایتی دربارهٔ قدرت و نابرابری تبدیل میشود. فیلم در ترسیم این بیعدالتی اثرگذار است، بهویژه وقتی نشان میدهد زبان تخصصی و اقتدار نهادهای پزشکی چگونه میتواند خانوادهای را از دانستن و پرسیدن محروم کند. بااینحال، توازن روایت همیشه به سود این بُعد نیست.
« در مقابل، Rose Byrne در نقش ربکا اسکلات نیرویی آرامتر و منظمتر به روایت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه مسئلهٔ اخلاق پزشکی را به پسزمینه میبرد تا مسیر عاطفی دبورا را دنبال کند؛ در نتیجه، سازوکارهای نهادی و مسئولیت کسانی که در این تاریخ نقش داشتند، به اندازهٔ تأثیرشان بر خانواده واکاوی نمیشوند. محکومیت اخلاقی روشن است، اما صورتبندی دقیقتر مسئولیتها و پیامدهای آن کمتر مجال مییابد.
علم در حاشیهٔ داستان این انتخاب روایی بهای مشخصی دارد: جنبهٔ علمی ماجرا به اندازهٔ ظرفیتش گسترش نمییابد. تماشاگر با اهمیت سلولها و تأثیرشان بر پژوهش پزشکی آشنا میشود، اما جزئیات علمی بیشتر نقش زمینه را دارند تا نیرویی دراماتیک مستقل. این رویکرد فهم عاطفی ماجرا را آسان میکند و از تبدیل فیلم به توضیحی خشک و آموزشی میپرهیزد؛ در عوض، بخشی از پیچیدگی تاریخی و علمی موضوع فشرده میشود.
در واقع، فیلم میان دو محور در نوسان است: زندگی و میراث هنریتا از یک سو، و جستوجوی دبورا برای شناخت مادر از سوی دیگر. محور دوم بهروشنی غالب میشود. این غلبه، فیلم را صمیمیتر میکند، اما گاهی عنوان و گسترهٔ تاریخی اثر را با تجربهای محدودتر روبهرو میسازد. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه از هنریتا بهعنوان شخصیتی مستقل شناخت پیدا کند، از اثر فقدان او بر فرزندانش آگاه شود.
« محکومیت اخلاقی روشن است، اما صورتبندی دقیقتر مسئولیتها و پیامدهای آن کمتر مجال مییابد. »
قوتها و کاستیها
ساختار و لحن George C. Wolfe برای پیوند گذشته و حال به لحظههای عاطفی و بازگشتهای روایی تکیه میکند. فیلم در صحنههای منفرد توان ایجاد تأثر دارد؛ برخی گفتوگوها و مواجههها وزن عاطفی قابلتوجهی پیدا میکنند. اما این لحظهها همیشه به یک کلیت منسجم تبدیل نمیشوند. گذار میان تاریخ پزشکی، جستوجوی خانوادگی و برخورد با نهادهای علمی گاه ناهموار است و فیلم، بهجای آنکه هر خط روایی را بهتدریج در خطی واحد ادغام کند، چندین بار از یکی به دیگری میپرد.
لحن اثر نیز میان ملودرام خانوادگی و درام تاریخی حرکت میکند. این آمیزه در بخشهایی به سود فیلم است، زیرا موضوع را از فاصلهٔ سرد تاریخی بیرون میآورد؛ اما در برخی لحظهها، تأکید احساسی بیش از اندازه آشکار میشود و ظرافت روایت را کاهش میدهد. منتقدان نیز به همین ناهماهنگی اشاره کردهاند: فیلم لحظههای عمیقاً تأثیرگذار دارد، اما آنها همیشه در قالب اثری یکدست و پیوسته به هم نمیرسند.
میراث اجراها و محدودیت اقتباس بازیگران مهمترین تکیهگاه فیلماند. وینفری به دبورا نیرویی زنده میدهد و او را از جایگاه «دخترِ یک داستان مشهور» بیرون میآورد؛ Byrne نقش ربکا را با خویشتنداری اجرا میکند و Goldsberry، در فرصت محدودش، به هنریتا شأن و حضور میبخشد. این مجموعه کمک میکند فیلم حتی زمانی که ساختارش پراکنده میشود، پیوند عاطفی خود را با مخاطب حفظ کند.
« Wolfe برای پیوند گذشته و حال به لحظههای عاطفی و بازگشتهای روایی تکیه میکند. »
جمعبندی
بااینهمه، اقتباس از کتابی پرجزئیات ناگزیر به حذف و فشردهسازی میانجامد. فیلم رویکردی شخصیتر را بر گستردگی علمی و تاریخی ترجیح میدهد؛ تصمیمی که از نظر احساسی قابلفهم است، اما همهٔ ابعاد موضوع را به یک اندازه پرورش نمیدهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه گزارشی جامع از تاریخ سلولها باشد، دربارهٔ جستوجوی یک خانواده برای بازیابی خاطره و شأن انسانی است.
جمعبندی «The Immortal Life of Henrietta Lacks» فیلمی ارزشمند و تأملبرانگیز است که داستانی دشوار را به تجربهای عاطفی و قابلدسترس تبدیل میکند. نقطهٔ قوت آن بازیهای باورپذیر، پیوند انسانی میان دبورا و ربکا و توجه به پرسشهایی دربارهٔ رضایت، نابرابری و مالکیت بدن است. در برابر، روایت گاه پراکنده میشود، بُعد علمی و خود شخصیت هنریتا کمتر از ظرفیتشان بسط مییابند و فیلم در برابر برخی مسئولیتهای نهادی بیش از حد محتاط میماند.
با وجود این کاستیها، اثر یادآوری میکند که دستاورد علمی را نمیتوان از انسانهایی که در شکلگیری آن نقش داشتهاند جدا کرد. ارزش فیلم نه در ارائهٔ پاسخ نهایی، بلکه در پافشاری بر پرسشهایی است که پیشرفت پزشکی بهتنهایی از میان نمیبرد: چه کسی از دانش بهره میبرد، چه کسی هزینهاش را میپردازد و چه کسی حق دارد حقیقت را بداند؟
« بااینهمه، اقتباس از کتابی پرجزئیات ناگزیر به حذف و فشردهسازی میانجامد. »



ثبت دیدگاه