نقد و بررسی
نقد داگمن (Dogman) | 2018
چهرهای آرام در جهانی فرسوده «داگمن» ساختهٔ ماتئو گارونه، فیلمی جنایی است که خشونت را نه در قالب یک ماجرای پرشتاب و پرپیچوخم، بلکه همچون نیرویی روزمره و خزنده به تصویر میکشد. قصه در حاشیهای فرسوده و دورافتاده میگذرد؛ جایی که زندگی مردم با بیپولی، بیثباتی و نوعی تسلیم خاموش در برابر زور گره خورده است. در این فضا، مارچلو مردی کوچکاندام و کمآزار است که با آرایش و نگهداری سگها روزگار میگذراند. در کنار کارش، دلبستگی به دخترش و تلاش برای حفظ پیوندهای محلی، تصویری از شخصیتی میسازد که میخواهد پذیرفته شود و از درگیری بگریزد. فیلم از همان آغاز، تضاد میان ظاهر نرم و محیط خشن را برجسته میکند. مغازهٔ سگآرایی مارچلو پناهگاهی کوچک برای جانورانی است که به مراقبت او اعتماد میکنند؛ اما بیرون از آن، قانون نانوشتهٔ محله را نیروی بدنی و ترس تعیین میکند. «داگمن» در این تقابل، پرسشی اخلاقی پیش میکشد: مهربانی و سازگاری تا کجا میتوانند از انسان محافظت کنند، و چه زمانی به راهی برای تحمل سلطه بدل میشوند؟ رابطهای بر پایهٔ ترس و وابستگی هستهٔ دراماتیک فیلم، رابطهٔ مارچلو با سیمونه است؛ مردی خشن و بیمهار که حضورش در محله، دیگران را وادار به عقبنشینی میکند. پیوند آن دو را نمیتوان به دوستی معمولی فروکاست. در آن، نیاز به تأیید و تعلق با تهدید، منفعت و ترس درهم میآمیزد. مارچلو بارها میکوشد با نرمخویی و همراهی، از برخورد مستقیم بگریزد؛ اما هر عقبنشینی، زمینهٔ بیشتری برای اعمال قدرت سیمونه فراهم میکند. گارونه این رابطه را با صبر و جزئینگری میپروراند. سلطه در فیلم لزوماً با انفجارهای پیاپی یا نمایشهای بزرگ همراه نیست؛ گاه در یک نگاه، یک درخواست تحقیرآمیز یا سکوتی طولانی جا خوش میکند. همین انتخاب، تماشاگر را به تجربهٔ فرسایش تدریجی مارچلو نزدیک میسازد. او نه قهرمانی آمادهٔ مقابله، بلکه انسانی است که برای هر تصمیمش باید از میان ترس، مصلحت و میل به حفظ شأن خویش عبور کند. مارچلو؛ مهربانی، ترس و خودفریبی مارچلو با بازی درخشان مارچلو فونته، از آن شخصیتهایی است که پیچیدگیشان در تناقضهای کوچک آشکار میشود. او در برخورد با سگها صبور و دلسوز است و در برابر آدمها نیز اغلب میکوشد آرام و خوشبرخورد بماند. بااینحال، این مهربانی همیشه نشانهٔ آزادی اخلاقی نیست؛ گاهی پوششی است برای ترس از طردشدن یا گرفتارشدن. مارچلو میخواهد در چشم دیگران آدم خوبی باشد، اما همین خواسته او را به موقعیتهایی میکشاند که در آنها مرز میان کمککردن و تسلیمشدن کمرنگ میشود. فونته این دوگانگی را بدون اغراق به اجرا درمیآورد. بدن نحیف، مکثهای کوتاه، لبخندهای نامطمئن و نگاههایی که میان امید و نگرانی معلق میمانند، بخش بزرگی از جهان درونی شخصیت را بیان میکنند. بازی او بهجای آنکه مارچلو را به قربانیای یکبعدی تبدیل کند، نشان میدهد که چگونه آدمی میتواند همزمان از وضع خود رنج ببرد و در حفظ آن سهم داشته باشد. گاهی تصمیمهای مارچلو برای تماشاگر کاملاً قانعکننده نیستند؛ اما فیلم در بهترین لحظههایش همین ناپایداری را بخشی از شخصیتپردازی میسازد، نه نقصی که بتوان بهآسانی برطرفش کرد. سیمونه؛ حضور تهدیدآمیز و اجرای جسمانی سیمونه با بازی ادواردو پسکه، بیش از آنکه صرفاً یک تبهکار متعارف باشد، تجسم قدرتی بیقاعده است. خشم او ناگهانی و رفتارش پیشبینیناپذیر است؛ همین بیثباتی سبب میشود اطرافیان نتوانند بدانند چه زمانی باید منتظر خشونت باشند. فیلم برای شخصیتپردازی او توضیحهای روانشناختی مفصل عرضه نمیکند و بهجای آن، بدن، صدا و رفتارهایش را در مرکز توجه میگذارد. این رویکرد میتواند از یک سو سیمونه را به نیرویی هولناک و ملموس بدل کند و از سوی دیگر، برای برخی تماشاگران او را کمعمقتر از آنچه میتوانست باشد نشان دهد. تقابل دو بازیگر، یکی از نیروهای اصلی فیلم است. پسکه خشونت را با حضوری سنگین و پرکنش به صحنه میآورد، درحالیکه فونته بیشتر از راه عقبنشینی، مکث و واکنشهای ظریف عمل میکند. فاصلهٔ میان این دو بدن، خود به بخشی از روایت بدل میشود: چه کسی فضا را اشغال میکند، چه کسی کنار میرود و چه کسی ناچار است حضور دیگری را تحمل کند. محله؛ محیطی زنده و بیپناه یکی از برجستهترین دستاوردهای «داگمن»، ساختن فضایی است که صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیست. محله با ساختمانهای فرسوده، خیابانهای خلوت، مغازهها و رفتوآمدهای روزانهاش حس مکانی واقعی و زیسته دارد. صداها نیز در این حسآفرینی نقش مهمی ایفا میکنند: صدای حیوانات، رفتوآمد مردم و سکوتهای ناگهانی، تماشاگر را به محیطی نزدیک میکنند که زندگی در آن ادامه دارد، اما امید به تغییر در آن محدود به نظر میرسد. این واقعگرایی نه با توضیحهای اجتماعی مستقیم، بلکه از راه جزئیات ساخته میشود. آدمهای محله برای گذران روزمره، حفظ مناسبات و دورماندن از دردسر تلاش میکنند؛ درعینحال، همین جامعهٔ کوچک گاه در برابر زور ناتوان میماند و گاه با قضاوتهایش بر دوش افراد آسیبپذیر فشار میآورد. فضای فیلم در نتیجه، فقط محیطی خشن نیست؛ جهانی است که در آن سکوت جمعی و عادت به تحمل، خشونت را عادی و ماندگار میکند. طراحی بصری سرد و رنگهای گرفته نیز این حس فرسودگی را تقویت میکنند.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ سنجش صبر تماشاگر گارونه روایت را با شتاب یک تریلر متعارف پیش نمیبرد. فیلم بیشتر به مشاهده و انباشتن فشار تکیه دارد تا به رخدادهای پیدرپی. بسیاری از صحنهها فرصت میدهند تنش در سکوت و رفتارهای روزمره شکل بگیرد؛ انتخابی که با مضمون فرسایش و سلطه تناسب دارد، اما میتواند برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریع دارند، خستهکننده شود.
بهویژه در نیمهٔ دوم، ریتم گاه کش میآید و تکرار موقعیتهای دشوار ممکن است اثرگذاری برخی لحظهها را کاهش دهد. بااینحال، این کندی کاملاً بیهدف نیست. فیلم میخواهد نشان دهد که رهایی از یک رابطهٔ سلطهجویانه معمولاً با یک تصمیم ناگهانی و روشن آغاز نمیشود. شخصیتی که سالها به سازگاری پناه برده، نمیتواند بهآسانی از عادتهایش جدا شود.
« روایت و ریتم؛ سنجش صبر تماشاگر گارونه روایت را با شتاب یک تریلر متعارف پیش نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل زمانی پدید میآید که مکثهای تأملی، بهجای عمیقترکردن این روند، حس ایستایی ایجاد کنند. «داگمن» در این مرز حرکت میکند: گاهی صبرش ثمر میدهد و گاهی بیش از اندازه از حوصلهٔ مخاطب میخواهد. خشونت و معنای عزتنفس خشونت در فیلم صرفاً ابزاری برای هیجانآفرینی نیست؛ روشی است برای نشاندادن مناسبات قدرت.
تحقیرهای کوچک و فشارهای مکرر، بهاندازهٔ کنشهای آشکار خشن اهمیت دارند، زیرا شخصیتها را وادار میکنند برای حفظ آسایش کوتاهمدت، بخشی از عزتنفس خود را واگذار کنند. مارچلو در چنین چرخهای گرفتار است و فیلم با دقت نشان میدهد که تحملکردن، هرچند گاهی از سر ناچاری است، میتواند به تدریج به شکل دیگری از گرفتارماندن بدل شود.
« مشکل زمانی پدید میآید که مکثهای تأملی، بهجای عمیقترکردن این روند، حس ایستایی ایجاد کنند. »
شخصیتها و اجرا
سگها نیز در این معنا نقشی فراتر از عناصر محیطی دارند. رفتار مارچلو با آنها، توانایی مراقبت و لطافتی را آشکار میکند که در مناسبات انسانی او مجال بروز کامل نمییابد. این پیوند، بیآنکه به تمثیلی ساده و یکمعنا تقلیل پیدا کند، تضادی معنادار میان مراقبت و سلطه میسازد. عنوان فیلم نیز از همین مسیر پژواکهای گوناگون پیدا میکند: هم به حرفه و جهان روزمرهٔ مارچلو اشاره دارد و هم به پرسشهایی دربارهٔ رامکردن، فرمانبرداری و مرز میان انسان و حیوان.
جمعبندی «داگمن» فیلمی تلخ و سنجیده دربارهٔ رابطهای ناسالم، ترس از طردشدن و دشواری بازپسگرفتن شأن فردی است. بازی ظریف و اثرگذار مارچلو فونته، حضور تهدیدآمیز ادواردو پسکه و فضاسازی زندهٔ محله، به فیلم هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، ریتم کند و برخی انتخابهای دشوارفهم مارچلو ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند.
« سگها نیز در این معنا نقشی فراتر از عناصر محیطی دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از مخاطب میخواهد به جای انتظار برای قهرمانی بینقص یا داوری اخلاقی ساده، در تناقضهای شخصیت اصلی درنگ کند. دستاورد نهاییاش نیز در همین ابهام نهفته است: روایتی که پاسخهای راحت نمیدهد و با تصویری سنگین و تأملبرانگیز، ذهن تماشاگر را پس از پایان درگیر نگه میدارد.



ثبت دیدگاه