نقد و بررسی
نقد محبوبها (Favoriten) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کلاس درس بهمثابه جهان کوچک «فاوریتن» مستندی از روث بکِرمن است که در یک کلاس ابتدایی در محلهٔ فاوریِتن وین میگذرد؛ محلهای کارگری و چندفرهنگی که ترکیب جمعیتیاش در چهرهها، زبانها و تجربههای کودکان بازتاب مییابد. دوربین گروهی از دانشآموزان را در گذر چند سال همراهی میکند؛ از سالهای نخست دبستان تا آستانهٔ دورهای تازه از زندگیشان.
در مرکز این جهان، ایلکای ایدیسکوت، آموزگاری مهربان، پرتلاش و در عین حال قاطع، میکوشد کلاسی امن بسازد؛ فضایی که در آن آموزش زبان و ریاضی از تربیت اجتماعی، شنیدن یکدیگر و آموختن احترام جدا نیست. فیلم از همان ابتدا مدرسه را نه صرفاً مکانی برای انتقال دانش، بلکه نمونهای کوچک از جامعه نشان میدهد.
تفاوتهای فرهنگی و دینی، دشواریهای اقتصادی و تجربههای مهاجرت در زندگی روزمرهٔ بچهها حضور دارند؛ گاه آشکار و گاه در قالب پرسشی ساده، شوخیای کودکانه یا سوءتفاهمی میان همکلاسیها. اهمیت فیلم در آن است که این مسائل را به نمونههای نمایشی و بزرگ تبدیل نمیکند. آنها در همان بستر معمول و ناآراستهٔ کلاس پدیدار میشوند؛ جایی که کودکان همزمان میخندند، میآموزند، بحث میکنند و گاهی یکدیگر را میآزارند.
روایت صبورانه و زمانِ رشد بکِرمن بهجای آنکه برای مستند خود داستانی با گرهافکنی و اوجهای از پیش طراحیشده بسازد، به زمان اعتماد میکند. فیلم با صبر به روزهای تکرارشوندهٔ مدرسه نزدیک میشود: تمرینها، گفتوگوها، بازیها، اختلافها و لحظههایی که در نگاه نخست کوچک و گذرا به نظر میرسند.
« فیلم از همان ابتدا مدرسه را نه صرفاً مکانی برای انتقال دانش، بلکه نمونهای کوچک از جامعه نشان میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین انباشت جزئیات است که به تماشاگر امکان میدهد تغییر کودکان را حس کند. رشد در اینجا با اعلامی ناگهانی یا صحنهای قهرمانانه اندازهگیری نمیشود؛ در اعتمادبهنفس بیشتر، در شکلگیری دوستیها و در نحوهٔ پاسخدادن بچهها به جهان اطرافشان خود را نشان میدهد. این رویکرد صبورانه یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است، اما بیهزینه نیست.
ریتم آرام و مشاهدهگرانهٔ آن گاه کند میشود و بعضی صحنههای کلاس بیش از آنکه به لحظهای تازه یا کشفی دراماتیک برسند، در امتداد جریان روزمره باقی میمانند. تماشاگرانی که از مستند انتظار پیشروی روایی تندتر دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند فیلم بیش از اندازه در یک موقعیت مکث کرده است.
بااینحال، این کندی تا حدی از منطق خود اثر برمیآید: یادگیری و شکلگیری رابطهها معمولاً در لحظههایی روی میدهند که بهتنهایی چشمگیر نیستند. ایلکای؛ اقتدارِ همراه با مهر ایلکای ایدیسکوت کانون عاطفی فیلم است، اما مستند او را به چهرهای بینقص یا منجیوار بدل نمیکند. اهمیت حضورش در آمیزهای از مهربانی و اقتدار است: او به کودکان فرصت میدهد حرف بزنند و اشتباه کنند، اما در برابر بیاحترامی، آزار یا رفتارهای ناعادلانه نیز بیتفاوت نمیماند.
در کلاس او، صبوری به معنای چشمپوشی نیست و قاطعیت نیز با تحقیر همراه نمیشود. این توازن، تصویری ملموس از مسئولیت معلمی میسازد؛ مسئولیتی که از توضیح درس فراتر میرود و مراقبت از مناسبات انسانی را هم در بر میگیرد. فیلم همچنین نشان میدهد آموزگار در محیطی با امکانات محدود چه اندازه باید چند نقش را همزمان بر عهده بگیرد.
« اما همین انباشت جزئیات است که به تماشاگر امکان میدهد تغییر کودکان را حس کند. »
شخصیتها و اجرا
او به کودکان در یادگیری زبان و درس یاری میرساند، اختلافها را مدیریت میکند و به پرسشهایی پاسخ میدهد که از تجربههای خانوادگی یا شنیدههای بیرون از مدرسه سرچشمه گرفتهاند. فیلم این فشار را به شعار بدل نمیکند؛ آن را در رفتوآمدهای مکرر میان آموزش، تذکر، دلداری و گفتوگو قابل لمس میسازد.
به همین دلیل، ستایش اثر از کار معلم نه ستایش انتزاعی یک حرفه، بلکه ادای احترام به کاری روزانه، دشوار و اغلب کمدیدهشده است. کودکی، زبان و گفتوگو با جهان بزرگتر بخش مهمی از دانشآموزان در خانه به زبانی غیر از آلمانی سخن میگویند. فیلم این واقعیت را نه نقصی برای اصلاح و نه نشانهای تزئینی از «تنوع» میبیند؛ بلکه بخشی از تجربهٔ واقعی کودکانی است که میان خانه، مدرسه و جامعه رفتوآمد میکنند.
زبان در این کلاس تنها ابزار پاسخدادن به پرسشهای درسی نیست. وسیلهای است برای پیوستن به جمع، بیان خواستهها، فهمیدن دیگری و گاهی دفاع از خود. دشواریهای زبانی در کنار تواناییها و کنجکاوی بچهها قرار میگیرند، بیآنکه تمام شخصیت آنان را به یک مسئله فروبکاهند. کلاس همچنین به محلی برای مواجههٔ کودکان با موضوعات بزرگتر بدل میشود؛ از جنگ و دین گرفته تا تبعیض و نقشهای جنسیتی.
برخورد فیلم با این موضوعات معمولاً از خلال گفتوگوهای طبیعی شکل میگیرد، نه سخنرانی مستقیم. آموزگار میکوشد حرفهای کودکان را بشنود و آنها را به فکرکردن وادارد، بیآنکه هر اختلافی را با پاسخ نهایی خاموش کند. این روش به مستند جان میدهد، زیرا نشان میدهد آموزش فقط حفظ اطلاعات نیست؛ تمرین شنیدن، پرسیدن و سنجیدن نیز هست.
« کودکی، زبان و گفتوگو با جهان بزرگتر بخش مهمی از دانشآموزان در خانه به زبانی غیر از آلمانی سخن میگویند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، تعدد موضوعات اجتماعی گاهی انسجام اثر را کمرنگ میکند. تبعیض، مناسبات جنسیتی، شرایط اقتصادی، زبان و تجربههای مهاجرت هر یک ظرفیت گسترش جداگانهای دارند؛ اما فیلم همواره فرصت نمییابد همهٔ آنها را با عمقی یکسان دنبال کند. گاه مسئلهای مهم مطرح میشود و سپس جریان کلاس به سوی اتفاقی دیگر میرود.
این پراکندگی ممکن است برای برخی مخاطبان سنگین یا ناتمام احساس شود، هرچند در عین حال با پراکندگی واقعی توجه در زندگی روزانهٔ مدرسه تناسب دارد. دوربین و اخلاقِ مشاهده دوربین بکِرمن عمدتاً در مقام ناظر باقی میماند. این فاصلهگیری اجازه میدهد لحظهها تا حدی با ریتم خودشان شکل بگیرند و بچهها به شخصیتهای نمایشیای تبدیل نشوند که برای دوربین نقش بازی میکنند.
نگاه فیلم به آنان آمیخته به توجه و احترام است؛ شوخیها، بیحوصلگیها، لجاجتها و مهربانیهایشان به همان اندازه دیده میشود که دشواریهای زندگیشان. حاصل، تصویری متوازنتر از کودکی است: نه بهشت بیتعارض، نه میدان صرفِ آسیب و محرومیت. بااینحال، فضای محدود کلاس بر تجربهٔ تماشاگر نیز اثر میگذارد.
قاببندیهایی که به محیط آموزشی وفادار میمانند، گاه فاصلهای میان مخاطب و جزئیات رخدادها ایجاد میکنند؛ بهویژه وقتی چند کودک همزمان درگیر گفتوگو یا بازیاند و همهٔ لایههای موقعیت بهروشنی در دسترس نیست. این محدودیت از یکسو یادآور جایگاه ناظر دوربین است و از سوی دیگر ممکن است بعضی لحظهها را کماثرتر کند.
« بااینهمه، تعدد موضوعات اجتماعی گاهی انسجام اثر را کمرنگ میکند. »
قوتها و کاستیها
یکی از انتخابهای قابل توجه اثر، دادن فرصت فیلمبرداری به خود کودکان است. این جابهجایی کوچک، نگاه یکطرفهٔ دوربین بزرگسال را تا اندازهای برهم میزند و به بچهها امکان میدهد بخشی از جهان را از زاویهٔ خودشان ثبت کنند. آنها دیگر فقط موضوع تماشای فیلمساز نیستند؛ در ساختن تصویر نیز سهم مییابند.
همین انتخاب، پرسشی اخلاقی را هم پیش میکشد: چگونه میتوان از کودکان فیلم گرفت، بیآنکه آنان را به موضوعی خاموش برای نگاه دیگران تبدیل کرد؟ اثر پاسخی قطعی عرضه نمیکند، اما دستکم میکوشد این عدم توازن را به رسمیت بشناسد. صمیمیت، شوخطبعی و امیدِ بیاغراق «فاوریتن» با وجود پرداختن به نابرابریها و فشارهای بیرون از مدرسه، اثری تلخنگر نیست.
شوخطبعی بچهها، بازیگوشی و دوستیهای در حال شکلگیری، به فیلم انرژی میدهد و مانع میشود کودکان صرفاً به حاملان مشکلات اجتماعی تبدیل شوند. آنها جهان را با جدیتی گاه خندهآور و گاه تکاندهنده کشف میکنند و همین نوسان میان سبکی و سنگینی، به مستند کیفیتی انسانی میبخشد. امید فیلم نیز از جنس خوشبینی آسان نیست.
مستند وانمود نمیکند که علاقهٔ یک معلم میتواند بهتنهایی کمبود امکانات یا نابرابریهای ساختاری را از میان ببرد. در عوض، نشان میدهد که مراقبت، توجه و نظم عادلانه چگونه میتوانند در مقیاسی کوچک اما واقعی تفاوت ایجاد کنند. امید در اینجا نه وعدهٔ آیندهای تضمینشده، بلکه امکان ساختن فضایی بهتر در اکنون است؛ فضایی که کودک در آن دیده شود، حق پرسیدن داشته باشد و بداند به جمع تعلق دارد.
« یکی از انتخابهای قابل توجه اثر، دادن فرصت فیلمبرداری به خود کودکان است. »
جمعبندی
جمعبندی «فاوریتن» مستندی آرام، صمیمی و پرملاحظه دربارهٔ آموزش و کودکی است؛ فیلمی که قدرتش را نه از حادثههای بزرگ، بلکه از انباشتهشدن لحظههای معمولی میگیرد. توجه دقیق دوربین به رابطهٔ معلم و شاگردان، شوخطبعی و سرزندگی کلاس و پرهیز از تقلیل بچهها به نمادهای اجتماعی، آن را به اثری اثرگذار بدل میکند.
در سوی دیگر، ریتم کند، محدودیت قاببندی و گستردگی موضوعات گاه از تمرکز آن میکاهد و ممکن است تماشاگر را از نظر روایی خسته کند. بااینهمه، ارزش فیلم در همین نگاه پیگیر و انسانی نهفته است. بکِرمن کلاس درس را جامعهای کوچک میبیند که در آن تفاوتها نه در بحثهای انتزاعی، بلکه در مناسبات روزانه آزموده میشوند.
«فاوریتن» یادآوری میکند که آموزش، بیش از مجموعهای از درسها، رابطهای میان آدمهاست؛ رابطهای که میتواند به کودک مجال دهد جهان را بفهمد و جای خود را در آن پیدا کند.
« بااینهمه، ارزش فیلم در همین نگاه پیگیر و انسانی نهفته است. »

ثبت دیدگاه