نقد و بررسی
نقد روزهای بنگلور (Bangalore Days) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای بنگلور؛ شهر بهمثابه وعده و آزمون «Bangalore Days» فیلمی مالایالمی به نویسندگی و کارگردانی آنجلی مِنون است که سه خویشاوند جوان را از فضای آشنای کرالا به بنگلور میبرد؛ شهری که برای آنان هم رؤیای کودکی است و هم میدان رویارویی با خواستهها، مسئولیتها و محدودیتهای زندگی بزرگسالی.
فیلم از همان آغاز بر این تصور بنا میشود که مهاجرت به شهری تازه الزاماً به معنای یافتن پاسخ نیست: گاه فاصلهگرفتن از خانه، پرسشهایی را روشنتر میکند که شخصیتها پیشتر میتوانستند نادیدهشان بگیرند. بنگلور در این اثر صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست. شهر، با خیابانها و شتاب و تنوعش، امکان تجربهکردن هویتهای تازه را فراهم میآورد؛ اما همزمان تنهایی و بیگانگی را نیز به همراه دارد.
فیلم میان خاطرهٔ خانه و کشش شهر تعادلی دلپذیر برقرار میکند و از این تقابل برای ساختن فضایی زنده بهره میگیرد. این جابهجایی جغرافیایی، بهانهای برای روایت سه مسیر متفاوت است، نه صرفاً فرصتی برای نمایش زندگی شهری. سه شخصیت، سه تصور از استقلال آجو، دیویا و کوتّن بهواسطهٔ خاطرات مشترک کودکی به هم پیوند خوردهاند؛ بااینحال، شباهت در صمیمیتشان نباید تفاوتهایشان را پنهان کند.
« بنگلور در این اثر صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر یک با برداشتی خاص از آزادی و کامیابی روبهرو است. آجو سرکش و مستقل به نظر میرسد، اما آزادیخواهی او نیز از گذشته و نیازهای عاطفیاش جدا نیست. کوتّن با منش محتاطتر و ریشهدارترش، میان تعلق به خانه و سازگاری با زندگی تازه در نوسان است. دیویا نیز باید میان آرزوهای شخصی و انتظاراتی که خانواده و ازدواج بر او تحمیل میکنند، راهی برای حفظ صدای خود بیابد.
نقطهٔ قوت فیلم آن است که این سه را به نسخههای تکراری از یک قهرمان واحد تبدیل نمیکند. پیوند خانوادگیشان واقعی و گرم است، اما هر کدام فرصت دارند در خلوت خود با تردیدها و ناکامیهایشان روبهرو شوند. در نتیجه، رابطهٔ خویشاوندی فقط ابزار شوخی یا نوستالژی نیست؛ نوعی تکیهگاه عاطفی است که گاه پناه میدهد و گاه تفاوتهای فردی را آشکار میسازد.
روایت چندلایه و نگاه به خانواده آنجلی مِنون داستان را با رفتوآمد میان لحظههای طنز، کشمکشهای عاطفی و موقعیتهای خانوادگی پیش میبرد. این تنوع، به فیلم امکان میدهد از یک روایت سادهٔ عاشقانه فراتر برود و دربارهٔ شکلهای گوناگون بلوغ سخن بگوید. شخصیتها نه با یک تصمیم بزرگ و ناگهانی، بلکه در خلال تجربههای روزمره تغییر میکنند؛ تغییراتی که بهتدریج در رفتار و نگاهشان به نزدیکانشان بازتاب مییابد.
« هر یک با برداشتی خاص از آزادی و کامیابی روبهرو است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در تصویرکردن خانواده، از الگوی پناهگاه بینقص فاصله میگیرد. روابط خانوادگی در آن سرشار از محبت است، اما این محبت همیشه به معنای فهم متقابل نیست. انتظارات بزرگترها، تصمیمهای ازپیشگرفتهشده و فاصلهٔ میان نسلها، بر مسیر جوانترها اثر میگذارند. اثر در این زمینه بیش از آنکه به داوری صریح دست بزند، موقعیتهایی میسازد که تماشاگر بتواند فشارهای پنهان پشت رفتارهای ظاهراً عادی را ببیند.
بااینحال، همین گرمی و خوشبینی گاه به بهای واقعگرایی تمام میشود. فیلم معمولاً به شخصیتهایش فرصت میدهد تا در فضایی نسبتاً مساعد از بحران عبور کنند و برخی گرهها نیز زودتر از آنچه زندگی واقعی اجازه میدهد، نرم و قابلحل به نظر میرسند. این انتخاب با لحن امیدبخش اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پرداختی تلختر و پیچیدهتر دارند، بیش از حد آسودهخیالانه جلوه کند.
بازیها و شیمی گروهی بازیگران از مهمترین دلایل باورپذیری جهان فیلماند. نازریا نازیم در نقش دیویا، سرزندگی و آسیبپذیری را کنار هم مینشاند و شخصیت را از یک چهرهٔ صرفاً شیرین و رؤیایی فراتر میبرد. نیوین پائولی، با زمانبندی کمیک و حضوری صمیمی، به کوتّن حالوهوایی ملموس میبخشد؛ شوخیهای او غالباً از منش و دستپاچگی شخصیت برمیآیند، نه از تأکیدهای نمایشی.
« فیلم در تصویرکردن خانواده، از الگوی پناهگاه بینقص فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دولکر سلمان در نقش آجو، نوعی خویشتنداری و سرسختی را در کنار جذابیت جوانانه حفظ میکند. شخصیتش همیشه پرحرف نیست، اما بازی او در لحظههای عاطفی به اندازهٔ کافی نشانههای درونی میدهد. فهد فاضل نیز با حضوری کمادا و کنترلشده، به یکی از مسیرهای مهم داستان وزن میبخشد؛ سکوت و فاصلهگیری شخصیتش بخشی از بیان اوست، نه صرفاً خلأ در بازی.
نکتهٔ تعیینکننده، شیمی میان بازیگران است. پیوند سه خویشاوند از جنس خاطرات مشترک و آشنایی دیرینه احساس میشود؛ ازاینرو شوخیها و دلخوریهایشان حالتی تصنعی پیدا نمیکند. بازیگران مکمل نیز به ساختن این شبکهٔ اجتماعی کمک میکنند، هرچند همهٔ آنان مجال یکسانی برای رشد ندارند. عشق و محدودیتهای پرداخت فیلم عشق را در کنار دوستی و خانواده قرار میدهد، نه در جایگاهی جدا از زندگی روزمره.
روابط عاطفی شخصیتها با امیدها و تصورهای آنان از آینده گره میخورد و گاه همین تصورها سبب میشود آنچه را در برابرشان است، درست نبینند. رویکرد اثر در این بخش عموماً دلنشین است، اما کیفیت پرداخت همهٔ خطوط داستانی یکسان نیست. بهویژه مسیر آرجون و سارا از نظر پیشینه و تحول عاطفی، فرصت کافی برای قانعکنندهشدن پیدا نمیکند.
« دولکر سلمان در نقش آجو، نوعی خویشتنداری و سرسختی را در کنار جذابیت جوانانه حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم نشانههایی از کشش میان آنها عرضه میکند، اما زمینهٔ رابطه بهاندازهای گسترش نمییابد که همهٔ لحظههای مهم آن از نظر درونی استوار به نظر برسند. این کمپرداختی در مقایسه با بخشهایی که بر پیوند خانوادگی و صمیمیت میان سه شخصیت اصلی تکیه دارند، بیشتر به چشم میآید. بنابراین، فیلم در ترسیم دوستی و خانواده معمولاً موفقتر از ساختن برخی پیوندهای عاشقانه است.
ریتم، شوخی و فضای شهری ریتم «Bangalore Days» روان است، اما همواره یکدست نیست. فیلم برای معرفی شخصیتها و شکلدادن به روابطشان زمان زیادی صرف میکند؛ این مکثها در بخشهایی به صمیمیت روایت کمک میکنند، ولی در بخشهایی دیگر، بهخصوص در نیمهٔ نخست، کشدار میشوند. برخی شوخیها نیز بهاندازهٔ کافی تازه یا مؤثر نیستند و بیشتر بهسبب حضور بازیگران و شیمی میان آنها کار میکنند تا خودِ موقعیت طنز.
بااینهمه، فیلم از توانایی خوبی در جابهجایی میان خنده و تأثر برخوردار است. شوخیها معمولاً جهان اثر را سبک و بیوزن نمیکنند و لحظههای احساسی نیز در بسیاری موارد ناگهانی یا تحمیلی به نظر نمیرسند. تصویر بنگلور و موسیقی، در کنار تدوین، به این گردش عاطفی کمک میکنند و به فیلم کیفیتی سرزنده میبخشند.
« بنابراین، فیلم در ترسیم دوستی و خانواده معمولاً موفقتر از ساختن برخی پیوندهای عاشقانه است. »
جمعبندی
شهر در قابها حضوری پرتحرک دارد و حس امکان، حرکت و زندگی تازه را تقویت میکند. جمعبندی «Bangalore Days» بیش از آنکه روایتی دربارهٔ رسیدن به رؤیاها باشد، داستان آزمودن معنای آنهاست. فیلم با تکیه بر سه شخصیت متفاوت، پیوند خانوادگی گرم، بازیهای طبیعی و فضایی خوشروح، تجربهای سرگرمکننده و عاطفی میسازد.
قوت اصلیاش در مشاهدهٔ جزئیات رابطهها و در شیمی گروهی بازیگران است؛ ضعفی که نمیتوان نادیده گرفت، خوشبینی گاه سادهانگارانه، طولانیبودن فیلم و نابرابری در پرداخت خطهای عاشقانه است. با وجود این کاستیها، اثر در انتقال حس رفاقت، دلتنگی برای خانه و هیجان آغاز زندگیای تازه موفق میماند.
فیلمی است که بیشتر با شخصیتها و لحظههای صمیمیاش در خاطر میماند تا با غافلگیریهای روایی؛ و همین گرمای انسانی، دلیل اصلی جذابیت پایدار آن است.
« شهر در قابها حضوری پرتحرک دارد و حس امکان، حرکت و زندگی تازه را تقویت میکند. »



ثبت دیدگاه