نقد و بررسی
نقد تمفرنگی (The Theme) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بحران نویسنده و مسئلهٔ «موضوع» «موضوع» ساختهٔ گلب پانفیلوف، در ظاهر دربارهٔ نویسندهای است که برای یافتن دستمایهای تازه از پایتخت به شهری کوچک سفر میکند؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که مسئلهٔ اصلی، کمبود سوژه نیست. کیم یسنین، نویسندهای شناختهشده، در جستوجوی زندگیِ دیگران است، حال آنکه آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، روبهروشدن با زندگی خودش است.
سفر او به حاشیه، سفری جغرافیایی ساده نیست؛ تلاشی است برای خروج از دایرهٔ عادتها و خودفریبیهایی که بهتدریج میان او و حقیقت فاصله انداختهاند. عنوان فیلم نیز بهخوبی چندمعنایی است. «موضوع» هم میتواند به ایدهای برای نوشتن اشاره داشته باشد و هم به مسئلهای اخلاقی و انسانی که شخصیتها ناچارند با آن مواجه شوند.
کیم میخواهد تجربهٔ دیگران را به مادهٔ خام اثر هنری بدل کند، اما فیلم این پرسش را پیش میکشد که آیا هنرمند حق دارد زندگی آدمها را صرفاً به چشم منبع الهام ببیند؟ همین پرسش، روایت را از یک داستان متعارف دربارهٔ گرفتگی قلم فراتر میبرد. برخورد پایتخت و شهرستان تضاد میان کیم و محیط تازهاش، یکی از محورهای ظریف فیلم است.
او از جهان آشنای خود میآید؛ جهانی که در آن شهرت، جایگاه حرفهای و گفتار روشنفکرانه به شخصیتش نوعی اطمینان میبخشد. در شهرستان، اما آدمها بر اساس همان معیارها با او برخورد نمیکنند. زندگی آنان، با مناسبات و دغدغههایی که از بیرون برای کیم غریب به نظر میرسد، در برابر نگاه مرکزگرای او استقلال پیدا میکند.
« همین پرسش، روایت را از یک داستان متعارف دربارهٔ گرفتگی قلم فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تفاوت را به تقابل سادهٔ شهر و روستا یا پایتخت و حاشیه فرو نمیکاهد. شهرستان نه بهشت اصالت است و نه فضایی بیتعارض؛ اهمیتش در این است که کیم نمیتواند بهآسانی آن را در قالبهای آمادهٔ ذهنی خود جا دهد. او برای یافتن «مادهٔ داستانی» آمده، ولی با انسانهایی روبهرو میشود که نمیخواهند صرفاً شخصیتهای داستان او باشند.
همین فاصله، کمدی تلخ فیلم را میسازد: مردی که خود را صاحب نگاه میداند، در برابر کسانی قرار میگیرد که حاضر نیستند تصویری را که او از خودش ساخته تأیید کنند. کیم یسنین؛ خودآگاهی یا نمایش خودآگاهی؟ کیم شخصیتی است که جذابیتش از تناقضهای او میآید. او گاه از فرسودگی و بیارزشی آثارش سخن میگوید، اما این اعترافها الزاماً به خودشناسی نمیانجامند.
فیلم هوشمندانه مرز میان اعتراف صادقانه و خودنماییِ رنج را مبهم نگه میدارد: آیا کیم واقعاً میخواهد حقیقت را بشنود، یا فقط انتظار دارد دیگران با دلداری، تصویر مطلوبش از خویش را بازسازی کنند؟ بازی میخائیل اولیانوف برای زندهکردن همین دوگانگی تعیینکننده است. او کیم را نه هیولایی خودشیفته میسازد و نه هنرمندی صرفاً قربانیِ زمانه.
در رفتار و مکثهایش، هم شوخطبعی و سرزندگی دیده میشود و هم رنجی واقعی که بهسبب خودمحوری، از تبدیلشدن به شناختی عمیق بازمیماند. نتیجه، شخصیتی است که میتوان هم از او دلچرکین شد و هم لحظههایی با درماندگیاش همدلی کرد. بااینحال، بحران درونی کیم همیشه به یک اندازه روشن و پرورده نیست.
« فیلم این تفاوت را به تقابل سادهٔ شهر و روستا یا پایتخت و حاشیه فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم عمداً از توضیحهای روانشناختی سرراست فاصله میگیرد، اما گاه این امتناع از توضیح، به ابهامی میانجامد که بیش از آنکه رازآمیز باشد، کمپرداختشده به نظر میرسد. بخشی از این ناتمامی با خصلت شخصیت سازگار است؛ بخشی دیگر ممکن است تماشاگر را از تجربهٔ عاطفی او دور کند. ساشا و نگاه انتقادی به هنرمند ساشا، با بازی اینا چوریکووا، صرفاً نیرویی نیست که کیم را از بحران بیرون بکشد یا مسیر داستان او را تغییر دهد.
او با صراحتی که از جایگاه اجتماعی و حرفهای کیم تأثیر نمیپذیرد، امکان دیگری برای مواجهه با او فراهم میکند: مواجههای که در آن ستایش و ملاحظه جای خود را به داوری میدهند. اهمیت ساشا در این است که به کیم اجازه نمیدهد نقد آثارش را با تحسینِ شهرتش اشتباه بگیرد. چوریکووا نقش را با ظرافتی مهارشده پیش میبرد.
ساشا قرار نیست با خطابههای طولانی به نماد حقیقت تبدیل شود؛ قدرت او بیشتر در حضور، واکنشها و شیوهٔ سخنگفتنش نهفته است. او در عین استقلال، شخصیتی بینیاز از آسیبپذیری نیست و فیلم از تبدیلکردنش به پاسخ نهاییِ بحران کیم پرهیز میکند. رابطهٔ او با آندری نیز روایت را از مدارِ خودمحورانهٔ نویسنده بیرون میبرد و یادآور میشود که زندگی خصوصی دیگران، با آرزوها و انتخابهایشان، مستقل از نیاز هنرمند به داستان ادامه دارد.
کارگردانی، تصویر و فضای شاعرانه پانفیلوف برای پیشبرد فیلم به رخدادهای پرشتاب تکیه نمیکند؛ او بیشتر به موقعیت، مکث و کیفیت نگاه اعتماد دارد. قابها گاه شخصیتها را در دل فضایی وسیع یا در فاصلهای محسوس از یکدیگر قرار میدهند. این ترکیببندیها صرفاً زیبایی بصری نیستند: به انزوای کیم و فاصلهٔ میان او و جهانی که مدعی شناختنش است، صورتی دیداری میبخشند.
« بخشی از این ناتمامی با خصلت شخصیت سازگار است؛ بخشی دیگر ممکن است تماشاگر را از تجربهٔ عاطفی او دور کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چشماندازهای سرد و خلوت نیز با ذهنیت مردی همنوا میشوند که در برابر زندگی، هم احساس خستگی دارد و هم توانِ فهم آن را از دست داده است. دربارهٔ طراحی بصری و قاببندیهای سنجیدهٔ فیلم نیز بهدرستی میتوان گفت که حالوهوای شاعرانهٔ آن از دلِ خودِ میزانسن پدید میآید، نه از آرایشهای صرفاً تزئینی.
تصویربرداری فیلم را لئونید کالاشنیکوف برعهده داشته است. این زبان تصویری در کنار بازیهای کنترلشده، فضای میان واقعگرایی و تأمل را حفظ میکند. حتی لحظههایی که رنگ کمدی پررنگ میشود، به لطیفهای مستقل بدل نمیشوند؛ خنده اغلب از شکاف میان آنچه کیم دربارهٔ خود میپندارد و آنچه رفتارش آشکار میکند، زاده میشود.
به این ترتیب، طنز فیلم نه وقفهای در اندوه، بلکه یکی از راههای شناخت شخصیت است. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم آرام «موضوع» انتخابی متناسب با جهان آن است. فیلم بهجای آنکه بحران نویسنده را با رشتهای از اتفاقهای بیرونی توضیح دهد، فرصت میدهد مکثها و برخوردهای کوتاه بر ذهن تماشاگر بنشینند.
برای مخاطبی که از سینمای شخصیتمحور و تأملگرا لذت میبرد، این کندی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد؛ اما برای کسی که انتظار پیشرفت روایی سریع یا تحولهای روشن دارد، همان ویژگی احتمالاً خستهکننده خواهد شد. همچنین، ایدهٔ هنرمندی که در بحران خلاقیت قرار گرفته، بهخودیخود تازه نیست.
« تصویربرداری فیلم را لئونید کالاشنیکوف برعهده داشته است. »
قوتها و کاستیها
تمایز فیلم نه در اختراع موضوعی بیسابقه، بلکه در شیوهٔ پیوندزدن آن با خودفریبی، منزلت اجتماعی و مسئولیت اخلاقی نویسنده است. بااینهمه، همهٔ این لایهها به یک اندازه بسط نمییابند و بعضی از ایدهها بیش از آنکه به نتیجهای محکم برسند، در فضای تأمل باقی میمانند. فیلم از تماشاگر میخواهد خلأها را بپذیرد و دربارهشان فکر کند؛ این دعوت برای برخی ثمربخش است و برای برخی ممکن است احساس ناتمامی ایجاد کند.
زمینهٔ ساخت و سرنوشت فیلم «موضوع» در سال ۱۹۷۹ ساخته شد، اما نسخهٔ کامل آن چند سال در دسترس عمومی قرار نگرفت و فیلم پس از آنکه در ۱۹۸۶ به نمایش درآمد، در جشنوارهٔ برلین جایزهٔ خرس طلایی را دریافت کرد. این پیشینه به تماشای فیلم لایهای تاریخی میافزاید: روایتِ هنرمندی که دربارهٔ ارزش کار و آزادیِ بیان خود تردید دارد، در فضایی شکل گرفته که خودِ فیلم نیز با محدودیت روبهرو شد.
با این حال، ارزش فیلم را نباید تنها به این زمینه فروکاست. آنچه همچنان زنده و قابلتأمل میماند، پرسشهای شخصی و هنری آن است: هنرمند چه زمانی حقیقت را جستوجو میکند و چه زمانی فقط تأیید خویش را میطلبد؟ آیا نگاهکردن به زندگی دیگران، بهتنهایی شناختی از آنان به دست میدهد؟ و آیا شهرت میتواند جای تجربهٔ صادقانه را بگیرد؟
جمعبندی «موضوع» فیلمی است دربارهٔ فاصلهٔ میان تصویر هنرمند از خویش و حقیقتی که دیگران در رفتار او میبینند. قوت اصلی آن در بازیهای سنجیدهٔ میخائیل اولیانوف و اینا چوریکووا، فضاسازی شاعرانه و طنزی است که خودبزرگبینی را بدون تبدیلکردن شخصیت به کاریکاتور افشا میکند. در برابر، ریتم کند، ابهامهایی در پرداخت بحران کیم و آشنایی نسبیِ مضمونِ گرفتگی خلاقیت، از محدودیتهای اثرند.
« با این حال، ارزش فیلم را نباید تنها به این زمینه فروکاست. »
جمعبندی
با وجود این، فیلم با پرسشی ساده اما ماندگار به پایانِ تجربهٔ تماشایش میرسد: شاید نویسنده برای یافتن موضوعی تازه، بیش از هر چیز باید بیاموزد که به زندگی دیگران نه بهعنوان مادهٔ خام، بلکه بهعنوان حقیقتی مستقل نگاه کند.



ثبت دیدگاه