نقد و بررسی
نقد روز بد برای برش (Bad Day for the Cut) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قصهای آشنا، با قهرمانی نامتعارف «روز بد برای بریدن» در ظاهر از الگوی شناختهشدهٔ تریلرهای انتقام پیروی میکند: مردی آرام، پس از کشتهشدن مادرش، قدم به جهانی خشن میگذارد تا عاملان جنایت را بیابد. اما تازگی فیلم بیش از آنکه در خودِ این طرح باشد، از فاصلهٔ میان قهرمان و قالبی میآید که داستان میکوشد در آن جای بگیرد.
دونال نه مأمور کارکشته است و نه آدمی که با ورودش به قاب، همهچیز زیر سلطهاش برود؛ او کشاورزی میانسال و کمحرف است که زندگیاش از مزرعه و عادتهای روزانه فراتر نرفته. همین تضاد، نخستین نیروی جذاب فیلم را میسازد: قصهٔ انتقام از نگاه کسی روایت میشود که بهسادگی نمیتوان او را قهرمان اکشن دانست.
فیلم آرامآرام این روزمرگی را با خشونتی ناگهانی میشکافد. حرکت دونال به سوی انتقام، نه شبیه آغاز یک ماجراجویی پرزرقوبرق، بلکه بیشتر شبیه لغزیدن ناخواسته به دنیایی است که قواعدش را نمیشناسد. این انتخاب، به داستان کیفیتی انسانیتر میدهد. او بهرغم خشمش آسیبپذیر است، اشتباه میکند و همیشه از پیامدهای کارهایش جلوتر نیست.
بنابراین تماشاگر با قهرمانی روبهروست که قدرتش نه در شکستناپذیری، بلکه در سماجت و پیچیدگیهای رفتاریاش ریشه دارد. دونال؛ مردی که انتقام او را تعریف نمیکند شخصیتپردازی دونال از نقاط قوت اصلی فیلم است. او در ابتدا تصویری کمحادثه و حتی اندکی عجیب دارد؛ مردی که در سکوت کار میکند و زندگیاش در محدودهای کوچک و آشنا جریان دارد.
« فیلم آرامآرام این روزمرگی را با خشونتی ناگهانی میشکافد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، ورودش به جهان جنایتکاران با نوعی ناهمخوانی همراه است: دونال در این محیط غریبه است، اما کاملاً ناتوان نیست. فیلم از همین فاصله برای ساختن طنز و تعلیق بهره میبرد. او گاهی به شکلی خشک و بیتکلف واکنش نشان میدهد که با خشونت پیرامونش تناسب ندارد، و همین ناهماهنگی رفتار او را دیدنی میکند.
بازی نایجل اونیل این ویژگی را با مهار و ظرافت منتقل میکند. دونال پرحرف نیست و فیلم نیز برای توضیح احساساتش به گفتوگوهای طولانی متکی نمیشود. بخش مهمی از شخصیت او در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک آشکار میشود. اونیل موفق میشود هم سادگی مردی روستایی را حفظ کند و هم نشان دهد زیر این ظاهر آرام، خشم و اندوهی رو به انباشت وجود دارد.
مهمتر اینکه دونال به یک ماشین انتقام تبدیل نمیشود؛ هرچه پیش میرود، پرسش دربارهٔ خودش و گذشتهای که نمیشناسد، بهاندازهٔ جستوجوی قاتلان اهمیت مییابد. طنز تلخ در کنار خشونت یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، پیوند دادن خشونت جدی با طنزی خشک و سیاه است. این شوخیها معمولاً به شکل لطیفههای آشکار یا لحظههای کمدی مستقل ظاهر نمیشوند؛ بیشتر از برخورد شخصیتها با موقعیتهای دشوار و از تفاوت میان لحن خونسرد آنان و شدت اتفاقات پدید میآیند.
طنز ایرلندی فیلم در همین فاصله جا میگیرد: تلخی نه انکار میشود و نه با شوخی بیاثر، بلکه به بخشی از تجربهٔ زیستن در جهانی سخت بدل میشود. این آمیختگی همیشه یکدست نیست. بعضی لحظهها، شوخیها به فیلم هویت میدهند و از تبدیلشدنش به تریلری کاملاً متعارف جلوگیری میکنند؛ اما گاه نیز تغییر لحن چنان سریع است که پیوند میان خنده و خشونت کمی ناپایدار به نظر میرسد.
« فیلم از همین فاصله برای ساختن طنز و تعلیق بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این نوسان در مجموع با شخصیت دونال و فضای قصه سازگار است. او به جهان اطرافش واکنشهایی دارد که از قهرمانان حرفهای داستانهای انتقامی فاصله میگیرد؛ همین رفتارهای نامعمول، به فیلم رنگوبویی ویژه میبخشد. سفر در دل گذشته و جهان زیرزمینی حرکت قصه از مزرعه به سوی شبکهای از خلافکاران، صرفاً جابهجایی مکانی نیست.
با هر گام دونال، دامنهٔ روایت گستردهتر میشود و گذشتهای که در آغاز ساده و بیحاشیه به نظر میرسید، ترک برمیدارد. فیلم اطلاعات را بهتدریج پیش میبرد و از همین راه کنجکاوی میسازد: چه چیزی دربارهٔ مادر دونال پنهان مانده و چرا این قتل، بیش از یک جنایت منفرد به نظر میرسد؟ این پرسشها تماشاگر را در مسیر نگه میدارند، بیآنکه لازم باشد داستان مدام با حادثهای بزرگتر از حادثهٔ پیشین توجه او را جلب کند.
حضور بارتوش، مرد لهستانیای که گرفتاری خواهرش او را به مسیری مشابه کشانده، لایهای دیگر به روایت میافزاید. رابطهٔ او و دونال فقط همراهی دو مرد در برابر دشمنی مشترک نیست؛ این دو، از جایگاههای متفاوت، با خشونتی روبهرو شدهاند که زندگیشان را از بیرون تصرف کرده است. پیوند میان آنها گاه به قصه عمق میدهد، زیرا راه انتقام را از واکنشی شخصی به مسئلهای دربارهٔ مسئولیت، آسیبپذیری و امکان همدلی گسترش میدهد.
در عین حال، فیلم همهٔ ظرفیت این رابطه را تا پایان بهطور کامل بسط نمیدهد و همین محدودیت، در جمعبندی روایت محسوس میشود. خشونت؛ بیشتر پیامد تا نمایش «روز بد برای بریدن» خشونت را هم نیروی محرک داستان میگیرد و هم چیزی که باید دربارهٔ آن تردید کرد. پیگیری انتقام به دونال هدفی فوری میدهد، اما هرچه مسیر ادامه مییابد، احساس پیروزی احتمالی زیر سایهٔ خسارتها قرار میگیرد.
« بااینحال، این نوسان در مجموع با شخصیت دونال و فضای قصه سازگار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به این ترتیب از پرسشی آشنا فراتر میرود: نه فقط اینکه آیا قهرمان به هدفش میرسد، بلکه اینکه رسیدن به آن هدف چه چیزی از او میگیرد و آیا خشونت میتواند واقعاً چیزی را جبران کند. در عین حال، شیوهٔ نمایش درگیریها ممکن است برای برخی تماشاگران ناامیدکننده باشد. دوربین در لحظاتی از برخورد فیزیکی فاصله میگیرد یا توجه را به جای دیگری میبرد؛ رویکردی که میتواند از نمایش مستقیم خشونت بکاهد، اما از شدت و وضوح برخی صحنهها نیز کم میکند.
در فیلمی که بخش مهمی از کشش خود را از تقابلهای خطرناک میگیرد، این انتخاب گاه تنش را فرو مینشاند، بهویژه اگر انتظار داشته باشیم خودِ کنشها با جزئیات بیشتری به تصویر درآیند. از سوی دیگر، پرهیز از نمایش بیوقفهٔ ضربوشتم با نگاه تلخ و پیامدمحور فیلم تناسب دارد؛ مسئله بیشتر در ناهماهنگی میان این رویکرد و انتظار ژانری تماشاگر است.
ریتم و ساختار روایی فیلم با آغاز نسبتاً کمسروصدا و گسترش تدریجی ماجرا، فرصت میدهد تا فضای زندگی دونال و تفاوتش با جهان جنایتکاران شکل بگیرد. رازها مرحلهبهمرحله آشکار میشوند و روایت بهجای شتابی بیوقفه، بر انباشتن پرسشها تکیه دارد. این روش در بخش بزرگی از فیلم مؤثر است: تماشاگر هم میخواهد بداند قدم بعدی دونال چیست و هم میکوشد معنای اطلاعات تازه را در کنار دانستههای قبلی بسنجد.
بااینحال، میانهٔ فیلم در بعضی لحظات کش میآید و تعادل میان پیشروی داستان و مکثهای شخصیتمحور بهطور کامل حفظ نمیشود. مهمتر از آن، فرجام روایت ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی منسجمتری دارند، رضایتبخش نباشد. فیلم به نتیجهای تلخ و متناسب با نگاه بدبینانهاش میرسد، اما برخی رشتههای داستانی را به اندازهٔ کافی نمیبندد.
« در عین حال، شیوهٔ نمایش درگیریها ممکن است برای برخی تماشاگران ناامیدکننده باشد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب را میتوان کوششی برای گریز از پایانبندی تمیز و تسکیندهنده دانست، ولی حاصل آن در همهٔ لحظات به ابهامی معنادار تبدیل نمیشود؛ گاهی بیشتر احساس ناتمامماندن به جا میگذارد. اجرا و فضاسازی کارگردانی کریس باو در ساختن فضایی واقعگرا و کمزرقوبرق موفق است. محیط روستایی و جادههای خلوت، نقطهٔ مقابل جهان سازمانیافته و بیرحمی هستند که دونال وارد آن میشود.
این تضاد، بدون آنکه فیلم به نمایش کارتپستالی از ایرلند متوسل شود، حس انزوای قهرمان را تقویت میکند. فیلمبرداری رایان کرناغان نیز به این جهان بافتی زمخت و زمینی میدهد؛ قابها بیش از آنکه خشونت را باشکوه جلوه دهند، بر تنهایی و سنگینی موقعیت تأکید دارند. گروه بازیگران مکمل، بهویژه سوزان لینچ، در حفظ نیروی دراماتیک فیلم نقش مهمی دارند.
حضور او به قصه وزن میبخشد و مانع میشود شخصیتهای پیرامونی صرفاً به موانعی برای پیشروی دونال تقلیل پیدا کنند. موسیقی جیمز اورت نیز فضای تریلر را همراهی میکند، بیآنکه پیوسته بر احساسات تماشاگر فشار بگذارد. حاصل، فیلمی است که بهجای جلوهگری فنی، بیشتر بر بازیها، لحن و موقعیتهای ناآرام تکیه دارد.
جمعبندی «روز بد برای بریدن» تریلری انتقامی است که تازگیاش را از قهرمانی نامتعارف و لحنی میگیرد که میان خشونت و طنز تلخ در رفتوآمد است. دونال، با سادگی و آسیبپذیریاش، از الگوی قهرمانان اکشن فاصله میگیرد و مسیر انتقام را به سفری برای مواجهه با گذشته و شناخت خود بدل میکند. فیلم در بخش عمدهٔ مسیر سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز است، اما گاه ریتمش افت میکند، برخی درگیریها بهاندازهٔ لازم اثرگذار نیستند و پایانبندی همهٔ خطهای داستانی را به شکلی قانعکننده جمع نمیکند.
« اجرا و فضاسازی کارگردانی کریس باو در ساختن فضایی واقعگرا و کمزرقوبرق موفق است. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ شخصیت مرکزی خاص، اجرای متین بازیگران و ترکیب نامعمول طنز و خشونت در ذهن میماند. ارزش آن نه در بازآفرینی کامل ژانر انتقام، بلکه در طرح پرسشی تلخ دربارهٔ بهای آن است: وقتی زندگی آدمی با خشونت از هم میپاشد، آیا انتقام چیزی را بازمیگرداند، یا تنها شکل دیگری از فقدان را به جا میگذارد؟



ثبت دیدگاه