نقد و بررسی
نقد کلاهبرداری (The Swindle) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان فِلینی «The Swindle» یا «Il bidone» از آثار میانی فدریکو فلینی است؛ فیلمی که نه از شورِ خیالپردازانهٔ آثار متأخر او بهره میبرد و نه به سادگی در قالب یک درام جنایی متعارف جا میگیرد. قصه از دل زندگی سه کلاهبردار خردهپا بیرون میآید، اما موضوع اصلیاش صرفاً شگردهای فریبکاری نیست؛ فیلم به فرسودگی اخلاقی، تنهایی و دشواری گسستن از عادتی میپردازد که کمکم به هویت بدل شده است.
در این معنا، «کلاهبرداری» فقط حرفهٔ شخصیتها نیست، بلکه شیوهای است که آنان برای روبهرو نشدن با حقیقت زندگی خود برگزیدهاند. فلینی در این اثر، همچون بسیاری از فیلمهایش، به آدمهای حاشیهای نزدیک میشود؛ کسانی که در نگاه نخست ممکن است مضحک، نفرتانگیز یا بیاهمیت به نظر برسند، اما در خلوتشان لایههایی از ترس و نیاز آشکار میشود.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد اعمال آنان را تبرئه کند؛ در عوض، میکوشد بفهماند چگونه آدمی میتواند در چرخهای از فریب و فرار گرفتار شود و همزمان، پیامد کارهایش را نیز به دوش بکشد. قصهای درباره فریب و فرسودگی آگوستو، کلاهبرداری سالخورده، با دو مرد جوانتر همراه است: روبرتو، که سودای آوازخوانی و شهرت دارد، و کارلو، ملقب به پیکاسو، که در فکر هنرمند شدن است.
هر یک تصویری از آیندهای بهتر در ذهن دارد، اما زندگی روزمرهشان در راههایی میگذرد که آن آینده را پیوسته دورتر میکند. همین فاصله میان آرزو و عمل، به یکی از رگههای تلخ فیلم بدل میشود. ساختار روایی، به جای آنکه یک نقشهٔ بزرگ را با تعلیق پیدرپی پیش ببرد، مجموعهای از موقعیتها و برخوردها را کنار هم میچیند.
« همین فاصله میان آرزو و عمل، به یکی از رگههای تلخ فیلم بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر کلاهبرداری، هر دیدار و هر گرفتاری شخصی، بخشی از تصویری گستردهتر میسازد: این مردان نه قهرمانانی زیرک در یک بازی هیجانانگیز، بلکه آدمهاییاند که به راهی آشنا و ویرانگر پناه بردهاند. از همین رو، انتظار تماشاگر برای یک فیلم پرشتاب و پر از پیچش ممکن است برآورده نشود. اهمیت روایت بیشتر در انباشته شدن نشانههای فرسودگی است تا در حرکت برقآسای حوادث.
آگوستو؛ چهرهٔ مرکزی و دوگانهٔ اخلاقی فیلم آگوستو مهمترین سرچشمهٔ کشمکش عاطفی فیلم است. او هم فریبکار است و هم انسانی که هنوز توان واکنش به رنج دیگران را بهکلی از دست نداده است. این تناقض، شخصیتش را از یک شرور یکبعدی جدا میکند، اما نباید آن را با بیگناهی اشتباه گرفت. فیلم پیوسته یادآوری میکند که ترحمبرانگیز بودن یک آدم، آثار زیانبار رفتار او را محو نمیکند.
بازی برودریک کرافورد به این دوگانگی شکل ملموسی میدهد. خستگی در چهره و حرکاتش دیده میشود؛ گویی آگوستو از سالها اجرای نقشی واحد، حتی پیش از آنکه دربارهٔ خود داوری کند، فرسوده شده است. با این حال، بازی او صرفاً بر درماندگی تکیه ندارد. در لحظههایی، زیر ظاهر سنگین و خاموشش، محاسبهگری و اقتدار مردی که به دیگران فرمان میدهد نیز پیداست.
همین ترکیب، تماشاگر را در موضعی دشوار قرار میدهد: نه میتواند به آسانی از او متنفر بماند و نه میتواند از مسئولیتش چشم بپوشد. روبرتو و کارلو؛ رؤیاهای ناتمام روبرتو و کارلو دو مسیر متفاوت برای فهم جهان فیلم فراهم میکنند. روبرتو در پی شهرت و زندگیای پرزرقوبرقتر است؛ کلاهبرداری برای او تا حدی بخشی از تفریح و گذراندن روزگار به نظر میرسد.
« از همین رو، انتظار تماشاگر برای یک فیلم پرشتاب و پر از پیچش ممکن است برآورده نشود. »
شخصیتها و اجرا
اما پشت این سبکسری، آیندهای نامطمئن پنهان است. رؤیای خوانندگیاش بیش از آنکه برنامهای استوار باشد، تصویری دلخواه از خویشتن آینده است؛ تصویری که میان خواستن و رسیدن معلق میماند. کارلو، که لقب پیکاسو را با خود دارد، نسبت دیگری با زندگی خلافکارانهاش پیدا میکند. میل به هنر و رابطهاش با آیریس، او را به سوی امکانِ زندگی دیگری میکشاند.
بااینحال، فیلم از این امکان تصویری رمانتیک نمیسازد. تغییر مسیر، صرفاً با تصمیمی ناگهانی و پاککنندهٔ گذشته تحقق نمییابد؛ عادت، نیاز مالی و پیوندهای شخصی همچنان پابرجا هستند. تفاوت این دو شخصیت با آگوستو نیز در همینجاست: جوانترها هنوز رؤیایی برای آینده دارند، در حالی که آگوستو بیش از هر چیز با سنگینی گذشته روبهرو است.
قربانیان و نگاه اجتماعی فیلم تلخی اخلاقی «The Swindle» از انتخاب قربانیان کلاهبرداریها نیرو میگیرد. آنان نه ثروتمندان بیچهرهاند و نه حریفانی همسنگ که در یک بازی زیرکانه مغلوب شوند؛ بیشترشان مردمی آسیبپذیرند که امید و احتیاجشان دستاویز فریب قرار میگیرد. همین انتخاب، فیلم را از سرگرمی دربارهٔ حقهبازی دور میکند.
هر بار که نقشهای موفق میشود، پیروزی کلاهبرداران حالتی ناخوشایند پیدا میکند، زیرا سودشان از نومیدی کسانی به دست آمده که فرصت چندانی برای دفاع از خود ندارند. فلینی این جهان را با خشونتی نمایشی یا خطابهای آشکار تصویر نمیکند. تلخی از عادی بودن ماجراها برمیخیزد: فریب به کاری روزمره تبدیل شده و آدمها میکوشند با شوخی، مهمانی یا خرج کردن پول، سنگینی آن را از یاد ببرند.
« اما پشت این سبکسری، آیندهای نامطمئن پنهان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما تصویر قربانیان اجازه نمیدهد این عادیسازی کامل شود. تماشاگر میبیند که پشت هر نمایش پرهیاهو، زیانی واقعی و انسانی وجود دارد. نتیجه، همدلی با قربانیان است، بیآنکه فیلم شخصیتهای اصلی را به هیولاهایی سادهدلانه فروبکاهد. لحن، تصویر و حرکت میان طنز و اندوه یکی از ویژگیهای مهم فیلم، حرکت آن میان طنز و اندوه است.
آغاز برخی موقعیتها میتواند حالوهوایی سبک و حتی مضحک داشته باشد؛ این سه مرد گاهی چنان با نقشهای ساختگی خود خو گرفتهاند که فریبکاریشان به اجرایی کموبیش نمایشی میماند. اما خنده بهآسانی دوام نمیآورد. هرچه بیشتر با پیامدهای این نمایش روبهرو میشویم، لحن فیلم تیرهتر میشود و طنز، به جای آنکه رنج را خنثی کند، گاه آن را برجستهتر میسازد.
فضای فیلم نیز در خدمت همین تغییر لحن است. محیطها و آدمها از صیقلی بودن فاصله دارند؛ جهان داستان بیش از آنکه افسانهای یا باشکوه باشد، خاکآلود و خسته به نظر میرسد. این واقعگرایی، حس فشار زندگی را منتقل میکند و با خیالهای بزرگی که شخصیتها دربارهٔ آینده میپرورانند، تضاد میسازد.
موسیقی و تصویر نیز به جای آنکه هر لحظه را به اوج احساسی تبدیل کنند، اغلب اجازه میدهند سکوتها، مکثها و نگاههای خسته کار خود را انجام دهند. بازیها و حضورهای مکمل بازیگران در باورپذیر شدن جهان فیلم نقش اساسی دارند. ریچارد بیسهارت به کارلو حالتی میدهد که میان فرار از گذشته و ساختن تصویری تازه از خود در نوسان است.
« اما تصویر قربانیان اجازه نمیدهد این عادیسازی کامل شود. »
قوتها و کاستیها
فرانکو فابریزی نیز روبرتو را با شتاب و سبکسری جوانی همراه میکند، بیآنکه آرزوهایش را کاملاً مضحک جلوه دهد. در کنار آنان، جولیتا ماسینا در نقش آیریس حضوری عاطفی و سنجیده دارد؛ او به فیلم امکان میدهد پیامدهای زندگی کارلو را از چشم کسی ببینیم که بیرون از حلقهٔ فریبکاری ایستاده، اما ناگزیر از تحمل اثر آن است.
نکتهٔ ارزشمند بازیها این است که شخصیتها را به توضیحی اخلاقی یا نمادی صرف تقلیل نمیدهند. هر کدام عادتها، ضعفها و لحظههایی از صداقت خود را دارند. از همین رو، روابط میان آنان گاهی از طرح اصلی مهمتر میشود: فیلم نهفقط دربارهٔ این است که کلاهبرداران چه میکنند، بلکه دربارهٔ آن است که چگونه در حضور یکدیگر نقش بازی میکنند و تا چه اندازه میتوانند این نقشها را از زندگی خصوصیشان جدا نگه دارند.
ریتم و محدودیتهای روایت کندی و کشآمدن برخی بخشها از ضعفهای محسوس فیلم است. روایت در همهٔ لحظهها کشش یکسانی ندارد و گاه صحنههایی که قرار است به شخصیتپردازی یا فضاسازی کمک کنند، بیش از اندازه طول میکشند. برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر اتفاق مستقیماً داستان را به مرحلهای تازه ببرد، این مکثها ممکن است خستهکننده باشند.
حتی برخی موقعیتها، با وجود ارتباطشان با جهان فیلم، از نظر دراماتیک چنان نیرویی ندارند که پیوسته توجه را حفظ کنند. این مسئله بر درگیرکنندگی کلی قصه نیز اثر میگذارد. فیلم بیش از آنکه بر گرهافکنی منظم و محرک تکیه کند، به مشاهدهٔ آدمها و فضای پیرامونشان وابسته است. این انتخاب در بخشهایی نتیجه میدهد و به اثر عمق میبخشد، اما در جاهایی نیز به پراکندگی میانجامد.
« فرانکو فابریزی نیز روبرتو را با شتاب و سبکسری جوانی همراه میکند، بیآنکه آرزوهایش را کاملاً مضحک جلوه دهد. »
جمعبندی
بنابراین، ارزش فیلم برای همهٔ تماشاگران یکسان نخواهد بود: اگر جستوجوی شخصیت و حالوهوا برای کسی مهمتر از ضرباهنگ باشد، مکثها میتوانند معنادار جلوه کنند؛ اگر نه، همین مکثها مانعی جدی خواهند شد. جمعبندی «The Swindle» فیلمی دربارهٔ حقههایی نیست که قرار است تماشاگر را با ظرافت اجرایشان سرگرم کنند؛ اثر بیش از هر چیز، فرسودگی انسانی پشت فریب را میکاود.
آگوستو، روبرتو و کارلو هر یک به شکلی با آرزوی زندگی دیگری روبهرو هستند، اما راهی که برای دوام آوردن انتخاب کردهاند، آنان را از آن آرزوها دورتر میکند. فیلم در ترسیم این فاصله، هم تلخی دارد و هم شفقت، و بهویژه با بازی باورپذیر کرافورد، شخصیت مرکزی خود را به حضوری ماندگار بدل میسازد.
کندی بعضی بخشها و نابرابری کشش داستان را نمیتوان نادیده گرفت؛ بااینحال، فضای واقعگرایانه، توجه به قربانیان و پایانبندی اثرگذار، به روایت انسجام عاطفی میبخشند. بدون آنکه نتیجهٔ داستان را پیشاپیش آشکار کند، میتوان گفت پایان فیلم از جنس جمعبندیهای پرزرقوبرق نیست؛ بیشتر حاصل انباشته شدن انتخابها و پیامدهایشان است.
همین پیوند میان تلخی و احساس، «The Swindle» را به اثری تأملبرانگیز دربارهٔ گناه، تنهایی و امکانِ دیرهنگامِ دگرگونی تبدیل میکند.
ثبت دیدگاه