نقد و بررسی
نقد ایبیزا (Ibiza) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: وعدهٔ سفری بیقیدوشرط «Ibiza» به کارگردانی Alex Richanbach کمدی رمانتیکی است که از یک موقعیت آشنا نیرو میگیرد: زنی جوان، گرفتار کار و انتظارات دیگران، در سفری کاری با فرصتی برای رهاکردن قواعد روزمره روبهرو میشود. هارپر برای جلب رضایت رئیسش راهی بارسلونا شده، اما همراهی دو دوست نزدیکش و دیدار با دیجیای جذاب، مسیر سفر را به ماجرایی ناگهانی و پرشتاب بدل میکند.
ایده، ظرفیت یک کمدی سبک و سرخوش را دارد؛ فیلم نیز آشکارا میخواهد تماشاگر را از منطق سختگیرانهٔ برنامهریزی دور کند و به جهان تصمیمهای لحظهای ببرد. مسئله این است که میان طرح اولیه و تجربهٔ نهایی، فاصلهای محسوس باقی میماند: شور سفر در موسیقی و انرژی بازیگران دیده میشود، اما قصه همیشه توان حفظ همان شور را ندارد.
قصه میان مسئولیت و رهایی هستهٔ دراماتیک فیلم تقابل میان مسئولیت شغلی هارپر و کشش او به سوی یک ماجرای عاشقانه است. سفر کاری قرار است موقعیتی برای اثبات توانایی حرفهای او باشد؛ در عوض، حضور دوستانش و آشناییاش با لئو، تصمیمهایش را به سوی سفری شخصی و بیبرنامه میکشاند. این دوگانگی میتوانست به پرسشی جذاب دربارهٔ انتخاب، استقلال و بهای رهاشدن از انتظارات تبدیل شود.
بااینحال، فیلمنامه بیشتر از آنکه این تعارض را بپرورد، آن را بهانهای برای پیشبردن ماجراهای پراکنده قرار میدهد. هارپر گاه میان وظیفه و میل شخصی مردد به نظر میرسد، اما کشمکش درونی او بهندرت عمق میگیرد. تصمیمهایش بیش از آنکه از تغییر تدریجی شخصیت برخیزند، به محرکهای بیرونی و تشویق دوستان وابستهاند.
« این دوگانگی میتوانست به پرسشی جذاب دربارهٔ انتخاب، استقلال و بهای رهاشدن از انتظارات تبدیل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، سفر بیشتر شبیه رشتهای از اتفاقهاست تا مسیری که هر مرحلهاش انتخاب و پیامد تازهای برای شخصیت اصلی بسازد. فیلم از تماشاگر میخواهد با خودانگیختگی قهرمان همراه شود، اما کمتر فرصتی میدهد تا معنای این خودانگیختگی را جدیتر بسنجد. دوستی، موتور کمدی و ماجراجویی نیکی و لیّا قرار است نیروی محرک سفر باشند؛ آنها هارپر را از انفعال بیرون میکشند و جهان او را از برنامههای کاری و احتیاطهای معمول فراتر میبرند.
دوستی سه زن، ایدهای بالقوه گرم و دلنشین به فیلم میدهد: تجربهای مشترک که در آن همراهی، حتی وقتی تصمیمها نامعقول یا دردسرساز میشوند، اهمیت دارد. این وجه برای تماشاگرانی که از خیال سفر ناگهانی با دوستانشان لذت میبرند، از جذابیتهای اصلی فیلم است. بااینحال، شخصیتپردازی این سهگانه یکدست نیست.
گاهی هر شخصیت بیش از آنکه فردیتی مستقل داشته باشد، به تیپی کمیک یا عاملی برای ایجاد آشوب تبدیل میشود. شوخیها نیز غالباً بر رفتارهای اغراقآمیز و موقعیتهای نامتعارف تکیه میکنند، اما آهنگ و پرداخت لازم برای اثرگذاری را ندارند. فیلم در بعضی لحظات از انرژی بازیگران سود میبرد، ولی همهٔ موقعیتها به خنده نمیانجامند؛ برخی بیشتر حس طولانیشدن یک بداهه را ایجاد میکنند.
این تفاوت میان سرزندگی اجرا و دقت کمدی، از نوسانهای مهم فیلم است. بازیگری و شیمی میان شخصیتها Gillian Jacobs در نقش هارپر مرکز ثقل فیلم است و با ترکیبی از دستپاچگی، آسیبپذیری و جسارت، شخصیتی را میسازد که میکوشد از قالب محتاط زندگی کاریاش بیرون بیاید. او به هارپر لطافتی میبخشد که مانع میشود قهرمان فیلم صرفاً به زنی بیفکر و ماجراجو فروکاسته شود.
« این وجه برای تماشاگرانی که از خیال سفر ناگهانی با دوستانشان لذت میبرند، از جذابیتهای اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
حتی وقتی فیلمنامه انگیزههای او را بهقدر کافی روشن نمیکند، حضور Jacobs کمک میکند تردیدهای شخصیت تا حدی باورپذیر بمانند. Vanessa Bayer و Phoebe Robinson نیز در نقش دوستان هارپر، انرژی و رنگولعاب قابلتوجهی به جمع میآورند. بازی آنها در لحظاتی که ریتم شوخیها بهدرستی شکل میگیرد، فیلم را از یکنواختی نجات میدهد؛ اما نوشته همیشه فرصت نمیدهد این تواناییها به کمدی ماندگار تبدیل شوند.
Richard Madden در نقش لئو بیش از هر چیز با جذابیت ظاهری و حالوهوای خیالانگیزِ ستارهای دور از دسترس کارکرد پیدا میکند. رابطهٔ او و هارپر جرقههایی از شیرینی دارد، اما چون فرصت چندانی برای شناخت عمیق دو شخصیت فراهم نمیشود، پیوند عاشقانه بیشتر به یک خیال خوشایند شبیه است تا رابطهای که استحکامش در طول روایت شکل گرفته باشد.
موسیقی و فضای بصری موسیقی از مؤثرترین عناصر «Ibiza» است. قطعههای پرانرژی و فضای کلاب، حس حرکت و رهایی را تقویت میکنند و به فیلم هویتی شنیداری میدهند که با تصور یک سفر شبانه و بیمحابا سازگار است. در بخشهایی که روایت از نفس میافتد، موسیقی همچنان شور خود را حفظ میکند و حالوهوای شاد اثر را سرپا نگه میدارد.
برای تماشاگرانی که از موسیقی الکترونیک و فضای جشن لذت میبرند، همین عنصر ممکن است ارزش تجربهٔ فیلم را تا اندازهای افزایش دهد. اما فیلم گاه بیش از اندازه به صحنههای کلاب و اجرای موسیقی تکیه میکند. این لحظات میتوانند حس غوطهوری و سرخوشی ایجاد کنند، ولی وقتی طولانی میشوند و به تحول شخصیت یا پیشرفت قصه پیوند نمیخورند، ریتم را کند میکنند.
« Vanessa Bayer و Phoebe Robinson نیز در نقش دوستان هارپر، انرژی و رنگولعاب قابلتوجهی به جمع میآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای پرنور و پرهیاهو بهتنهایی جای ساختن تعلیق یا رابطهٔ دراماتیک را نمیگیرد. ازاینرو، موسیقی همزمان نقطهٔ قوت و نشانهٔ یک ضعف ساختاری است: شور فراوانی در سطح حسی میسازد، اما همیشه آن را به نیرویی برای پیشبرد داستان بدل نمیکند. ریتم و ساختار روایی یکی از مشکلات اساسی فیلم، کشآمدن روایت است.
طرح کلی ساده و قابلفهم است، اما میان نقطهٔ آغاز، سفر به سوی ایبیزا و پیامدهای تصمیمهای هارپر، فصلبندی و شتاب روایی کافی دیده نمیشود. برخی موقعیتها پس از آنکه کارکردشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند؛ در مقابل، لحظاتی که میتوانستند رابطهها یا کشمکش اصلی را غنی کنند، سریع از کنار گذاشته میشوند.
حاصل، ساختاری نامتوازن است: صحنههایی که طولانی احساس میشوند، در کنار تحولهایی که ناگهانی و کمپرورشاند. این ناهماهنگی سبب میشود فیلم، با وجود مدتزمان نهچندان زیاد، گاه طولانیتر از اندازهٔ واقعیاش به نظر برسد. ماجراهای سفر تنوع ظاهری دارند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در خدمت رشد شخصیت یا انسجام قصه نیستند.
وقتی هر اتفاق تازه صرفاً بهانهای برای موقعیتی عجیبتر باشد، تماشاگر بهتدریج نیروی غافلگیری را از دست میدهد. فیلم بهجای آنکه از آشوب سفر مسیری رو به جلو بسازد، گاهی در همان آشوب دور میزند. کمدی، لحن و فرصتهای ازدسترفته «Ibiza» میان کمدی بزرگسالانه، رمانس سبک و داستانی دربارهٔ دوستی در سفر در رفتوآمد است.
« فضای پرنور و پرهیاهو بهتنهایی جای ساختن تعلیق یا رابطهٔ دراماتیک را نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
این ترکیب میتوانست به اثری پرتحرک و چندلایه برسد، اما لحن فیلم کاملاً تثبیت نمیشود. شوخیهای زمخت و موقعیتهای شرمآور گاهی کنار لحظههای رمانتیک و عاطفی قرار میگیرند، بیآنکه گذار میان آنها همیشه طبیعی باشد. از سوی دیگر، فیلم نه تا پایان به کمدی بیپروا تبدیل میشود و نه آنقدر در وجه عاشقانهاش مکث میکند که رابطهٔ مرکزی به عمق برسد.
بخش مهمی از خندهها نیز به برداشت مخاطب از بازیها و رفتارهای اغراقشده وابسته است. تماشاگرانی که با کمدیهای مبتنی بر موقعیتهای آشفته و همراهی جمعی ارتباط میگیرند، ممکن است لحظههایی سرگرمکننده پیدا کنند؛ اما برای کسانی که به شوخیهای دقیقتر و ریتم فشردهتر نیاز دارند، بسیاری از صحنهها کماثر خواهند بود.
مسئله صرفاً این نیست که همهٔ شوخیها موفق نیستند؛ مسئله آن است که فیلم برای گذر از یک شوخی ناموفق به ایدهای تازه، همیشه ابزار روایی کافی در اختیار ندارد. جمعبندی «Ibiza» فیلمی است که جذابیتهایش بیشتر در حالوهوا و اجرا نهفتهاند تا در استحکام قصه. موسیقیهای پرشور، انرژی بازیگران و خیال سفر دخترانه، لحظاتی خوشایند میآفرینند؛ Gillian Jacobs نیز با حضوری صمیمی، به هارپر بُعدی انسانی میدهد.
بااینهمه، روایت کشدار، شوخیهای کماثر و شخصیتپردازی محدود، مانع میشوند این عناصر در قالب تجربهای یکپارچه و ماندگار کنار هم بنشینند. این اثر برای تماشاگرانی که به فضای سبک، موسیقی و ماجراجویی دوستانه علاقه دارند، میتواند سرگرمیای گذرا فراهم کند؛ اما نباید از آن انتظار کمدیای پیوسته خندهدار یا رمانسی عمیق داشت.
« این ترکیب میتوانست به اثری پرتحرک و چندلایه برسد، اما لحن فیلم کاملاً تثبیت نمیشود. »
جمعبندی
«Ibiza» بیش از آنکه تصویری بهیادماندنی از رهایی بسازد، حس یک سفر پرهیاهو را تداعی میکند که موسیقیاش پس از پایان، روشنتر از داستانش در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه