نقد و بررسی
نقد پاگنده به آفریقا میرود (Flatfoot in Africa) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت ریتسو به میدان «Flatfoot in Africa» سومین فیلم از مجموعهٔ ماجراهای کمیسر ریتسو است؛ شخصیتی که بود اسپنسر با هیبتی سنگین، چهرهای آرام و خشونتی کمیک به او جان میدهد. فیلم از یک مأموریت شخصی آغاز میشود: پلیسی در آفریقای جنوبی کمیسر را برای دیداری فرا میخواند، اما پیش از ملاقات به قتل میرسد.
آخرین نشانهای که از خود باقی میگذارد، تصویری از پسر خردسالش، بودو، است. ریتسو به ژوهانسبورگ میرود تا هم سرنخ پرونده را دنبال کند و هم کودک را بیابد؛ مسیری که او را به شبکهای تبهکارانه و مجموعهای از موقعیتهای پرتحرک میکشاند. این چارچوب جنایی، بیشتر سکویی برای ماجراجویی و کمدی است تا معمایی پیچیده و چندلایه.
اثر بهروشنی بر جذابیت قهرمانش تکیه دارد. ریتسو نه کارآگاهی زیرک و پرحرف است و نه قهرمانی که با نقشههای پیچیده دشمن را شکست دهد؛ او معمولاً با حضور جسمانی، خونسردی و مشتهای سنگینش بر موقعیت مسلط میشود. بنابراین، لذت فیلم بیش از آنکه از کشف رازها ناشی شود، از تماشای مواجههٔ او با آدمهای متکبر، مزاحم یا خطرناک میآید.
این سادگی بخشی از هویت مجموعه است، اما در این قسمت بهدلیل طولانیشدن مسیر، گاهی به تکرار نیز میرسد. آفریقا؛ جغرافیای ماجراجویی انتقال ماجرا از ناپل به آفریقای جنوبی مهمترین تغییر این قسمت است. ژوهانسبورگ و چشماندازهای بیرون شهر، به فیلم حس سفر و گشودگی میبخشند؛ فضاهایی که با محیط شهری فیلمهای پیشین تفاوت دارند و امکان تعقیبوگریزها و برخوردهای تازهتری فراهم میکنند.
« آخرین نشانهای که از خود باقی میگذارد، تصویری از پسر خردسالش، بودو، است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ادامه از ژوهانسبورگ فراتر میرود و ماجرا را به سوی نواحی دیگری، از جمله سوآکوپموند، میبرد. تنوع لوکیشنها کمک میکند داستان در یک فضای بسته و یکنواخت محصور نماند و هر مرحله رنگوبویی اندکی متفاوت پیدا کند. بااینحال، آفریقا در این اثر بیش از آنکه بهصورت جامعهای پیچیده و زنده تصویر شود، گاه پسزمینهای برای ماجراجویی قهرمان ایتالیایی است.
فیلم به مناظر، تفاوتهای مکانی و نشانههای بصری تکیه میکند، اما کمتر میکوشد تجربهٔ مردم محلی یا مناسبات اجتماعی را با عمق و ظرافت بررسی کند. تماشاگر امروزی ممکن است این فاصله را محسوس بداند: جغرافیا حضور دارد، ولی نگاه فیلم به آن غالباً از بیرون و در خدمت سرگرمی است. همین محدودیت، در کنار جذابیت چشماندازها، به یکی از دوگانگیهای اثر بدل میشود.
بود اسپنسر و نیروی کمدی جسمانی بود اسپنسر مرکز ثقل فیلم است. او برای ساختن لحظهٔ کمیک نیازی به شتاب کلام یا بازی اغراقشده ندارد؛ مکثی کوتاه، نگاه بیاعتنا و حرکت ناگهانی دستش اغلب کافی است. تضاد میان ظاهر آرام او و فوران ناگهانی خشونت کارتونی، همان سازوکاری است که تماشاگران از نقشهایش انتظار دارند.
ریتسو در برابر آشوب، معمولاً نه دستپاچه میشود و نه به هیجان جمع تن میدهد؛ گویی همهچیز را با صبر تحمل میکند تا زمان مداخله برسد. در این قسمت، جذابیت اسپنسر همچنان پابرجاست و به فیلم انسجام میدهد. حتی هنگامی که روایت از مسیر اصلی فاصله میگیرد، حضور او تماشاگر را به صحنه بازمیگرداند.
« فیلم در ادامه از ژوهانسبورگ فراتر میرود و ماجرا را به سوی نواحی دیگری، از جمله سوآکوپموند، میبرد. »
شخصیتها و اجرا
البته این تکیهٔ مداوم بر کاریزمای بازیگر، ضعفهایی هم دارد: شخصیتپردازی ریتسو در بسیاری از موقعیتها به همان الگوی آشنای «قهرمان خونسرد در برابر مزاحمان» محدود میماند و فیلم کمتر به او فرصت میدهد وجه تازهای از شخصیتش را آشکار کند. این محدودیت برای دوستداران الگوی همیشگی اسپنسر الزاماً آزاردهنده نیست، اما انتظار تحول جدی از قهرمان را نیز بیپاسخ میگذارد.
همراهان و کشمکش طنز کاپوتو، همکار و همراه ریتسو، قرار است نقطهٔ مقابل آرامش و اقتدار او باشد. نقش او در ایجاد دردسر و فراهمکردن تضاد کمیک قابلدرک است، اما میزان اثرگذاریاش همیشه یکسان نیست. گاهی دستپاچگی و رفتارهای نمایشی او به ریتم صحنه جان میدهد؛ گاهی هم شوخیها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و حضورش از همراهی بامزه به مانعی برای پیشروی بدل میشود.
این نوسان سبب میشود تعامل دو شخصیت، با وجود ظرفیت بالقوه، در تمام طول فیلم به یک اندازه سرگرمکننده نباشد. بودو نیز در کنار ریتسو قرار میگیرد و وجهی عاطفیتر به مأموریت میدهد. وجود کودک، انگیزهٔ کمیسر را از پیگیری صرف یک پرونده فراتر میبرد و پیوندی میان خطرهای جنایی و مسئولیت مراقبت ایجاد میکند.
بااینهمه، فیلم بیش از آنکه بر رابطهای عمیق و تدریجی میان آن دو تمرکز کند، از بودو برای افزودن لحظههای سبک و موقعیتهای خانوادگی استفاده میکند. در نتیجه، این عنصر داستانی کارکرد دارد، اما ظرفیت احساسیاش بهطور کامل پرورش نمییابد. ریتم، تعقیبوگریز و کشآمدن روایت صحنههای پرتحرک از نقاط قوت روشن فیلماند.
« همراهان و کشمکش طنز کاپوتو، همکار و همراه ریتسو، قرار است نقطهٔ مقابل آرامش و اقتدار او باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعقیبوگریزها، درگیریهای گروهی و آشفتگیهایی که ریتسو در دلشان قرار میگیرد، فضای مناسبی برای کمدی جسمانی اسپنسر فراهم میکنند. فیلم در لحظههایی که حرکت و برخورد را جایگزین توضیح میکند، سرحالتر است؛ بدنها در فضا جابهجا میشوند، نقشهها بههم میریزند و قهرمان با کمترین زحمت ظاهری بر موقعیت غلبه میکند.
برخی از این صحنهها، بهویژه در فضای باز و بیابانی، حس ماجراجویی فیلم را تقویت میکنند. اما فیلم در نسخهٔ بلند خود بیش از ظرفیت قصه مکث میکند. بعضی صحنهها نه اطلاعات تازهای دربارهٔ پرونده میدهند و نه شوخی یا کشمکششان بهاندازهای خلاقانه است که توقف روایت را توجیه کند. نتیجه، افتوخیز محسوس ریتم است: بخشهایی پرتحرک و خوشتماشا در کنار لحظههایی قرار میگیرند که گویی تنها برای افزایش زمان فیلم باقی ماندهاند.
روایت جنایی نیز آنقدر پیچیده نیست که بتواند این مکثها را با لایههای تازه جبران کند؛ بنابراین، در نیمههایی از فیلم، تماشاگر ممکن است بیشتر منتظر بازگشت ماجرا به حرکت بماند تا مشتاق دنبالکردن معما باشد. کمدی امروز و محدودیتهای زمانه شوخیهای فیلم را باید در بستر کمدی عامهپسند دههٔ هفتاد میلادی دید، اما این بستر تاریخی به معنای بیاثر بودنشان در تماشای امروز نیست.
برخی شوخیها و شیوههای بازنمایی ممکن است اکنون ناهنجار، کلیشهای یا ناراحتکننده به نظر برسند؛ نکتهای که حتی در واکنشهای نوستالژیک مخاطبان نیز بازتاب یافته است. همچنین، قرارگرفتن ماجرا در آفریقای جنوبیِ دوران آپارتاید پرسشی فراتر از سرگرمی پیش میکشد: فیلم چگونه با واقعیت سیاسی و نابرابریهای آن جامعه روبهرو میشود؟
« برخی از این صحنهها، بهویژه در فضای باز و بیابانی، حس ماجراجویی فیلم را تقویت میکنند. »
قوتها و کاستیها
پاسخ اثر محدود است. جغرافیای آفریقای جنوبی حاضر است، اما بستر نژادی و تاریخی آن به موضوعی محوری و عمیق بدل نمیشود. این فاصله برای ارزیابی فیلم اهمیت دارد. «Flatfoot in Africa» در درجهٔ نخست یک کمدیـماجراجویی تجاری است و نه اثری که بخواهد مناسبات سیاسی محل وقوع داستان را واکاوی کند.
بااینحال، همین انتخاب باعث میشود برخی عناصر امروزه بیش از گذشته به چشم بیایند و فیلم، در کنار سرگرمکنندگیاش، نشانههایی از محدودیتهای نگاه و شوخیهای زمانهٔ خود را نیز حمل کند. جمعبندی «Flatfoot in Africa» اثری نامتوازن اما خوشتماشا برای مخاطبی است که از حضور بود اسپنسر و الگوی آشنای کمدی جسمانی او لذت میبرد.
فضای متفاوت آفریقای جنوبی، تعقیبوگریزهای پرتحرک و کاریزمای آرام ریتسو به فیلم انرژی میدهند؛ در مقابل، نسخهٔ بلند بیش از اندازه کش میآید، همراهی کاپوتو گاه به افراط میرسد و قصهٔ جنایی از پیچیدگی کافی برخوردار نیست تا همهٔ مکثها را پشتیبانی کند. فیلم در بهترین لحظههایش با سادگی، ضرباهنگ و حضور اسپنسر سرگرم میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به تکرار شوخیها و موقعیتهای آشنا پناه میبرد.
حاصل، نه تجربهای یکدست و نه اثری کاملاً فراموششدنی، بلکه ماجراجوییای است که جذابیت ستارهاش از ضعفهای رواییاش پیشی میگیرد، بیآنکه بتواند آنها را کاملاً پنهان کند.
« جغرافیای آفریقای جنوبی حاضر است، اما بستر نژادی و تاریخی آن به موضوعی محوری و عمیق بدل نمیشود. »



ثبت دیدگاه