نقد و بررسی
نقد دالگونا (Dalgona) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت پدر در قالب یک آیین کوچک «Dalgona» از موقعیتی ساده و آشنا آغاز میشود: یونآه میخواهد برای مادرش جشن تولدی بگیرد و در پی راهی است تا در این مناسبت، جای خالی پدرِ درگذشتهاش را نیز به شکلی نمادین پر کند. ایدهٔ احضار روح، که از ویدئویی در یوتیوب به ذهن او رسیده، در نگاه نخست میتواند زمینهساز روایتی رازآلود یا حتی ترسناک باشد؛ اما فیلم بهجای آنکه بر هراس تکیه کند، قصهاش را به سوی اندوهی ملایم و پیوندهای خانوادگی میبرد.
مرکز عاطفی اثر نه امکان حضور فراطبیعی پدر، بلکه خاطرهای است که میان او و دخترش باقی مانده است: پختن دالگونا. این انتخاب، جهتگیری فیلم را روشن میکند. دالگونا صرفاً خوراکیای برای اجرای یک آیین نیست؛ یادگاری ملموس از رابطهای ازدسترفته است. تلاشی که یونآه برای آمادهکردن آن میکند، به کاری دوگانه بدل میشود: هم بخشی از نقشهٔ جشن است و هم کوشش برای تماس دوباره با گذشته.
فیلم با همین جابهجایی ظریف، از داستانی دربارهٔ «احضار» به روایتی دربارهٔ یادآوری میرسد. قصهای کوچک با احساسی قابلفهم «Dalgona» از آن دسته فیلمهایی است که دامنهٔ روایتشان محدود میماند، اما میکوشند از همین محدوده احساس بسازند. هدف یونآه روشن است: جشنی برای مادر و بهدستآوردن شیرینیای که پیوندی دیرینه با پدرش دارد.
این سادگی به اثر امکان میدهد تا به جای پیچیدهکردن بیشازحد ماجرا، بر جزئیات روزمره مکث کند؛ بر شکستهای مکرر در تهیهٔ دالگونا، بر جستوجوی سرنخی در یک دوربین قدیمی و بر کوشش برای برپا کردن جشنی در محل کار. در این مسیر، فیلم بهخوبی نشان میدهد که سوگواری همیشه در قالب صحنههای بزرگ و اعترافهای صریح ظاهر نمیشود.
« مرکز عاطفی اثر نه امکان حضور فراطبیعی پدر، بلکه خاطرهای است که میان او و دخترش باقی مانده است: پختن دالگونا. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه در یک دستور پخت، وسیلهای فراموششده یا عادتی مشترک پنهان است. این نگاه، به داستان لطافتی میبخشد که با حالوهوای نوجوانانهٔ آن سازگار است. بااینحال، سادگی روایت گاهی به سادهسازی نزدیک میشود: مضمونها بهسرعت معرفی میشوند و برخی موقعیتها پیش از آنکه مجال پیدا کنند به لایهای تازه برسند، به سوی نتیجهٔ عاطفی خود حرکت میکنند.
یونآه و بازی صمیمانه یونآه محور احساسی فیلم است؛ شخصیتی که میان دلتنگی برای پدر و میل به خوشحالکردن مادر حرکت میکند. بازی بازیگر در نقش او بر صمیمیت و واکنشهای قابلباور استوار است. تلاشهای ناموفق برای پختن دالگونا، در کنار جدیت او در پیگیری ایدهٔ تولد، تصویری از نوجوانی میسازد که احساساتش را نه با گفتارهای پرطمطراق، بلکه از راه عمل نشان میدهد.
این شیوه با مقیاس کوچک داستان هماهنگ است و مانع میشود نقشآفرینی به ملودرامی سنگین بدل شود. بااینهمه، یونآه بیش از آنکه شخصیتی با تناقضها و لایههای گوناگون باشد، اغلب در خدمت پیشبرد خط عاطفی فیلم قرار میگیرد. ما از انگیزهٔ اصلیاش آگاه میشویم، اما فرصت چندانی برای شناخت کامل زندگی درونی او، رابطهٔ دقیقش با مادر یا شیوهٔ مواجههاش با فقدان پیدا نمیکنیم.
بازی صمیمانه خلأ این پرداخت را تا حدی جبران میکند، اما نمیتواند جای تحول شخصیتی گستردهتری را بگیرد. شخصیتهای پیرامونی نیز بیشتر در نسبت با نقشهٔ یونآه تعریف میشوند تا در قالب فردیتهایی مستقل. دالگونا؛ شیئی میان خاطره و اکنون نقطهٔ قوت ایدهٔ مرکزی فیلم در پیوندی است که میان خوراکی و خاطره برقرار میکند.
« گاه در یک دستور پخت، وسیلهای فراموششده یا عادتی مشترک پنهان است. »
شخصیتها و اجرا
دالگونا برای یونآه نشانهای از زمانی است که پدر هنوز در کنار او بود؛ ازاینرو آمادهکردن آن به کاری فراتر از مهارت آشپزی بدل میشود. شکستهای پیاپی او نیز تنها مانعی عملی نیستند؛ هر بار ناکامی، فاصلهٔ میان خاطرهٔ شیرین گذشته و واقعیت امروز را یادآوری میکند. فیلم از این ظرفیت نمادین استفاده میکند، بیآنکه آن را به پیچیدگی فلسفی یا استعارهای سنگین تبدیل کند.
ویدئوی پدر در دوربین قدیمی نیز در همین امتداد اهمیت مییابد. ابزار ثبت تصویر، گذشته را از حالت خاطرهای ذهنی بیرون میآورد و به چیزی دیدنی و شنیدنی بدل میکند. چنین لحظهای میتواند بهراحتی احساساتگرایانه شود، اما فیلم آن را در چارچوب عاطفی سادهٔ خود نگه میدارد: آنچه باقی مانده، نه بازگشت واقعی پدر، بلکه اثری از حضور اوست.
در بهترین لحظات، «Dalgona» به این تمایز وفادار میماند و از تبدیل خاطره به راهحلی جادویی پرهیز میکند. گرمای نوجوانانه و لحن فیلم لحن گرم و دلنشین اثر یکی از ویژگیهایی است که تماشای آن را آسان میکند. فیلم از سوگ سخن میگوید، اما فضای خود را یکسره در اندوه فرو نمیبرد. ایدهٔ اجرای آیین از روی ویدئوی اینترنتی و تکاپوی یونآه برای ساختن دالگونا، رگههایی از شوخطبعی و سرزندگی به داستان میآورد.
این ترکیب، حالوهوایی نوجوانانه ایجاد میکند که نه کاملاً کودکانه است و نه در پی سنگینی یک درام خانوادگی تلخ. تعادل میان شیرینی و دلتنگی در بخشهایی خوب عمل میکند، زیرا احساس فیلم از کارهای عادی شخصیت سرچشمه میگیرد. اما در جاهایی، گرمای لحن به سوی آسانگیری میرود. برخی دشواریها چنان نرم و سریع پشت سر گذاشته میشوند که وزن عاطفیشان کاهش مییابد.
« فیلم از این ظرفیت نمادین استفاده میکند، بیآنکه آن را به پیچیدگی فلسفی یا استعارهای سنگین تبدیل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم علاقه دارد تماشاگر را به نتیجهای امیدوارکننده برساند، ولی گاه مسیر رسیدن به آن نتیجه را بیش از اندازه هموار میکند. ریتمی روان، اما نه همیشه متوازن روایت در مجموع روان است و تماشاگر بهراحتی هدف یونآه را دنبال میکند. تمرکز بر یک مأموریت روشن ــ تهیهٔ دالگونا و تدارک جشن ــ به داستان انسجام میدهد و مانع پراکندگی کامل آن میشود.
بااینحال، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست. بعضی لحظات، بهویژه کوششهای تکرارشونده برای درستکردن شیرینی، بیش از آنچه برای تثبیت ایده لازم است ادامه مییابند. در مقابل، موقعیتهایی که میتوانستند رابطهٔ مادر و دختر را عمیقتر کنند، گاه بهسرعت از برابر چشم میگذرند. این ناهماهنگی، بخشی از محدودیت ساختاری فیلم است.
اثر میخواهد هم ماجرایی سرگرمکننده دربارهٔ نقشهٔ یک نوجوان باشد و هم تأملی کوتاه دربارهٔ فقدان و یادگارهای خانوادگی. هر دو وجه در آن حضور دارند، اما همیشه به یک اندازه پرورش نمییابند. حاصل، فیلمی است که در لحظات لطیف و ساده موفقتر از لحظاتی است که میکوشد بار عاطفی بیشتری بر دوش روایت بگذارد.
پیشبینیپذیری و مرزهای پرداخت «Dalgona» از الگوی آشنای داستانهای خانوادگی بهره میگیرد: شخصیتی جوان با خواستهای صمیمانه، موانعی کوچک و پایانی عاطفی که در امتداد همان خواسته شکل میگیرد. این آشنایی به روایت دسترسیپذیری میدهد، اما همزمان از غافلگیری آن میکاهد. تماشاگر زود درمییابد که دالگونا بیش از یک شیرینی اهمیت دارد و نشانههای عاطفی داستان نیز معمولاً در مسیری قرار میگیرند که حدسزدن مقصدشان دشوار نیست.
« ریتمی روان، اما نه همیشه متوازن روایت در مجموع روان است و تماشاگر بهراحتی هدف یونآه را دنبال میکند. »
قوتها و کاستیها
قابلپیشبینی بودن بهخودیخود عیب تعیینکنندهای نیست؛ بسیاری از فیلمهای کوتاه و خانوادگی بیش از شگفتی، بر تجربهٔ همدلی تکیه دارند. مسئله آن است که فیلم برای جبران آشنایی طرح، به اندازهٔ کافی به شخصیتها عمق نمیدهد. اگر رابطهٔ یونآه و مادرش با جزئیات بیشتری پرداخت میشد، یا اگر تأثیر فقدان پدر در رفتارهای روزمرهٔ آنان روشنتر میگشت، حتی مسیر آشنای روایت نیز میتوانست معنای شخصیتری پیدا کند.
جمعبندی «Dalgona» اثری کوچک، گرم و خوشنیت است که از یک ایدهٔ ساده برای سخنگفتن از خاطره، فقدان و پیوند خانوادگی بهره میگیرد. دالگونا در آن هم شیرینیای دشوار برای آمادهکردن است و هم نشانی از رابطهای که هنوز در ذهن یونآه زنده مانده. بازی صمیمانهٔ نقش اصلی، حالوهوای نوجوانانه و روانی کلی روایت، به فیلم جذابیتی آرام میبخشند؛ درحالیکه پیشبینیپذیری، پرداخت محدود شخصیتها و نوسان ریتم، مانع از آن میشوند که اثر به درامی عمیقتر و ماندگارتر تبدیل شود.
فیلم در نهایت بیش از آنکه داستانی دربارهٔ امر فراطبیعی باشد، دربارهٔ راههایی است که آدمها برای زنده نگهداشتن عزیزان ازدسترفته پیدا میکنند. ارزش آن نیز در همین نگاه ساده و بیادعاست: گاهی یک خوراکی آشنا، تصویری در دوربین قدیمی یا جشنی که با تمام دشواریها برپا میشود، برای لمسکردن خاطره کافی است.
« مسئله آن است که فیلم برای جبران آشنایی طرح، به اندازهٔ کافی به شخصیتها عمق نمیدهد. »
ثبت دیدگاه