نقد و بررسی
نقد ماجرا چه بود... (What Happened Was...) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک شام در اتاقی بسته «What Happened Was...» ساختهٔ تام نونان، فیلمی مستقل و کمادعاست که تقریباً تمام نیروی خود را در محدودهٔ یک خانه و طی یک دیدار شام به کار میگیرد. جکی و مایکل همکارند و قرار است این شب فرصتی برای نزدیکتر شدنشان باشد؛ اما فیلم از همان آغاز، قرار را نه همچون مقدمهای برای عاشقانهای دلپذیر، بلکه بهمنزلهٔ آزمونی ظریف از اضطراب، میل و خودفریبی میبیند.
قصه بهجای آنکه با رویدادهای بزرگ پیش برود، در حرکتهای کوچک و دشوارِ آدمهایی شکل میگیرد که میخواهند به هم نزدیک شوند، اما نمیدانند چگونه. این اثر اقتباسی از نمایشنامهای به همین نام است؛ نونان هم نویسنده و کارگردان آن است و هم نقش مایکل را بازی میکند. کارن سیلاس نیز در نقش جکی، حضوری محوری دارد.
آگاهی از خاستگاه نمایشی فیلم کمک میکند انتخابهای فرمیاش روشنتر شود: تمرکز بر دو بازیگر، فضای محدود و گفتوگوهایی که بخش عمدهٔ کشمکش را حمل میکنند، نه کمبودهایی اتفاقی، بلکه اساس طرح فیلماند. بااینحال، همین تمرکز فشرده میتواند برای بخشی از تماشاگران به محدودیت تبدیل شود. اضطرابِ آشنایی فیلم در ثبت دستپاچگی قرار اول، دقتی کمنظیر دارد.
جکی و مایکل صرفاً حرف نمیزنند؛ مدام میکوشند بفهمند چه چیزی را باید بگویند، کدام بخش از خود را نشان دهند و کجا باید از پاسخ دادن طفره بروند. جملهها گاه بیش از اندازه رسمی، نامتناسب یا خودنمایانه به نظر میرسند، اما همین ناهمواری به صحنهها حقیقت میبخشد. گفتوگو در اینجا وسیلهای ساده برای تبادل اطلاعات نیست؛ هر جمله نوعی حرکت دفاعی یا آزمودن طرف مقابل است.
« کارن سیلاس نیز در نقش جکی، حضوری محوری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ازاینرو، خندهٔ فیلم نیز از جنس لطیفهگویی متعارف نیست. بسیاری از لحظههای بامزه از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند بگویند و آنچه ناخواسته آشکار میکنند پدید میآیند. تماشاگر ممکن است همزمان بخندد و از شدت معذب بودن صحنه بخواهد نگاهش را بدزدد. این کمدیِ شرمآلود بهتدریج رنگ تلخی میگیرد و نشان میدهد که صمیمیت، برخلاف تصور رمانتیک، همیشه روان و دلپذیر نیست؛ گاهی آدمها برای پنهان کردن تنهاییشان، بیش از هر زمان دیگری خود را لو میدهند.
دو بازیگر، دو جهان در حال برخورد بخش بزرگی از کامیابی فیلم بر دوش بازیهای سیلاس و نونان است. سیلاس جکی را با تغییرهای ظریف میسازد: در رفتار او هم اشتیاق به ارتباط دیده میشود و هم مراقبتی که از تجربهٔ ناکامی میآید. جکی گاهی پرحرف و گاهی ناگهان دشوارخوان میشود؛ اما این تغییرها بهجای آنکه صرفاً برای ایجاد غافلگیری باشند، تصویری از انسانی میسازند که نمیتواند خود را در یک حالت ثابت نگه دارد.
بازی سیلاس بهخصوص در لحظههایی که ظاهر اجتماعی شخصیت ترک برمیدارد، از قدرتی عاطفی برخوردار است. نونان در نقش مایکل، بر وجهی دیگر از ناآرامی تکیه میکند. او شخصیتی میآفریند که میخواهد کنترل گفتوگو و تصویری را که از خودش عرضه میکند در دست داشته باشد، اما این تلاش گاه به خودبزرگبینی یا ناشیگری میانجامد.
مایکل نه هیولایی یکدست است و نه مردی که بتوان بهسادگی با او همدلی کرد؛ دشواری شخصیتش دقیقاً در همین نوسان میان آسیبپذیری و خودمحوری است. بازیها بهجای توضیح دادن احساسات، آنها را در مکث، تغییر آهنگ صدا و واکنشهای کوچک جای میدهند. سکوتهایی که حرف میزنند در فیلمی که گفتوگو در مرکز آن قرار دارد، سکوتها اهمیت ویژهای پیدا میکنند.
« ازاینرو، خندهٔ فیلم نیز از جنس لطیفهگویی متعارف نیست. »
شخصیتها و اجرا
مکثها صرفاً فاصلهای میان دو جمله نیستند؛ گاهی شخصیتها در آنها فرصت مییابند حرفی را پس بگیرند، برداشت طرف مقابل را بسنجند یا از خلأیی که میانشان شکل گرفته بترسند. این سکوتها حس موقعیت را باورپذیرتر میکنند، چون در دیدارهای واقعی نیز همهچیز با پاسخهای آماده و بینقص پیش نمیرود.
کارگردانی نونان در این لحظهها بهجای دستکاری آشکار احساس تماشاگر، بر دوام موقعیت تکیه میکند. دوربین به ما اجازه میدهد در همان فضا بمانیم و از فرار سریع به صحنهای تازه محروم میشویم. این شیوه گاهی تنش میآفریند و گاهی کلافگی؛ اما هر دو واکنش با تجربهای که فیلم بازنمایی میکند تناسب دارند.
خانه در نگاه نخست فضایی خصوصی و امن است، ولی رفتهرفته به صحنهای برای برملا شدن ناامنیهای دو شخصیت بدل میشود. فیلم در این محدودیت، پیوندی میان شکل و مضمون برقرار میکند: همانطور که شخصیتها راه گریزی از مکالمه ندارند، تماشاگر نیز باید با زمان و سکون آن همراه شود. تنهایی در میان واژهها زیر پوست ملاقات شام، مسئلهٔ تنهایی جریان دارد.
جکی و مایکل فقط در پی یافتن همدمی مناسب نیستند؛ هر یک با تصویری از خود زندگی میکنند که میخواهند دیگری آن را بپذیرد. قرار شام به صحنهای برای نمایش این تصویر تبدیل میشود، اما هرچه کوشش برای تأثیر گذاشتن بیشتر میشود، شکاف میان نمایش و واقعیت نیز آشکارتر به نظر میرسد. فیلم بهجای داوری ساده دربارهٔ شخصیتها، نشان میدهد که نیاز به دیده شدن میتواند با ترس از قضاوت شدن درهم بیامیزد.
« کارگردانی نونان در این لحظهها بهجای دستکاری آشکار احساس تماشاگر، بر دوام موقعیت تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عنوان اثر نیز با همین ابهام همخوان است. پرسش از «آنچه اتفاق افتاد» الزاماً به یک رویداد بزرگ اشاره نمیکند؛ گاهی آنچه در یک شب رخ میدهد، تغییر کوچکی در نگاه دو نفر به یکدیگر یا به خودشان است. فیلم بر این دگرگونیهای تدریجی متمرکز میماند، بیآنکه آنها را به نتیجهای قطعی و آرامشبخش فروبکاهد.
همین انتخاب سبب میشود فضای اثر، پس از لحظههای خندهدارش، رنگی ناآرام و غریب پیدا کند؛ گویی تماشاگر کمکم متوجه میشود که قرار شام بیش از آنکه آزمون سازگاری باشد، رویارویی با زخمهای پنهان است. ریتمی که صبر میطلبد کندی فیلم هم مهمترین ویژگی آن است و هم اصلیترین مانعش. در آغاز، تازگی موقعیت و جزئیات رفتاری توجه را به خود جلب میکند؛ اما با گذشت زمان، برخی تماشاگران ممکن است احساس کنند صحنهها بیش از اندازه در مکالمهای طولانی مکث میکنند و روایت نیروی پیشبرندهٔ کافی ندارد.
فیلم بهندرت از فضای اصلی خود فاصله میگیرد و کمتر از الگوهای معمول درام برای ایجاد تنوع یا تعلیق استفاده میکند. بنابراین اگر انتظار داستانی پرحادثه یا پیشرفت آشکار در هر بخش داشته باشیم، احتمالاً صبرمان آزموده میشود. از سوی دیگر، کمحادثه بودن فیلم بهمعنای بیتحرکی کامل نیست.
تغییرات اصلی در لایهٔ رابطه رخ میدهند: قدرت گفتوگو میان دو نفر جابهجا میشود، برداشتهای اولیهشان دچار تزلزل میگردد و بعضی گفتهها معنایی فراتر از ظاهرشان پیدا میکنند. مسئله این است که این جابهجاییها همیشه برای تماشاگر به یک اندازه درگیرکننده نیستند. اگر ارتباط عاطفی با جکی و مایکل شکل نگیرد، تکفضایی بودن و اتکای شدید به دیالوگ ممکن است بیش از آنکه تنش بسازد، حس کشآمدن ایجاد کند.
« عنوان اثر نیز با همین ابهام همخوان است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «What Happened Was...» فیلمی است که برای همهٔ سلیقهها ساخته نشده، اما در محدودهای که برای خود برمیگزیند، جسور و دقیق عمل میکند. این اثر با کمترین ابزار، اضطراب آشنایی، ناتوانی در صمیمی شدن و تنهایی آدمهایی را تصویر میکند که زیر فشار نیاز به پذیرش، نقشهایی برای خود میسازند.
بازیهای کنترلشدهٔ کارن سیلاس و تام نونان، مکثهای پُرمعنا و کمدیِ ناخوشایند فیلم، از مهمترین امتیازهای آناند. در مقابل، ریتم کند و تکیهٔ سنگین بر گفتوگو ممکن است تجربه را برای تماشاگرانی که به تحول بیرونی و پیرنگ پرشتاب نیاز دارند، فرساینده کند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی داستانی باشد، در تواناییاش برای ثبت لحظههایی است که مکالمه بهظاهر ادامه دارد، اما دو نفر هنوز نمیدانند چگونه واقعاً به هم نزدیک شوند.
اثری کمدامنه اما پراضطراب که شاید پس از پایان تماشایش، نه بهسبب آنچه رخ داده، بلکه بهخاطر سکوتها و معذببودنهایش در ذهن بماند.



ثبت دیدگاه