نقد و بررسی
نقد من و برادرانم (My Brothers and I) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی میان سوگ و امکان فیلم «من و برادرانم» ساختهٔ یوهان مانکا، داستان بلوغ را در بستری میگشاید که از همان آغاز با فقدان و مسئولیت سنگین گره خورده است. نور، نوجوانی چهاردهساله و کوچکترینِ چهار برادر، تابستان را در جنوب فرانسه میگذراند؛ جایی که گرمای هوا و زندگی روزمره در محلهای فرودست، با اضطراب مراقبت از مادرِ بهکمارفته درهم آمیخته است.
پدر خانواده درگذشته و برادران، هر یک به شیوهای ناپخته و گاه آسیبزا، میکوشند جای خالی بزرگترها را پر کنند. در چنین فضایی، رؤیای نور برای رفتن به جایی دور صرفاً خیالپردازی نوجوانانه نیست؛ میل به فاصله گرفتن از محیطی است که در آن آینده بیش از آنکه انتخابی روشن باشد، امری مبهم و دشوار به نظر میرسد.
مانکا داستان را به مسیر آشنای «کشف استعداد» محدود نمیکند، هرچند برخی از عناصر آن بیتردید یادآور روایتهای شناختهشدهٔ بلوغاند. هستهٔ عاطفی فیلم نه صرفاً پی بردن نور به تواناییاش، بلکه تجربهٔ نخستین امکانِ متفاوت زیستن است: اینکه شاید بتوان به چیزی گوش سپرد، آن را آموخت و برای لحظهای از محدودهٔ تنگ روزمرگی فراتر رفت.
خانهای که هم پناه است و هم بار خانواده در این فیلم تصویری یکدست و آرمانی ندارد. چهار برادر به مادرشان دلبستهاند، اما این دلبستگی با خشم، فرسودگی و درماندگی همراه است. مراقبت از مادری که نمیتواند در زندگی روزمره مشارکت کند، آنان را به هم نزدیک میکند و همزمان فشارهای پنهان میانشان را آشکار میسازد.
« پدر خانواده درگذشته و برادران، هر یک به شیوهای ناپخته و گاه آسیبزا، میکوشند جای خالی بزرگترها را پر کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئولیتها میان برادران تقسیم شده، اما این تقسیمبندی نه متوازن است و نه پایدار: برادر بزرگتر، ابل، میکوشد با سختگیری نظم را حفظ کند؛ مو با سبکی و شوخی از دشواریها میگریزد؛ هدی خشم و بیقراریاش را به شکلهایی خطرناک بروز میدهد؛ و نور، در پایینترین جایگاه سنی، بیش از همه در معرض نادیدهماندن قرار میگیرد.
فیلم در این میان، رابطهٔ برادران را از راه رفتارهای کوچک و واکنشهای روزمره میسازد، نه با گفتارهای توضیحی. محبت در این خانواده اغلب شکل مراقبت عملی دارد، اما گاهی نیز زیر لایهای از تندی و دلخوری پنهان میشود. همین آمیختگی باعث میشود پیوند خانوادگی باورپذیر بماند: برادران نه قهرمانانی فداکارند و نه آدمهایی که بتوان بهسادگی محکومشان کرد.
آنان جوانانیاند که با منابع محدود، باری سنگین را به دوش میکشند. نور؛ نوجوانی میان آرزو و واقعیت نور در آغاز، بیشتر به ناظری خاموش شباهت دارد تا قهرمانی که از همان ابتدا مسیرش را یافته باشد. آرزوی رفتن به دوردست، در برابر وضع موجود قرار میگیرد؛ اما فیلم این میل را به شکلی رمانتیک و بیهزینه تصویر نمیکند.
نور میخواهد از محدودیتها فاصله بگیرد، ولی آنچه در خانه میگذرد مدام او را به مسئولیتها و تعلقاتش بازمیگرداند. در نتیجه، رشد او نه به معنای گسستن از خانواده است و نه به معنای تسلیمشدن کامل در برابر شرایط. بازی مائل روئن براندو در نقش نور، بر همین دوگانگی تکیه دارد. او بهجای آنکه شخصیت را با انفجارهای نمایشی پیش ببرد، حساسیت و تردید نوجوان را در مکثها و نگاهها نشان میدهد.
« فیلم در این میان، رابطهٔ برادران را از راه رفتارهای کوچک و واکنشهای روزمره میسازد، نه با گفتارهای توضیحی. »
شخصیتها و اجرا
نور هنوز زبان روشنی برای توضیح خواستههایش ندارد؛ موسیقی به او امکان میدهد چیزی را تجربه کند که پیشتر نمیتوانسته بهسادگی بیانش کند. این تحول آرام است و در بهترین لحظههای فیلم، از آنکه به بیانیهای دربارهٔ نجات از راه استعداد تبدیل شود، فاصله میگیرد. موسیقی؛ دریچهای به جهان دیگر آشنایی نور با سارا، خوانندهٔ اپرا و برگزارکنندهٔ کلاسهای تابستانی، نقطهٔ چرخش عاطفی فیلم است.
موسیقی در اینجا فقط سرگرمی یا نشانهای از استعداد نهفته نیست؛ رشتهای است که گذشتهٔ نور را به امکانهای تازه پیوند میدهد. علاقهٔ مادر به موسیقی و اپرا، بهویژه، به تجربهٔ نور بُعدی شخصی میبخشد. صدای آواز برای او با خاطره و پیوند خانوادگی همراه میشود و همزمان پنجرهای رو به جهانی میگشاید که پیشتر دسترسناپذیر به نظر میرسید.
رابطهٔ نور و سارا نیز از این جهت اهمیت دارد که بر پایهٔ کشف ناگهانی یک نابغه بنا نمیشود، بلکه به شکل رابطهٔ شاگرد و آموزگاری شکل میگیرد که در آن، توجهکردن خود نوعی بخشش است. سارا به نور امکان میدهد صدایش را جدی بگیرد؛ اما فیلم در نمایش اثر این توجه گاهی به مرز اغراق نزدیک میشود.
وقتی هنر بیش از اندازه همچون راهی برای رهایی از همهٔ بنبستها جلوه میکند، خطر آن هست که فشارهای اجتماعی و خانوادگی به پسزمینه رانده شوند. فیلم در مجموع از این دام کاملاً نمیگریزد، هرچند واقعگراییاش مانع از آن میشود که موسیقی را درمانی جادویی و بیهزینه جلوه دهد. لحن؛ میان تلخی و شوخی یکی از انتخابهای دشوار فیلم، ترکیب موقعیتهای تلخ با لحظههایی از طنز است.
« علاقهٔ مادر به موسیقی و اپرا، بهویژه، به تجربهٔ نور بُعدی شخصی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخی میتواند از شدت اندوه بکاهد و زندگی روزمره را از حالت تراژدیِ بیوقفه بیرون آورد؛ اما در این اثر، همهٔ لحظههای طنز به یک اندازه طبیعی و سنجیده نیستند. بعضی از آنها چنان از فضای سنگین خانواده فاصله میگیرند که بهجای روشنکردن تناقضهای زندگی، نوعی ناهماهنگی ایجاد میکنند. این لغزشها بهویژه زمانی محسوس میشوند که شوخی بر موقعیتی بنا شده باشد که از نظر عاطفی یا اخلاقی بیش از حد آشفته است.
بااینحال، تلاش برای حفظ لحظههای سبکتر در کلیت فیلم قابلدرک است. آدمهای این داستان صرفاً در رنج زندگی نمیکنند؛ گاهی میخندند، از موضوعی منحرف میشوند یا با بیملاحظگی حرف میزنند. مسئله نه وجود طنز، بلکه میزان و جایگذاری آن است. فیلم هرجا شوخی را از شخصیتها و شرایطشان بیرون میآورد، زندهتر میشود؛ هرجا آن را به میانبری برای سبککردن فضا بدل میکند، اثرگذاریاش کاهش مییابد.
بازیها و جزئیات اجرایی بازیگران، بهخصوص در نقش چهار برادر، به فیلم نیرویی ملموس میبخشند. رابطهٔ آنان حسِ زندگی مشترک را منتقل میکند: صمیمیتی که از نزدیکی ناگزیر و سالها عادت پدید آمده، اما همزمان با رقابت، رنجش و خستگی گره خورده است. دیالوگها و واکنشها معمولاً بهگونهای اجرا میشوند که گویی شخصیتها پیش از آغاز صحنه نیز زندگی خود را داشتهاند؛ این کیفیت برای اثری که بخش مهمی از جذابیتش به باورپذیری خانواده وابسته است، حیاتی است.
کارگردانی یوهان مانکا نیز بیش از آنکه بر رخدادهای بزرگ تکیه کند، به جزئیات محیط و بدنهای خسته توجه دارد. جنوب فرانسه در تصویر فیلم صرفاً منظرهای دلانگیز نیست؛ زیبایی تابستان در کنار فرسودگی خانه و محدودیتهای اقتصادی قرار میگیرد. تضاد میان فضای باز بیرون و تنگنای زندگی خانوادگی، حالوهوایی دوگانه میآفریند: جهان ظاهراً گسترده است، اما دسترسی به فرصتهایش برای این خانواده آسان نیست.
« بااینحال، تلاش برای حفظ لحظههای سبکتر در کلیت فیلم قابلدرک است. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز این فضا را تقویت میکند، بیآنکه همیشه جای تصویر و بازی را بگیرد. محدودیتهای روایت آشناییبودن مسیر داستان، مهمترین محدودیت فیلم است. نوجوانی که در محیط دشوار زندگی میکند، با استعدادی هنری روبهرو میشود و از راه آن به تصویری تازه از خود میرسد؛ این طرح پیشتر بارها به شکلهای گوناگون روایت شده است.
فیلم با پیوند دادن موسیقی به خاطرهٔ مادر و با حفظ فاصله از رؤیای موفقیت خارقالعاده، میکوشد به این الگو شخصیت خاص خود را ببخشد. در بخشهایی موفق است، اما در بخشهایی دیگر، حرکت داستان به سوی کشف استعداد قابلپیشبینی میشود. از سوی دیگر، گستردگی مشکلات خانواده گاه بیش از آن است که فیلم بتواند همهٔ آنها را با عمق یکسان بکاود.
مسئلهٔ مراقبت از مادر، وضعیت هر یک از برادران، رابطهٔ نور با مدرسه و کشش او به موسیقی، هرکدام ظرفیت روایی مستقلی دارند. نتیجه در بعضی لحظهها فشردگی است: فیلم از یک بحران به بحران دیگر میرود و فرصت مکث بر پیامدهای عاطفی برخی رخدادها را از دست میدهد. بااینهمه، همین تراکم تا حدی با تجربهٔ نور تناسب دارد؛ او نیز در تابستانی آکنده از نیازها و فشارهای متضاد، فرصت چندانی برای آرامکردن جهان پیرامونش ندارد.
جمعبندی «من و برادرانم» فیلمی انسانی و اثرگذار دربارهٔ خانوادهای است که در دل فقدان، ناچار به ادامهدادن است. نقطهٔ قوت آن در رابطهٔ پرتنش اما عمیق چهار برادر، بازیهای طبیعی و توجه به جزئیات عاطفی زندگی روزمره نهفته است. موسیقی به نور راهی برای نزدیکشدن به خاطره و تجربهکردن امکانهای تازه میدهد، بیآنکه بتواند یکباره دشواریهای زندگی او را از میان ببرد.
« موسیقی نیز این فضا را تقویت میکند، بیآنکه همیشه جای تصویر و بازی را بگیرد. »
جمعبندی
هرچند روایت بلوغ و کشف استعداد گاه به الگوهای آشنا نزدیک میشود و برخی شوخیها از فضای اثر بیرون میزنند، فیلم در پرهیز از رؤیاسازی سادهانگارانه دستاورد مهمی دارد. اینجا هنر وعدهٔ نجات قطعی نمیدهد؛ فقط دریچهای میگشاید، و گاهی همین گشودگی برای نوجوانی که افقش تنگ شده، معنایی بزرگ دارد.



ثبت دیدگاه