نقد و بررسی
نقد عصر سنگ و آسمان: هیولای جادوگر (Age of Stone and Sky: The Sorcerer Beast) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالپردازی در جستوجوی نیرویی بزرگتر «عصر سنگ و آسمان: هیولای جادوگر» فیلمی فانتزی محصول ۲۰۲۱ به کارگردانی ویلیام ال. کاکس است؛ اثری حدوداً هشتاددقیقهای که از نقطهای آشنا آغاز میکند: شخصیتی سرگردان و رؤیاپرداز به قدرتی فراطبیعی دست مییابد، اما این قدرت بیهزینه نیست. ایده در ذات خود ظرفیت درام دارد؛ زیرا قدرت میتواند نهفقط ابزار پیروزی، بلکه آزمونی برای سنجش خواستهها و مسئولیتهای شخصیت باشد.
مسئله این است که فیلم بیش از آنکه این تعارض را از خلال تحول آدمهایش پرورش دهد، بار زیادی را بر دوش توضیحهای جهانسازی میگذارد. در نتیجه، میان وعدهٔ یک افسانهٔ پرکشش و اجرای محدود آن فاصلهای محسوس شکل میگیرد. افسانهای با قوانین فراوان جهان فیلم به سنت شمشیر و جادو تعلق دارد: قبیلهها، شمن، نیرویی اسرارآمیز و موجودی که جادویش سرچشمهٔ خطر و امکان است.
این عناصر میتوانند مخاطب را به جهانی مستقل و پررمزوراز دعوت کنند، اما خیالپردازی زمانی جان میگیرد که قواعدش در دل کنش و تجربهٔ شخصیتها فهمیده شوند. در اینجا، توضیحهای طولانی دربارهٔ پیشینه و سازوکار جادو گاه جای کشف تدریجی را میگیرند. اطلاعاتی که قرار است جهان را غنی کنند، در بخشهایی به انبوهی از اصطلاحات و قواعد بدل میشوند؛ مخاطب بهجای آنکه رازها را همراه شخصیتها لمس کند، ناچار است آنها را از خلال گفتوگوهای توضیحی دنبال کند.
« در نتیجه، میان وعدهٔ یک افسانهٔ پرکشش و اجرای محدود آن فاصلهای محسوس شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب همچنین بر ریتم اثر اثر میگذارد. فیلم کوتاه است، اما کوتاهی زمان بهتنهایی به معنای چابکی روایت نیست. هنگامی که داستان پیش از شکلگیری پیوند عاطفی کافی، مکث میکند تا قواعد جهان را شرح دهد، حرکت دراماتیک کند میشود. حاصل، جهانی است که در ذهن طراحی شده، اما همیشه در تصویر و کنش به اندازهٔ کافی زنده نمیشود.
قدرت و بهای آن هستهٔ روایی فیلم، پیوند میان قدرت و پیامد است. نیروی هیولای جادوگر قرار نیست موهبتی ساده باشد؛ بهایی هولناک دارد و استفاده از آن، شخصیت مرکزی را در برابر نتایج انتخابهایش قرار میدهد. این مضمون میتوانست به پرسشی اخلاقی بدل شود: آیا کسی که در زندگی بیهدف بوده، با دستیابی به قدرت واقعاً به مقصد میرسد، یا فقط شکل تازهای از سرگردانی را تجربه میکند؟
همچنین میشد نشان داد که قدرت چگونه رابطهٔ فرد با دیگران و تصویرش از خودش را دگرگون میکند. فیلم ایدهٔ این پرسشها را عرضه میکند، اما تحقق کامل آنها نیازمند تمرکز بر درون شخصیت است؛ بر تردید، خودفریبی و تغییر تدریجی او. هرگاه روایت به توضیح افسانه و قواعد جادو بیش از تجربهٔ انسانی بها میدهد، آن هستهٔ اخلاقی از مرکز توجه کنار میرود.
« این انتخاب همچنین بر ریتم اثر اثر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین جذابیت طرح بیش از آنکه در پرداختی پیچیده و چندلایه محقق شود، در وعدهای باقی میماند که داستان از ابتدا پیش روی مخاطب میگذارد. شخصیتپردازی و اجرا کیْن، رؤیاپردازی که در محور روایت قرار دارد، میتوانست نقطهٔ اتکای عاطفی فیلم باشد: شخصیتی که بیجهتی آغازینش در برابر وسوسهٔ قدرت قرار میگیرد.
اما برای آنکه این مسیر اثرگذار شود، تماشاگر باید بتواند فاصلهٔ میان وضعیت اولیه و انتخابهای بعدی او را باور کند. وقتی بازیها مصنوعی به نظر برسند یا گفتوگوها حالتی ساختگی پیدا کنند، دشوارتر میشود که مخاطب به دگرگونی شخصیتها اعتماد کند. این مسئله فقط به یک بازیگر محدود نمیماند؛ در فیلمی که بخش مهمی از جهانش از گفتوگوهای توضیحی ساخته شده، هر لغزش در لحن و واکنش، بیشتر به چشم میآید.
در میان بازیگران، جفری کومبس در نقش شمن حضوری متمایز دارد. تجربه و طنین بازی او لحظاتی سرگرمکننده به فیلم میبخشد و نوعی وزن و شوخطبعی را وارد فضایی میکند که گاهی بیش از اندازه جدی و آیینی میشود. بااینحال، حضور او بهتنهایی نمیتواند همهٔ ضعفهای اجرا و نگارش را جبران کند. فیلم به گروهی هماهنگ نیاز دارد که زبان افسانهای اثر را باورپذیر کند؛ اما این هماهنگی در سراسر روایت یکدست نیست.
« در میان بازیگران، جفری کومبس در نقش شمن حضوری متمایز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کومبس و دیگر بازیگران اصلی در اطلاعات ثبتشدهٔ فیلم در نقشهای شمن و شخصیتهای محوری معرفی شدهاند. تصویر، لباس و محدودیتهای تولید کمبود منابع تولیدی بهخودیخود عیب هنری نیست. بسیاری از آثار فانتزی کمهزینه با تخیل بصری، طراحی خلاقانه و اتکا به نور و میزانسن، جهانی باورپذیر میسازند.
مشکل زمانی پدید میآید که تصویر نتواند جهان داستان را از روزمرگی جدا کند. جلوههای ویژه و لباسهای «هیولای جادوگر» در مواردی بهجای آنکه حس قدمت یا شگفتی ایجاد کنند، کمهزینه و آماتوری جلوه میکنند. در ژانری که مخاطب باید موجودات و نیروهای ناممکن را بپذیرد، ظاهر آنها بخشی از خود روایت است، نه پوششی تزئینی.
از این منظر، محدودیت بودجه تنها زمانی پذیرفتنی میشود که فیلم آن را به زبان سبکی بدل کند؛ مثلاً با سایه، قاببندی، صدا یا اشارههای تصویری، آنچه را نمیتواند بهشکلی پرخرج نشان دهد، در ذهن مخاطب بسازد. اگر تصویر موجودی فراطبیعی را بیپرده عرضه کند، اما نتواند حس حضور و تهدید آن را پدید آورد، شکاف میان تصور داستان و آنچه روی پرده دیده میشود آشکارتر خواهد شد.
« کومبس و دیگر بازیگران اصلی در اطلاعات ثبتشدهٔ فیلم در نقشهای شمن و شخصیتهای محوری معرفی شدهاند. »
قوتها و کاستیها
جلوههای کمهزینه در اینجا نه همیشه به امضای بصری، بلکه گاهی به مانعی برای تعلیق و باور بدل میشوند. لحن و تجربهٔ تماشا «هیولای جادوگر» میان خیالپردازی جدی و نوعی سرگرمی نامتعارف نوسان دارد. این نوسان میتواند برای بخشی از تماشاگران امتیاز باشد: فیلم بهواسطهٔ جهان عجیب، بازیهای ناهموار و لحظات غریبش حالوهوایی دارد که الزاماً شبیه فانتزیهای پرزرقوبرق و پرهزینه نیست.
اما تفاوت میان «خامدستانه و جذاب» و «ناخواسته مضحک» باریک است. فیلم هرگاه با عناصر محدودش خلاقانه رفتار میکند، فرصت سرگرمکنندهبودن مییابد؛ هرگاه توضیحهای سنگین و اجرای نامقنع بر آن غالب میشوند، این فرصت کاهش مییابد. برای همین، نوع انتظار مخاطب اهمیت دارد. کسی که در پی جهانسازی دقیق، بازیهای طبیعی و جلوههای صیقلی است، احتمالاً با کاستیهای آشکار روبهرو میشود.
در مقابل، تماشاگر علاقهمند به فانتزیهای مستقل و ناهموار ممکن است در ایدهٔ مرکزی و حضور کومبس نکتههایی برای دنبالکردن بیابد. فیلم نه یک ماجراجویی عظیم و منسجم، بلکه تجربهای کوچک و ناپایدار است که گاه از نقصهایش نوعی سرگرمی فرعی میسازد. جمعبندی «عصر سنگ و آسمان: هیولای جادوگر» بر ایدهای بالقوه جذاب بنا شده است: رؤیاپردازی سرگردان به نیرویی خارقالعاده دست مییابد و درمییابد که قدرت، بهایی سنگین دارد.
« جلوههای کمهزینه در اینجا نه همیشه به امضای بصری، بلکه گاهی به مانعی برای تعلیق و باور بدل میشوند. »
جمعبندی
فضای شمشیر و جادو، موجودات فراطبیعی و حضور جفری کومبس نیز به اثر شخصیت میبخشند. بااینحال، توضیحهای طولانی، ریتم کند، بازیهای ناهماهنگ و جلوههای ویژه و لباسهای کمهزینه، مانع میشوند که ظرفیت دراماتیک این ایده به تجربهای کاملاً قانعکننده بدل شود. فیلم در بهترین لحظاتش یادآور این نکته است که خیالپردازی الزاماً به بودجهای عظیم وابسته نیست؛ اما برای زندهشدن، به روایت روشن، شخصیتهایی باورپذیر و تخیلی نیاز دارد که محدودیتها را به سود خود به کار گیرد.
این اثر از آن مواد خام برخوردار است، ولی همهٔ آنها را به شکلی یکپارچه پرورش نمیدهد. نتیجه، فانتزیای نامتوازن اما گاه سرگرمکننده است که بیش از آنکه با پرداخت نهاییاش تأثیر بگذارد، با فاصلهٔ میان ایدهٔ دلنشین و اجرای ناتمامش در ذهن میماند.
« فضای شمشیر و جادو، موجودات فراطبیعی و حضور جفری کومبس نیز به اثر شخصیت میبخشند. »



ثبت دیدگاه