نقد و بررسی
نقد این والس از آن تو (Take This Waltz) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رقص میان امنیت و میل «Take This Waltz» فیلمی دربارهی خیانت به معنای متعارف و جنجالی آن نیست؛ بیشتر مکثی طولانی بر لحظهای است که آدم درمییابد زندگیِ خوب و قابلقبولش هم ممکن است برایش کافی نباشد. سارا پولی، در مقام نویسنده و کارگردان، کشمکش مارگو را میان زندگی مشترک با لو و جاذبهی دنیل به تقابل سادهی عشقِ درست و وسوسهی نادرست فرو نمیکاهد.
پرسش فیلم این نیست که کدام مرد انتخاب بهتری است؛ مسئله، میل ناآرام مارگو به تجربهای تازه و دشواریِ تشخیص خواستهی واقعی اوست. این رویکردِ بیداوری، به اثر ظرافتی اخلاقی میبخشد. فیلم رفتار مارگو را نه توجیه میکند و نه محکوم؛ در عوض، تماشاگر را وامیدارد پیچیدگی انتخابهایش را ببیند و پیامد عاطفی هر انتخاب را جدی بگیرد.
داستان از جایی نیرو میگیرد که آرامش روزمره دیگر صرفاً پناهگاه نیست و تازگی نیز لزوماً وعدهی رهایی نمیدهد. همین ناتوانی در رسیدن به پاسخ قطعی، هستهی تأملبرانگیز فیلم است. مارگو؛ شخصیتی میان تردید و خودآگاهی میشل ویلیامز نقش مارگو را با بازیای مهارشده و چندلایه پیش میبرد. او احساسات شخصیت را بیش از آنکه با توضیحهای صریح بیان کند، در نگاههای کوتاه، مکثها و تغییرات ظریف لحن مینشاند.
« این رویکردِ بیداوری، به اثر ظرافتی اخلاقی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مارگو در ظاهر زنی سرزنده و معاشرتی است، اما در درون بهسختی میتواند بر یک احساس یا تصمیم تکیه کند. حضور دنیل این ناآرامی را آشکار میسازد، اما فیلم بهدرستی نشان میدهد که سرچشمهی تردیدهای او تنها در همسایهی جذابش خلاصه نمیشود. نقطهی قوت این شخصیتپردازی آن است که مارگو را به قهرمانی آرمانی بدل نمیکند.
او میتواند هم آسیبپذیر باشد و هم خودمحور، هم در جستوجوی صمیمیت و هم ناتوان از دیدن کامل احساسات دیگران. این تناقضها گاهی همدلی با او را دشوار میکنند، اما در عین حال به او جان میبخشند. بااینحال، فیلم همیشه موفق نمیشود این ناآرامی را به عمقی همسنگِ اهمیتش برساند؛ در بعضی لحظهها، رفتار مارگو بیش از آنکه حاصل تلاشی روشن برای خودشناسی باشد، نمود بیصبری و میل به هیجان تازه به نظر میرسد.
لو و دنیل؛ دو تصویر از صمیمیت لو، با بازی ست روگن، مردی خوشقلب و مهربان است که زندگی مشترکش را از خلال عادتها و شوخیهای روزانه تجربه میکند. رابطهی او و مارگو صمیمیتی ملموس دارد: آنها در کنار یکدیگر راحتاند و لحظههای بازیگوشانهشان از گرمایی واقعی برخوردار است. فیلم برای ساختن این پیوند به رخدادهای بزرگ نیاز ندارد؛ نزدیکی میان آنها در رفتارهای کوچک و شیوهی آشنای حضورشان در کنار هم شکل میگیرد.
« مارگو در ظاهر زنی سرزنده و معاشرتی است، اما در درون بهسختی میتواند بر یک احساس یا تصمیم تکیه کند. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، همین آشنایی میتواند فاصلههایی را پنهان کند که به چشم نمیآیند تا وقتی یکی از طرفین خواستار چیزی بیش از تداوم روزمره شود. دنیل، هنرمندی که آن سوی خیابان زندگی میکند، در نقطهی مقابلِ قابلپیشبینی لو قرار میگیرد، اما فیلم او را صرفاً رقیبی اغواگر تصویر نمیکند. جذابیت او برای مارگو از احساسِ امکان و تازگی میآید؛ از این تصور که هنوز چیزی ناشناخته در انتظار است.
بااینهمه، میان دنیلِ واقعی و تصویری که مارگو از او میسازد، فاصلهای وجود دارد. اثر گاه آگاهانه اجازه میدهد کششِ شخصیت بیشتر از شناختش باشد؛ همین انتخاب برای نمایش فریبندگیِ امر تازه کارآمد است، اما ممکن است رابطهی مارگو و دنیل را برای برخی تماشاگران کمتر باورپذیر کند. ریتم آرام و جزئیات روزمره پولی روایت را با شتاب به سوی نقطهی عطفی بزرگ نمیراند.
فیلم به گفتوگوها، نگاهها و لحظههایی مجال میدهد که در آثار پرحادثهتر معمولاً کوتاه میشوند. این مکثها به زندگی مشترک وزن میدهند: نزدیکیِ دو نفر نه با اعلام عشق، بلکه در عادتهای مشترک و شوخیهای مکرر حس میشود؛ فاصله نیز نه با مشاجرهای تعیینکننده، بلکه از دل لحظات معمولی سر برمیآورد.
« جذابیت او برای مارگو از احساسِ امکان و تازگی میآید؛ از این تصور که هنوز چیزی ناشناخته در انتظار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین روش گاهی به کندی میانجامد. مکثها همیشه حامل معنای تازه نیستند و بعضی صحنهها بیش از اندازه در فضای خود میمانند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر بخش از داستان پیشرفت روایی آشکاری ایجاد کند، ممکن است احساس کنند فیلم در جا میزند. در بهترین لحظههایش، این کندی فرصتی برای دیدن لایههای پنهان رابطه فراهم میکند؛ در ضعیفترها، به تکرار حسی بدل میشود که پیشتر بهخوبی منتقل شده است.
رنگ، حرکت و موسیقی جهان بصری فیلم روشن، رنگارنگ و گاه فریبنده است. این سرزندگی با تردیدهای درونی مارگو تضادی معنادار میسازد: محیط پیرامون ممکن است پرنور و پرجنبوجوش باشد، درحالیکه شخصیت اصلی هنوز نمیداند از زندگیاش چه میخواهد. حرکت نیز در ساختار اثر اهمیت دارد. رفتوآمدها و جابهجاییها به کیفیتی استعاری میرسند؛ گویی مارگو همواره در آستانهی رفتن به جایی دیگر است، حتی زمانی که هنوز تصمیمی نگرفته.
کارگردانی پولی در برخی سکانسها از همین تضاد میان حرکت و سکون، هیجان و تردید، بهرهی شاعرانه میگیرد. بااینحال، زیبایی تصویر گاه از بار عاطفی صحنه پیشی میگیرد؛ بعضی لحظهها چنان پرداختشده و نمادیناند که اندکی تصنعی به نظر میرسند. موسیقی و حالوهوای دیداری فیلم به فضاسازی کمک میکنند، اما همیشه به یک اندازه با واقعگراییِ جزئیات روزمرهاش همنشین نمیشوند.
« مکثها همیشه حامل معنای تازه نیستند و بعضی صحنهها بیش از اندازه در فضای خود میمانند. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها و مرز تصنع گفتوگوها در «Take This Waltz» نقشی اساسی دارند: رابطهی مارگو و دنیل در بخش مهمی از مسیر خود از حرفزدن، خیالپردازی و نزدیکشدن تدریجی شکل میگیرد. دیالوگهای موفق فیلم، خواستههای ناگفتهی شخصیتها را آشکار میکنند و نشان میدهند گاهی کلام میتواند هم راهی به سوی صمیمیت باشد و هم جایگزینی امن برای عملکردن.
بااینهمه، برخی جملهها بیش از حد صیقلخورده یا آشکارا در خدمت مضمون به نظر میرسند. بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشند، گاهی گویی برای بیان ایدهی مرکزی فیلم نوشته شدهاند. این تصنع، بهویژه در لحظههایی که قرار است گفتوگوها بیپیرایه و روزمره باشند، از باورپذیری میکاهد. فیلم در سکوتها و رفتارهای کوچک اغلب صادقتر از کلام صریح خود است؛ گویی بازی ویلیامز میتواند ظرافتی را بازگرداند که بعضی دیالوگها از آن دور میشوند.
جمعبندی «Take This Waltz» اثری لطیف و ناآرام دربارهی فاصلهی میان آنچه داریم و آنچه خیال میکنیم ممکن است داشته باشیم است. فیلم با بازی درخشان میشل ویلیامز و توجه دقیق به جزئیات زندگی روزمره، کشمکش مارگو را از سطح یک مثلث عاشقانه فراتر میبرد و به پرسشی دربارهی میل، عادت و مسئولیت میرساند.
« بااینهمه، برخی جملهها بیش از حد صیقلخورده یا آشکارا در خدمت مضمون به نظر میرسند. »
جمعبندی
قوت اصلیاش در پرهیز از داوریهای آسان است؛ ضعفش در ریتمی است که گاه بیش از اندازه کند میشود و دیالوگهایی که همیشه به طبیعیبودن دست نمییابند. این فیلم پاسخ آمادهای برای انتخاب میان امنیت و تغییر عرضه نمیکند. ارزشش در این است که نشان میدهد تازگی میتواند وسوسهانگیز باشد، بیآنکه ضرورتاً درمانی برای نارضایتی باشد؛ همانطور که ثبات نیز، با وجود گرمای خود، همهی پرسشهای درونی را خاموش نمیکند.
«Take This Waltz» برای تماشاگرانی که به درامهای رابطهمحور، بازیهای ظریف و روایتهای کمشتاب علاقه دارند، تجربهای تأملبرانگیز است؛ فیلمی که پس از پایان تماشایش، پرسشهایش از تصویرهایش دیرتر محو میشوند.
« این فیلم پاسخ آمادهای برای انتخاب میان امنیت و تغییر عرضه نمیکند. »



ثبت دیدگاه