نقد و بررسی
نقد سرقت هاتن گاردن (The Hatton Garden Job) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی شگفتانگیز، فیلمی کمهیجان «The Hatton Garden Job» از همان نقطهای آغاز میشود که میتوانست سرچشمهٔ یک تریلر جنایی ممتاز باشد: سرقتی واقعی، جسورانه و نامتعارف، با گروهی از مردان سالخورده که تجربهٔ خلافکاری را بهجای جوانی و چابکی به میدان میآورند. ماجرای دستبرد آوریل ۲۰۱۵ به مرکز زیرزمینی امانات هَتِن گاردن، با برآوردی نزدیک به دویست میلیون پوند، بهخودیخود ظرفیت داستانگویی فراوانی دارد.
فیلم اما در بهرهگیری از این ظرفیت کامیاب نیست. آنچه باید روایتی پراضطراب از برنامهریزی، خطر و زمانسنجی باشد، بیشتر به بازسازیای کمرمق و آشنا از الگوهای فیلمهای سرقت بدل میشود. فیلم ساختهٔ رانی تامپسون، میان بازگویی یک واقعهٔ جنایی و سرگرمی گنگستری مردد میماند. نه مستندوار به جزئیات واقعیت وفادار میشود و نه در مقام اثری تخیلی، لحن و شخصیتهایی بهاندازهٔ کافی مستقل میآفریند.
نتیجه، فیلمی است که موضوعش از خود روایتش جذابتر است؛ تناقضی که در سراسر اثر به چشم میآید. جذابیت خامِ ماجرای واقعی جاذبهٔ بنیادین فیلم از تضاد میان ظاهر و عمل شخصیتهای اصلی میآید. مردانی سالخورده، با بدنهایی که از گذر زمان و زندگی پرفرازونشیب نشان دارند، در پی اجرای سرقتی پیچیدهاند.
« فیلم اما در بهرهگیری از این ظرفیت کامیاب نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان سنوسال آنان و جسارت نقشه، هم امکان طنز دارد و هم میتواند تعلیقی خاص بسازد: آیا تجربه جای نیروی بدنی را میگیرد؟ آیا سالها آشنایی با عالم جرم، برای عبور از موانع تازه کافی است؟ فیلم از این ایده بهرهای ابتدایی میبرد و گروه را در قالب کهنهکارانی معرفی میکند که انگار هنوز چیزی برای اثباتکردن دارند.
بااینحال، شخصیتها کمتر از آنچه باید به آدمهایی زنده و متناقض بدل میشوند. سالمندی آنان بیشتر یک ویژگی نمایشی است تا نیرویی که بر تصمیمها، روابط یا شیوهٔ اجرای نقشه اثر بگذارد. در نتیجه، ویژگی متمایز داستان بهسرعت به ترفندی برای جلب توجه تقلیل پیدا میکند. ریتمی که فرصت تعلیق را از دست میدهد سرقت از آن نوع رویدادهایی است که تعلیقش میتواند از جزئیات کوچک ساخته شود: صدایی در راهرو، تأخیری ناخواسته، اختلافنظر میان اعضای گروه یا خطری که در لحظهای نامناسب سر میرسد.
فیلم بهجای آنکه این عناصر را با دقت روی هم انباشته کند، بارها مکث میکند و سپس از کنار فرصتهای دراماتیک میگذرد. برنامهریزی طولانی و اجرای عملیات، بهجای آنکه دو سوی یک تنش فزاینده باشند، گاه دو بخش کمجان از روایتی پراکنده به نظر میرسند. پیشروی فیلم چنانکه باید حس گذشت زمان و محدودیت را ایجاد نمیکند.
« آیا سالها آشنایی با عالم جرم، برای عبور از موانع تازه کافی است؟ »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر میداند که شخصیتها در محیطی بسته و پرخطر دست به کار شدهاند، اما دانستنِ خطر با تجربهکردن آن تفاوت دارد. دوربین و تدوین کمتر در خدمت ساختن اضطراباند؛ بنابراین لحظاتی که میتوانستند ضربان روایت را بالا ببرند، بیاثر میمانند. این ضعف بهویژه در صحنههایی آشکار است که فرایند دشوار نفوذ به خزانه باید خود به مرکز هیجان بدل شود، اما به تکرار کنشهایی مکانیکی نزدیک میشود.
شخصیتپردازی و بازیها لری لمب، فیل دنیلز، دیوید کالدر و کلایو راسل در نقش اعضای اصلی گروه، سرمایهٔ بالقوهٔ فیلماند. حضور بازیگرانی با چنین چهرههای آشنا میتوانست به مردان داستان گذشته و وزن ببخشد؛ بااینحال، متن کمتر به آنان مجال میدهد تا فراتر از تیپهای آشنا ظاهر شوند. هر شخصیت بهسرعت در چارچوبی مشخص قرار میگیرد و کمتر از آن بیرون میآید.
رابطههای میان اعضای گروه نیز بیش از آنکه از تجربهٔ مشترک و اعتماد یا بدگمانیهای انباشتهشده شکل بگیرند، با چند گفتوگوی کوتاه و شوخیهای پراکنده پیش میروند. متیو گود در نقش چهرهٔ جوانتر و مرموزتر گروه، با روایت صوتی فیلم پیوند میخورد، اما این روایت گاه بهجای آنکه لایهای تازه بر ماجرا بیفزاید، آن را توضیح میدهد یا به حالوهوای ساختگیِ «زیرکانه» نزدیک میکند.
« هر شخصیت بهسرعت در چارچوبی مشخص قرار میگیرد و کمتر از آن بیرون میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جوئلی ریچاردسن نیز در نقشی که باید تهدید و اقتدار را القا کند، حضوری دارد که بهاندازهٔ کافی دراماتیک پرداخت نشده است. مسئله صرفاً کمکاری یک بازیگر نیست؛ نقشها چنان کمعمق نوشته شدهاند که حتی بازیگران باتجربه نیز فرصت چندانی برای ساختن شخصیتهایی ماندگار ندارند. تقلید از زبان سینمای گنگستری فیلم آشکارا به دستور زبان آشنای سینمای جنایی بریتانیا متوسل میشود: تدوین پرشی، تغییرهای ناگهانی در ضرباهنگ، روایت صوتی، شوخیهای خشن و موسیقیای که میکوشد به ماجرا وقار و شیطنتی خلافکارانه ببخشد.
اما استفاده از این نشانهها بهتنهایی لحن نمیسازد. وقتی این ابزارها از منطق شخصیتها و فضای داستان برنخیزند، بیشتر به یادآوری آثار موفقتر بدل میشوند تا امضای مستقل فیلم. مسئله آن نیست که فیلم از الگوهای ژانری استفاده میکند؛ سینمای سرقت همواره بر بازی با قراردادها تکیه داشته است.
مسئله این است که «The Hatton Garden Job» در بازآفرینی این قراردادها کمخطر و تقلیدی عمل میکند. تدوین پرتحرک نمیتواند کمبود انرژی دراماتیک را جبران کند و شوخیها نیز بهندرت از موقعیت یا شخصیت سرچشمه میگیرند. از همین رو، ظاهر فیلم گاهی وعدهٔ سرگرمی پرجنبوجوش میدهد، اما روایت زیر این ظاهر آرام و یکنواخت باقی میماند.
« اما استفاده از این نشانهها بهتنهایی لحن نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
واقعیت، افسانه و نگاه اخلاقی بازسازی یک جرم واقعی همیشه با پرسشی دشوار همراه است: فیلم تا چه اندازه باید به واقعیت وفادار بماند و تا کجا میتواند برای درام، شخصیت یا انگیزه بسازد؟ این اثر به جای کاوش جدی در پیامدهای سرقت یا پیچیدگی اخلاقی شخصیتها، گاه آنان را در قالب خلافکارانی شوخطبع و دوستداشتنی عرضه میکند.
چنین انتخابی میتوانست آگاهانه و کنایهآمیز باشد، اما فیلم بهاندازهٔ کافی فاصلهٔ انتقادی ایجاد نمیکند تا تماشاگر بفهمد با افسانهای عامهپسند روبهروست یا با تصویری سنجیده از واقعیت. پیامد این رویکرد، کمرنگشدن سویههای انسانی و اجتماعی ماجراست. تمرکز بر نقشه و گروه، جای پرسشهای گستردهتر را میگیرد: انگیزههای واقعی این مردان چه بوده، بزهکاری چه هزینهای بر جای میگذارد و روایت سینمایی چگونه میتواند جرم را جذابتر از واقعیت جلوه دهد؟
فیلم پاسخ روشنی به این پرسشها نمیدهد؛ شاید نه به این دلیل که پاسخ سادهای وجود دارد، بلکه چون از مکثکردن و پیچیدهکردن تصویر قهرمانان خود پرهیز میکند. جمعبندی «The Hatton Garden Job» مادهٔ خام جذابی در اختیار دارد: سرقتی واقعی با مقیاسی چشمگیر و گروهی از سارقان سالخورده که میتوانستند مرکز یک فیلم پرتعلیق، طنزآمیز و درعینحال تلخ باشند.
« پیامد این رویکرد، کمرنگشدن سویههای انسانی و اجتماعی ماجراست. »
جمعبندی
اما فیلم در تبدیل این ماده به تجربهای سینماییِ پرکشش ناکام میماند. تعلیق کمجان، شخصیتپردازی محدود، شوخیهای کماثر و زبانی بصری که بیش از آنکه مستقل باشد یادآور نمونههای آشنای ژانر است، فاصلهٔ میان موضوع جذاب و اجرای معمولی را آشکار میکند. اثر برای تماشاگرانی که صرفاً به خود ماجرای هَتِن گاردن علاقهمندند، ممکن است ارزش تماشا داشته باشد؛ اما بهعنوان فیلم سرقت، کمتر از آنچه وعده میدهد هیجان میآفریند.
آنچه در ذهن میماند، بیش از صحنههای فیلم، شگفتی خود واقعه است؛ و این برای اثری که میخواهد یک سرقت واقعی را به سینما بیاورد، موفقیتی ناکامل به شمار میآید.
« اما فیلم در تبدیل این ماده به تجربهای سینماییِ پرکشش ناکام میماند. »



ثبت دیدگاه