نقد و بررسی
نقد آنجور تابستانی (That Kind of Summer) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که بهجای پاسخ، مجال میدهد «That Kind of Summer» فیلمی است دربارهٔ تجربههایی که بهسادگی در قالبهای اخلاقیِ آشنا جا نمیگیرند. سه زن در خانهای روستایی گرد هم آمدهاند تا با دشواریهای زندگی جنسی خود روبهرو شوند؛ اما فیلم این موقعیت را بهانهای برای داوری، تشخیصگذاری یا ساختن روایتی ساده از رهایی قرار نمیدهد.
آنچه پیش روی تماشاگر میگذارد، فرایندی است ناپیوسته و گاه متناقض: نزدیکشدن به خود، عقبنشینی از آنچه آشکار شده، و دوباره تلاشکردن برای نامگذاری تجربهای که شاید هنوز نام روشنی ندارد. روایت در یک بازهٔ زمانی محدود، یعنی بیستوشش روزِ میانهٔ تابستان، جریان مییابد. این محدودیت، بیش از آنکه مقدمهای برای حادثههای پرشتاب باشد، چارچوبی برای مشاهده است.
فیلم بهجای آنکه مدام در پی نقطهٔ عطف یا افشاگری باشد، بر تغییرهای کوچک و دشوار تمرکز میکند: گفتوگویی که اندکی صادقانهتر از گفتوگوی پیشین است، مکثی که از آشفتگی خبر میدهد، یا لحظهای که فرد درمییابد هنوز نمیتواند با گذشتهاش کنار بیاید. بدینترتیب، داستان نه مسابقهای برای رسیدن به درمان، بلکه تماشای شکلگرفتن نوعی آگاهی است.
میل، رنج و پرهیز از داوری یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، نگاه بیقضاوت آن به میل و آسیبپذیری است. تجربهٔ جنسی در اینجا نه صرفاً موضوعی تحریکآمیز است و نه مسئلهای که با یک پاسخ اخلاقیِ قطعی حل شود. فیلم میکوشد نشان دهد که میل، خاطره، شرم و نیاز به صمیمیت چگونه میتوانند در یک فرد همزمان حضور داشته باشند؛ گاه در تضاد با یکدیگر و گاه چنان درهمتنیده که جداکردنشان ممکن نیست.
« روایت در یک بازهٔ زمانی محدود، یعنی بیستوشش روزِ میانهٔ تابستان، جریان مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد به معنای بیطرفی سرد نیست. فیلم به زنانش نزدیک میشود، اما بهجای آنکه برای تماشاگر تعیین کند چه احساسی باید نسبت به آنان داشته باشد، فضای لازم را برای شنیدنشان فراهم میکند. از همین رو، دشواریهای شخصیتها به مسئلههایی نمایشی برای برانگیختن ترحم یا شوک تبدیل نمیشوند.
تماشاگر با انسانهایی روبهروست که ممکن است همزمان خواهان تغییر باشند و از آن بترسند؛ ممکن است دربارهٔ خود چیزی بگویند و اندکی بعد از معنای همان گفته عقب بنشینند. این دوگانگی نه نشانهٔ ضعف شخصیتپردازی، بلکه بخشی از صداقت اثر است. سه زن، سه مسیر ناتمام ژیزا، لئونی و اوژنی در فیلم به سه نمونهٔ نماینده از یک تشخیص یا یک مسئلهٔ اجتماعی فروکاسته نمیشوند.
هر یک با گذشته، خواستهها و سازوکارهای دفاعی خود وارد این جمع شده است. تفاوت میان آنان تنها در آنچه روایت میکنند نیست؛ در شیوهٔ سکوتکردن، واکنشنشاندادن و تحملکردن حضور دیگری نیز آشکار میشود. فیلم بهجای آنکه برای هر شخصیت خط سیر روشن و هموار طراحی کند، اجازه میدهد تناقضها و ناتمامیهایشان پابرجا بماند.
این انتخاب، به باورپذیری شخصیتها کمک میکند. زنان فیلم قرار نیست در پایانِ هر گفتوگو به شناختی کامل از خود برسند یا با تصمیمی قاطع از گذشته عبور کنند. گاهی پیشرفت در تواناییِ گفتن یک جمله خلاصه میشود؛ گاهی در پذیرفتن اینکه هنوز پاسخی در دست نیست. چنین مقیاسی از تغییر، از کلیشهٔ «درمان» بهمثابه راهحلی سریع فاصله میگیرد و بر دشواری واقعیِ زیستن با تجربههای حلنشده تأکید میکند.
« از همین رو، دشواریهای شخصیتها به مسئلههایی نمایشی برای برانگیختن ترحم یا شوک تبدیل نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
درمانگران و تعادل شکنندهٔ جمع حضور رواندرمانگر آلمانی و مددکار اجتماعی، ساختار رابطهها را پیچیدهتر میکند. آنان قرار نیست قهرمانانی باشند که با دانایی و اقتدار، بحران را مهار کنند. نقششان بیشتر مراقبت از فضایی است که در آن امکان گفتوگو وجود داشته باشد؛ فضایی که خود هم شکننده است و میتواند با یک سوءتفاهم، واکنشی پیشبینینشده یا اختلافی کوچک از تعادل خارج شود.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که گفتوگوی درمانی همیشه راهی مستقیم به سوی حقیقت نیست. پرسشها گاهی راه میگشایند و گاهی به مقاومت میانجامند؛ حمایت ممکن است آرامشبخش باشد، اما همزمان فرد را با وابستگیها و ترسهایش مواجه کند. بااینحال، تکرار این الگوی گفتوگو در بخشهایی از فیلم به کشش دراماتیک آسیب میزند.
شماری از صحنهها بیش از آنکه از دل رفتار و تصویر معنا بسازند، به توضیحدادن مضمونهای خود متکی میشوند. این مسئله گاهی فاصلهای میان تماشاگر و تجربهٔ زندهٔ شخصیتها ایجاد میکند. خانهٔ روستایی و جغرافیای درون فضای روستایی فیلم صرفاً پسزمینهای خوشمنظره نیست. سکون محیط و دوری از زندگی روزمره، تضادی مؤثر با آشفتگی درونی شخصیتها میسازد.
خانه و پیرامون طبیعیاش ممکن است در نگاه نخست آرام و خلوت به نظر برسند، اما این آرامش الزاماً به معنای آسودگی نیست. برعکس، دورشدن از هیاهوی بیرون میتواند آنچه را در درون پنهان مانده با وضوح بیشتری به گوش برساند. از این منظر، طبیعت در فیلم نقش تزئینی ندارد؛ همچون ظرفی برای زمان و توجه عمل میکند.
« درمانگران و تعادل شکنندهٔ جمع حضور رواندرمانگر آلمانی و مددکار اجتماعی، ساختار رابطهها را پیچیدهتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روزهای تابستان میگذرند و سکوت محیط، امکان شنیدن نجواهای ذهنی را بیشتر میکند. بااینحال، فیلم از تبدیل منظره به نمادی صریح و یکمعنا نیز پرهیز میکند. فضای روستایی نه وعدهٔ رستگاری است و نه استعارهای ساده از آزادی. فقط مکانی است که شخصیتها ناچارند مدتی در آن بمانند و با حضور یکدیگر و با آنچه در خود حمل میکنند روبهرو شوند.
ریتم، سکوت و فرسایش توجه کندی ریتم با موضوع فیلم تناسب دارد. تغییرهای روانی و عاطفی معمولاً ناگهانی نیستند و فیلم نیز نمیخواهد آنها را با تدوین پرشتاب یا حادثههای ساختگی به تماشاگر تحمیل کند. مکثها به ما فرصت میدهند رفتار شخصیتها را بخوانیم و به فاصله میان آنچه میگویند و آنچه نمیتوانند بگویند توجه کنیم.
در بهترین لحظهها، همین سکوتها حامل معناییاند که گفتوگو بهتنهایی قادر به انتقالش نیست. اما این انتخاب همواره به سود اثر کار نمیکند. سکوتهای طولانی، اگر با دگرگونی در تصویر، کنش یا رابطه همراه نشوند، ممکن است به ایستایی بدل شوند. برخی صحنهها بیش از اندازه در الگوی آشنای گفتوگوهای درمانی میمانند و فیلم در آنها نیروی مشاهدهگر خود را از دست میدهد.
همچنین توضیحگوییِ بعضی لحظهها از ظرافتی میکاهد که فیلم در بخشهای خاموشتر بهدست آورده است. اثر زمانی نافذتر است که به تماشاگر اعتماد میکند تا معنا را از میان رفتارها و سکوتها دریابد، نه وقتی که همان معنا را با کلمات دوباره صورتبندی میکند. بازیها و کیفیت حضور ظرافت فیلم به بازیها نیز وابسته است.
« روزهای تابستان میگذرند و سکوت محیط، امکان شنیدن نجواهای ذهنی را بیشتر میکند. »
قوتها و کاستیها
نقشآفرینیها در خدمت نمایش عاطفههای بزرگ و آشکار قرار نمیگیرند؛ بیشتر بر تغییرهای خفیف در لحن، نگاه و حالت بدن تکیه دارند. چنین بازیهایی با ساختار صبورانهٔ اثر سازگارند، زیرا شخصیتها را نه به مجموعهای از نشانههای نمایشی، بلکه به آدمهایی حاضر و متغیر بدل میکنند. آسیبپذیری آنان باورپذیر میشود، چون همیشه در قالب اعتراف یا فوران عاطفی ظاهر نمیشود؛ گاهی در امتناع از پاسخدادن یا در نحوهٔ گوشسپردن به دیگری نیز خود را نشان میدهد.
این رویکرد همچنین مانع از آن میشود که فیلم بر رنج شخصیتها تأکیدی بهرهکشانه بگذارد. دوربین و بازیگران بهجای دستکاری احساس تماشاگر، به تجربهٔ آنان احترام میگذارند. نتیجه ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایت پرحادثه دارد کمشتاب باشد، اما در چارچوبی که فیلم برای خود برگزیده، این خویشتنداری بخشی از جهان اخلاقی اثر است.
جمعبندی «That Kind of Summer» فیلمی صبور و تأملبرانگیز دربارهٔ میل، رنج و دشواریِ فهم خویشتن است. مهمترین دستاوردش آن است که سه زن را به پروندههایی قابلحل یا نمادهایی ساده تبدیل نمیکند؛ به آنان اجازه میدهد پیچیده، متناقض و ناتمام بمانند. فضای روستایی و ریتم آرام نیز با این نگاه هماهنگاند و تماشاگر را به جای مصرف سریع یک داستان، به ماندن در کنار آدمها وادار میکنند.
در مقابل، تکرار گفتوگوهای درمانی، توضیحگوییِ برخی صحنهها و مکثهای بیش از اندازه طولانی، گاه از تمرکز و نیروی دراماتیک اثر میکاهند. بااینهمه، فیلم در لحظههایی که به سکوت و جزئیات رفتاری اعتماد میکند، به تصویری صادقانه از مواجهه با گذشته و اندیشیدن به آینده نزدیک میشود؛ تصویری که نه وعدهٔ رهایی آسان میدهد و نه از امکان تغییر چشم میپوشد.
« این رویکرد همچنین مانع از آن میشود که فیلم بر رنج شخصیتها تأکیدی بهرهکشانه بگذارد. »
ثبت دیدگاه