نقد و بررسی
نقد نزدیکتر به تو (Closer to You) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته؛ فرصتی برای جبران «Closer to You» که با عنوان چینی «My Hedgehog Girl» نیز شناخته میشود، مجموعهای عاشقانه و فانتزی است که از موقعیتی آشنا آغاز میکند: پزشکی جوان به گذشته، به روزگار دبیرستان، بازمیگردد و بار دیگر با همکلاسیاش، هان فی، روبهرو میشود. آنچه این بازگشت را از یک خیالپردازی صرف جدا میکند، انگیزهٔ عاطفی شخصیت اصلی است؛ او نه برای ماجراجویی در زمان، بلکه برای جبران حسرتی دیرپا و نزدیکشدن به کسی بازمیگردد که در زندگیاش جایگاهی تعیینکننده داشته است.
مجموعه در سال ۲۰۲۰ ساخته شده و بیستوچهار قسمت دارد؛ داستان نیز میان فانتزی، عاشقانه و فضای مدرسه در حرکت است. این ایده ظرفیت خوبی برای ساختن تعلیق و کشش دارد: گذشته دیگر خاطرهای بسته نیست، بلکه عرصهای برای انتخاب دوباره است. قهرمان میتواند همان موقعیتها را این بار با آگاهی و بلوغی تازه تجربه کند؛ اما تغییر گذشته، صرفاً به معنای اصلاح چند اشتباه نیست.
بازگشت او راهی میشود برای شناختن هان فی و فهمیدن آنچه پشت سکوت و رفتار سردش پنهان مانده است. بدینترتیب، سفر در زمان هم موتور روایی مجموعه است و هم تمثیلی از میل آدمی به بازنویسی خاطراتی که هنوز آرامش را از او گرفتهاند. هان فی؛ فاصلهای به شکل دیوار هان فی شخصیتی است که جذابیتش از تضاد میان ظاهر سخت و آسیبپذیری پنهانش برمیآید.
« مجموعه در سال ۲۰۲۰ ساخته شده و بیستوچهار قسمت دارد؛ داستان نیز میان فانتزی، عاشقانه و فضای مدرسه در حرکت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیوار دفاعی او در آغاز میتواند نشانهٔ بیاعتنایی یا تندی به نظر برسد، اما روایت بهتدریج روشن میکند که این فاصلهگذاری از تجربههای دشوار و احساس گناه و اندوه سرچشمه میگیرد. او را نمیتوان تنها با برچسب «دختر سرد» فهمید؛ آنچه اهمیت دارد، تلاشی است که برای حفظ خویشتن در برابر زخمی عاطفی به کار میگیرد.
قهرمان مرد در مواجهه با هان فی نقش ناجیِ مطلق را پیدا نمیکند، و همین نکته به رابطهٔ آنها امکان میدهد از الگوی سادهٔ «یکی میشکند و دیگری نجات میدهد» فاصله بگیرد. کمککردن او بیش از آنکه به معنای حل فوری مشکلات هان فی باشد، در توجه، صبر و ماندن در کنار او نمود پیدا میکند. بااینحال، پرداخت روانشناختی این مسیر همیشه به یک اندازه ظریف نیست؛ بعضی گرههای عاطفی بهسرعت از مرحلهٔ معرفی به مرحلهٔ گشایش میرسند و مجال کافی برای تجربهشدن پیدا نمیکنند.
عاشقانهای که با جزئیات جان میگیرد رابطهٔ دو شخصیت اصلی از اعترافهای ناگهانی و شور رمانتیکِ پرطمطراق ساخته نمیشود؛ جذابیت آن بیشتر در تدریجیبودنش است. نزدیکی میان این دو از همراهیهای کوچک، گفتوگوها و لحظاتی شکل میگیرد که اعتماد آرامآرام جای بدگمانی و فاصله را میگیرد. برای همین، بخشهایی از عاشقانهٔ مجموعه گرم و دلنشین از کار درمیآیند: بیننده میتواند تغییر نسبت آنها به یکدیگر را در رفتار و توجهشان ببیند، نه فقط در جملاتی که بر زبان میآورند.
« کمککردن او بیش از آنکه به معنای حل فوری مشکلات هان فی باشد، در توجه، صبر و ماندن در کنار او نمود پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
البته این پیوند در همهٔ خطوط روایی به یک اندازه کامل نمیشود. خردهداستان عاطفی مجموعه گاهی از پرداختی که برای اثرگذاریاش لازم است محروم میماند؛ زمینههایی مطرح میشوند، اما فرصت بسطشان محدود است. نتیجه آن است که برخی احساسات یا رابطهها بیش از آنکه به سرانجامی روشن و رضایتبخش برسند، در حاشیهٔ روایت باقی میمانند.
این نقص بهویژه زمانی محسوس میشود که مجموعه برای شخصیتهای پیرامونی نیز لحظات عاطفی مهمی در نظر میگیرد، اما زمان کافی برای پرورش آنها اختصاص نمیدهد. دبیرستان و حافظهٔ جوانی فضای مدرسه از مهمترین سرچشمههای گرمای مجموعه است. کلاسها، رفتوآمدهای روزمره و همراهی با همکلاسیها، جهان نوجوانی را نه صرفاً پسزمینهٔ یک داستان عاشقانه، بلکه بخشی از تجربهٔ عاطفی آن میسازند.
این فضا یادآور روزگاری است که دوستیها، دلخوریها و امیدهای آینده میتوانستند در محدودهٔ یک کلاس یا مسیر بازگشت از مدرسه معنایی بزرگ پیدا کنند. موسیقی و لحظههای خاطرهانگیز نیز در ساختن این حالوهوا سهم دارند. آنها گاهی حس نوستالژی را تقویت میکنند و به روایت فرصتی میدهند تا از شتاب ماجرا فاصله بگیرد.
« البته این پیوند در همهٔ خطوط روایی به یک اندازه کامل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین مکثها همیشه به سود مجموعه نیستند. هرگاه صحنهای بیش از اندازه طول میکشد یا یک حس آشنا چند بار با تأکید مشابه بازمیگردد، نوستالژی از تجربهای زنده به آرایهای تکراری بدل میشود. اثر در بهترین لحظاتش جوانی را با جزئیات ملموس به یاد میآورد؛ در لحظات ضعیفتر، به تکرار همان حس بسنده میکند.
ریتم و گفتوگو؛ فاصلهٔ میان ایده و اجرا یکی از دشواریهای اصلی مجموعه، ریتم کند و نوسانناپذیر آن است. ایدهٔ سفر در زمان وعدهٔ حرکت و تغییر میدهد، اما بخشهایی از روایت در موقعیتهایی کمتحرک باقی میمانند. برخی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند، بیآنکه از گرمای عاطفی داستان چیزی کم شود.
افزودهشدن خردهروایتها نیز گاهی تمرکز را از محور اصلی دور میکند؛ در نتیجه، مخاطبی که برای پیگیری رابطهٔ قهرمانان و رازهای گذشته همراه شده است، ممکن است احساس کند روایت مسیرهای فرعی را بیش از اندازه دنبال میکند. دیالوگها نیز کیفیت یکسانی ندارند. در بعضی لحظات، گفتوگوها ساده و متناسب با صمیمیت شخصیتها هستند؛ اما دیالوگهای بداهه گاه ناپخته یا غیرطبیعی به گوش میرسند.
« اما همین مکثها همیشه به سود مجموعه نیستند. »
قوتها و کاستیها
این ناهمواری، بهخصوص در صحنههای احساسی، از باورپذیری میکاهد: جملهای که قرار است نزدیکی یا کشمکش را منتقل کند، گاهی بیش از حد تصریحکننده میشود یا بهجای آنکه از شخصیت برآید، نقش توضیحی به خود میگیرد. همین مسئله باعث میشود برخی لحظات عاشقانه اثرگذارتر از بعضی دیگر باشند. فانتزی بهمثابه زبان پشیمانی سفر در زمان در «Closer to You» بیش از آنکه سازوکاری پیچیده برای طرح معماهای زمانی باشد، زبان رواییِ پشیمانی است.
شخصیت اصلی گذشته را فرصتی میبیند برای دیدن دوبارهٔ آنچه پیشتر از نظرش دور مانده بود. بازگشت او، بهجای آنکه فقط بر چگونگی تغییر رخدادها متمرکز شود، پرسشی انسانیتر پیش میکشد: آیا دانستنِ نتیجهٔ احتمالی، آدمی را برای انتخاب بهتر آماده میکند؟ و آیا نجات دیگری، بدون شناختن رنج او، اصلاً ممکن است؟
این نگاه به داستان عمق میدهد، اما مجموعه همیشه پیامدهای ایدهٔ مرکزی خود را با همان انسجام دنبال نمیکند. گاهی قواعد و ظرفیتهای فانتزی در خدمت احساسات قرار میگیرند و بیشتر کارکردی شاعرانه دارند؛ گاهی نیز روایت چنان به موقعیتهای دبیرستانی و خردهداستانها مشغول میشود که خط سفر در زمان کمرنگ میماند.
« همین مسئله باعث میشود برخی لحظات عاشقانه اثرگذارتر از بعضی دیگر باشند. »
جمعبندی
این دوگانگی هم بخشی از دلنشینی اثر است و هم منشأ پراکندگی آن. جمعبندی «Closer to You» مجموعهای است با هستهای عاطفی و ایدهای گیرا: بازگشت به روزگار مدرسه برای جبران گذشته و نزدیکشدن به کسی که در پشت دیواری از سکوت پنهان شده است. رابطهٔ تدریجی دو شخصیت اصلی، فضای گرم جوانی و موسیقی نوستالژیک از امتیازهای آناند؛ در مقابل، ریتم کند، گفتوگوهای گاه ناپخته و پرداخت ناکافی برخی خردهداستانهای عاطفی، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت ایده بهطور کامل شکوفا شود.
این اثر بیش از آنکه بر پیچیدگی سازوکار سفر در زمان تکیه کند، به حسرت، همدلی و امکانِ دوباره دیدن آدمها دل بسته است. برای تماشاگرانی که از عاشقانههای مدرسهای با حالوهوای فانتزی و لحظههای آرام لذت میبرند، میتواند تجربهای گرم و خاطرهانگیز باشد؛ اما کسانی که انتظار روایتی تند، فشرده و بیوقفه دارند، احتمالاً با کندی و پراکندگی آن روبهرو خواهند شد.
« این دوگانگی هم بخشی از دلنشینی اثر است و هم منشأ پراکندگی آن. »

ثبت دیدگاه