نقد و بررسی
نقد جنگجوی شبح (The Phantom Warrior) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای با افق اسطورهای «The Phantom Warrior» میکوشد چند قلمرو روایی را در کنار هم بنشاند: داستان خاستگاه یک قهرمان نقابدار، جهان زیرین اساطیر یونان، انتقام از مجرمان و فضای کمیکبوکیِ قهرمانی که بیرون از قواعد متعارف جامعه عمل میکند. نمسیس نایت، که از کودکی یتیم و بیپناه به مبارزی بیباک بدل شده، با نقابی منسوب به دیونیسوس و پیمانی با هادس وارد جهانی میشود که در آن مرز نیکی و شر چندان روشن نیست.
جزئیاتی چون اسب سیاه او، زئوس، و پیوند اسلحههای امروزی با خدای جهان زیرین، نشان میدهند فیلم خواهان ساختن تصویری آشفته، غریب و بهیادماندنی است؛ تصویری که میان افسانه، انتقام و فرهنگ عامه رفتوآمد میکند. فیلم را ساواس دی. مایکل نوشته و کارگردانی کرده و نیکول بارتلت نقش نمسیس نایت را بر عهده دارد.
این ترکیب، در سطح ایده، ظرفیت قابلتوجهی دارد. هادس میتواند در این جهان چیزی بیش از یک چهره اسطورهای باشد: قدرتی که قهرمان را از مرز زندگی عادی عبور میدهد، اما همزمان بهای اخلاقی و روانی آن را پیش رویش میگذارد. نقاب نیز میتواند هم پوششی برای هویت باشد و هم نشانهای از تولد دوباره؛ ابزاری که یتیمِ گذشته را به شخصیتی افسانهای تبدیل میکند.
اما فیلم برای آنکه این عناصر را به یک نظام معنایی منسجم پیوند بزند، به روایتی روشن و پرداختی سنجیده نیاز دارد؛ نیازی که یکی از ضعفهای اصلی اثر به نظر میرسد. قهرمانی میان اسطوره و انتقام نمسیس نایت در مرکز فیلم قرار دارد، اما اهمیت چنین شخصیتی فقط به ظاهر چشمگیر یا قدرتهایش وابسته نیست.
« مایکل نوشته و کارگردانی کرده و نیکول بارتلت نقش نمسیس نایت را بر عهده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانِ برخاسته از رنج، هنگامی جذاب میشود که تماشاگر بتواند دگرگونی او را درک کند: چه چیزی از گذشتهاش باقی مانده، انتقام چه خلئی را پر میکند و پیمانش با نیرویی فراانسانی چگونه انتخابهایش را تغییر میدهد؟ فیلم، دستکم در طرح کلی، این پرسشها را پیش میکشد؛ زنی که از تنهایی و خشونت به جنگجویی بدل شده و میکوشد میان خیر و شر تعادل برقرار کند.
اما طرح پرسش با پرداختن به آن یکی نیست. وقتی انگیزهها و قواعد جهان داستان به قدر کافی توضیح داده نمیشوند، قهرمان ممکن است بیشتر به نشانهای جذاب در قاب بدل شود تا شخصیتی که تحول درونیاش را با علاقه دنبال کنیم. همین ابهام، رابطه نمسیس با انتقام را نیز کماثر میکند. قصاص مجرمان میتواند فیلم را به تأملی درباره عدالت، خشونت و مرز میان مجازات و خودسری برساند؛ بهویژه اگر قهرمان همزمان مدعی حفظ تعادل باشد.
ولی این تقابل زمانی معنا پیدا میکند که فیلم نشان دهد اعمال او چه پیامدهایی دارند و چه چیزی را در وجودش دگرگون میکنند. در غیر این صورت، «تعادل میان نیکی و شر» بیشتر شعاری رازآلود میماند تا مسئلهای نمایشی که شخصیت ناچار باشد با آن روبهرو شود. روایتی که راز را با ابهام اشتباه میگیرد ابهام در داستانهای اسطورهای میتواند بخشی از جذابیت باشد.
تماشاگر لازم نیست از همان ابتدا همه قواعد یک جهان خیالی را بداند؛ گاهی کشف تدریجی آن قواعد، حس شگفتی میسازد. مشکل زمانی پدید میآید که ابهام نه از طراحی سنجیده، بلکه از کمبود پیوندهای روایی ناشی شود. در این فیلم، رابطه شخصیتها و انگیزه برخی از آنها به اندازهای روشن نمیشود که خطوط داستانی بهسادگی در ذهن کنار هم قرار گیرند.
« همین ابهام، رابطه نمسیس با انتقام را نیز کماثر میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، پرسشها لزوماً کنجکاوی نمیآفرینند؛ گاه فقط مانع فهم مسیر اصلی میشوند. این تفاوت برای فیلمی که بر پیمان، هویت پنهان و موجودات اسطورهای تکیه دارد، تعیینکننده است. رمز و راز باید مخاطب را به درون جهان اثر بکشاند، نه آنکه او را بیرون نگه دارد. نقدهای منتشرشده نیز از دشواری درک داستان و کمبود توضیح درباره آن سخن گفتهاند؛ در یکی از آنها، روایت چنان نامنسجم توصیف شده که پیگیری ماجرا و اهمیت بعضی شخصیتها دشوار میشود.
بنابراین مسئله صرفاً پیچیدگی داستان نیست؛ مسئله این است که پیچیدگی، بدون تکیهگاه کافی، به سردرگمی بدل میشود. ریتم و کشش دراماتیک فیلمی با زمان نسبتاً کوتاه هم میتواند طولانی احساس شود، اگر هر صحنه به پیشرفت داستان یا شناخت شخصیتها کمکی نکند. این اثر، بنا بر بازخوردهایی که درباره آن مطرح شده، از ریتمی کند و کشدار رنج میبرد؛ کندیای که در کنار کمبود توضیح، تماشاگر را از پیگیری رخدادها دور میکند.
مسئله تنها سرعت روایت نیست. مکث و آرامش زمانی مؤثرند که تعلیق بسازند، فضای ذهنی شخصیت را بسط دهند یا معنای یک تصویر را عمیقتر کنند. اگر چنین کارکردی نداشته باشند، مکث به توقف و طولانیشدن به فرسودگی تبدیل میشود. ایده اولیه میتوانست میان دو نیروی روایی رفتوآمد کند: از یک سو شکلگیری نمسیس و گذشته او، و از سوی دیگر مأموریت انتقامجویانهاش در جهانی آکنده از قدرتهای مرموز.
چنین ساختاری امکان داشت هم به قهرمان عمق بدهد و هم به داستان حرکت. اما اگر ارتباط میان این دو مسیر مبهم بماند، فیلم نه در بخش شخصیتپردازی به اندازه کافی مکث میکند و نه در بخش کنش، ضرباهنگی میسازد که مخاطب را با خود ببرد. نتیجه برای بسیاری از تماشاگران تجربهای نابرابر است: لحظاتی که نوید یک جهان منحصربهفرد میدهند، اما رشتهای پیوسته از انتظار و کشف شکل نمیگیرد.
« در نتیجه، پرسشها لزوماً کنجکاوی نمیآفرینند؛ گاه فقط مانع فهم مسیر اصلی میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرا و محدودیتهای تولید «The Phantom Warrior» آشکارا میخواهد از قالب صیقلی و پرهزینه فیلمهای ابرقهرمانی فاصله بگیرد. این استقلال میتواند ارزشآفرین باشد؛ فیلمی کمهزینه گاه با جسارت بصری، جهانسازی نامتعارف یا بازی فرمی، چیزی میسازد که آثار بزرگتر از آن پرهیز میکنند. بااینحال، استقلال بهتنهایی معادل انسجام نیست.
وقتی امکانات تولید محدودند، طراحی صحنه، نور، جلوهها، میزانسن و حتی انتخاب نوع روایت باید دقیقتر و اقتصادیتر شوند. هر کاستی در این اجزا، اگر با راهحل خلاقانه جبران نشود، بیش از پیش به چشم میآید. بازیها نیز گاه با حالوهوای اثر همسطح نمیشوند. فیلمی که میان اسطوره، جنایت و روانپریشی نوسان دارد، به اجرایی نیازمند است که بتواند این لحنهای متفاوت را به هم بدوزد.
اگر گفتوگوها یا واکنشها تصنعی به نظر برسند، فضای خیالانگیز بهجای آنکه رازآمیز شود، ناخواسته خندهدار جلوه میکند. برخی نقدها نیز به ناهمواری اجرا، دشواری باورکردن جهان فیلم و لحظاتی از تصویرپردازی یا بازی اشاره کردهاند که اثر را از جدیت مورد نظرش دور میکند. این کاستیها را باید در نسبت با جاهطلبی فیلم سنجید: مشکل آن نیست که اثری مستقل و کمهزینه است، بلکه این است که گاه میان مقیاس ایده و توان اجراییِ شکلدادن به آن فاصله دیده میشود.
لحن و جذابیتِ ناکامل با وجود این ایرادها، فیلم را نمیتوان صرفاً مجموعهای از شکستها دانست. جسارت در کنار هم گذاشتن اسطوره یونانی، قهرمان زن نقابدار، انتقامجویی و حالوهوای مستقل، به اثر هویتی متفاوت میدهد. حتی غرابت بعضی انتخابها میتواند برای تماشاگرانی که از الگوی آشنای قهرمانان نجاتبخش خستهاند، جذاب باشد.
« بااینحال، استقلال بهتنهایی معادل انسجام نیست. »
قوتها و کاستیها
«نمسیس نایت» از جنس قهرمانی نیست که بهآسانی در قالبهای تثبیتشده جای گیرد؛ در طراحی او، نوعی افراط و آشوب وجود دارد که بالقوه میتواند به لحن خاص فیلم بدل شود. اما تفاوت زمانی به امتیاز تبدیل میشود که فیلم بر آن مسلط باشد. اثر گاه چنان نامتعارف است که نمیتوان بهسادگی دریافت غرابتش عامدانه است یا حاصل ناتوانی در کنترل عناصر.
همین دوگانگی در واکنشها نیز بازتاب یافته است: بعضی مخاطبان از ایده و جادوی پراکنده فیلم لذت بردهاند، در حالی که عدهای دیگر سردرگمی، خستگی یا اجرای ناخواسته خندهدار را برجسته کردهاند. این شکاف نشان میدهد فیلم برای همه یک تجربه واحد نمیسازد؛ جذابیتش بیشتر به میزان پذیرش آشفتگی و لحن نامتعارف آن بستگی دارد تا به استحکام بیچونوچرای روایت.
جمعبندی «The Phantom Warrior» فیلمی است با هستهای خیالانگیز: قهرمانی برخاسته از رنج، نقابی اسطورهای، پیمانی با هادس و جهانی که در آن عدالت از مسیرهای تاریک و خشونتآمیز پیگیری میشود. این مصالح میتوانستند به اثری درباره هویت، انتقام و بهای قدرت بدل شوند. فیلم، بااینحال، در روشنکردن روابط و انگیزهها، حفظ کشش روایی و هماهنگکردن اجرا با جاهطلبی بصریاش ناپایدار میماند.
نتیجه نه یک اکشن ماورایی کاملاً شکلگرفته، بلکه تجربهای ناهموار و گاه خستهکننده است که جذابیت ایدهاش از پرداخت نهایی آن پیشی میگیرد. تماشاگرانی که به آثار کمهزینه، عجیب و دور از قواعد متعارف علاقه دارند، ممکن است در جهان آشفته نمسیس نایت لحظههایی برای کشف پیدا کنند؛ بهویژه در پیوند نامنتظر اسطوره و قهرمان نقابدار.
« اما تفاوت زمانی به امتیاز تبدیل میشود که فیلم بر آن مسلط باشد. »
جمعبندی
اما برای کسانی که انتظار روایتی روشن، شخصیتپردازی پیوسته و اکشنی منسجم دارند، فیلم احتمالاً کمتر از وعده اولیهاش برآوردهکننده خواهد بود. نقطه قوتش در جسارت تصور جهان است؛ نقطه ضعفش در آنکه این جهان را به اندازه کافی قابلفهم و زنده نمیکند.
« نقطه قوتش در جسارت تصور جهان است؛ نقطه ضعفش در آنکه این جهان را به اندازه کافی قابلفهم و زنده نمیکند. »



ثبت دیدگاه