نقد و بررسی
نقد گیری/هاجی (Giri/Haji) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی میان وظیفه و شرم «Giri/Haji» از همان عنوان دوپارهاش، دو نیرویی را پیش میکشد که بر جهان شخصیتهایش سایه انداختهاند: وظیفه و شرم. اینها صرفاً مفاهیمی فرهنگی یا زینتهایی برای نام سریال نیستند؛ هر شخصیت به شکلی با پرسشهایی از جنس وفاداری، مسئولیت و پیامدهای گذشته روبهروست.
چه چیزی خانواده را از پیوندی خونی به تعهدی اخلاقی بدل میکند؟ آیا وفاداری به خانواده، اطاعت از خواستههای آن است یا پذیرفتن هزینه انتخابهایش؟ سریال پاسخ سادهای نمیدهد و همین تردید اخلاقی، به داستان جناییاش عمق میبخشد. در مرکز روایت، کنزو موری، کارآگاهی از توکیو، قرار دارد که برای یافتن برادرش یوتو راهی لندن میشود.
یوتو به قتلی متهم شده و ناپدیدشدنش میتواند آتش درگیری میان گروههای یاکوزا را شعلهور کند. اما این جستوجو، خیلی زود از تعقیب یک مظنون فراتر میرود: کنزو باید همزمان با گذشته خانوادگی، مسئولیتهایش در ژاپن و بیاعتمادی به آدمهای تازهای که در لندن میبیند کنار بیاید. «Giri/Haji» با همین جابهجاییِ مرکز ثقل، نشان میدهد که گاهی مسئله اصلی نه یافتن فرد غایب، بلکه فهمیدن رابطهای است که میان او و جستوجوگر باقی مانده است.
دو شهر، دو جهان عاطفی لندن و توکیو در این مجموعه فقط دو نقطه روی نقشه نیستند؛ هرکدام بافت عاطفی و روایی جداگانهای دارند. لندن، در نگاه سریال، شهری سرد و غریب است؛ مکانی که آدمها در آن به هم نزدیک میشوند، بیآنکه لزوماً بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند. خیابانها و فضاهای بستهاش بر تنهایی کنزو میافزایند و او را به انسانی مینمایانند که از قواعد محیط تازهاش سر درنمیآورد، اما ناچار است در دل همان بیگانگی تصمیم بگیرد.
« چه چیزی خانواده را از پیوندی خونی به تعهدی اخلاقی بدل میکند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، توکیو با خانواده و گذشته پیوند خورده است. خطر جنگ میان گروههای تبهکار، فشاری بیرونی بر داستان وارد میکند، اما آنچه در آن شهر اهمیت عاطفی دارد، شکافهایی است که پیش از سفر کنزو نیز در زندگیاش وجود داشتهاند. رفتوآمد میان این دو شهر، تضاد میان نظم ظاهری و آشوب پنهان را برجسته میکند.
سریال از تفاوت فرهنگی برای ساختن تزئینات بصری استفاده نمیکند؛ این تفاوتها در زبان، رفتار و شیوه فهم مسئولیت اثر میگذارند. بااینحال، اثر از دام تقابل ساده «ژاپن در برابر بریتانیا» میگریزد و در هر دو محیط، آدمهایی را نشان میدهد که هم گرفتار قواعد جامعهاند و هم در برابر آنها مقاومت میکنند.
جنایت بهمثابه مسئله خانوادگی یکی از نقاط قوت «Giri/Haji» آن است که خشونت را بهانهای برای نمایش هیجان خالص نمیکند. تهدیدها و تعقیبوگریزها اهمیت دارند، اما معنایشان از رابطههایی میآید که در معرض نابودیاند. پرونده یوتو، کنزو را میان وظیفه حرفهای و پیوند خانوادگی قرار میدهد؛ او نه میتواند بهسادگی برادرش را بیگناه فرض کند و نه قادر است نسبت به سرنوشت او بیاعتنا بماند.
تعلیق قصه از همین تعارض تغذیه میشود: هر سرنخ فقط یک گام در تحقیق نیست، بلکه آزمونی برای وفاداری و قضاوت کنزو نیز هست. این رویکرد به شخصیتها اجازه میدهد از قالبهای آشنای ژانر بیرون بیایند. کنزو قهرمانی شکستناپذیر و پرزرقوبرق نیست؛ او مردی است که سکوتها، مکثها و تصمیمهایش بیش از نمایش قدرت، شخصیتش را آشکار میکنند.
« در سوی دیگر، توکیو با خانواده و گذشته پیوند خورده است. »
شخصیتها و اجرا
یوتو نیز صرفاً موضوع جستوجوی برادرش نیست؛ رابطه پیچیده میان این دو، بار عاطفی داستان را شکل میدهد و گذشته مشترکشان را به حضوری دائمی بدل میکند. سریال بهجای آنکه پیوند خانوادگی را فضیلتی بیچونوچرا بداند، هزینهها و آسیبهای آن را نیز به نمایش میگذارد. شخصیتهای فرعی و شبکه اعتماد در لندن، کنزو با سارا ویتزمن، کارآگاهی که در محیط کاری خود به حاشیه رانده شده، و رادنی یاماگوچی، جوانی دورگه و گرفتار اعتیاد، روبهرو میشود.
اهمیت این شخصیتها تنها در کمک یا مانعی نیست که برای جستوجو فراهم میکنند. هر یک، به شیوهای متفاوت، با تعلق و بیگانگی دستوپنجه نرم میکند. سارا میان وظیفه شغلی و انزوای حرفهای گرفتار است؛ رادنی نیز در مرز میان دو فرهنگ و چند تصویر متناقض از خویشتن قرار دارد. حضورشان جهان سریال را از داستان یک کارآگاه تنها گستردهتر میکند.
بازیها در این میان حسابشدهاند و از اغراق بینیاز. بازیگر نقش کنزو، بهویژه، با خویشتنداری و واکنشهای کمنمایش، مردی را میسازد که احساساتش را بهآسانی بروز نمیدهد، اما سنگینی آنها در چهره و رفتار او پیداست. رابطه دو برادر نیز از همین اقتصاد بیانی سود میبرد: گاه یک نگاه یا سکوت، بیش از توضیحی طولانی درباره رنج، خشم یا دلبستگی سخن میگوید.
مجموعه شخصیتها بزرگ است و همه خطوط داستانی به یک اندازه پرداخت نمیشوند، اما بازیگران اصلی غالباً به آدمهایشان پیچیدگی و آسیبپذیری میبخشند. فرم روایی و جسارت بصری «Giri/Haji» به قالب معمول تریلر پلیسی وفادار نمیماند. روایت در هشت قسمت میان دو شهر و چند خط داستانی حرکت میکند و گاهی از واقعگرایی متعارف فاصله میگیرد.
« سریال بهجای آنکه پیوند خانوادگی را فضیلتی بیچونوچرا بداند، هزینهها و آسیبهای آن را نیز به نمایش میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
استفاده از زبانهای ژاپنی و انگلیسی، در کنار تغییرهای لحن و شیوه روایت، به اثر هویتی چندلایه میدهد. این انتخابها بهجای آنکه صرفاً نمایش مهارت فرمی باشند، تجربهای را بازتاب میدهند که در آن هیچکس کاملاً در خانه خود نیست و هیچ روایت واحدی تمام حقیقت را در اختیار ندارد. تصویرپردازی نیز در ساخت فضای سرد و ناآرام نقش مهمی دارد.
قابها غالباً تنهایی شخصیتها را برجسته میکنند و شهر را به نیرویی فعال در داستان بدل میسازند. در کنار لحظههای جدی و پرتنش، طنزی خشک و گاه نامنتظر دیده میشود که از سنگینی اثر میکاهد، بیآنکه تراژدیهایش را بیاهمیت کند. همین آمیختگیِ ژانرها بخشی از جذابیت مجموعه است: «Giri/Haji» همزمان درام خانوادگی، داستان جنایی و مطالعهای درباره هویت و تعلق است و از قرار گرفتن در یک تعریف واحد سر باز میزند.
لغزشهای ریتم و انسجام جسارت روایی البته بیهزینه نیست. گاهی مجموعه میان خطهای داستانی مکث میکند و حرکت اصلی را از شتاب میاندازد. تعدد شخصیتها و جابهجاییهای مکرر میان لندن و توکیو نیز ممکن است انسجام عاطفی روایت را کاهش دهد؛ بعضی بخشها بیش از آنکه به پیشبرد تحقیق یا تحول شخصیتها کمک کنند، در مسیر خود متوقف میمانند.
در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند اثر میان چند لحن و چند مرکز توجه در رفتوآمد است و نمیداند کدامیک را باید محور اصلی بداند. بااینحال، این پراکندگی همیشه به ضعف بدل نمیشود. گاه همین مکثها فرصت میدهند تا زندگی شخصیتهایی دیده شود که در یک تریلر متعارف احتمالاً به ابزارهای پیرنگ تقلیل مییافتند.
« استفاده از زبانهای ژاپنی و انگلیسی، در کنار تغییرهای لحن و شیوه روایت، به اثر هویتی چندلایه میدهد. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که توازن میان گسترش جهان داستان و حفظ کشش در همه قسمتها یکسان نیست. برخی پیچشها نیز ممکن است برای تماشاگر آشنا با این ژانر چندان غافلگیرکننده نباشند. اما حتی وقتی مقصد قصه تا حدی قابل حدس میشود، پرسش از بهای انتخابها و ماهیت پیوندهای خانوادگی همچنان نیروی دراماتیک خود را حفظ میکند.
جمعبندی «Giri/Haji» اثری است که از دل یک جستوجوی جنایی، به پرسشی شخصیتر میرسد: وفاداری به دیگران تا کجا معنا دارد و چه زمانی به اسارت بدل میشود؟ سریال در بهترین لحظههایش، تعلیق را با اندوه خانوادگی درمیآمیزد و شخصیتهایی میآفریند که نه کاملاً بیگناهاند و نه به آسانی محکومشدنی.
لندنِ غریب، دوگانگی زبانی و فرهنگی، بازیهای مهارشده و رابطه دشوار دو برادر، مجموعه را از تریلرهای معمول متمایز میکنند. ناهمواری ریتم و پراکندگی بعضی خطها مانع از آن میشود که همه اجزای اثر با انسجامی یکسان پیش بروند؛ بااینحال، این کاستیها جوهره انسانی آن را از میان نمیبرند.
«Giri/Haji» بیش از آنکه درباره حل یک پرونده باشد، درباره میراثی است که خانواده بر دوش آدمها میگذارد: وظیفههایی که شاید نتوان از آنها گریخت و شرمی که حتی در دورترین شهرها نیز همراهشان میماند.
« مسئله آن است که توازن میان گسترش جهان داستان و حفظ کشش در همه قسمتها یکسان نیست. »



ثبت دیدگاه