نقد و بررسی
نقد بوری (Bori) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دختری میان دو جهان «بوری» بیش از آنکه روایتی دربارهٔ ناشنوایی باشد، فیلمی دربارهٔ تنهاییِ کسی است که در هیچیک از جهانهای پیرامونش کاملاً جا نمیگیرد. بوری، دختر یازدهسالهای در خانوادهای ناشنوا، در خانه با زبانی دیداری و خاموش زندگی میکند و بیرون از خانه در جهان پرصدا و گفتوگومحور مدرسه قرار میگیرد.
او از بیرون شاید تنها عضو خانواده باشد که توانایی شنیدن دارد؛ اما این ویژگی، بهجای آنکه احساس امتیاز یا آزادی به او بدهد، گاه فاصلهای عاطفی میان او و عزیزانش میسازد. فیلم این موقعیت را بهصورت مسئلهای روشن و ساده طرح میکند، اما نیروی اصلیاش در تجربهٔ روزمرهٔ آن نهفته است: در لحظههایی که بوری باید میان دو محیط جابهجا شود، در مکثهای گفتوگو، و در احساسی که از دیدهشدن یا نادیدهماندن برمیخیزد.
پرسش محوری فیلم این نیست که کدام جهان بهتر است؛ بلکه این است که چگونه میتوان در خانوادهای دوستداشتنی، همچنان احساس بیگانگی کرد. میل به همانندی و ترس از جدایی آرزوی بوری برای ناشنوا بودن، در نگاه نخست ممکن است نامتعارف یا حتی کودکانه به نظر برسد. اما فیلم آن را نه کنشی عقلانی و سنجیده، بلکه بیان عاطفیِ نیاز او به تعلق میداند.
بوری نمیخواهد صرفاً از شنیدن دست بکشد؛ او میخواهد فاصلهای را که میان خود و خانوادهاش احساس میکند از میان بردارد. این تمایز، به شخصیت او عمق میدهد و مانع میشود میلش به یک شوخی یا تمهید داستانی تقلیل یابد. بااینحال، روایت همیشه در کاوش این انگیزه به یک اندازه دقیق نیست. گاهی احساس بوری بیش از آنکه از پیچیدگی تجربهٔ زیستهٔ او برآید، به سوی پیامی روشن و آرامشبخش هدایت میشود.
« اما فیلم آن را نه کنشی عقلانی و سنجیده، بلکه بیان عاطفیِ نیاز او به تعلق میداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میخواهد تماشاگر بفهمد که متفاوتبودن لزوماً مانع عشق و پیوند نیست؛ اما همین تأکید ممکن است بعضی تناقضهای واقعی را نرم و دلپذیر کند. بوری همزمان به خانوادهاش وابسته است و از نقشی که تفاوتش برای او ساخته خسته میشود. این دوگانگی ارزشمند است، هرچند پرداخت آن در همهٔ لحظهها به ژرفای لازم نمیرسد.
خانواده، زبان و مسئولیت یکی از لایههای مهم اثر، نقش ارتباطی بوری در خانواده است. او فقط دختری در میان والدین و برادرش نیست؛ گاه پلی است میان خانواده و محیط بیرون، و این جایگاه میتواند برای کودکی کمسن، مسئولیتی سنگین باشد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که زبان صرفاً مجموعهای از واژهها نیست: شیوهٔ ارتباط، تعیین میکند چه کسی در جمع حضور دارد، چه کسی باید توضیح دهد و چه کسی میتواند بیواسطه خواستهاش را بیان کند.
درعینحال، روایت از تبدیل خانواده به نمادی صرفاً آموزشی پرهیز میکند. اعضای خانواده آدمهایی عادیاند؛ نزدیک، گاه دشوار، و نه همیشه فهمیده و بینقص. همین عادیبودن اهمیت دارد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد خانواده را به سبب تفاوت اعضایش تحسین کند؛ بیشتر میکوشد نشان دهد عشق خانوادگی در مناسبات کوچک و روزمره شکل میگیرد، اما بهتنهایی همهٔ سوءتفاهمها را برطرف نمیکند.
بوری ممکن است دوست داشته شود و بااینحال احساس کند کسی دقیقاً به تجربهٔ او گوش نمیدهد. بازیها و حضور کودکانهٔ بوری بازی کیم آهسونگ، در نقش بوری، به فیلم نیرویی طبیعی و باورپذیر میبخشد. او شخصیت را با اغراقهای رایج در درامهای کودکانه تصویر نمیکند؛ واکنشهایش بیشتر از کنجکاوی، رنجش و سردرگمیِ سنوسالش سرچشمه میگیرند.
« بوری همزمان به خانوادهاش وابسته است و از نقشی که تفاوتش برای او ساخته خسته میشود. »
شخصیتها و اجرا
همین کیفیت باعث میشود تصمیمهای او را نه همچون انتخابهای سنجیدهٔ یک بزرگسال، بلکه بهعنوان کوششهای خام و گاه ناموفق کودکی برای فهمیدن جایگاهش ببینیم. بازیگران کودک دیگر نیز به فضای صمیمی اثر کمک میکنند و حضورشان از جنس تزئین داستان نیست. رابطهها حالتی روزمره دارند و صحنهها بهجای آنکه همواره برای برانگیختن احساس طراحی شده باشند، مجال میدهند شخصیتها در کنار یکدیگر باشند.
البته همین سادگی گاهی حدّ توان بازی و فیلمنامه را آشکار میکند: برخی واکنشهای بوری برای تماشاگر بزرگسال ممکن است ناگهانی یا کمپشتوانه جلوه کند. اما اگر آنها را از منظر محدود و بیتجربهٔ یک دختر یازدهساله بخوانیم، بخشی از این خامی به خود شخصیت تعلق دارد، نه صرفاً به ضعف پرداخت.
سکوت، صدا و زبان سینما «بوری» از موضوع خود برای شکلدادن به حالوهوای تصویریاش نیز بهره میگیرد. حضور زبان اشاره در دل زندگی خانوادگی، تماشاگر را متوجه شیوههایی از ارتباط میکند که معمولاً در روایتهای متکی بر گفتار کمتر دیده میشوند. نگاه، حرکت دست و توجه به چهرهها در چنین فضایی اهمیتی ویژه پیدا میکنند.
به این ترتیب، فیلم فقط دربارهٔ تفاوت ارتباطی حرف نمیزند؛ بخشی از روایت را با همان حساسیت به ارتباط دیداری پیش میبرد. فضای ساحلی و حالوهوای آرام اثر نیز با تجربهٔ بوری هماهنگ است. فیلم بهجای تکیه بر حادثههای پیدرپی، لحظههای روزمره را در مرکز قرار میدهد و از سکون برای ساختن حس نزدیکی استفاده میکند.
« بازیگران کودک دیگر نیز به فضای صمیمی اثر کمک میکنند و حضورشان از جنس تزئین داستان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب گاهی ثمربخش است: جهان داستان مجال نفسکشیدن پیدا میکند و عاطفه بیشتاب شکل میگیرد. اما سکوت و آرامش همیشه به معنای عمق نیست؛ در بخشهایی، کندی ریتم چنان برجسته میشود که صحنهها بیش از آنکه تنش یا معنای تازهای بیفزایند، صرفاً فضا را تکرار میکنند. ریتم و مرز میان لطافت و سادهسازی ریتم کمحادثهٔ فیلم بخشی از هویت آن است.
«بوری» با شتاب بهسوی نقطهعطفها نمیدود و ترجیح میدهد دگرگونیهای کوچک را دنبال کند. تماشاگرانی که درام را با کشمکشهای آشکار و پیشروی پرشتاب میسنجند، ممکن است روایت را کشدار یا بیجهت بیابند. در مقابل، برای کسانی که به داستانهای شخصیتمحور علاقه دارند، همین آرامش فرصتی فراهم میکند تا فاصلهٔ درونی بوری را تدریجیتر حس کنند.
مشکل آنجاست که فیلم گاهی میان لطافت و شیریننمایی مرز روشنی نمیگذارد. پیام همدلیبرانگیزش قابلفهم است، اما در برخی لحظهها چنان بیپیرایه عرضه میشود که پیچیدگیهای رابطهٔ خانواده با بیرون یا مسئولیتهای تحمیلشده بر بوری مجال کافی نمییابند. فیلم در بهترین لحظههایش میپذیرد که عشق، تنهایی را خودبهخود از میان نمیبرد؛ در لحظههای ضعیفتر، میکوشد این ناهمواری را با گرمای عاطفی هموار کند.
تجربهٔ متفاوت بدون ترحمفروشی نقطهٔ قوت اخلاقی فیلم در این است که تجربهٔ خانوادهٔ ناشنوا را به نمایش رنج یا موضوعی دور از زندگی روزمره بدل نمیکند. مرکز توجه، نه صرفاً دشواری ناشنوایی، بلکه مناسبات میان آدمهایی است که یکدیگر را دوست دارند و گاهی در فهمیدن هم ناکام میمانند. چنین انتخابی از افتادن فیلم در دام ترحمبرانگیزیِ آسان جلوگیری میکند و به شخصیتها اجازه میدهد اعضای یک خانواده باشند، نه نمایندگان یک مفهوم.
« این انتخاب گاهی ثمربخش است: جهان داستان مجال نفسکشیدن پیدا میکند و عاطفه بیشتاب شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، اثر در پرداخت برخی موقعیتها میتوانست از نتیجهگیریهای آرامبخش فاصله بگیرد و تعارضهای بوری را اندکی بیپردهتر دنبال کند. احساس تعلق، همیشه با پذیرفتن خود حل نمیشود؛ گاه به گفتوگو، تغییر رفتار دیگران و تقسیم دوبارهٔ مسئولیتها نیاز دارد. فیلم این امکان را لمس میکند، اما بیش از آنکه آن را با تمام دشواریهایش بکاود، به سوی گرمای آشتیجویانهٔ فضای خود بازمیگردد.
جمعبندی «بوری» فیلمی آرام و انسانی دربارهٔ کودکی است که میان شنیدن و تعلقداشتن، فاصلهای دردناک احساس میکند. بازیهای طبیعی، فضای صمیمی و توجه به زبان دیداری خانواده، آن را به اثری تأثیرگذار تبدیل میکنند؛ اثری که مسئلهٔ تفاوت را از سطح شعار به تجربهای خانوادگی نزدیک میسازد.
در برابر، ریتم کند، بعضی واکنشهای خام و گاه سادهسازیِ پیام، از پیچیدگی بیشتر فیلم میکاهد. باوجود این کاستیها، ارزش «بوری» در نگاه مهربانانه و نسبتاً بیتکلفش به تنهایی نهفته است. فیلم یادآوری میکند که نزدیکبودن جسمانی و دوستداشتن یکدیگر همیشه برای احساسِ فهمیدهشدن کافی نیست؛ گاهی باید راهی تازه برای دیدن و شنیدن هم پیدا کرد—حتی اگر آن شنیدن، بینیاز از صدا باشد.
« در برابر، ریتم کند، بعضی واکنشهای خام و گاه سادهسازیِ پیام، از پیچیدگی بیشتر فیلم میکاهد. »



ثبت دیدگاه