نقد و بررسی
نقد نردبان جیکوب (Jacob's Ladder) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و بار سنگین نامی آشنا «Jacob’s Ladder» محصول ۲۰۱۹، به کارگردانی David M. Rosenthal، بازخوانی داستانی است که از همان نام و premise خود انتظاری سنگین به دوش میکشد: تماشاگر باید میان خاطره و واقعیت، آسیب روانی و تهدید بیرونی، و تجربهٔ شخصی و رمزوراز فراطبیعی رفتوآمد کند.
فیلم با روایتی تازهپرداخته از سربازی بازگشته از جنگ آغاز میشود و خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد صرفاً قصهای جنگی یا داستانی دربارهٔ توطئه تعریف کند. مسئلهٔ اصلی، فرسایش اعتماد جیکوب به جهان پیرامون و حتی به ادراک خویش است. این انتخاب، به خودی خود ظرفیت دراماتیک دارد؛ اما سایهٔ فیلم مشهور سال ۱۹۹۰ نیز بر آن سنگینی میکند.
نسخهٔ تازه میکوشد عناصر آشنای عنوان را با زمینهای متفاوت پیوند بزند و تعلیقی امروزی بسازد. بااینحال، گاه به جای آنکه از میراث اثر پیشین ایده بگیرد و راهی مستقل بگشاید، به نشانههای آن متکی میماند. نتیجه فیلمی است که میتوان آن را جداگانه تماشا کرد، اما دشوار است که آن را از مقایسه با سرچشمهٔ الهامش بیرون کشید.
روایت میان چند دغدغه هستهٔ داستان، بازگشت جیکوب از افغانستان و مواجههٔ او با فقدان برادرش است؛ فقدانی که بهتدریج شکل قطعی خود را از دست میدهد. پرسش از زندهبودن برادر، تنها یکی از ابهامهایی است که فیلم میسازد. جیکوب با نشانههایی روبهرو میشود که مرز میان تجربهٔ واقعی، خاطره، هذیان و احتمال وجود نیرویی پنهان را لغزان میکنند.
« جایگاه فیلم و بار سنگین نامی آشنا «Jacob’s Ladder» محصول ۲۰۱۹، به کارگردانی David M. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این وضعیت، تماشاگر را در موضعی مشابه قهرمان قرار میدهد: اطلاعات کافی برای داوری ندارد و ناچار است به هر تصویر و هر روایت با تردید بنگرد. مشکل در این است که فیلم چند مسیر را همزمان دنبال میکند، بیآنکه پیوند آنها همیشه قانعکننده باشد. آسیب روانی ناشی از جنگ، اعتیاد، سوءظن به ساختارهای رسمی و رابطهٔ دو برادر، هرکدام میتوانند مرکز یک درام مستقل باشند؛ اما در اینجا گاه برای جلب توجه با یکدیگر رقابت میکنند.
ازاینرو، بعضی رخدادها بیش از آنکه از شخصیتها و پیامدهای انتخابهایشان برخیزند، همچون ابزارهایی برای افزودن معما به کار میروند. پیرنگ حرکت میکند، اما انسجام عاطفی آن همواره همپای شتاب روایی پیش نمیرود. جیکوب؛ قهرمانی در آستانهٔ فروپاشی یکی از امتیازهای اصلی فیلم، بازی Michael Ealy در نقش جیکوب است.
او شخصیت را نه صرفاً مردی ترسان، بلکه انسانی خسته و آسیبپذیر تصویر میکند که میکوشد در برابر آشفتگی درونش ظاهری مسلط حفظ کند. در لحظههایی که جیکوب میکوشد میان آنچه میبیند و آنچه دیگران انکار میکنند داوری کند، بازیگر با تغییرهای ظریف در نگاه و مکثهایش اضطراب را ملموس میسازد.
تماشاگر میتواند بفهمد چرا او به نشانهها چنگ میزند و چرا در عین حال از نتیجهٔ باورکردنشان میترسد. این اجرا بهتنهایی نمیتواند همهٔ کاستیهای شخصیتپردازی را جبران کند، اما به فیلم یک مرکز عاطفی میدهد. تماشای فروپاشی اعتماد جیکوب به جهان وقتی اثرگذار است که بازیگر بتواند کشمکش میان میل به فهمیدن و وحشت از حقیقت را منتقل کند؛ Ealy در بسیاری از صحنهها از عهدهٔ این وظیفه برمیآید.
« مشکل در این است که فیلم چند مسیر را همزمان دنبال میکند، بیآنکه پیوند آنها همیشه قانعکننده باشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم گاهی شخصیت را در موقعیتهایی قرار میدهد که بیشتر برای پیشبرد معما طراحی شدهاند تا برای آشکارکردن لایهای تازه از او. رابطهٔ برادران و وزن فقدان رابطهٔ جیکوب و برادرش آیزاک، با بازی Jesse Williams، قرار است نیروی عاطفی داستان باشد. این پیوند، فیلم را از یک رشته تصویر هراسآور فراتر میبرد و پرسشی انسانی پیش میکشد: وقتی کسی را از دست میدهیم، چه چیزی از او در زندگی ما باقی میماند و تا کجا حاضریم برای بازگرداندنش به واقعیت، آن را به شکلی دلخواه بازسازی کنیم؟
در این چارچوب، برادران نه فقط دو شخصیت، بلکه دو سوی تجربهٔ جیکوباند: خاطره و اکنون، مسئولیت و درماندگی، پیوند خانوادگی و بار گذشته. بازیگران برای شکلدادن به تنش میان آن دو مصالح مناسبی در اختیار دارند. بااینحال، فیلم فرصت کافی نمیدهد تا تاریخچهٔ رابطهشان با ظرافتی پایدار در رفتار و گفتوگوها رسوب کند.
تنش گاه بیشتر اعلام میشود تا آنکه در جزئیات رابطه ساخته شود. به همین دلیل، لحظات عاطفی بالقوه مهماند، اما همیشه آنقدر زمینه نمییابند که تأثیرشان عمیق و ماندگار شود. درام برادرانه در مرکز روایت قرار دارد، ولی گاه زیر فشار پیچشها و توضیحهای ژانری به حاشیه رانده میشود. فضاسازی و تصویرهای کابوسوار فیلم میکوشد با تصویرهای ناآرام و دگرگونیهای ناگهانی، جهان جیکوب را بیثبات کند.
راهروها، چهرهها و برخوردهای روزمره میتوانند ناگهان حالتی غریب پیدا کنند؛ گویی واقعیت درز برداشته و چیزی هراسآور از زیر آن بیرون زده است. چنین لحظههایی با مضمون محوری داستان تناسب دارند: جیکوب در محیطی زندگی میکند که دیگر نمیتواند قواعدش را بدیهی بداند. هر منظره ممکن است نشانهای باشد و هر آدمی شاید بخشی از حقیقتی پنهان را در خود داشته باشد.
« بازیگران برای شکلدادن به تنش میان آن دو مصالح مناسبی در اختیار دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم در استفاده از این ظرفیت یکدست نیست. برخی تصویرها، بهجای آنکه از سکوت، انتظار و حس ناامنی تدریجی نیرو بگیرند، ناگهان به شیوهای آشنا برای ترساندن تماشاگر متوسل میشوند. این ترفند ممکن است در لحظه واکنش ایجاد کند، ولی الزاماً هراس ماندگار نمیسازد. فضای وهمآلود زمانی مؤثرتر است که مخاطب پس از پایان صحنه نیز در تردید بماند؛ در اینجا، تکرار شوکهای ناگهانی گاه از ابهام میکاهد و فیلم را به قالبی متعارفتر نزدیک میکند.
تعلیق، پیچش و بهای توضیحدادن «Jacob’s Ladder» از راز برای پیشبرد روایت استفاده میکند: جیکوب هرچه بیشتر جستوجو میکند، پاسخها بهجای آرامکردن او پرسشهای تازهای میسازند. این الگو در بخشهایی از فیلم کارآمد است و حس تعقیب حقیقت را زنده نگه میدارد. بااینحال، رمزآلودبودن بهتنهایی برابر با عمق نیست.
اگر نشانهها صرفاً وعدهٔ کشفی بزرگ بدهند، اما به تجربهٔ شخصیت و مضمون مرکزی پیوند نخورند، تعلیق به انتظار برای غافلگیری تقلیل مییابد. فیلم در برخی پیچشها نیز بیش از اندازه به آشکارشدن رازها تکیه میکند. بخشی از مسیر داستان زودتر از آنچه باید قابل حدس میشود و بعضی تغییر جهتها به جای آنکه معنای صحنههای پیشین را غنی کنند، توجه را به خودِ غافلگیری جلب میکنند.
نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است به جای همراهشدن با هراس و اندوه جیکوب، سرگرم حدسزدن سازوکار پیرنگ شود. این تفاوت مهم است: راز زمانی نیروی عاطفی دارد که کشف آن چیزی از شخصیت روشن کند، نه فقط اطلاعاتی تازه به پروندهٔ معما بیفزاید. شخصیتهای فرعی و فرصتهای ازدسترفته شخصیتهای پیرامون جیکوب میتوانند دریچههایی به زندگی او و جهانِ پس از جنگ باشند، اما اغلب پرداختی محدود دارند.
« اما فیلم در استفاده از این ظرفیت یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
آنان گاه بیش از آنکه فردیت مستقل داشته باشند، به کارکردهای روایی نزدیک میشوند: کسی که هشدار میدهد، کسی که اطلاعات میرساند، یا کسی که به پیچیدهترشدن موقعیت کمک میکند. در نتیجه، جهان فیلم با وجود فراوانی نشانهها، از نظر انسانی چندان گسترده نمیشود. مخاطب بیشتر در ذهن جیکوب محصور میماند، بیآنکه آدمهای اطرافش به اندازهٔ کافی از این انزوا بکاهند یا معنای تازهای به آن بدهند.
این محدودیت برای داستانی که به آسیب روانی و بازگشت از جنگ میپردازد اهمیت دارد. چنین موضوعی به روابطی نیاز دارد که فشارهای بیرونی و درونی را در رفتارهای ملموس نشان دهند. وقتی شخصیتهای فرعی کمعمق باقی میمانند، مضمونها بیشتر در سطح ایده مطرح میشوند تا در تجربهٔ مشترک آدمها. فیلم امکان طرح پرسشهای جدی را دارد، اما همیشه برای پروراندن آنها زمان و جزئیات کافی اختصاص نمیدهد.
جمعبندی «Jacob’s Ladder» محصول ۲۰۱۹ فیلمی است با هستهای جذاب و چند امتیاز روشن: بازی باورپذیر Michael Ealy، رابطهٔ بالقوه تأثیرگذار دو برادر و تلاش برای ساختن جهانی که واقعیت در آن پیوسته لغزان است. تماشاگرانی که از معمای روانشناختی و فضای کابوسوار لذت میبرند، احتمالاً در بخشهایی از فیلم با تعلیق آن همراه خواهند شد.
بااینحال، روایت میان چند مضمون پراکنده میشود، شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای عمقیافتن نمییابند و تکیه بر ترساندن ناگهانی و پیچشهای زودحدسزدنی، از قدرت وهمآلود اثر میکاهد. فیلم بیش از آنکه تجربهای یکپارچه باشد، مجموعهای از ظرفیتهای ناتمام است: درام خانوادگی، هراس روانشناختی و پرسش از اعتماد به واقعیت، هرکدام در آن حضور دارند، اما همیشه در یک مسیر واحد به هم نمیرسند.
« در نتیجه، جهان فیلم با وجود فراوانی نشانهها، از نظر انسانی چندان گسترده نمیشود. »
جمعبندی
ارزش تماشای آن بیشتر در بازی مرکزی و کوشش برای برهمزدن قطعیت ادراک نهفته است تا در انسجام پیرنگ. افزون بر این، مقایسهناپذیری با اثر پیشین دشوار است؛ اما حتی اگر آن را مستقل ببینیم، فیلم در تبدیل ایدههایش به تجربهای عمیق و ماندگار موفقیت کامل به دست نمیآورد.
« ارزش تماشای آن بیشتر در بازی مرکزی و کوشش برای برهمزدن قطعیت ادراک نهفته است تا در انسجام پیرنگ. »



ثبت دیدگاه