نقد و بررسی
نقد شلیک مرگبار (Dead Shot) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینهٔ تاریخی و طرح داستان «Dead Shot» تریلری جنایی است که ماجرایش در بریتانیای دههٔ ۱۹۷۰ و در سایهٔ خشونتهای ایرلند شمالی شکل میگیرد. مایکل اوهارا، عضو پیشین ارتش جمهوریخواه ایرلند، در پی حادثهای مرگبار همسرش را از دست میدهد و راهی لندن میشود؛ جایی که در کنار مأموریتهای گروهی، هدف شخصی خود را دنبال میکند: یافتن سربازی که او را مسئول آن فاجعه میداند.
در سوی دیگر، تمپست، همان سرباز بریتانیایی، درگیر مأموریتی است که او را به تعقیب مایکل میکشاند. فیلم با همین دو مسیر موازی، سازوکار تعقیب و گریز را میسازد و بهتدریج دو شخصیت را به سوی برخوردی اجتنابناپذیر میبرد، بیآنکه لازم باشد جزئیات سرانجامشان را آشکار کنیم. این نقطهٔ آغاز ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: تراژدی خصوصی در دل نزاعی سیاسی، و دو مرد که هر کدام به شکلی در خدمت نیروهایی بزرگتر از خود قرار گرفتهاند.
فیلم، با این حال، بیش از آنکه به شرح جامع زمینهٔ تاریخی بپردازد، به الگوی تریلر انتقام نزدیک میشود. نتیجه اثری است که از تاریخ و سیاست برای ساخت فضای داستان بهره میگیرد، اما همیشه نمیتواند معنای آن فضا را به اندازهٔ تنش رواییاش روشن کند. دو مرد در دو سوی تعقیب یکی از انتخابهای مهم فیلم، تقسیم توجه میان مایکل و تمپست است.
مایکل از دل سوگ و خشم به حرکت درمیآید؛ تمپست نیز صرفاً تعقیبکنندهای بیچهره نیست، بلکه در شبکهای از فرمانبرداری و فشار گرفتار شده است. این جابهجایی دیدگاه میتواند پرسشی اخلاقی ایجاد کند: وقتی افراد درون ساختارهای مسلح و سیاسی قرار میگیرند، تا چه اندازه اختیار دارند و چه زمانی به ابزار تصمیمهای دیگران بدل میشوند؟
« در سوی دیگر، تمپست، همان سرباز بریتانیایی، درگیر مأموریتی است که او را به تعقیب مایکل میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای پاسخدادن به این پرسش، دو شخصیت را در موقعیتهایی آینهوار قرار میدهد. هر دو مأموریت دارند، هر دو در معرض بهرهکشیاند و هر دو بیش از آنکه بر شرایط خود مسلط باشند، به مسیری رانده میشوند که دیگران برایشان طراحی کردهاند. این تقارن، در لحظاتی به فیلم عمق میبخشد؛ اما گاهی نیز تفاوتهای تاریخی و سیاسی دو سوی منازعه را کمرنگ میکند.
وقتی فیلم بر شباهت فردی دو مرد تأکید میگذارد، باید بتواند همزمان نابرابری زمینهها و مسئولیتها را نیز حفظ کند. «Dead Shot» این تعادل را همیشه بهروشنی برقرار نمیکند و گاه نگاهش به تعارض، بیش از اندازه کلی و دوطرفه به نظر میرسد. فیلمنامه و مسئلهٔ وضوح قصه در ظاهر ساده و کارآمد است: یک فقدان، یک تعقیب، دو مأموریت موازی و چند برخورد که مسیرها را به هم نزدیک میکنند.
همین فشردگی میتوانست نقطهٔ قوت فیلم باشد، اما فیلمنامه در بعضی بخشها اطلاعات و انگیزهها را چنان تنظیم میکند که تماشاگر بهجای دنبالکردن کشمکش، ناچار میشود دربارهٔ رابطهٔ میان رویدادها حدس بزند. مسئله فقط پیچیدگی نیست؛ پیچیدگی زمانی ثمربخش است که ابهام، بخشی از تجربهٔ تماشاگر باشد و در نهایت به فهم عمیقتری بینجامد.
در اینجا برخی ابهامها بیشتر حاصل کمبود پیوندهای روشن میان شخصیتها و تصمیمهایشان است. از سوی دیگر، فیلم میان دو جهتگیری در نوسان میماند. گاهی میخواهد تریلری پرتنش و خوشساخت باشد؛ گاهی به درامی دربارهٔ خشونت سازمانیافته و فرسایش انسانها نزدیک میشود. این دو مسیر میتوانند در کنار هم قرار گیرند، اما نیازمند تمرکز روایی بیشتریاند.
« فیلم برای پاسخدادن به این پرسش، دو شخصیت را در موقعیتهایی آینهوار قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
«Dead Shot» در بخشهایی از فیلم چنان بر حرکت داستانی و نزدیکشدن دو تعقیبکننده به یکدیگر تکیه میکند که ایدههای سیاسی و اخلاقیاش نیمهپرداخته باقی میمانند؛ در بخشهایی دیگر نیز مکث میکند، بیآنکه این مکث همیشه معنای تازهای به قصه بیفزاید. بازیها و شخصیتپردازی بازیگران از نقاط اتکای فیلماند.
کالین مورگان، در نقش مایکل، خشمی مهارشده و اندوهی سنگین را با بازیای کمنمایش منتقل میکند. شخصیت او بیشتر از راه رفتار و واکنشهای کوتاه شناخته میشود تا توضیحهای مستقیم؛ این خویشتنداری با فضای سرد فیلم تناسب دارد، هرچند گاه فرصت شناخت عمیقتر او را محدود میکند. امل امین نیز به تمپست وجهی انسانی میبخشد و او را از قالب سربازِ صرف بیرون میآورد.
تقابل این دو بازیگر، بهویژه هنگامی که روایت میان مسیرهایشان رفتوآمد میکند، به کشش اثر کمک میکند. مارک استرانگ و فلیسیتی جونز در نقشهای مکمل، حضوری مؤثر دارند و به دنیایی که شخصیتهای اصلی در آن گرفتار شدهاند، بافت میبخشند. با این همه، برخی نقشهای فرعی بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، کارکردی روایی دارند: اطلاعات منتقل میکنند، مأموریتی را پیش میبرند یا مسیر قهرمانان را تغییر میدهند.
در نتیجه، حتی بازیهای باورپذیر هم نمیتوانند همیشه خلأ شخصیتپردازی را جبران کنند. فیلم از بازیگرانش بهرهٔ خوبی میبرد، اما به همهٔ آنها مجال نمیدهد به اندازهٔ ظرفیتشان در جهان داستان ریشه بدوانند. فضا، تصویر و خشونت لندنِ فیلم شهری آرام و امن نیست؛ خیابانها، فضاهای داخلی و محیطهای کمنور، حس بیاعتمادی و مراقبت دائمی میسازند.
« بازیها و شخصیتپردازی بازیگران از نقاط اتکای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی صحنه و فیلمبرداری، با رنگهای گرفته و ترکیببندیهای حسابشده، به اثر ظاهری خوشساخت میدهند. تصویرها صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیستند؛ در بسیاری از لحظات، فاصلهها، سایهها و محدودیت دید، حس خطر را پیش از وقوع خشونت به تماشاگر منتقل میکنند. صحنههای اکشن نیز در بهترین لحظات، ضرباهنگی ملموس دارند و از آشوبی کنترلشده بهره میبرند.
فیلم بهجای آنکه خشونت را پیروزی یا سرگرمی بیدردسر جلوه دهد، آن را بخشی از جهانی فرسوده و تهدیدآمیز نشان میدهد. با این حال، تأثیر بصری بهتنهایی برای ساختن هویت متمایز کافی نیست. برخی تمهیدها و موقعیتها آشنا هستند و گاه فیلم بیش از آنکه تصویری تازه از تعقیب و انتقام عرضه کند، به الگوهای تثبیتشدهٔ ژانر تکیه میکند.
ریتم و کشش روایی مدت نسبتاً کوتاه فیلم نوید تریلری فشرده را میدهد، اما فشردگی در همهٔ بخشها یکسان نیست. برخی صحنهها با دقت به تنش مجال رشد میدهند و تعقیب را به تجربهای تدریجی بدل میکنند؛ در مقابل، بخشهایی از روایت کند میشود و اطلاعات یا رفتوآمدهایی را در خود نگه میدارد که به نظر نمیرسد به همان اندازه بر تعلیق یا شخصیتها بیفزایند.
این نوسان باعث میشود فیلم گاه جمعوجور و پرکشش به نظر برسد و گاه از حرکت بازبماند. با وجود این افتوخیز، چند لحظهٔ پرتنش و اجرای مناسب بازیگران کمک میکند که روایت از هم نپاشد. تماشاگر معمولاً میتواند مسیر کلی داستان را دنبال کند، اما همیشه با همان شدت درگیر نمیماند. از همین رو، فیلم برای یک بار تماشا تجربهای قابلقبول فراهم میکند، ولی احتمالاً آنقدر لایهٔ روایی یا عاطفی نمیسازد که پس از پایان، جزئیاتش مدت زیادی در ذهن بماند.
« طراحی صحنه و فیلمبرداری، با رنگهای گرفته و ترکیببندیهای حسابشده، به اثر ظاهری خوشساخت میدهند. »
قوتها و کاستیها
انتقام و محدودیتهای اخلاقی فیلم انتقام موتور اصلی داستان است، اما فیلم میخواهد فراتر از یک روایت سادهٔ مجازات و مکافات حرکت کند. مایکل و تمپست هر دو در ساختارهایی قرار دارند که از افراد برای پیشبرد هدفهای سیاسی و امنیتی استفاده میکنند. این ایده در ذات خود جذاب است: خشونت نه فقط انتخاب فردی، بلکه چرخهای است که نهادها، فرماندهان و گروهها آن را بازتولید میکنند.
با این حال، اثر در تبدیل این ایده به موضعی روشن موفقیت کامل ندارد. از یک سو، تأکید بر فقدان و انتقام، تماشاگر را به تجربهٔ شخصی مایکل نزدیک میکند؛ از سوی دیگر، همین تأکید ممکن است زمینهٔ سیاسی را به پسزمینهای برای درگیری دو نفر تقلیل دهد. فیلم فرصت دارد نشان دهد چگونه رنج فردی به خشونتی جمعی پیوند میخورد، اما اغلب به خودِ تعقیب بازمیگردد.
به همین دلیل، پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، عدالت و امکان گسستن از چرخهٔ انتقام مطرح میشوند، ولی پاسخ یا صورتبندی آنها به اندازهٔ کافی پرورده نیست. جمعبندی «Dead Shot» تریلری تاریخی و جنایی با بازیهای باورپذیر، فضاسازی دیدنی و چند لحظهٔ هیجانانگیز است. قصهٔ مرکزیاش ساده و قابلدنبالکردن است و تقابل دو مرد را در دل جهانی آکنده از سوءظن و خشونت قرار میدهد.
نقطهٔ قوت فیلم، بیش از هر چیز، اجرای بازیگران و کیفیت بصری آن است؛ نقطهٔ ضعفش نیز فیلمنامهای است که گاهی میان تریلر انتقام و درام سیاسی سرگردان میماند، ریتمی نابرابر دارد و در پرداخت ایدههایش به اندازهٔ کافی دقیق نیست. فیلم در نهایت تجربهای قابلقبول برای دوستداران تریلرهای تلخ و جمعوجور فراهم میکند، اما از ظرفیت موضوع تاریخی خود بهرهٔ کامل نمیبرد.
« مایکل و تمپست هر دو در ساختارهایی قرار دارند که از افراد برای پیشبرد هدفهای سیاسی و امنیتی استفاده میکنند. »
جمعبندی
اگر انتظار روایتی پیچیده و عمیق دربارهٔ ریشههای نزاع یا تحلیلی روشن از خشونت سیاسی وجود داشته باشد، اثر احتمالاً ناکافی جلوه خواهد کرد؛ اما بهعنوان داستانی تیره دربارهٔ فقدان، تعقیب و انتقام، تماشایی است که بیشتر به اجرا و حالوهوا تکیه دارد تا به وضوح و عمق فیلمنامه.



ثبت دیدگاه