نقد و بررسی
نقد قبایل اروپا (Tribes of Europa) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل فروپاشی سر برمیآورد «قبایل اروپا» از تصویری آشنا در داستانهای پساآخرالزمانی آغاز میکند: جهانی که نظم سیاسی و فناوریاش فروپاشیده و انسانها برای بقا، شکلهایی تازه از اجتماع و قدرت ساختهاند. در سال ۲۰۷۴، اروپا دیگر مجموعهای از دولتهای شناختهشده نیست؛ سرزمینی است تکهتکهشده میان قبیلههایی که هر کدام قانون، جهانبینی و شیوهٔ زیستن خود را دارند.
سه خواهر و برادرِ اوریجین، قبیلهای صلحطلب و گریزان از فناوری، در پی حادثهای ناگهانی از یکدیگر جدا میشوند و هر یک به مسیری متفاوت قدم میگذارند. این جدایی، هم موتور اصلی روایت است و هم راهی برای معرفی تدریجی جهان سریال. تماشاگر از خلال تجربههای جداگانهٔ لیو، کیانو و الیا با بخشهایی از اروپا و مناسبات میان قبایل آشنا میشود؛ روشی که به روایت امکان میدهد از یک ماجرای خانوادگی فراتر برود و چشماندازی وسیعتر از تمدنی گسسته ترسیم کند.
با این همه، گستردگی جغرافیا و تعدد گروهها گاه بر انسجام داستان چیره میشود: جهان سریال وسعت دارد، اما فرصت شناخت همهٔ اجزایش به یک اندازه فراهم نیست. کشش آغازین و رازهای روایت آغاز سریال پرشتاب و معماخیز است. حادثهای غیرمنتظره، قبیلهٔ اوریجین را به آشوب میکشاند و خواهر و برادرها را در موقعیتهایی قرار میدهد که نهتنها مسیر زندگیشان، بلکه برداشتشان از جهان را دگرگون میکند.
پرسشهایی دربارهٔ گذشتهٔ اروپا، منشأ فروپاشی و اهمیت فناوریِ ازدسترفته، کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزند. «قبایل اروپا» در معرفی رازهایش دستودلباز نیست؛ اطلاعات را قطرهچکانی میدهد و گاهی همین تأخیر، هم جذابیت میسازد و هم صبر تماشاگر را میآزماید. خطرهای پیدرپی، تعقیبها و برخورد گروههای رقیب، به روایت ضرباهنگی ماجراجویانه میبخشند.
« این جدایی، هم موتور اصلی روایت است و هم راهی برای معرفی تدریجی جهان سریال. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، سریال همیشه میان رازپردازی و پیشبرد داستان توازن برقرار نمیکند. برخی پرسشها بهدرستی ذهن را درگیر میکنند، اما بعضی دیگر بیش از آنکه از دل شخصیتها و منطق جهان برآیند، شبیه ابزاری برای کشاندن مخاطب به قسمت بعدیاند. در نتیجه، کشش اولیه چشمگیر است، ولی کیفیت این کشش در همهٔ مسیرها یکسان نمیماند.
سه مسیر، سه امکان دراماتیک تمرکز بر سه خواهر و برادر، ساختاری چندمسیره ایجاد میکند که از نظر مفهومی ظرفیت فراوانی دارد. لیو در مسیر خود با ضرورت سازگاری و دشواری اعتماد روبهروست؛ کیانو در دل مناسبات قدرت و خشونت گرفتار میشود؛ و الیا، در پی ماجرایی مرتبط با فناوری ناشناخته، با جنبهای دیگر از جهان روبهرو میشود.
هر مسیر حالوهوایی متمایز دارد و به سریال اجازه میدهد تفاوتهای فرهنگی و اخلاقی قبایل را از چشماندازهایی گوناگون بررسی کند. اما تقسیم توجه میان این سه خط داستانی همیشه به سود شخصیتپردازی نیست. برخی بخشها زودتر از آنکه شخصیتهایشان مجال رشد پیدا کنند به مرحلهٔ بعدی حادثه میرسند؛ بعضی دیگر با سرعتی کمتر پیش میروند و در مقایسه با مسیرهای پرتحرکتر، کمجان به نظر میآیند.
از این رو، پیوند عاطفی مخاطب با خواهر و برادرها نامتوازن میشود. ایدهٔ جدایی خانواده و تلاش برای یافتن راهی بهسوی یکدیگر نیرومند است، اما سریال گاهی چنان سرگرم گشودن گرههای جهان خود میشود که از مکث بر احساسات و دگرگونیهای درونی شخصیتها بازمیماند. قبایل و سیاستِ بقا یکی از جذابترین ایدههای سریال، تبدیل اروپا به مجموعهای از جوامع کوچک و متخاصم است.
« با این حال، سریال همیشه میان رازپردازی و پیشبرد داستان توازن برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
قبایل صرفاً نامهایی متفاوت بر گروههای جنگجو نیستند؛ هر یک نمایندهٔ پاسخی جداگانه به پرسشی اساسیاند: پس از نابودی نظم پیشین، چگونه باید زندگی کرد؟ برخی امنیت را در انضباط نظامی میبینند، برخی در سلطه و خشونت، و برخی دیگر در فاصلهگرفتن از فناوری و قدرت متمرکز. این تضادها به داستان امکان میدهد دربارهٔ تمدن، اقتدار، همبستگی و بهای بقا تأمل کند.
با این حال، ظرفیت سیاسی این جهان بیش از آنچه در فصل نخست مجال بروز مییابد. خطوط کلی قبایل روشناند، اما انگیزهها و تناقضهای درونیشان گاه به اندازهٔ کافی کاویده نمیشود. هنگامی که گروهی با نشانههای آشکار تهدید و گروهی دیگر با آرمانهای آشتیجویانه معرفی میشوند، خطر سادهسازی پدید میآید: تقابل اخلاقی روشن میشود، اما پیچیدگی اجتماعی کاهش مییابد.
سریال در لحظاتی که نشان میدهد خشونت میتواند پیامد ساختارها و ترسها باشد، نه فقط خصلت افراد، به لایهای عمیقتر دست مییابد؛ ولی این لایه در سراسر روایت به یک اندازه پیگیری نمیشود. بازیها و چهرههای انسانی بازیگران اصلی در ساختن حسِ آسیبپذیری و آشفتگیِ جهان داستان نقش مهمی دارند.
هنریته کنفوریوس، امیلیو ساکرایا و دیوید علی راشد هر یک به شخصیت خود کیفیتی جداگانه میدهند و تفاوت واکنشهای آنان در برابر بحران، مانع از آن میشود که سه مسیر کاملاً همشکل به نظر برسند. در کنار آنان، بازیگرانی چون ملیکا فروتن و الیور مازوچی با حضور مقتدرانهٔ خود به جهان قبایل رنگ و وزن میبخشند.
« این تضادها به داستان امکان میدهد دربارهٔ تمدن، اقتدار، همبستگی و بهای بقا تأمل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، شخصیتپردازی گاه زیر بار وظیفهٔ روایی خم میشود. بعضی تصمیمها بیشتر برای فراهمکردن درگیری یا رساندن شخصیتها به موقعیتی تازه اتخاذ میشوند تا آنکه از شناخت مخاطب از آنان سرچشمه بگیرند. چنین لحظههایی میتوانند باورپذیری را تضعیف کنند، بهخصوص وقتی راهحلهای سادهتر یا منطقیتری در دسترس به نظر میرسند.
گفتوگوها نیز گاهی اطلاعات جهان داستان را بیش از اندازه صریح بیان میکنند؛ در این لحظهها، شخصیت به جای آنکه صرفاً در موقعیت زندگی کند، به وسیلهای برای توضیح قواعد جهان بدل میشود. تصویر، طراحی و شیوهٔ فیلمبرداری از برجستهترین امتیازهای «قبایل اروپا» طراحی دیداری آن است. رنگهای سرد، چشماندازهای ویران و پوششهای متمایز قبایل، تصویری یکپارچه از اروپایی میسازند که گذشتهاش هنوز در بقایای محیط پیداست، اما دیگر بر زندگی روزمره فرمان نمیراند.
تلفیق طبیعت، ویرانهها و عناصر فناوریِ پیشرفته، به جهان سریال تضادی بصری میدهد: گذشتهٔ صنعتی از میان رفته، ولی آثارش هنوز مانند خاطرهای ناآرام در حاشیهٔ زندگی حضور دارند. لباسها و نشانههای ظاهری نیز به تمایز قبایل کمک میکنند و گاه پیش از گفتوگو، دربارهٔ شیوهٔ زیست و نسبت هر گروه با قدرت اطلاعات میدهند.
در مقابل، شیوهٔ فیلمبرداری همیشه به اندازهٔ طراحی صحنه سنجیده نیست. حرکت مداوم دوربین و نماهای بسیار نزدیک، در صحنههای پرتنش میتوانند حس بیثباتی و خطر را تقویت کنند، اما تکرارشان اثر را فرسوده میسازد. بعضی لحظهها به جای آنکه مخاطب را در فضا غوطهور کنند، توجه را به خودِ دوربین جلب میکنند و از وضوح کنش میکاهند.
« با وجود این، شخصیتپردازی گاه زیر بار وظیفهٔ روایی خم میشود. »
قوتها و کاستیها
اکشن، ریتم و محدودیتهای فصل اکشن سریال عموماً تماشایی و پرتحرک است. درگیریها و تعقیبها حس ناامنی جهان را ملموس میکنند و کمک میکنند فضای داستان صرفاً به مجموعهای از توضیحات دربارهٔ آینده تبدیل نشود. در عین حال، «قبایل اروپا» همواره نمیتواند میان هیجان و منطق روایی توازن برقرار کند.
برخی رخدادها بهسرعت پشت سر هم قرار میگیرند و تصمیمهای شخصیتها گاه بیش از آنکه حاصل انتخابی سنجیده باشند، راهی برای آغاز حادثهٔ بعدی به نظر میرسند. پیامد این شتاب آن است که صحنههای پرتنش فراواناند، اما همهٔ آنها وزن دراماتیک یکسانی پیدا نمیکنند. پایان فصل نیز بیش از آنکه حس جمعبندی کامل ایجاد کند، بر گشودن افقهای تازه تکیه دارد.
این انتخاب با ساختار معمایی و جهانگستر سریال سازگار است، اما برای تماشاگری که انتظار دارد بخشی از مسیرهای داستانی به فرجامی رضایتبخش برسند، میتواند ناتمام جلوه کند. چنین پایانی وعدهٔ ادامه میدهد، اما در عین حال محدودیت فصل را آشکار میسازد: بسیاری از ایدهها معرفی شدهاند، بیآنکه فرصت کافی برای پرداخت عمیق همهٔ آنها فراهم شود.
جمعبندی «قبایل اروپا» سریالی دیدنی و پرایده است که از دل یک تصویر پساآخرالزمانی آشنا، جهانی با هویت بصری چشمگیر و ظرفیت روایی فراوان میسازد. جدایی سه خواهر و برادر، معمای فناوری ناشناخته و برخورد قبایل، از همان آغاز نیروی محرکهٔ مناسبی برای ماجراجویی فراهم میکنند. طراحی سرد و پرجزئیات، بازیهای مؤثر و اکشن پرتحرک نیز به اثر انرژی میبخشند.
« اکشن، ریتم و محدودیتهای فصل اکشن سریال عموماً تماشایی و پرتحرک است. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت چندپاره گاه از شخصیتهایش پیشی میگیرد؛ بعضی خطها کمکشش میشوند، برخی تصمیمها منطق کافی ندارند و شیوهٔ فیلمبرداری در مواردی بیش از اندازه بیقرار است. مهمتر آنکه پرسشهای جدی دربارهٔ تمدن و همبستگی مطرح میشوند، اما همیشه تا ژرفای بالقوهشان دنبال نمیشوند.
حاصل، اثری است با جهانی جذابتر از انسجام داستانیاش: ماجراجوییای که چشم و کنجکاوی را بهخوبی درگیر میکند، اما برای آنکه در ذهن بماند، به شخصیتپردازی پیوستهتر و پرداختی سنجیدهتر نیاز دارد.
« مهمتر آنکه پرسشهای جدی دربارهٔ تمدن و همبستگی مطرح میشوند، اما همیشه تا ژرفای بالقوهشان دنبال نمیشوند. »



ثبت دیدگاه