نقد و بررسی
نقد جیتی لیروی (J.T. LeRoy) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتی که میان دو نفر تقسیم میشود «J.T. LeRoy» درام زندگینامهای جاستین کلی است که از ماجرایی ادبی نامتعارف، نه چندان دور از جهان افسانه و نمایش، میسازد. ساوانا، زنی جوان و کمرو، به درخواست لورا آلبرت وارد نقشی میشود که از ابتدا قرار نیست نقشِ کوتاهمدتی باشد: او باید در انظار عمومی تجسم نویسندهای جوان به نام جیتی لروی شود؛ شخصیتی که لورا ساخته و با صدای او نیز سخن میگوید.
هرچه نام نویسنده بیشتر بر سر زبانها میافتد، مرزهای میان اجرا و زندگی روزمره کمرنگتر میشوند و ساوانا بیش از پیش در موقعیتی گرفتار میشود که هم برایش فرصت است و هم قفس. فیلم در آغاز با نیروی یک ایدهٔ مرکزی پیش میرود: اگر هویت را بتوان با لباس، صدا و روایت ساخت، صاحب واقعی آن کیست؟
این پرسش در داستان دو شخصیت اصلی ریشه دارد، اما به رابطهٔ میان نویسنده، شخصیت ادبی و مخاطب نیز گسترش مییابد. «جیتی لروی» در این روایت تنها نامی مستعار نیست؛ حضوری است که دو زن به شیوههای متفاوت به آن شکل میدهند و هر یک، بهنحوی، در پی سهمی از آناند. فیلم بر پایهٔ خاطرات ساوانا نوپ ساخته شده است.
روایتسازی؛ پناهگاه یا فریب؟ یکی از جذابیتهای فکری فیلم در ابهامی نهفته است که میان خلاقیت و فریب برقرار میکند. لورا شخصیتی ادبی میآفریند و داستانی را به او نسبت میدهد؛ ساوانا آن شخصیت را در برابر دیگران مجسم میکند. در این سازوکار، دروغی آشکار وجود دارد، اما فیلم از سادهکردن معنای آن پرهیز میکند: آیا باید همهچیز را صرفاً جعل دانست، یا میتوان در این اجرا نوعی آفرینش هنری و بازی با انتظارات جامعه را هم دید؟
« این پرسش در داستان دو شخصیت اصلی ریشه دارد، اما به رابطهٔ میان نویسنده، شخصیت ادبی و مخاطب نیز گسترش مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دوگانگی بهویژه از آن رو اهمیت دارد که مخاطبان درون فیلم نیز در شکلگیری شهرت جیتی نقش دارند. آنان تنها با یک نام روی جلد کتاب روبهرو نیستند؛ میخواهند به شخصی دسترسی پیدا کنند که دربارهٔ زندگیاش کنجکاوند و برای او تصویری عاطفی ساختهاند. فیلم امکان میدهد ببینیم چگونه روایت جذاب میتواند از واقعیت مستقل شود و حتی از سازندگانش مطالبههایی تازه داشته باشد.
با این همه، اثر بیش از آنکه این پرسش را تا ژرفای فلسفی یا اخلاقیاش دنبال کند، معمولاً به کشش موقعیتهای داستانی بسنده میکند. دو بازیگر و دو شیوهٔ حضور لورا درن در نقش لورا آلبرت، پرانرژی، زیرک و پیشبینیناپذیر است. بازی او حضور شخصیتی را میسازد که با کلام و شور خود دیگران را به مدارش میکشاند، اما در پس این نیروی بیرونی، حس مالکیت و نیاز به کنترل نیز دیده میشود.
درن بهخوبی نشان میدهد که چگونه خلاقیت، میل به دیدهشدن و توانایی اقناع میتوانند در یک شخصیت به هم گره بخورند. او حتی در صحنههایی که خطر اغراق وجود دارد، معمولاً تماشاگر را به پیگیری انگیزههای لورا ترغیب میکند. کریستن استوارت در نقش ساوانا نقطهٔ مقابل این فوران کلامی است. بازی او کمحرفتر و درونیتر است و بخش مهمی از وضعیت ساوانا را از راه سکوت، مکث و زبان بدن منتقل میکند.
او در نقش زنی ظاهر میشود که باید هم شخصیتی را بسازد و هم واکنشهای دیگران به آن را تاب بیاورد. کنار هم قرار گرفتن این دو بازیگر، موتور اصلی فیلم است: یکی شخصیت را مینویسد و از فاصلهای امن با آن سخن میگوید؛ دیگری آن را به جسم و حضوری عمومی بدل میکند. تنش صحنههای عمومی فیلم هرگاه ساوانا را در موقعیتهای عمومی قرار میدهد، جان بیشتری میگیرد.
« این دوگانگی بهویژه از آن رو اهمیت دارد که مخاطبان درون فیلم نیز در شکلگیری شهرت جیتی نقش دارند. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوها و دیدارهایی که ممکن است از بیرون عادی به نظر برسند، برای او آزمونی پیوستهاند: باید بداند چه بگوید، چگونه رفتار کند و تا کجا میتواند بدون لغزش بداههپردازی کند. تماشاگر، مانند او، ناچار است هر لحظه احتمال آشکارشدن تناقضها را بسنجد. این تعلیق نه از حادثههای پرهیاهو، بلکه از فاصلهٔ کوتاه میان یک پاسخ نامناسب و فروپاشی یک نقش پدید میآید.
این صحنهها همچنین نشان میدهند که شهرت چگونه اجرای شخصی را به وظیفهای طاقتفرسا تبدیل میکند. هرچه توجه بیرونی بیشتر میشود، آزادی ساوانا کمتر به نظر میرسد؛ او باید به تصویری وفادار بماند که در ساختهشدنش تنها یکی از دو شریک بوده است. فیلم این فشار را بهخوبی قابللمس میکند، هرچند گاهی تنش را بیش از آنکه به پیامدهای روانیاش پیوند بزند، همچون ابزار پیشبرد قصه به کار میگیرد.
رابطهای آمیخته به همکاری و قدرت رابطهٔ ساوانا و لورا از جنس همکاری ساده نیست. میان آنها پیوند خانوادگی، آفرینش مشترک و وابستگی عاطفی وجود دارد، اما نقشها برابر نیستند: یکی منشأ شخصیت و صدای آن است و دیگری بدنِ حاضر در برابر دوربینها و جمعیت. هرچه جیتی مشهورتر میشود، مسئلهٔ سهم، اختیار و مالکیت عاطفی برجستهتر میشود.
کدامیک حق دارد بگوید این شخصیت از آنِ اوست؟ و چه کسی هزینهٔ استمرار این نمایش را میپردازد؟ اثر ظرفیت زیادی برای واکاوی نابرابری در این رابطه دارد، اما موضع روشنی دربارهٔ مسئولیت و دستکاری شخصیتها اتخاذ نمیکند. گاه فریب را با جذابیت خلاقانهٔ آن میآمیزد و گاه پیامدهایش را برجسته میسازد، بیآنکه این دو نگاه را به جمعبندی قانعکنندهای برساند.
« تماشاگر، مانند او، ناچار است هر لحظه احتمال آشکارشدن تناقضها را بسنجد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از داوری اخلاقی پرهیز میکند، اما در عین حال پرسشهای دشوارش را نیز تا انتها نمیکاود. محدودیتهای روایت و شخصیتپردازی مهمترین کاستی فیلم این است که از مصالح داستانیاش بیش از آنچه به نمایش میگذارد وعده میگیرد. موضوعهایی چون هویت، شهرت، جعل و نیاز به روایتکردن خویشتن، هر یک میتوانند به مسیرهای عمیق و گاه متناقضی برسند؛ اما فیلم اغلب آنها را به اشارههایی گذرا واگذار میکند.
در نتیجه، ایدهٔ مرکزی غنیتر از پرداخت دراماتیک آن به نظر میرسد. اثر میپرسد که یک شخصیت چگونه ساخته میشود، اما کمتر به این میپردازد که چرا جامعه مشتاق باورکردن آن است یا چه چیزی در سازندگانش چنین نیازی پدید آورده است. همین مسئله در بخشهایی از مسیر ساوانا نیز دیده میشود. وقتی او در تعامل مستقیم با لورا قرار دارد، تردیدها و کشمکشهایش شکل ملموستری پیدا میکنند؛ اما با فاصلهگرفتن از این رابطه، شخصیت او گاهی کمجان میشود.
فیلم به زندگی درونی ساوانا نشانههایی میدهد، ولی همیشه فرصت نمیکند آن نشانهها را به دگرگونیای پیوسته و روشن بدل سازد. به همین سبب، رابطهٔ دو بازیگر محوری از خودِ داستانِ فردی ساوانا پرکششتر از کار درمیآید. جهان بصری و لحن از نظر لحن، «J.T. LeRoy» میان درام شخصیتمحور و ماجرایی پرتعلیق حرکت میکند.
این جابهجایی در بهترین لحظات به سود فیلم است: موقعیتهای عمومی اضطراب میآفرینند، حال آنکه گفتوگوهای خصوصی فرصت میدهند رابطهٔ دو زن و تفاوت نگاهشان آشکار شود. اما همین رفتوآمد گاهی سبب میشود فیلم نتواند تصمیم بگیرد کدام وجه را در مرکز قرار دهد؛ آیا با داستانی دربارهٔ فشار شهرت طرفیم، با مطالعهای دربارهٔ رابطهای نابرابر، یا با تأملی دربارهٔ هنرِ ساختن خود؟
« در نتیجه، ایدهٔ مرکزی غنیتر از پرداخت دراماتیک آن به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
با وجود این نوسان، فیلم از جذابیت اجرایی برخوردار است و ایدهٔ تقسیم یک شخصیت میان دو نفر را در دل صحنهها زنده نگه میدارد. تنشهای کوچک، نگاههای سنجیده و لحظاتی که ساوانا ناچار است از پیشنویس نانوشتهٔ لورا فاصله بگیرد، به روایت کیفیتی نمایشی میبخشند. ضعف اصلی نه در کمبود موقعیت، بلکه در آن است که بعضی موقعیتها پس از ایجاد پرسش، پیش از رسیدن به کاوشی عمیقتر پایان مییابند.
جمعبندی «J.T. LeRoy» فیلمی دربارهٔ هویتی ساختهشده است که کمکم از کنترل سازندگانش بیرون میرود؛ اثری با داستانی نامتعارف، بازیهای نیرومند و صحنههایی که از دل ظاهرِ پرزرقوبرق شهرت، اضطراب و وابستگی را بیرون میکشند. درن با حضوری گیرا و پرجزئیات نقشآفرینی میکند و استوارت با بازی فروخوردهاش وجه انسانیترِ این نمایش را میسازد.
با این حال، فیلم به اندازهٔ ایدههایش جسور نیست: از ژرفکردن پرسشهای مربوط به هویت و فریب بازمیماند و دربارهٔ مسئولیت شخصیتهایش نیز به موضعی استوار نمیرسد. حاصل، درامی دیدنی و بحثبرانگیز است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را با پرسشی ماندگار تنها میگذارد: وقتی یک شخصیت را چند نفر میسازند، زندگیِ آن شخصیت به چه کسی تعلق دارد؟



ثبت دیدگاه