نقد و بررسی
نقد اره (Saw) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قفس بسته و معمایی زنده «Saw» به کارگردانی James Wan و بر پایهٔ فیلمنامهای از Leigh Whannell، فیلمی است که نیروی اصلیاش را نه از گستردگی جهان داستان، بلکه از محدودکردن آن میگیرد. دو مرد در فضایی بسته و آلوده چشم میگشایند؛ زنجیرها، اشیای پراکنده و پیامهای مرموز، هرکدام قطعهای از معمایی هستند که فیلم آرامآرام پیش چشم تماشاگر میچیند.
این طرح ساده، زمینهای برای تعلیق فراهم میکند که بر پرسشهای پیاپی استوار است: چه کسی آنان را به اینجا آورده؟ قواعد بازی چیست؟ و هر تصمیم چه پیامدی خواهد داشت؟ فیلم بهجای آنکه از ابتدا پاسخها را عرضه کند، اطلاعات را قطرهچکانی میدهد و تماشاگر را در موقعیتی نزدیک به شخصیتها قرار میدهد.
همین همزمانیِ ناآگاهی، به روایت انرژی میبخشد. «Saw» پیش از آنکه نمایشگاهی از خشونت باشد، معمایی محصور است که میکوشد از دل یک وضعیت محدود، دامنهای وسیع از سوءظن و انتظار بسازد. حمام؛ فضایی برای فرسایش امید حمام متروک فیلم تنها محل وقوع ماجرا نیست؛ بهتدریج به سازوکاری برای محاصرهٔ ذهنی شخصیتها بدل میشود.
چرک، فرسودگی و نور سرد، محیطی میسازند که در آن هیچ چیز آسوده یا قابلاعتماد به نظر نمیرسد. فضا نه شکوهی گوتیک دارد و نه رازآلودگی شاعرانه؛ زمخت و روزمره است، و از همین رو تهدیدش ملموستر جلوه میکند. تماشاگر میتواند درک کند که چرا هر صدای کوچک یا شیء معمولی در چنین مکانی معنایی نگرانکننده پیدا میکند.
« این طرح ساده، زمینهای برای تعلیق فراهم میکند که بر پرسشهای پیاپی استوار است: چه کسی آنان را به اینجا آورده؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تمرکز بر یک لوکیشن محدود، از نظر دراماتیک هم سودمند است. فیلم مجبور میشود تعلیق را از فاصلهها، نگاهها و واکنشها استخراج کند، نه از جابهجاییهای پیدرپی میان مکانهای تماشایی. البته همین انتخاب، گاه به یکنواختی میانجامد: هرچه زمان بیشتری در حمام میگذرد، تکرار قابها و گفتوگوها ممکن است از فشار روانی بکاهد.
بااینحال، محیط بسته همچنان مهمترین دارایی بصری و حسی فیلم است. ریتم روایت و معماری تعلیق روایت میان موقعیت اصلی و بخشهایی از گذشته حرکت میکند؛ این رفتوآمدها قرار است به معمای مرکزی عمق بدهند و نشان دهند که ماجرا فقط به دو مرد گرفتار محدود نیست. ساختار تکهتکه، تماشاگر را وادار میکند اطلاعات را کنار هم بگذارد و احتمالهای مختلف را بیازماید.
فیلم در این بازیِ حدسزدن غالباً موفق است، زیرا هر پاسخ ناقص، پرسشی تازه پیش میکشد و کشش داستان را تا بخشهای پایانی حفظ میکند. اما همین شیوه گاهی به کندی میرسد. برخی گفتوگوهای طولانی، بهویژه هنگامی که شخصیتها بیش از آنکه وضعیت را دگرگون کنند دربارهاش بحث میکنند، ضرباهنگ را متوقف میسازند.
تکرار فریادها و مشاجرهها نیز در بعضی لحظهها به جای تشدید اضطراب، آن را فرسوده میکند. فیلم میان سکونِ لازم برای تعلیق و سکونِ بیحاصل همیشه تعادل یکسانی برقرار نمیکند؛ هرگاه گفتوگوها اطلاعات تازه یا چرخشی عاطفی عرضه میکنند، مؤثرند، اما در لحظههایی دیگر بیش از اندازه کش میآیند.
« تمرکز بر یک لوکیشن محدود، از نظر دراماتیک هم سودمند است. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و مناسبات قدرت مرکز عاطفی فیلم در تقابل دو شخصیت گرفتار شکل میگیرد. تفاوت پیشینه و منش آنان، گفتوگوها را به میدان کشمکشی بدل میکند که فقط بر سر راه فرار نیست؛ اعتماد، مسئولیت و شیوهٔ مواجهه با ترس نیز در آن مطرح میشود. Cary Elwes در نقش دکتر لارنس گوردون، با رفتاری سنجیده و کنترلشده، شخصیتی میسازد که میکوشد در آشفتگی، منطق را حفظ کند.
Leigh Whannell در نقش آدام حضوری بیقرارتر دارد و واکنشهای او به فضای محصور، ضرباهنگی عصبی به صحنهها میدهد. این دوگانگی برای فیلم ضروری است، زیرا خطر بیرونی بهتنهایی نمیتواند تمام بار درام را بر دوش بکشد. مهم است که دو شخصیت در برابر یک فشار واحد، پاسخهایی متفاوت داشته باشند.
بااینحال، شدت بازیها گاهی از اندازه فراتر میرود؛ فریاد و واکنشهای پرتنش در برخی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتپردازی بیفزایند، تکرار اضطراب پیشیناند. در نتیجه، اثرگذاری بازیها نوسان دارد: لحظههایی باورپذیر و گیرا در کنار لحظههایی قرار میگیرند که اندکی تصنعی یا بیشازحد پرهیاهو به نظر میرسند.
خشونت، تلهها و اخلاقِ بازی نام و شهرت «Saw» انتظار مجموعهای از سازوکارهای هولناک و پیچیده را به وجود میآورد، اما فیلم نخست بیش از آنکه بر تنوع تلهها تکیه کند، بر خودِ ایدهٔ انتخاب اجباری تمرکز دارد. تهدیدها زمانی مؤثر میشوند که مخاطب بتواند پیامد تصمیمها را تصور کند و در ذهن خود جای شخصیت گرفتار بنشیند.
« بازیها و مناسبات قدرت مرکز عاطفی فیلم در تقابل دو شخصیت گرفتار شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به این ترتیب، خشونت فقط جلوهای برای شوکآفرینی نیست؛ وسیلهای است برای ایجاد اضطراب دربارهٔ اختیار، بقا و بهایی که انسان ممکن است برای رهایی بپردازد. بااینهمه، فیلم در پیوند دادن این پرسشهای اخلاقی به منطق داستان همیشه به یک اندازه موفق نیست. ادعاهای اخلاقیِ پشت بازیها گاه بیشتر بهانهای برای تحمیل رنج به نظر میرسند تا نظامی فکری که بتواند پیچیدگی انسان را روشن کند.
تلهها نیز برای تماشاگرانی که انتظار خلاقیت بصری و تنوع فراوان دارند، ممکن است کمتر از حد انتظار باشند. نقطهٔ قوت فیلم، بنابراین، نه انبوه ابزارهای دهشتناک، بلکه پیوند میان محدودیت فضا و فشار تصمیمگیری است. تصویر و صدا؛ اضطراب در خدمت روایت تصویربرداری ناپایدار و تدوین تند، بهویژه در لحظات آشفتگی، حسی از بیقراری ایجاد میکنند.
این انتخاب با وضعیت شخصیتها هماهنگ است: جهان آنان نه ثابت و قابلفهم، بلکه بریدهبریده و متزلزل به نظر میرسد. در عین حال، استفادهٔ مکرر از این شیوه گاهی بیش از حد خودنمایانه میشود و وضوح کنش را کاهش میدهد. فیلم در صحنههایی که اجازه میدهد قاب و سکوت کار خود را انجام دهند، به مراتب مؤثرتر از لحظاتی است که با برشهای پیاپی میکوشد شدت را بهزور بالا ببرد.
صدا نیز نقش مهمی در ساختن فضای تهدید دارد. صدای ضبطشدهٔ جیگساو، با لحنی سرد و حسابشده، از فاصلهای نامعلوم بر موقعیت شخصیتها سایه میاندازد. موسیقی و صداهای محیطی، بهخصوص در لحظههای بحرانی، اضطراب را تقویت میکنند؛ بااینحال، گاهی تأکید صوتی بر ترس آشکارتر از آن است که لازم باشد.
« بااینهمه، فیلم در پیوند دادن این پرسشهای اخلاقی به منطق داستان همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
اثرگذاری این عناصر زمانی بیشینه میشود که به جای توضیحدادن خطر، حضور آن را در ذهن تماشاگر زنده نگه میدارند. جمعبندی «Saw» فیلمی است که از یک ایدهٔ محدود، تعلیقی پرکشش و معمایی دیرگشا میسازد. فضای حمام، پرسشهای پیدرپی و تلاش برای کنار هم گذاشتن سرنخها، تماشاگر را تا پایان با خود همراه میکنند؛ در عوض، گفتوگوهای کشدار، فریادهای مکرر و محدودبودن تنوع تلهها از انسجام تجربه میکاهند.
فیلم در بهترین لحظههایش نه با نمایش صرف خشونت، بلکه با بازیگرفتن از کنجکاوی و ناامنی مخاطب اثر میگذارد. ارزش ماندگار آن بیش از هر چیز در معماری تعلیق و تواناییاش در تبدیل یک فضای بسته به میدانِ سوءظن و انتخاب نهفته است. «Saw» اثری بینقص نیست و گاهی بیش از حد به هیاهو یا شوک تکیه میکند، اما هستهٔ معماییاش به اندازهای نیرومند است که ضعفهای روایی و اجرایی آن را تا حدی جبران کند.
برای تماشاگر علاقهمند به وحشت روانشناختی و داستانهای معمایی، تجربهای تیره و پرتنش است؛ تجربهای که بهترین اثرش را زمانی میگذارد که از توضیحدادن دست میکشد و اجازه میدهد خودِ فضای بسته، پرسشها را در ذهن تماشاگر زنده نگه دارد.
« اثرگذاری این عناصر زمانی بیشینه میشود که به جای توضیحدادن خطر، حضور آن را در ذهن تماشاگر زنده نگه میدارند. »



ثبت دیدگاه