نقد و بررسی
نقد درخشش (GLOW) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشتی بهمثابه صحنهٔ زندگی «GLOW» از ایدهای ساده اما پربار آغاز میکند: گروهی از زنان در لسآنجلس دههٔ هشتاد گرد هم میآیند تا برنامهای تلویزیونی دربارهٔ کشتی زنان بسازند. رینگ در این سریال فقط محل نمایش فنون و رقابت نیست؛ صحنهای است که شخصیتها روی آن تصویر تازهای از خود میآفرینند و بیرون آن، با دشواریهای زندگی روزمره دستوپنجه نرم میکنند.
همین پیوند میان نمایش و واقعیت به اثر هویتی متمایز میدهد: آنچه ابتدا سرگرمی و ترفندی برای جلب مخاطب به نظر میرسد، کمکم به راهی برای دیدهشدن، آزمودن تواناییها و شکلدادن به روابط بدل میشود. سریال هوشمندانه کشتی نمایشی را نه بهعنوان ورزشی صرف، بلکه همچون هنری گروهی تصویر میکند.
هر اجرا حاصل تمرین، هماهنگی، طراحی شخصیت و توافقی نانوشته میان زنان حاضر در رینگ است. ضربهها و جدالها ممکن است ساختگی باشند، اما نیاز به اعتماد، مهارت و آمادگی جسمانی کاملاً واقعی است. از دل همین دوگانگی، کمدی و درام در کنار هم رشد میکنند. هویتهایی که در رینگ ساخته میشوند یکی از محورهای جذاب «GLOW» فاصله و نزدیکی میان شخصیت واقعی زنان و چهرههایی است که برای اجرا میسازند.
نامهای نمایشی و ظاهر اغراقآمیز میتوانند نخست همچون نقابهایی برای سرگرمکردن تماشاگر به نظر برسند؛ اما سریال نشان میدهد که این نقابها گاهی بخشهایی پنهان از خود افراد را آشکار میکنند. نقش ممکن است از یک کلیشه یا طرح تجاری آغاز شود، ولی در برخورد با تجربه و ارادهٔ بازیگرش تغییر کند و معنایی شخصیتر بیابد.
« سریال هوشمندانه کشتی نمایشی را نه بهعنوان ورزشی صرف، بلکه همچون هنری گروهی تصویر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر در این زمینه از پاسخهای ساده پرهیز میکند. نه میگوید آدمها در رینگ صرفاً خودِ واقعیشان هستند و نه ادعا میکند هر شخصیت نمایشی از حقیقت جداست. بازیگران این هویتها را میسازند، اما در روند ساختنشان، خود نیز دگرگون میشوند. این بازی متقابل میان نقش و زندگی، بهویژه در تنش میان دو شخصیت محوری، ظرفیت دراماتیک فراوانی ایجاد میکند؛ تنشی که گذشتهٔ مشترک و رقابت حرفهای را درهم میآمیزد، بیآنکه به آسانی در قالب آشتی یا دشمنی قطعی جا بگیرد.
گروهی از شخصیتهای متفاوت «GLOW» در آغاز با انبوهی از چهرهها روبهروست و طبیعی است که بعضی از آنها در ابتدا بیشتر به تیپهایی آشنا شباهت داشته باشند. با پیشرفتن روایت، اما تفاوتهای فردی، آرزوها و محدودیتهای هر زن روشنتر میشود. اهمیت این تحول در آن است که شخصیتها فقط برای تکمیل جمع یا تولید شوخی حضور ندارند؛ هرکدام با مناسبات خانوادگی، حرفهای و شخصی خود به جهان داستان شکل میدهند.
بازی گروهی از قوتهای اصلی سریال است. بازیگران با لحنها و انرژیهای متفاوت، جمعی را میسازند که هم در تمرینها باورپذیر است و هم در لحظات رقابت و اختلاف. نقشآفرینیهای Alison Brie و Betty Gilpin در مرکز کشمکش عاطفی داستان قرار میگیرند، اما مجموعه به آنها محدود نمیماند. حضور بازیگرانی چون Sydelle Noel، Britney Young و Kia Stevens نیز به جهان کار تنوع میبخشد؛ بهویژه آنکه تجربهٔ واقعی کشتی حرفهایِ Kia Stevens به باورپذیری بخشی از فضای رینگ کمک میکند.
گروه بهتدریج بیش از مجموعهای از همکاران میشود: جمعی که همکاری، حسادت، پشتیبانی و دلخوری را با هم تجربه میکند. تمرین، اجرا و کمدی بخش بزرگی از لذت تماشای سریال از فرایند آمادهشدن برای نمایش میآید. تمرینها لحظههایی هستند که تفاوت منش و توانایی افراد بهشکلی طبیعی و اغلب خندهدار آشکار میشود.
« اثر در این زمینه از پاسخهای ساده پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها معمولاً از شخصیتها و موقعیتها بیرون میآیند، نه از تحمیل طنزی بیارتباط با فضای داستان. همین امر باعث میشود کمدی اثر گرم و انسانی بماند، حتی وقتی پای رقابت، بینظمی یا شکست در میان است. در مقابل، لحظات روی صحنه انرژی دیگری دارند. لباسها، حرکتها و شخصیتهای نمایشی فضایی پرهیاهو میسازند، اما نمایش همیشه با زندگی واقعیِ پشت آن فاصله دارد.
سریال در نشاندادن سازوکار این تضاد موفق است: تماشاگر اجرای پرزرقوبرق را میبیند، در حالی که شخصیتها از فشار تمرین، محدودیتهای تولید و نگرانیهای شخصی عبور میکنند. بااینهمه، تغییر لحن میان شوخی و بحران همیشه به یک اندازه روان نیست. گاهی صحنهای احساسی زودتر از آنچه لازم است به سراغ مخاطب میآید و پیوند میان لحن کمدی و جدیت دراماتیک بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
بازسازی دههٔ هشتاد بازسازی لسآنجلس دههٔ هشتاد یکی از جذابیتهای بصری «GLOW» است. رنگهای تند، لباسهای چشمگیر، موسیقی و حالوهوای سرگرمی تلویزیونی آن دوران به سریال بافتی مشخص میدهند. این عناصر صرفاً تزئین نیستند: شکل و شمایل پرزرقوبرق برنامهٔ کشتی، هم بخشی از جهان داستان است و هم بازتابی از شیوهای که رسانه برای جذب مخاطب، بدن و هویت زنان را بستهبندی میکند.
اما همین زیباییشناسی گاهی به نقطهضعف بدل میشود. نوستالژی و تماشاییبودن صحنهها ممکن است توجه را از پیامدهای جدیتر انتخابها و شرایط شخصیتها منحرف کند. سریال گاه بیش از آنکه در دشواریهای بیرون از رینگ مکث کند، مجذوب جلوهٔ نمایشی و جذابیت دورهٔ تاریخی خود میشود. این لغزش، تجربه را از بین نمیبرد، ولی سبب میشود برخی پرسشهای اجتماعی و شخصی با عمقی کمتر از ظرفیتشان دنبال شوند.
« شوخیها معمولاً از شخصیتها و موقعیتها بیرون میآیند، نه از تحمیل طنزی بیارتباط با فضای داستان. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و خطهای فرعی ساختار چندشخصیتی سریال، فضایی برای پرداختن به موضوعات گوناگون فراهم میکند؛ از جاهطلبی و استقلال گرفته تا دوستی، خانواده و موقعیت زنان در محیط کاری. بااینحال، همهٔ خطهای فرعی به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. بعضی مسیرها با ایدهای جذاب شروع میشوند، اما پیش از آنکه به نتیجهای دراماتیک یا تحول روشنی برسند، کمرنگ میشوند.
در نتیجه، گاهی حس میشود جهان داستان از ظرفیت شخصیتهایش بزرگتر است و همهٔ آنها نمیتوانند سهمی برابر از توجه روایت بگیرند. ریتم نیز یکنواخت نیست. تمرینها و صحنههای گروهی معمولاً ضرباهنگ خوبی دارند، اما برخی بخشهای میانی با مکثهای طولانی یا تکرار کشمکشها کند میشوند. کشمکشها برای رسیدن به نقطهٔ اوج گاهی زمان زیادی صرف میکنند؛ این تأخیر میتواند فرصت مناسبی برای ساختن فشار و انتظار باشد، ولی همیشه به تصاعدی رضایتبخش نمیانجامد.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است همزمان از فضای جمعی لذت ببرد و آرزو کند روایت زودتر به نتیجهٔ احساسی یا دراماتیک خود برسد. کارگردانی و جهان پشت صحنه «GLOW» بهدرستی متوجه است که داستان فقط دربارهٔ زنانی نیست که جلوی دوربین کشتی میگیرند؛ دربارهٔ تولید یک نمایش و افرادی نیز هست که پشت صحنه، شکل و جهت آن را تعیین میکنند.
تضاد دیدگاهها میان کسانی که میخواهند اثری عامهپسند بسازند و کسانی که میکوشند به کار معنایی شخصیتر بدهند، بُعدی خودبازتابانه به سریال میبخشد. خود مجموعه نیز در حال نمایشدادن سازوکار نمایش است: چگونه یک ایده در جلسات، تمرینها و تصمیمهای تجاری به محصولی تلویزیونی تبدیل میشود.
« بااینحال، همهٔ خطهای فرعی به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. »
قوتها و کاستیها
این وجه، بهویژه در رابطهٔ میان خلاقیت و بهرهبرداری، اهمیت دارد. شخصیتها میخواهند دیده شوند و فرصت پیدا کنند، اما همزمان در چارچوبی فعالیت میکنند که ممکن است آنان را به تصویرهای قالبی تقلیل دهد. سریال این تناقض را بهروشنی تشخیص میدهد، هرچند همیشه آن را تا عمیقترین پیامدهایش دنبال نمیکند.
از همین رو، جهان پشت صحنه گاهی از خود نمایش جذابتر میشود: در آنجا آشکار است که قدرت، پول و تصمیمهای تولیدی چگونه بر شکلگیری هویتهای نمایشی اثر میگذارند. جمعبندی «GLOW» سریالی پرانرژی و شخصیتمحور است که کشتی نمایشی را به بستری برای روایت دربارهٔ هویت، همکاری و امکان دوبارهساختن خویشتن تبدیل میکند.
جذابیت اصلی آن نه فقط در اجرای رینگ، بلکه در رابطههایی است که طی تمرین و کار گروهی شکل میگیرند و در برخورد میان نقشهای ساختگی و زندگی واقعی پیچیدهتر میشوند. بازی گروهی، فضای دیداری دههٔ هشتاد و کمدی موقعیت، به اثر شخصیتی گیرا میبخشند. در برابر این قوتها، برخی خطهای فرعی ناتمام میمانند، ریتم در مقاطعی افت میکند و نوستالژی گاه جای پرداخت دقیقتر به دشواریهای شخصیتها را میگیرد.
بااینحال، ایدهٔ مرکزی مجموعه نیروی خود را حفظ میکند: زنانی که در قالب نقشی نمایشی گرد هم آمدهاند، بهتدریج درمییابند که همکاری و حضورشان در رینگ میتواند چیزی فراتر از سرگرمی باشد. «GLOW» در بهترین لحظاتش نشان میدهد که نمایش، هرقدر هم ساختگی، ممکن است برای اجراکنندگانش به تجربهای واقعی از اختیار، تعلق و دیدهشدن بدل شود.
« این وجه، بهویژه در رابطهٔ میان خلاقیت و بهرهبرداری، اهمیت دارد. »



ثبت دیدگاه