نقد و بررسی
نقد قهوه و سیگار (Coffee and Cigarettes) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با دامنهای انسانی «قهوه و سیگار» ساختهٔ جیم جارموش، فیلمی اپیزودیک و یازدهپاره است که از موقعیتی کمابیش ثابت آغاز میکند: چند نفر دور میزی مینشینند، قهوه مینوشند و سیگار میکشند. اما این سادگی، نه به معنای تهیبودن اثر، بلکه راهی برای کنارزدن پیرنگهای پرحادثه و توجه به رفتارهای کوچک است؛ مکثها، طفرهرفتنها، سوءتفاهمها و کوشش آدمها برای پرکردن فاصلهای که میانشان افتاده است.
هر بخش گفتوگویی مستقل را پیش میبرد و شخصیتها، گاه چهرههایی مشهور و گاه آدمهایی معمولی، در فضایی روزمره با یکدیگر روبهرو میشوند. جارموش از این موقعیت ثابت انتظار درامی متعارف ندارد. قرار نیست هر دیدار به کشف بزرگی یا تغییری سرنوشتساز ختم شود. جذابیت فیلم در مشاهدهٔ رابطهای گذراست: دو نفر چه چیزی را به زبان میآورند، چه چیزی را پنهان میکنند و چگونه از موضوعی کوچک به موضوعی دیگر میلغزند.
در این جهان، یک فنجان قهوه میتواند بهانهای برای بحث دربارهٔ سلامتی، موسیقی، شهرت یا عادتهای شخصی باشد؛ و گاهی خودِ بیاهمیتی ظاهری موضوع، سرچشمهٔ شوخی و تأمل میشود. ساختار اپیزودیک؛ آزادی و پراکندگی ساختار یازدهگانهٔ فیلم به جارموش اجازه میدهد هر بار ترکیبی تازه از شخصیتها و لحنها بسازد.
هر اپیزود جهانی کوچک است که قواعد، ضرباهنگ و میزان صمیمیت خاص خود را دارد. در نتیجه، تماشاگر میتواند بدون نیاز به پیگیری یک خط داستانی ممتد، وارد موقعیتی تازه شود و چند دقیقه در آن بماند. این فرم همچنین با مضمون اصلی اثر سازگار است: دیدارهای کوتاه و پراکندهای که در زندگی واقعی هم الزاماً به روایتی منسجم تبدیل نمیشوند.
« جارموش از این موقعیت ثابت انتظار درامی متعارف ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین آزادی گاه به نابرابری میانجامد. بعضی بخشها بهسرعت هویت پیدا میکنند و با یک کشمکش روشن یا تضاد شخصیتی بامزه در ذهن میمانند؛ برخی دیگر بیشتر شبیه طرحی نیمهتماماند که پیش از آنکه به اوج یا معنای تازهای برسند، پایان میگیرند. نبودِ رشتهٔ داستانی محکم، برای مخاطبی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ شخصیتها را دارد، میتواند پراکندگی اثر را پررنگ کند.
فیلم بیش از آنکه به سوی مقصدی روایی حرکت کند، مجموعهای از مکثها و برخوردهای کوتاه را کنار هم میچیند. گفتوگوها و طنزِ مکثها نیروی اصلی فیلم در گفتوگوهای آن است؛ گفتوگوهایی که اغلب از موضوعی پیشپاافتاده آغاز میشوند و با پیچشی کوچک، موقعیتی کمیک میسازند. طنز جارموش معمولاً پرصدا یا مبتنی بر شوخیهای آشکار نیست.
خنده از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها قصد دارند بگویند و آنچه واقعاً از دهانشان بیرون میآید شکل میگیرد؛ از جدیتی که برای موضوعی مضحک به خرج میدهند، یا از سکوتی که پس از جملهای نامنتظر فرومینشیند. فیلم در عین شوخطبعی، به آدمهایی علاقه دارد که گاهی بیش از اندازه دربارهٔ خودشان حرف میزنند، به عادتهایشان دل بستهاند یا میکوشند با اطلاعات و خاطرهها بر دیگری اثر بگذارند.
این گفتوگوها همیشه قرار نیست به نتیجه برسند؛ گاه شخصیتها حرف هم را درست نمیفهمند یا از کنار منظور یکدیگر میگذرند. همین ناهماهنگی، بهجای آنکه نقصی در جهان فیلم باشد، بخشی از واقعنمایی آن است: مردم در زندگی روزمره نیز بهندرت گفتوگوهایشان را مثل صحنهای حسابشده به پایان میرسانند.
« بااینحال، همین آزادی گاه به نابرابری میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و تقابل شخصیتها حضور بازیگران شناختهشده، یکی از سرچشمههای جذابیت فیلم است؛ از بیل مری، تام ویتس و ایگی پاپ تا کیت بلانشت، رابرتو بنینی و دیگر چهرههایی که هرکدام با پیشینهٔ هنری و پرسونای عمومی خود وارد قاب میشوند. بااینحال، فیلم صرفاً به آشنایی تماشاگر با این نامها تکیه نمیکند.
مهمتر از شهرت، تفاوت انرژی و شیوهٔ بازی آنهاست: یکی پرجنبوجوش است، دیگری کمحرف و خشک؛ یکی مشتاقانه صمیمیت میطلبد و دیگری با تردید عقب میکشد. این ناهمخوانیها به هر میز، کشمکشی کوچک و اختصاصی میبخشد. اجرای بازیگران عموماً طبیعی و کمتکلف است. بسیاری از لحظهها چنان جلوه میکنند که گویی گفتوگو در برابر دوربینی ثابت و بیادعا جریان دارد، نه در قالب نمایشی پرتحرک.
این سادگی، البته مهارت میطلبد: بازیگر باید بتواند با نگاه، مکث یا تغییر آهنگ صدا، چیزی به صحنه اضافه کند که در کنش بیرونی چندانی ندارد. فیلم در بهترین لحظاتش از همین ظرافت سود میبرد؛ در لحظاتی که ارتباط میان دو نفر، با وجود مخالفت یا بیحوصلگی، اندکی گرمتر میشود. تصویر، صدا و حالوهوای فیلم سیاهوسفیدبودن تصویر صرفاً انتخابی تزئینی نیست؛ به جهان فیلم کیفیتی ساده، یکدست و اندکی دور از زمان میدهد.
میزها، فنجانها، دود و چهرهها در تضادهای روشن و تیره جای میگیرند و ترکیببندیهای آرام، به تماشاگر فرصت میدهند به جزئیاتی بنگرد که در فیلمی پرشتاب بهآسانی نادیده میمانند. تصویر بهجای آنکه صحنه را بزرگتر از زندگی جلوه دهد، بر معمولیبودن آن تأکید میکند؛ گویی زیبایی اثر در همین نشستن و نگریستن نهفته است.
« بااینحال، فیلم صرفاً به آشنایی تماشاگر با این نامها تکیه نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آرام فیلم نیز با این شیوهٔ بصری هماهنگ است. جارموش برای رسیدن به شوخی یا نکتهای عاطفی عجله نمیکند و اجازه میدهد سکوتها بخشی از صحنه باشند. این انتخاب، فضای صمیمی و تأملبرانگیزی میسازد؛ اما برای برخی تماشاگران ممکن است به کندی تعبیر شود. فیلم گاهی چنان به گفتوگوهای طولانی و جزئیات کوچک وفادار میماند که کشش یک بخش کاهش مییابد.
آنچه برای مخاطبی دلنشین، فرصت توجه به بازی و لحن است، برای مخاطبی دیگر میتواند وقفهای فرساینده به نظر برسد. مضمونهای تکرارشونده و جهان مشترک قهوه و سیگار در فیلم فقط لوازم صحنه نیستند؛ دو عادتاند که آدمها با آنها وقت میگذرانند، خود را سرگرم میکنند و گاه دربارهٔ وابستگی یا پرهیز از آنها حرف میزنند.
تکرار این دو عنصر، اپیزودهای جداگانه را به هم پیوند میدهد و در کنارشان مجموعهای از مضمونهای بازگشتی شکل میگیرد: شهرت و تصویر عمومی، وسواسهای شخصی، رقابت، خویشاوندی، موسیقی، سلامت و دشواری ارتباط. بعضی ایدهها در چند بخش دوباره سر برمیآورند؛ نه لزوماً برای ساختن معمایی واحد، بلکه برای ایجاد حس خویشاوندی میان موقعیتهایی که از نظر داستانی مستقلاند.
از این جهت، فیلم به جای روایت یک زندگی، به الگوی تکرارشوندهٔ برخورد انسانها میپردازد. آدمها سر میز مینشینند، چیزی سفارش میدهند، دربارهٔ خودشان حرف میزنند و میکوشند راهی برای کنارآمدن با حضور دیگری پیدا کنند. گاهی موفق میشوند و گاهی نه. این نگاه، فیلم را از مجموعهای صرفاً شوخیآمیز فراتر میبرد، هرچند تأملهایش معمولاً کوتاه و غیرمستقیم باقی میمانند.
« ریتم آرام فیلم نیز با این شیوهٔ بصری هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «قهوه و سیگار» فیلمی برای تماشاگرانی است که از پیرنگ پرشتاب و تحولهای آشکار انتظار دارند فاصله میگیرد. ارزش آن در گفتوگوهای کوچک، تضادهای ظریف، اجرای بازیگران و توجه به لحظههای عادی است؛ همان لحظههایی که در زندگی روزمره اغلب بیاهمیت میپنداریم، اما میتوانند دریچهای به خلقوخو و مناسبات آدمها باشند.
سیاهوسفیدی تصویر و ریتم کمشتاب، به اثر هویتی پیوسته میدهند، هرچند توان جبران نابرابری اپیزودها را ندارند. فیلم در بخشهایی سرزنده و بامزه است و در بخشهایی دیگر کمجان یا کشدار جلوه میکند. نبودِ قصهای واحد ممکن است آن را پراکنده نشان دهد، اما همین گسست با نگاهش به دیدارهای گذرا تناسب دارد.
حاصل، تجربهای نامتعارف و آرام است: نه روایتی برای دنبالکردن یک مقصد مشخص، بلکه مجموعهای از برخوردها که تماشاگر را به شنیدن لحنها، دیدن مکثها و یافتن طنز در عادتهای ساده دعوت میکند.
« سیاهوسفیدی تصویر و ریتم کمشتاب، به اثر هویتی پیوسته میدهند، هرچند توان جبران نابرابری اپیزودها را ندارند. »



ثبت دیدگاه