نقد و بررسی
نقد نامهرسان (Ithaca) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ بلوغ در سایهٔ جنگ «Ithaca» داستانی دربارهٔ میدان نبرد نیست؛ دربارهٔ کسانی است که در خانه میمانند و جنگ را از خلال سکوتها، نامهها و خبرهایی تجربه میکنند که هر روز به درِ خانهشان میرسد. هومر، نوجوانی چهاردهساله، در تابستان ۱۹۴۲ کار پیک تلگرافی را بر عهده میگیرد تا در نبود برادر بزرگترش سهمی در نگهداری خانواده داشته باشد.
دوچرخهاش او را از خانهای به خانهٔ دیگر میبرد، اما آنچه واقعاً حمل میکند فقط کاغذ و پیام نیست: امید، دلهره و گاه اندوهی است که پیش از خواندن تلگرام، در چهرهٔ دریافتکننده آشکار میشود. فیلم مسیر بلوغ هومر را با حادثههای بزرگ و آشکار پیش نمیبرد. تغییر او در مواجهههای روزانه، در مسئولیتهایی که کمکم بر دوشش سنگینی میکنند و در آگاهی از شکنندگی زندگی شکل میگیرد.
این انتخاب، اثر را از روایتهای پرتحرک جنگی جدا میکند و به آن حالوهوایی تأملی میدهد؛ حالوهوایی که برای بعضی تماشاگران صمیمانه و اثرگذار است و برای برخی دیگر، بیش از اندازه کمحادثه جلوه میکند. جنگی که بیرون قاب میماند جنگ جهانی دوم در «Ithaca» عمدتاً غایب است، اما غیبتش پیوسته احساس میشود.
سربازان در جبههاند و خانوادهها در شهر کوچکی در کالیفرنیا، چشمبهراه خبر. جنگ از راه تلگرام، نامه و اضطرابهای روزمره به خانهها نفوذ میکند؛ بنابراین فیلم بهجای نمایش نبرد، سراغ پیامدهای انسانی آن میرود: خانههایی که جای یکی از اعضای خود را خالی میبینند، مادرانی که نگرانیشان را پنهان میکنند و نوجوانانی که زودتر از موعد با بار بزرگسالی روبهرو میشوند.
« فیلم مسیر بلوغ هومر را با حادثههای بزرگ و آشکار پیش نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زاویهٔ دید ظرفیت عاطفی زیادی دارد. تلگرام در این جهان تنها وسیلهای برای انتقال خبر نیست؛ خودِ خبر را سنگینتر میکند. رسیدن پیام زمان میبرد و انتظار، در فاصلهٔ میان آمدن پیک و گشودن پاکت، به بخشی از تجربهٔ شخصیتها بدل میشود. فیلم بهخوبی میفهمد که برای خانوادهای دور از جبهه، جنگ گاهی نه صدای انفجار، بلکه لحظهای است که کسی پشت در ظاهر میشود و پاکتی در دست دارد.
هومر و بازی محوری فیلم الکس نوستادتر در نقش هومر مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر نمایش اغراقآمیز اندوه یا قهرمانی تکیه نمیکند؛ بیشتر میکوشد نوجوانی را نشان دهد که هنوز کودک است، اما ناچار شده رفتاری مسئولانهتر از سن خود داشته باشد. هومر با شتاب رکاب میزند، کارش را جدی میگیرد و میخواهد از پس وظیفهاش برآید، ولی در پس این جدیت، نگرانی و نیازش به راهنمایی همچنان پیداست.
همین دوگانگی به شخصیت باورپذیری میبخشد. نقطهٔ قوت بازی نوستادتر در همین ظرافت است: هومر نه یک قهرمان بینقص است و نه نوجوانی که یکباره همهچیز را فهمیده باشد. او در حال یادگرفتن است؛ گاهی امیدوار میشود، گاهی میترسد و گاهی نمیداند در برابر اندوه دیگران چه باید بگوید. فیلم نیز لحظههای مؤثرش را بیشتر از همین ناتوانیهای انسانی میسازد تا از خطابههای احساسی.
این بازی برای تماشاگرانی که با ریتم آرام اثر همراه شوند، پیوندی عاطفی و ماندگار ایجاد میکند. خانوادهای میان غیبت و انتظار خانوادهٔ مکالی با فقدان و دوری تعریف میشود. مادر، که در خانه باید ثبات را حفظ کند، با نگرانی از فرزندانش مراقبت میکند؛ هومر تلاش میکند جای خالی برادر بزرگتر را با کار و مسئولیت پر کند؛ و خواهر و برادر کوچکتر هر یک به شیوهٔ خود در برابر وضع تازه واکنش نشان میدهند.
« تلگرام در این جهان تنها وسیلهای برای انتقال خبر نیست؛ خودِ خبر را سنگینتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این روابط، تصویری از خانوادهای میسازد که اعضایش کنار هماند، اما ذهن و دلشان درگیر کسی است که از خانه دور افتاده است. حضور شخصیتهای پیرامونی نیز به این فضای جمعی کمک میکند. دفتر تلگراف، با کارکنانی که هر روز با پیامهای دیگران سروکار دارند، به نوعی چهارراه عاطفی شهر تبدیل میشود.
در آنجا خبرهای خصوصی مردم به بخشی از کار روزمره بدل شدهاند، بیآنکه از سنگینیشان کاسته شود. بااینحال، شخصیتهای فرعی گاه بیش از آنکه بهطور کامل رشد کنند، کارکردی موضوعی پیدا میکنند: هرکدام وجهی از انتظار، مسئولیت یا اندوه را بازتاب میدهند و سپس از مسیر اصلی کنار میروند. فضاسازی و تصویر؛ خاطرهای گرم با اندوهی سرد فضای تاریخی فیلم بر تضادی بنا شده است: گرمای شهر کوچک، خانهها و خیابانهای آفتابی در برابر سرمای عاطفی خبری که میتواند زندگی یک خانواده را دگرگون کند.
طراحی صحنه و تصویر، حس زیستن در گذشتهای آرامتر و کمشتابتر را منتقل میکند. دوچرخهسواری هومر در خیابانها و رفتوآمدش میان خانهها، ریتمی تصویری میسازد که با شتاب جهان امروز تفاوت دارد؛ زمان در اینجا کش میآید و انتظار، فرصت پیدا میکند تا خود را نشان دهد. اما این زیبایی گاه بیش از اندازه آراسته و صحنهپردازیشده به نظر میرسد.
در بعضی لحظهها، شهر کمتر چون مکانی زنده و بیشتر چون تصویری نوستالژیک جلوه میکند. نور گرم و ظاهر قدیمی، به ساختن حالوهوا کمک میکنند، ولی همیشه به عمق روانی صحنهها راه نمییابند. نتیجه، فضایی چشمنواز است که در بخشهایی میتواند اندوه را تشدید کند، اما در بخشهایی دیگر فاصلهای میان تماشاگر و واقعیت زمختتر داستان میاندازد.
« حضور شخصیتهای پیرامونی نیز به این فضای جمعی کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آرام؛ انتخابی دو لبه آهستگی «Ithaca» فقط مسئلهای در تدوین یا پیشروی روایت نیست؛ با جهانبینی فیلم پیوند دارد. اثر میخواهد تجربهٔ انتظار و تکرار را به تماشاگر منتقل کند: رکابزدن، رساندن پیام، بازگشت به خانه و چشمبهراه ماندن. این تکرار میتواند به فهم وضعیت هومر کمک کند؛ او هر روز با پیامهایی روبهرو میشود که ممکن است زندگی آدمی را عوض کنند، درحالیکه زندگی خودش ظاهراً در همان مسیرهای آشنا ادامه دارد.
بااینهمه، این انتخاب همیشه به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسد. برخی صحنهها بیشتر از آنکه لایهای تازه از شخصیت یا مضمون آشکار کنند، همان حس قبلی را تکرار میکنند. ازاینرو، تماشاگرانی که انتظار گرهافکنیهای پیدرپی یا تحولهای پرشتاب دارند، ممکن است احساس کنند داستان درجا میزند. آرامش فیلم هنگامی ثمربخش است که سکوتها و مکثها حامل معنا باشند؛ هرگاه چنین نباشد، همان مکث به کشآمدن بدل میشود.
روایت، عاطفه و محدودیتها مهمترین چالش فیلم، تبدیل مضمونهای بزرگش به روایتی منسجم و پیشرونده است. موضوعهایی چون مسئولیت زودرس، فقدان، امید و معنای بازگشت ظرفیت فراوانی دارند؛ بااینحال، همهٔ رگههای داستانی به یک اندازه پرداخت نمیشوند. بعضی شخصیتها یا موقعیتها معرفی میشوند، اما فرصت کافی برای شکلدادن به مسیری مستقل پیدا نمیکنند.
در نتیجه، فیلم گاهی مجموعهای از لحظههای پراکنده به نظر میرسد، نه روایتی که اجزایش با ضرورتی روشن به سوی یکدیگر حرکت کنند. عاطفهٔ اثر نیز همزمان نقطهٔ قوت و محدودیت آن است. «Ithaca» صادقانه میخواهد اندوه را لمس کند، اما گاهی بیش از آنکه اجازه دهد احساس از دل رفتار و سکوت شخصیتها برآید، به تأکید مستقیم بر حسرت و دلتنگی نزدیک میشود.
« بااینهمه، این انتخاب همیشه به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، لحظههایی که فیلم به تصویر سادهٔ یک مواجهه یا دشواریِ انجام وظیفه بسنده میکند، از مؤثرترین بخشهای آن هستند. این صحنهها نشان میدهند که اثر هرگاه به جزئیات انسانی اعتماد میکند، از بیان احساسات بهصورت آشکار بینیاز میشود. جمعبندی «Ithaca» درامی آرام و اندوهگین دربارهٔ نوجوانی است که در سایهٔ جنگ، قدمبهقدم از دنیای کودکی فاصله میگیرد.
بازی باورپذیر الکس نوستادتر، فضای خانوادگیِ آکنده از انتظار و توجه فیلم به تجربهٔ کسانی که در جبهه نیستند، به آن هویتی عاطفی میبخشد. در برابر این امتیازها، ریتم کند، پرداخت نابرابر برخی خطهای داستانی و گاه آشکارشدن بیش از اندازهٔ احساسات، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیت موضوعی اثر شکوفا شود.
این فیلم بیش از آنکه با فرازهای دراماتیک به یاد بماند، با حالوهوای خود اثر میگذارد: دوچرخهای که در خیابانهای خلوت پیش میرود، خانوادهای که منتظر میماند و نوجوانی که میکوشد در برابر خبرهای بزرگ، مسئولانه رفتار کند. برای تماشاگرِ آمادهٔ همراهی با چنین ریتمی، «Ithaca» میتواند تجربهای صمیمی و تأثرانگیز باشد؛ برای کسی که درام را با حرکت و حادثه میسنجد، احتمالاً اثری کمجان و کشدار خواهد ماند.



ثبت دیدگاه