نقد و بررسی
نقد استانبول سرخ (Red Istanbul) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که در حافظه مانده است «Red Istanbul» ساختهٔ فرزان ازپتک، بیش از آنکه داستانی با مسیری روشن و هدفی واحد باشد، روایتی دربارهٔ بازگشت است: بازگشت به شهر، به گذشته و به رابطههایی که شاید سالها از آنها فاصله گرفتهایم، اما هنوز درونمان ادامه دارند. اورهان پس از سالها زندگی در لندن به استانبول میآید تا در ویرایش نخستین کتاب دنیز، کارگردانی شناختهشده، به او کمک کند.
این دعوت ظاهراً حرفهای، او را به شبکهای از پیوندهای خانوادگی و عاطفی وارد میکند؛ شبکهای که هر رشتهاش به گذشته، میل یا فقدانی ناگفته وصل است. فیلم اقتباسی از رمانی همنام نوشتهٔ خود ازپتک است و بازگشت او به فیلمسازی در استانبول نیز بخشی از اهمیت اثر به شمار میآید. استانبول؛ صحنهای فراتر از پسزمینه استانبول در این فیلم صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ حضوری زنده دارد و بر حالوهوای شخصیتها سایه میاندازد.
شهر با شکوه معماری، خیابانها و چشماندازهایش زیباست، اما این زیبایی سرشار از حسرت نیز هست: گویی آنچه در برابر دوربین قرار گرفته، همزمان متعلق به اکنون و یادگاری از زمانی ازدسترفته است. خانهٔ بزرگ دنیز نیز همین کیفیت را بازتاب میدهد. عمارتی که هنوز شکوه گذشته را در خود دارد، اما دیگر اقتدار و انسجام پیشینش را حفظ نکرده است.
« خانهٔ بزرگ دنیز نیز همین کیفیت را بازتاب میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معماری خانه به شکلگیری فضای فیلم کمک میکند، بیآنکه به استعارهای ساده و تکمعنا محدود شود. این نگاه تصویری ازپتک در بهترین لحظاتش با مضمون بازگشت هماهنگ است. اورهان به شهری پا میگذارد که برای او آشناست، اما آشنایی به معنای تعلق کامل نیست؛ هر مکان هم او را به گذشته نزدیک میکند و هم فاصلهای را که در این سالها ایجاد شده آشکار میسازد.
در نتیجه، استانبول به نوعی حافظهٔ بیرونی بدل میشود: شهری که چهرهاش دیده میشود، اما معنایش از خلال واکنش آدمها به آن شکل میگیرد. شخصیتها و مناسبات ناپایدار هستهٔ دراماتیک فیلم در برخورد اورهان با دنیز و اطرافیان او شکل میگیرد. دنیز شخصیتی بانفوذ و پیچیده است که حضورش حتی هنگامی که مرکز صحنه نیست، بر روابط دیگران اثر میگذارد.
اورهان، از سوی دیگر، بیشتر ناظر است تا کنشگری مطمئن؛ ورود او به جمع خانواده و دوستان دنیز، نهتنها اطلاعات تازهای دربارهٔ دیگران به دست میدهد، بلکه واکنشها و خلأهای خود او را هم نمایان میسازد. Nejat İşler و Halit Ergenç در دو نقش محوری، به این رابطهٔ پرابهام وزن میدهند؛ بازی آنها از جنس نمایش آشکار و پرهیاهو نیست و در لحظاتی که احساسات پشت سکوت یا مکث پنهان میشوند، بیشترین اثر را دارد.
« معماری خانه به شکلگیری فضای فیلم کمک میکند، بیآنکه به استعارهای ساده و تکمعنا محدود شود. »
شخصیتها و اجرا
دیگر شخصیتها نیز صرفاً اجزای حاشیهای داستان نیستند. هر یک با خواستهها، رازها و شیوهٔ خاص خود برای زیستن در این جمع، تصویری از رابطههایی میسازند که در آنها صمیمیت و خودخواهی، علاقه و رقابت، گاه بهسختی از هم جدا میشوند. همین چندصدایی میتواند جذاب باشد؛ تماشاگر در میان آدمهایی قرار میگیرد که هرکدام بخشی از حقیقت را در اختیار دارند.
اما فیلم همیشه موفق نمیشود این تعدد صداها را به یک مجموعهٔ روایی منسجم تبدیل کند. گاهی شخصیت تازهای وارد میشود یا رابطهای مطرح میگردد، بیآنکه جای آن در کلیت داستان بهاندازهٔ کافی روشن باشد. تنهایی و عشق یکطرفه از میان مضمونهای فیلم، تنهایی و نابرابری عاطفی از همه ماندگارترند.
اثر بهجای آنکه عشق را تجربهای متقارن و آرامشبخش تصویر کند، بر فاصلهٔ میان احساس فرد و پاسخی که از دیگری دریافت میکند تأکید دارد. آدمها ممکن است در یک رابطه حضور داشته باشند، اما معنای آن را یکسان نفهمند؛ یکی امید ببندد، دیگری از مسئولیت احساسی بگریزد، و هر دو در ظاهر همچنان کنار هم بمانند.
« دیگر شخصیتها نیز صرفاً اجزای حاشیهای داستان نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شکاف، سرچشمهٔ بخش مهمی از اندوه فیلم است. ازپتک لحظاتی میسازد که در آنها احساسات پیچیده در حرکتی کوچک، نگاهی کوتاه یا جملهای به ظاهر ساده آشکار میشوند. چنین صحنههایی به فیلم امکان میدهند بدون آنکه همهچیز را توضیح دهد، حس فقدان و اشتیاق را منتقل کند. بااینحال، تأکید بر جملههای پرآرایه گاهی نتیجهٔ معکوس دارد: بهجای آنکه عاطفه را طبیعیتر و عمیقتر سازد، توجه را به نوشتهشدن دیالوگ جلب میکند.
در این لحظات، شخصیت کمتر مانند انسانی در حال گفتوگو و بیشتر مانند صدایی ادبی به نظر میرسد. بازیها؛ تکیهگاه اصلی فیلم بازیگران از مهمترین نقاط اتکای «Red Istanbul» هستند. گروه بازیگری پرشمار فیلم امکان میدهد رابطههای گوناگون، با تفاوتهای رفتاری و عاطفی، در کنار هم قرار گیرند.
Tuba Büyüküstün و Mehmet Günsür نیز در میان این جمع، به فضای عاطفی و روابط پیرامونی عمق میبخشند. بازیها عموماً باورپذیرند، بهویژه هنگامی که فیلم اجازه میدهد احساسات در زیر سطح گفتوگو باقی بمانند و بازیگر بهجای توضیحدادن مستقیم، آنها را با حضور و واکنش منتقل کند. البته کیفیت بازیها همیشه نمیتواند مسئلهٔ متن را جبران کند.
« این شکاف، سرچشمهٔ بخش مهمی از اندوه فیلم است. »
قوتها و کاستیها
وقتی گفتوگوها بیش از اندازه صیقلی یا شاعرانه میشوند، حتی بازیگر توانمند نیز ناچار است با جملههایی کار کند که به گفتار روزمره شباهت چندانی ندارند. همین ناهماهنگی در جاهایی حس میشود که باید به رابطهٔ میان آدمها نزدیک شویم، اما مصنوعیبودن بیان فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند.
اثر در لحظههایی که به سکوت اعتماد میکند، از بازیگران بیشترین بهره را میبرد؛ در لحظههایی که همهچیز را با کلمات میخواهد صورتبندی کند، بخشی از ظرافت خود را از دست میدهد. ریتم و انسجام روایت کندی ریتم، هم انتخابی سبکی است و هم یکی از محدودیتهای جدی فیلم. مکثها، رفتوآمدها و صحنههای تأملی با حالوهوای نوستالژیک اثر تناسب دارند؛ اما این تناسب همیشه به معنای ضرورت نیست.
بعضی بخشها بیش از آنکه فضای عاطفی را غنی کنند، حرکت داستان را متوقف میسازند. تماشاگر ممکن است حس کند فیلم اطلاعات و نشانههای بسیاری عرضه میکند، اما این عناصر بهتدریج در مسیری روشن به هم نمیپیوندند. پراکندگی روایت نیز بر همین مسئله میافزاید. فیلم میخواهد هم داستان بازگشت اورهان باشد، هم تصویری از خانوادهای رو به افول، هم مجموعهای از روابط مبهم و هم تأملی دربارهٔ نوشتن و حافظه.
« ریتم و انسجام روایت کندی ریتم، هم انتخابی سبکی است و هم یکی از محدودیتهای جدی فیلم. »
جمعبندی
این لایهها بالقوه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما پیوند میانشان همیشه استوار نیست. در نتیجه، برخی صحنهها مستقل و زیبا به نظر میرسند، ولی اثرشان در روند کلی داستان کمتر از ظرفیتشان باقی میماند. فیلم گاهی چنان به فضای رازآلود خود تکیه میکند که ابهامِ ثمربخش به ابهامِ روایی نزدیک میشود.
جمعبندی «Red Istanbul» اثری است که بیش از آنکه با پیشروی پیوستهٔ داستان به یاد بماند، با حالوهوا، تصویر شهر و حس تلخ تنهایی در ذهن میماند. استانبول در آن حضوری چشمگیر دارد، بازیگران لحظات عاطفی را با مهارت زنده میکنند و مضمون عشق یکطرفه به فیلم نیرویی انسانی میبخشد. در مقابل، کندی بیش از اندازه، دیالوگهای گاه تصنعی و پراکندگی روایت مانع میشوند که همهٔ این عناصر به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند.
اثر برای تماشاگرانی که از درامهای رابطهمحور، فضاهای نوستالژیک و روایتهای کمشتاب استقبال میکنند، میتواند لحظههایی تأثیرگذار داشته باشد. اما اگر انتظار داستانی فشرده با ریتمی پیوسته و پیوندهای روایی روشن وجود داشته باشد، فیلم ممکن است فرساینده به نظر برسد. جذابیت اصلی آن در تصویری است که از آدمهای گرفتار در گذشته و خواستههای ناهمجهت میسازد؛ تصویری که گاهی زیر بار آرایش کلامی و ناهماهنگی ساختاری کمرنگ میشود، اما اندوه آرامش تا پایان در فضا باقی میماند.
« این لایهها بالقوه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما پیوند میانشان همیشه استوار نیست. »



ثبت دیدگاه