نقد و بررسی
نقد رنگستالام (Rangasthalam) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان روستا؛ صحنهای زنده و خشن «Rangasthalam» از همان آغاز میکوشد بیش از آنکه ماجرایی درباره شورش علیه یک حاکم فاسد باشد، تجربهای از زیستن در روستایی دورافتاده و گرفتار مناسبات قدرت بسازد. رنگاستالام، روستایی خیالی در دهه ۱۹۸۰، با جزئیات روزمرهاش جان میگیرد: رفتوآمد مردم، کار و معاش، آیینهای جمعی و ترسی که در رفتارهای معمول رسوب کرده است.
فیلم جهانش را با شتاب معرفی نمیکند؛ اجازه میدهد تماشاگر در آن بماند و کمکم بفهمد چرا ستم فقط در فرمانهای رئیس روستا خلاصه نمیشود، بلکه به عادت و قاعده بدل شده است. همین تأکید بر فضا، به اثر هویتی متمایز میدهد و آن را از درامهای روستاییِ صرفاً تزئینی جدا میکند. این انتخاب البته بیهزینه نیست.
ریتم فیلم گاه عمداً کند و روایتش مفصل است؛ بعضی لحظهها بیش از آنکه پیشبرنده قصه باشند، بر ساختن بافت و حالوهوا پافشاری میکنند. برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرشتاب دارند، این مکثها ممکن است کشدار به نظر برسد. اما در بهترین لحظات، همین ماندن در جزئیات باعث میشود رنگاستالام صرفاً پسزمینهای برای کشمکش نباشد: روستا خود به نیرویی دراماتیک تبدیل میشود، با قواعدی که هم شخصیتها را شکل میدهند و هم امکان مقاومتشان را محدود میکنند.
روایت سیاسی و عاطفی هسته داستان، ایستادگی در برابر نظمی است که سالها بر مردم روستا سایه انداخته است. کومار بابو در پی دگرگونکردن این وضع است و چیتی بابو نیز در کنار او قرار میگیرد؛ اما فیلم مبارزه را به شعارهای سیاسی تقلیل نمیدهد. مسئله، همزمان اجتماعی و خانوادگی است: کوشش برای تغییر قدرت با نگرانی از سرنوشت نزدیکترین آدمها گره میخورد.
« همین تأکید بر فضا، به اثر هویتی متمایز میدهد و آن را از درامهای روستاییِ صرفاً تزئینی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این رو، عاطفه میان دو برادر صرفاً بخش فرعی قصه نیست؛ یکی از منابع اصلی تنش و نیروی محرک آن است. سکومار، نویسنده و کارگردان فیلم، از الگوی آشنای درامِ قیام و ستم بهره میگیرد، اما آن را با توجه به زندگی روزمره و مناسبات محلی پیش میبرد. تضاد میان مردم و رئیس روستا روشن است، ولی کیفیت اثر تنها به این تقابل وابسته نمیماند.
فیلم میکوشد نشان دهد سلطه چگونه از راه ترس، وابستگی و سکوت دوام پیدا میکند و چرا برهمزدن آن ساده نیست. در عین حال، مسیر داستان به قالب سینمای تجاری هند نیز وفادار میماند: لحظههای طنز، عشق، هیجان و رویاروییهای پرتنش در کنار درام اجتماعی قرار میگیرند. حاصل، ترکیبی است که گاه پرانرژی و گیراست و گاه میان واقعگرایی و نمایش پرشور سینمایی نوسان میکند.
چیتی بابو؛ قهرمانی با کیفیتی انسانی نقشآفرینی رام چاران یکی از ستونهای اصلی فیلم است. چیتی بابو کمشنواست و سادهدلی و بیپیرایگیاش او را از قهرمانان متعارف و پرزرقوبرق دور میکند. این ویژگی فقط نکتهای برای ایجاد شوخی یا تمایز ظاهری نیست؛ در شیوه دریافت او از جهان و رابطهاش با دیگران حضور دارد.
بازیگر، شخصیت را با زبان بدن، واکنشهای کوچک و لحن رفتارش میسازد و به او گرمایی میبخشد که بهسادگی از یاد نمیرود. چیتی بابو در عین برخورداری از توان و جسارت، از آسیبپذیری و عاطفه نیز جدا نیست؛ تماشاگر هم میتواند به او بخندد و هم با نگرانیهایش همراه شود. فیلم از این شخصیت برای ایجاد تعادل میان تلخی و سرزندگی بهره میبرد.
« از این رو، عاطفه میان دو برادر صرفاً بخش فرعی قصه نیست؛ یکی از منابع اصلی تنش و نیروی محرک آن است. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها و لحظههای سبکتر از دل حضور او جان میگیرند و به فضای سنگین ستم اجتماعی امکان تنفس میدهند، بیآنکه همهچیز را بیخطر یا کماهمیت سازند. رام چاران از نمایش اغراقآمیز فاصله میگیرد و بهجای آن، شخصیتی با عادتها و واکنشهای قابلباور میسازد. در کنار او، آدی در نقش کومار بابو و سامانتا در نقش راما لاکشمی نیز به جهان انسانی فیلم کمک میکنند؛ بازیگران فرعی هم در ساختن حس یک اجتماع واقعی سهم دارند، نه آنکه صرفاً برای پرکردن قاب حضور یافته باشند.
بازیگران و مناسبات قدرت رئیس روستا، با بازی جاگاپاتی بابو، حضوری تهدیدآمیز دارد که به گفتوگوهای طولانی نیازمند نیست. اقتدار او از همان جایگاهی که در زندگی جمعی اشغال کرده سرچشمه میگیرد؛ قدرتی که گویی همواره حاضر است، حتی وقتی شخصیت در مرکز قاب نیست. این نوع حضور، خطر را از سطح یک دشمن شخصی فراتر میبرد و آن را به نشانهای از ساختار تثبیتشده سلطه بدل میکند.
بازی بابو در برابر شخصیتپردازی پرتحرک چیتی بابو، تضادی مؤثر میسازد: یکی با انرژی و صمیمیت به جهان نزدیک میشود و دیگری با سردی و کنترل، مرزهای آن را تعیین میکند. نقطه قوت گروه بازیگران در هماهنگی کلی آن است. روابط میان شخصیتها چنان ترسیم میشود که روستا به جمعی از انسانهای متفاوت تبدیل شود، نه تودهای یکدست که فقط برای تأیید قهرمان یا توضیح وضعیت سیاسی حضور دارند.
چهرههای فرعی در شکلدادن به فضای اجتماعی فیلم نقش دارند و همین امر به صحنههای جمعی حس وزن و اعتبار میبخشد. البته برخی شخصیتها به اندازه چیتی بابو مجال گسترش پیدا نمیکنند؛ اما حضور بازیگران، در مجموع، باعث میشود جهان فیلم از محور قهرمان فراتر برود. تصویر، صدا و موسیقی فیلمبرداری آر.
« رام چاران از نمایش اغراقآمیز فاصله میگیرد و بهجای آن، شخصیتی با عادتها و واکنشهای قابلباور میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راتناولو با پرهیز از صیقل بیش از اندازه، به بافت خشن و روستایی اثر وفادار میماند. تصویرها قرار نیست روستا را به منظرهای کارتپستالی بدل کنند؛ خاک، شلوغی و زندگی روزمره در قابها اهمیت دارند. این انتخاب با شیوه روایت هماهنگ است: تماشاگر باید حس کند در محیطی آکنده از کار و مناسبات واقعی ایستاده، نه در دکوری که تنها برای نمایش قهرمان ساخته شده باشد.
ترکیب نماهای محیطی با لحظههای نزدیکتر، گاه به خوبی فاصله میان اجتماع و تجربه شخصی شخصیتها را نشان میدهد. موسیقی دوی سری پراساد نیز نقشی فراتر از همراهی احساسی دارد. قطعات و ترانهها به فضای دورهای فیلم کمک میکنند و در لحظههای عاطفی یا پرتنش، ضرباهنگ روایت را تقویت میکنند.
با این همه، حضور موسیقی و ترانه همیشه با وضعیت دراماتیک یکپارچه نمیشود. بهویژه بخش عاشقانه و ترانه مرتبط با آن ممکن است برای برخی تماشاگران اندکی از فضای زمخت و سیاسی فیلم بیرون بزند. این گسست، ضعف محدود اما محسوس اثر است: لحظههایی که قرار است از صمیمیت و سرگرمی نیرو بگیرند، گاهی بیش از اندازه به قراردادهای آشنای سینمای تجاری تکیه میکنند.
ریتم و توازن لحن «Rangasthalam» به دلیل ترکیب چند گونه، گاهی روی مرزی باریک حرکت میکند. طنزِ شخصیتمحور، عاشقانه، مبارزه اجتماعی و اکشن در کنار هم قرار میگیرند؛ این تنوع در لحظههای موفق به فیلم جنبوجوش میدهد و آن را از یکنواختی میرهاند. اما گاه نیز تغییر لحن ناگهانی است و صحنهای سبک، فاصلهای محسوس با فشار عاطفی یا سیاسیِ پیرامونش پیدا میکند.
« راتناولو با پرهیز از صیقل بیش از اندازه، به بافت خشن و روستایی اثر وفادار میماند. »
قوتها و کاستیها
بخش عاشقانه بهخصوص از این ناهماهنگی آسیب میبیند؛ فیلم در آنجا همیشه به اندازه بخشهای روستایی و خانوادگی خاص و باورپذیر نیست. زمان طولانی فیلم نیز مسئلهای دووجهی است. از یک سو، مجال میدهد روابط، جزئیات محیط و تدریجیبودن ترس در زندگی مردم شکل بگیرند. از سوی دیگر، برخی صحنهها میتوانستند فشردهتر باشند تا مسیر دراماتیک ضرباهنگی استوارتر پیدا کند.
با این حال، کندی روایت کاملاً بیدلیل نیست: اثر میخواهد تماشاگر نه فقط از نتیجه کشمکش، بلکه از تجربه انتظار، فرسایش و انباشتهشدن فشار در روستا نیز سهمی داشته باشد. جمعبندی «Rangasthalam» فیلمی است که جذابیت اصلیاش در پیوند میان یک درام اجتماعی و یک شخصیتپردازی بهیادماندنی شکل میگیرد.
حالوهوای خام و روستایی، بازی پرجزئیات رام چاران، همراهی گروه بازیگران، موسیقی مؤثر و پیوند میان کشمکش خانوادگی و سیاسی، به اثر نیرویی پایدار میبخشند. در برابر این امتیازها، طولانیبودن روایت و ناهماهنگی بعضی لحظههای عاشقانه قرار دارد؛ کاستیهایی که از ارزش تجربه کلی نمیکاهند، اما مانع یکدستی کامل آن میشوند.
بیآنکه جزئیاتی از پایان آشکار شود، میتوان گفت فیلم در ساختن انتظار و نگهداشتن کنجکاوی تماشاگر مهارت دارد، هرچند میزان اثرگذاریِ ضرباهنگ پایانی ممکن است برای همه یکسان نباشد. آنچه پس از تماشا باقی میماند، تنها تعلیق داستانی نیست؛ تصویری از روستایی است که قدرت در آن به عادت بدل شده و مردمانی که برای تغییر، باید هم با حاکمی بیرونی و هم با ترسهای درونی خود روبهرو شوند.
« زمان طولانی فیلم نیز مسئلهای دووجهی است. »



ثبت دیدگاه