نقد و بررسی
نقد شور و اشتیاق (Passion) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی فیلمی از جنس تقدیر «Passion» ساختهٔ مجارستانیِ György Fehér، برداشتی آزاد از رمان «پستچی همیشه دوبار زنگ میزند» جیمز ام. کین است؛ اثری سیاهوسفید که درام جنایی را به مراقبهای تلخ دربارهٔ میل، گناه و پیامدهای انتخاب بدل میکند. فیلم با طرحی آشنا آغاز میشود: زنی و مردی که درگیر رابطهای پنهانیاند، برای کشتن شوهر سالخوردهٔ زن نقشه میکشند.
اما اهمیت اثر نه در تازگی این موقعیت، بلکه در شیوهای است که آن را از هیجانپردازی معمول تریلر دور میکند و در فضایی سنگین و کمحرف، به پرسشی اخلاقی و وجودی پیوند میزند. از همان ابتدا، جنایت بیشتر از آنکه راهی برای رسیدن به آزادی به نظر برسد، شکافی است که شخصیتها را به درون هراسی بیپایان میکشاند.
فیلم قصد ندارد صرفاً با معما و غافلگیری تماشاگر را سرگرم کند؛ تمرکز آن بر احوال آدمهایی است که خیال میکنند میتوانند سرنوشت را با نقشهای حسابشده مهار کنند، اما خیلی زود درمییابند که عملشان از اختیار آنان بیرون میرود. روایت؛ جنایت بهمثابه آغاز بحران پس از قتل، روایت بهجای آنکه به مسیر روشن و پرشتاب یک تحقیق پلیسی وارد شود، بر فرسایش روانی و رابطهٔ شکنندهٔ دو همدست متمرکز میماند.
سوءظن، سکوت و ترس به اجزای روزمرهٔ زندگی آنان تبدیل میشوند. همین انتخاب، فیلم را از یک داستان معمایی سرراست جدا میکند: پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی چه کرده یا پلیس چه چیزی کشف خواهد کرد؛ پرسش این است که جنایت با ذهن و پیوند میان این دو نفر چه میکند. بااینحال، این رویکرد بهایی هم دارد.
« کین است؛ اثری سیاهوسفید که درام جنایی را به مراقبهای تلخ دربارهٔ میل، گناه و پیامدهای انتخاب بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخشهای آغازین گاهی بیش از اندازه مکث میکنند و کشآمدن موقعیتها میتواند حس تعلیق را تضعیف کند. فیلم مدتی طولانی صرف استقرار در فضای خود میکند، بیآنکه همواره اطلاعات تازه یا تحولی به همان اندازه مهم عرضه کند. این کندی برای مخاطبی که انتظار تریلری متعارف دارد، احتمالاً خستهکننده است؛ اما برای تماشاگر صبورتر، بخشی از سازوکار ایجاد حس گرفتاری و بیراهفراری به شمار میآید.
کارگردانی و ریتم؛ سکونِ حسابشده György Fehér در کارگردانی، بهجای تأکید بر حرکت مداوم قصه، بر دوام لحظهها تکیه میکند. دوربین و میزانسن به تماشاگر فرصت میدهند در فضا بماند و سنگینی رخدادها را احساس کند. این شیوه در بخشهایی از فیلم بهخوبی جواب میدهد: انتظار، نگاهها و فاصلهٔ میان شخصیتها خود به حامل تنش بدل میشوند.
در اینجا سکوت صرفاً نبودِ گفتوگو نیست؛ گاه نشانهٔ دانستن، پنهانکاری یا ناتوانی از روبهروشدن با حقیقت است. ریتم کلی روانی هموار ندارد. فیلم در لحظاتی با آرامش و پیوستگی پیش میرود و مخاطب را در منطق رابطهها نگه میدارد؛ در لحظاتی دیگر، همان کندی به ایستایی نزدیک میشود. این نوسان از یک سو بخشی از بافت اندیشمندانهٔ فیلم است و از سوی دیگر، مانع از آن میشود که همهٔ بخشها به یک اندازه مؤثر باشند.
تعلیق بیشتر از جنس فشار تدریجی است تا ضرباهنگ پرشتاب، و موفقیت این انتخاب به میزان همراهی تماشاگر با لحن فیلم بستگی دارد. تصویر سیاهوسفید و فضاسازی سیاهوسفید بودن فیلم فقط انتخابی زیباشناختی نیست؛ به جهانی شکل میدهد که در آن امید و آسودگی بهسختی مجال ظهور پیدا میکنند. با حذف رنگ، توجه به نور، سایه، بافت چهرهها و فاصلههای خالی در قاب افزایش مییابد.
« بخشهای آغازین گاهی بیش از اندازه مکث میکنند و کشآمدن موقعیتها میتواند حس تعلیق را تضعیف کند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، فضایی سرد و فرسوده است که با آشفتگی اخلاقی شخصیتها همخوانی دارد. تصویرها نمیکوشند جهان را زیبا یا دلفریب جلوه دهند؛ بیشتر حس میدهند که همهچیز زیر غباری از خاطره و گناه قرار گرفته است. فضاسازی فیلم گرم به معنای دلنشین یا آرامبخش نیست؛ صمیمیت آن از نزدیکی به زندگی روزمره و از ملموسبودن روابط میآید.
محیطها و چهرهها به جهانی واقعی و خاکگرفته تعلق دارند، نه به صحنهای براق برای نمایش یک معمای جنایی. این کیفیت به اثر هویتی متمایز میدهد و اجازه میدهد تنش از دل محیط برآید، نه فقط از موسیقی یا پیچشهای داستانی. در عین حال، سنگینی بصری و لحن عبوس فیلم ممکن است برای برخی مخاطبان یکنواخت شود.
شخصیتها و بازیها شخصیتهای مرکزی با چند نشانهٔ ساده و توضیحهای صریح ساخته نمیشوند؛ بخش مهمی از شناخت آنها از رفتار، مکث و واکنشهایشان به دست میآید. این ابهام به فیلم امکان میدهد رابطهای را ترسیم کند که در آن میل و منفعت، نزدیکی و بیاعتمادی، همزمان حضور دارند. زن و معشوقش تنها مهرههایی در یک نقشهٔ قتل نیستند؛ هرکدام در برابر فشارِ پس از جنایت، شیوهٔ متفاوتی برای پنهانکردن ترس و حفظ ظاهر پیدا میکنند.
بازیهای Ildikó Bánsági، Djoko Rosic و János Derzsi باورپذیر و هماهنگاند و به شخصیتها وزن انسانی میبخشند. اجراها بهجای اغراقهای نمایشی، بر حضور فیزیکی، نگاه و تغییرات ظریف تکیه دارند. همین خویشتنداری با جهان فیلم سازگار است: احساسات معمولاً فوران نمیکنند، بلکه زیر سطحی آرام انباشته میشوند.
« نتیجه، فضایی سرد و فرسوده است که با آشفتگی اخلاقی شخصیتها همخوانی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هماهنگی بازیگران نیز باعث میشود رابطهٔ سهگانهٔ فیلم، حتی زمانی که روایت کند میشود، مرکز ثقل خود را از دست ندهد. مضمونها؛ میل، گناه و ناتوانی از گریز عنوان فیلم به شور و اشتیاق اشاره دارد، اما فیلم این شور را نیرویی رهاییبخش تصویر نمیکند. میل در اینجا با خودخواهی، وابستگی و خشونت درهم میآمیزد.
شخصیتها ممکن است جنایت را راهی برای دستیابی به آیندهای تازه تصور کنند، ولی عملشان چیزی را آزاد نمیکند؛ برعکس، گذشته را به حضوری دائمی و سنگین تبدیل میکند. رابطهای که قرار بوده پناهگاه باشد، زیر بار راز و سوءظن آرامآرام شکل دیگری به خود میگیرد. فیلم همچنین به این تصور بدبین است که میتوان پیامدهای اخلاقی را با صحنهسازی و انکار از میان برد.
نقشه ممکن است در ظاهر حسابشده باشد، اما زندگی پس از آن تابع نقشه نمیماند. ترس از کشفشدن و آگاهی از آنچه رخ داده، به شخصیتها یادآور میشود که گناه فقط مسئلهای حقوقی نیست؛ نیرویی است که برداشت آنان از یکدیگر و از خودشان را آلوده میکند. از همینجا، داستان جنایی به تأملی دربارهٔ مسئولیت بدل میشود.
نقاط قوت و محدودیتها مهمترین قوت «Passion» انسجام فضای آن است. تصویر سیاهوسفید، بازیهای کماغراق و لحن تلخ، همگی در خدمت ساخت جهانی قرار میگیرند که در آن آرامش ظاهری هر لحظه میتواند فروبپاشد. فیلم همچنین از بازیگرانش بهخوبی استفاده میکند و بهجای وابستگی کامل به توضیحهای کلامی، اجازه میدهد سکوت و رفتار حامل معنا باشند.
« میل در اینجا با خودخواهی، وابستگی و خشونت درهم میآمیزد. »
قوتها و کاستیها
تداوم فضای روایی نیز تماشای اثر را جذاب نگه میدارد، بهویژه برای مخاطبی که از درامهای آهسته و شخصیتمحور استقبال میکند. محدودیت اصلی، کندیای است که گاهی از کارکرد فضاسازانه فراتر میرود و به کشآمدن میانجامد. برخی تحولات داستانی نیز در قیاس با واقعگرایی چهرهها و محیط، تصنعی یا کمانسجام به نظر میرسند.
هرجا فیلم بیش از آنکه بر پیامدهای روانی جنایت تکیه کند، به پیشبرد پیچیدگیهای پیرنگ رو میآورد، باورپذیری آن آسیب میبیند. این ناهمواری، در کنار لحن بسیار تلخ و شیوهٔ کند روایت، ممکن است فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کند. جمعبندی «Passion» تریلری برای جستوجوی هیجانهای پیدرپی نیست؛ فیلمی است دربارهٔ فرسایش آدمهایی که میخواهند با یک جنایت راهی به سوی زندگی تازه باز کنند، اما در شبکهای از ترس، میل و پیامدهای عمل خود گرفتار میشوند.
فضاسازی سیاهوسفید، بازیهای سنجیده و نگاه بدبینانه به شور عاشقانه، به اثر هویتی مستقل میبخشند؛ در مقابل، کندی آغازین و بعضی پیچشهای نامطمئن از قدرت آن میکاهند. حاصل، تجربهای تلخ و تأملبرانگیز است که بیش از پاسخهای معمایی، بر حالوهوای تقدیرگرایانه و هزینهٔ اخلاقی انتخابهای شخصیتها تکیه دارد.
« محدودیت اصلی، کندیای است که گاهی از کارکرد فضاسازانه فراتر میرود و به کشآمدن میانجامد. »



ثبت دیدگاه