نقد و بررسی
نقد موازنهساز ۲ (The Equalizer 2) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مردی که عدالت را شخصی میگیرد «The Equalizer 2» ادامهای است که بیش از آنکه بخواهد جهان رابرت مککال را از نو تعریف کند، در پی گسترش جنبههای آشنای اوست: مردی آرام و منضبط که در زندگی روزمرهاش حضوری کمصدا دارد، اما در برابر ستم و سوءاستفاده از قدرت، به تماشاگرِ بیتفاوت بدل نمیشود.
فیلم به کارگردانی Antoine Fuqua ساخته شده و Denzel Washington بار دیگر در نقش مککال ظاهر میشود؛ در کنار او Pedro Pascal، Ashton Sanders، Melissa Leo و Bill Pullman نیز حضور دارند. روایت، پس از کشتهشدن سوزان، دوست و همکار قدیمی مککال، به مسیری از سوگ، کشف حقیقت و رویارویی با گذشته میرسد.
فیلم جزئیات این مسیر را بهانهای میکند تا هم قهرمانش را به آزمون بگذارد و هم او را در موقعیتهایی قرار دهد که دفاع از دیگران و اجرای عدالت دیگر صرفاً تصمیمی حرفهای نیست، بلکه ریشه در پیوندهای شخصی دارد. قهرمان آرام و خشونت حسابشده یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، تضاد میان ظاهر خونسرد مککال و خشونتی است که هنگام مواجهه با تهدید از خود نشان میدهد.
او نه قهرمانی پرهیاهوست و نه برای جلب توجه به تواناییهایش نیاز دارد. حرکتهایش دقیق، سنجیده و معمولاً کوتاهاند؛ گویی خشونت برای او نوعی ابزارِ ناگزیر است، نه نمایش قدرت. این خویشتنداری، به صحنههای درگیری وزن میبخشد و شخصیت را از الگوی قهرمانانی که پیوسته با شوخی یا فریاد بر پرده مسلط میشوند، جدا میکند.
« روایت، پس از کشتهشدن سوزان، دوست و همکار قدیمی مککال، به مسیری از سوگ، کشف حقیقت و رویارویی با گذشته میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Denzel Washington این کیفیت را با بازی کماغراق خود حفظ میکند. او مککال را نه شکستناپذیری بیاحساس، بلکه مردی با انضباطی سخت و عاطفهای مهارشده نشان میدهد. مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک بازیگر در شکلدادن به شخصیت سهم مهمی دارند؛ گاهی بیش از گفتوگوها میفهمیم که چه چیزی در ذهن او میگذرد.
بااینحال، همین توانایی بازیگر در ساختن حضور مقتدرانه، گاه کمبودهای فیلمنامه را میپوشاند: فیلم از شخصیتپردازی عمیقتر سخن میگوید، اما همیشه فرصت یا ابزار لازم را برای رسیدن به آن فراهم نمیکند. عدالتخواهی در زندگی روزمره فیلم تنها به تعقیب قاتلان و انتقام بسنده نمیکند. مککال در زندگی عادیاش نیز با آدمهایی روبهرو میشود که گرفتار خشونت، فقر یا آسیبپذیریاند و میکوشد تا اندازهای به یاریشان بشتابد.
این برخوردهای فرعی نشان میدهند که نگاه او به عدالت محدود به پروندهای شخصی نیست؛ او رنج دیگران را میبیند و در برابر آن واکنش نشان میدهد. در این میان، ارتباطش با مایلز، نوجوانی با استعداد هنری که در معرض نفوذ محیطی خطرناک قرار گرفته، فرصتی برای نمایش سویهای آموزگارانه و مراقبتگر در شخصیت مککال فراهم میکند.
این وجه از داستان، فیلم را از یک انتقامجویی ساده فراتر میبرد و به آن لحظههایی انسانی میبخشد. مککال نهفقط مجازات میکند، بلکه میکوشد راه دیگری را نیز پیش روی کسانی بگذارد که هنوز میتوانند از مسیر خود بازگردند. بااینحال، خردهداستانهای متعدد همیشه به یک اندازه در خدمت روایت اصلی نیستند.
« Denzel Washington این کیفیت را با بازی کماغراق خود حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
برخی از آنها به شخصیتپردازی کمک میکنند، اما بعضی دیگر بیشتر شبیه توقفهایی میان دو بخش پرتنشاند و تمرکز تماشاگر را از مسئله محوری دور میسازند. ساختار روایی و ریتم نامتوازن روایت فیلم بر دو خط اصلی تکیه دارد: ماجرای مرگ سوزان و تلاش مککال برای فهمیدن حقیقت، و مواجهههای او با آدمهایی که در زندگی روزمره نیازمند حمایتاند.
پیوند میان این دو خط در سطح مضمون قابلفهم است؛ هر دو درباره مسئولیتپذیری و دفاع از بیپناهاند. اما در اجرا، پیوند همیشه به اندازه کافی محکم نیست. بخشهایی از فیلم با آرامش و مکث پیش میروند، سپس ناگهان به خشونت و تعقیبوگریز میرسند. چنین نوسانی گاهی حالوهوای تأملی اثر را تقویت میکند، ولی در قسمتهایی دیگر ریتم را کند و پراکنده میسازد.
این کندی لزوماً از نبود حادثه ناشی نمیشود؛ مسئله بیشتر آن است که بعضی صحنهها نسبت به نقشی که در پیشبرد داستان دارند، طولانی به نظر میرسند. فیلم میخواهد هم فضای روزمره مککال را ترسیم کند، هم سوگ و خشم او را پرورش دهد و هم چند موقعیت فرعی را به نتیجه برساند. در نتیجه، روایت گاهی میان این هدفها تقسیم میشود و مسیر اصلی دیرتر از حد انتظار جان میگیرد.
هرگاه داستان بر رابطه مککال با سوزان و پیامدهای مرگ او متمرکز میماند، انسجام بیشتری پیدا میکند؛ هرگاه از آن فاصله میگیرد، ضرباهنگش افت میکند. آشنایی بیش از اندازه در مسیر معما گره جنایی فیلم بر کشف عاملان قتل سوزان و پیوند آن با گذشته کاری شخصیتها استوار است. این زمینه میتوانست فرصتی برای ساختن معمایی چندلایه و پر از سوءظن باشد، اما چرخشهای داستانی در بسیاری از لحظهها بهسادگی قابل حدساند.
« پیوند میان این دو خط در سطح مضمون قابلفهم است؛ هر دو درباره مسئولیتپذیری و دفاع از بیپناهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نشانههایی را پیش میگذارد که مسیر احتمالی ماجرا را زودتر از موعد روشن میکنند و کمتر تماشاگر را وادار میسازد فرضیههای خود را جدی بازبینی کند. ازاینرو، تعلیق بیشتر بر انتظارِ رویاروییها تکیه دارد تا بر رازآلودگی واقعیِ ماجرا. این آشنایی بهخودیخود فیلم را از جذابیت تهی نمیکند؛ در یک اثر اکشن، انتظار برای مواجهه قهرمان با دشمنان میتواند بخش مهمی از لذت تماشا باشد.
مشکل آنجاست که انگیزههای نیروی شرور و منطق برخی تصمیمها به اندازه کافی پرورش نمییابند. گاهی به نظر میرسد شخصیتهای منفی برای آنکه مککال را به سمت درگیری بعدی سوق دهند، دست به انتخابهایی میزنند که بیش از آنکه از شخصیت و موقعیتشان برخاسته باشد، به نیاز فیلمنامه خدمت میکند.
این سستی، باورپذیری تقابل را کاهش میدهد و از سنگینی اخلاقیِ انتخابهای قهرمان میکاهد. خشونت، تعلیق و جهان دیداری Antoine Fuqua فضای فیلم را بر پایه تقابل میان روزمرگی و تهدید میسازد. مککال در مکانهایی آشنا و گاه آرام حضور دارد، اما همین آرامش میتواند در لحظهای به صحنه خطر بدل شود.
این جابهجایی، به فیلم امکان میدهد تنش را نه فقط با تعقیبوگریز، بلکه با انتظار و مکث نیز بسازد. صحنههای اکشن عموماً روشن و قابلپیگیریاند؛ تماشاگر میتواند بفهمد شخصیتها کجا هستند و هر حرکت چه نتیجهای دارد. در عین حال، خشونت فیلم گاه چنان دقیق و سرد اجرا میشود که بیش از هیجان، بر مهارت مککال در کنترل موقعیت تأکید میکند.
« ازاینرو، تعلیق بیشتر بر انتظارِ رویاروییها تکیه دارد تا بر رازآلودگی واقعیِ ماجرا. »
قوتها و کاستیها
اوجگیری تنش بهویژه زمانی کارآمد است که محیط داستان بر خطر اثر میگذارد و صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست. اما این کیفیت در همه صحنهها یکسان نمیماند. برخی رویاروییها از پیشبینیپذیری طرح آسیب میبینند و نمیتوانند نیروی غافلگیری یا اضطراب لازم را ایجاد کنند. در نتیجه، فیلم گاه میان دو شیوه معلق میماند: از یک سو میخواهد قهرمانی محاسبهگر را در موقعیتهایی حسابشده نشان دهد، و از سوی دیگر به قواعد آشنای فیلمهای انتقامی تکیه میکند؛ قواعدی که اغلب نتیجه برخوردها را از پیش معلوم میسازند.
دنبالهای با هویتی روشن، اما نه بینقص «The Equalizer 2» برای دوستداران شخصیت مککال، بازگشتی تماشایی و خوشساخت در بخشهایی از بازی و صحنههای اکشن است. جذابیت اصلی آن از ترکیب خشونت حسابشده با قهرمانی میآید که در برابر آسیبپذیران احساس مسئولیت میکند. فیلم همچنین میکوشد نشان دهد که گذشته حرفهای مککال هنوز بر زندگی امروز او سایه انداخته و رابطههای شخصیاش میتوانند آن گذشته را دوباره فعال کنند.
این ایده، ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، هرچند اجرای آن همیشه به عمق موردنیاز نمیرسد. نقطه قوت فیلم، بیش از تازگی داستان، در چهره مرکزی و لحن آشنای آن است: تماشای مردی که میخواهد نظم اخلاقی را در موقعیتهایی برقرار کند که قانون یا قدرت رسمی از انجام آن بازماندهاند. در مقابل، افت ریتم، انباشتهشدن خردهداستانها، قابلپیشبینیبودن برخی گرهها و انگیزههای کمرمق دشمنان، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود.
بااینهمه، میان لحظههای آرام و انفجارهای خشونتآمیز خود تعادلهایی پیدا میکند و حضور مککال همچنان مرکز ثقل روایت باقی میماند. جمعبندی این دنباله، بیش از آنکه بخواهد قواعد فیلم اکشن انتقامی را دگرگون کند، میکوشد شخصیت رابرت مککال را در موقعیتی شخصیتر و عاطفیتر قرار دهد. نتیجه، اثری پرتنش و سرگرمکننده است که به لطف بازی مقتدر Denzel Washington و صحنههای درگیری سنجیده، لحظههای مؤثری دارد؛ اما ساختار رواییاش از پراکندگی و کندی در بخشهایی از مسیر رنج میبرد.
« اوجگیری تنش بهویژه زمانی کارآمد است که محیط داستان بر خطر اثر میگذارد و صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست. »
جمعبندی
معمای مرکزی و چرخشهای داستانی نیز آنقدر تازه یا باورپذیر نیستند که همه کاستیها را جبران کنند. بااینحال، فیلم برای تماشاگرانی که از قهرمان خاموش و عدالتخواهش استقبال میکنند، ادامهای قابلقبول است: نه پیشرفتی چشمگیر بر فرمول آشنا، بلکه بازگشتی خوشتماشا به جهانی که نیروی اصلیاش همچنان در شخصیت مرکزی آن نهفته است.
« معمای مرکزی و چرخشهای داستانی نیز آنقدر تازه یا باورپذیر نیستند که همه کاستیها را جبران کنند. »



ثبت دیدگاه