نقد و بررسی
نقد حضانت (Custody) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: خانواده در اتاق دادگاه «Custody» که با نام فرانسوی «Jusqu’à la garde» شناخته میشود، نخستین فیلم بلند Xavier Legrand است؛ اثری درباره جدایی، حضانت و پیامدهای عاطفی نزاعی که از چارچوب زندگی بزرگسالان بیرون میزند و کودکان را به مرکز میدان میکشاند. فیلم از همان ابتدا بهجای آنکه برای تماشاگر توضیحی قطعی فراهم کند، او را در موقعیتی شبیه جایگاه قاضی مینشاند: باید سخنان دو والد را بشنود، نشانهها را کنار هم بگذارد و با اطلاعاتی ناقص، درباره حقیقت داوری کند.
اما این داوری نه سرگرمکننده است و نه بیهزینه؛ هرچه روایت پیش میرود، روشنتر میشود که پرسش اصلی فقط این نیست که کدامیک از والدین راست میگوید، بلکه این است که کودکی گرفتار میان آن دو چه بهایی میپردازد. فیلم در سال ۲۰۱۸ در فرانسه اکران شد و بازیگران اصلی آن Léa Drucker، Denis Ménochet و Thomas Gioria هستند.
روایت و تعلیق تدریجی داستان با جدایی مریم و آنتوان و اختلاف بر سر سرپرستی ژولین آغاز میشود. مریم نگران امنیت پسر یازدهسالهاش است و میخواهد او را از پدر دور نگه دارد؛ آنتوان نیز خود را پدری میبیند که از فرزندانش جدا شده است. ژوزفین، دختر هفدهساله خانواده، در آستانه آن است که مسیر زندگیاش را مستقلتر انتخاب کند، اما ژولین هنوز نمیتواند بهسادگی از حکم و تصمیم بزرگسالان فاصله بگیرد.
همین تفاوت سنی و موقعیتی، تنش را ملموستر میکند: یکی میتواند خواستهاش را آشکارا بیان کند، دیگری ناچار است در نظمی قرار بگیرد که دیگران برایش تعیین کردهاند. نقطه قوت فیلمنامه آن است که تعلیق را از دل حادثههای بزرگ و پیدرپی بیرون نمیکشد؛ سرچشمه اضطراب، موقعیتهایی روزمره است که اندکاندک معنایی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
« فیلم در سال ۲۰۱۸ در فرانسه اکران شد و بازیگران اصلی آن Léa Drucker، Denis Ménochet و Thomas Gioria هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ملاقاتها، رفتوآمدها و گفتوگوهای خانوادگی در نگاه نخست عادیاند، اما سکوتها و واکنشهای کوچک، حس ناامنی را به آنها تزریق میکند. فیلم با صبر پیش میرود و به تماشاگر فرصت میدهد جزئیات را ببیند؛ با این حال، همین صبر گاهی به کندی بدل میشود. برخی صحنههای آغازین بیش از اندازه طول میکشند و اطلاعاتی را که میشد فشردهتر ارائه کرد، با مکث و تکرار منتقل میکنند.
ابهام اخلاقی و مسئله قضاوت یکی از انتخابهای هوشمندانه فیلم آن است که در آغاز، روایت را به نسخه روشن و بیابهامی از «قربانی» و «مقصر» تقلیل نمیدهد. صحنه دادگاه، با گفتوگوهای رسمی و شرح ادعاهای دو طرف، این پرسش را پیش میکشد که چگونه میتوان در زمانی محدود و با شواهد پراکنده، درباره زندگی یک خانواده تصمیم گرفت.
مخاطب نیز مانند قاضی، ناچار است به گفتارها گوش کند و به تفاوت میان ادعا، مدرک و رفتار توجه نشان دهد. این ابهام، تماشاگر را وادار به مشارکت میکند، نه آنکه پاسخها را از همان ابتدا آماده در اختیارش بگذارد. بااینحال، فیلم در پرداخت این پیچیدگی همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی شخصیتها بیش از آنکه فرصت پیدا کنند لایههای متناقض خود را نشان دهند، در چارچوب نقشی محدود باقی میمانند.
همین محدودیت گاه به سود تعلیق عمل میکند، اما در مواردی از غنای شخصیتپردازی میکاهد. مریم و آنتوان بهخصوص در بخشهایی از فیلم بیشتر به نیروهای متقابل یک بحران شبیهاند تا انسانهایی که زندگی مستقل و گذشتهای گستردهتر دارند. این انتخاب، تمرکز داستان را حفظ میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کاوش روانشناختی کاملتری دارند، اندکی ناکافی باشد.
« فیلم با صبر پیش میرود و به تماشاگر فرصت میدهد جزئیات را ببیند؛ با این حال، همین صبر گاهی به کندی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
ژولین؛ کودکی در موقعیت ناممکن ژولین قلب عاطفی فیلم است؛ نه به این معنا که پیوسته مرکز گفتوگوها باشد، بلکه چون بار اصلی بحران را در سکوت و رفتارهای محتاطانهاش حمل میکند. بازی Thomas Gioria با پرهیز از اغراق، این وضعیت را بهخوبی منتقل میکند. نگرانی در نگاه، مکث پیش از پاسخ و کوشش برای سنجیدن واکنش بزرگسالان، به شخصیت او عمقی میدهد که توضیح مستقیم نمیتوانست بسازد.
ژولین در وضعیتی قرار دارد که هر انتخاب یا واکنشی ممکن است بهعنوان نشانهای علیه یکی از والدین تعبیر شود. از همین رو، سکوت او گاهی بیشتر از یک اعتراف یا اعتراض صریح معنا پیدا میکند. فیلم همچنین نشان میدهد که کودک در چنین نزاعی صرفاً موضوع تصمیمگیری نیست؛ ممکن است به میانجی، شاهد یا حتی محافظ یکی از والدین تبدیل شود.
این جابهجایی نقشها از تلخترین وجوه روایت است، زیرا ژولین را از حق ساده کودکیکردن محروم میکند. او باید رفتاری را مدیریت کند که مسئولیتش بر دوش او نیست. روایت در اینجا به جای توضیح نظری، فشار را از راه موقعیت و بازی چهرهها مجسم میکند؛ رویکردی که تأثیرگذار است، اما سنگینی عاطفی آن نیز ممکن است برای برخی تماشاگران دشوار باشد.
بازیگری و کارگردانی Léa Drucker در نقش مریم حضوری مهارشده دارد. او ترس و خستگی شخصیت را با واکنشهای کوچک و لحنی کنترلشده منتقل میکند؛ گویی هر کلمه باید پیش از بیان سنجیده شود. این بازی، مریم را نه به نماد بیپناهی، بلکه به زنی تبدیل میکند که میکوشد در شرایطی فرساینده راهی برای محافظت از فرزندش پیدا کند.
« بازی Thomas Gioria با پرهیز از اغراق، این وضعیت را بهخوبی منتقل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Denis Ménochet نیز با حضور جسمانی پرقدرت و رفتاری که میان آرامش ظاهری و تندی نوسان دارد، فضای صحنه را تحت تأثیر قرار میدهد. تقابل این دو بازی، بخش مهمی از تنش فیلم را میسازد. کارگردانی Legrand نیز از نمایش پرزرقوبرق فاصله میگیرد و با قاببندیهای فشرده و موقعیتهای محدود، حس محصورشدن شخصیتها را تقویت میکند.
این شیوه در بسیاری از لحظهها دقیق و ثمربخش است، اما همه انتخابهای ریتمیک فیلم به یک اندازه کار نمیکنند. مکثهای طولانی میتوانند اضطراب را افزایش دهند، ولی گاه صحنه را از نیروی لازم تهی میکنند. همچنین استفاده از تعلیق و حالوهوای تریلر، اگرچه مخاطب را درگیر نگه میدارد، این خطر را دارد که خشونت خانگی را به تجربهای هیجانانگیز برای تماشاگر بدل کند.
فیلم در مجموع از این دام فاصله میگیرد، زیرا تمرکز خود را بر پیامدهای روانی بحران میگذارد؛ بااینحال، کشش نمایشی در بخشهایی چنان پررنگ میشود که تلخی واقعیت ممکن است زیر سایه هیجان قرار گیرد. صدا، فضا و میزانسن فضاسازی فیلم بر انباشت تدریجی اضطراب استوار است. خانه، خودرو و مکانهای عمومی نه پناهگاهی امن، بلکه فضاهایی هستند که در آنها فشار میتواند از لحظهای به لحظه دیگر افزایش یابد.
قابهای بسته و نزدیکی دوربین به شخصیتها، فرصت فاصلهگرفتن از موقعیت را از مخاطب میگیرد. این نزدیکی، بهویژه در مواجهه با ژولین، مؤثر است: بیننده بهجای آنکه از بیرون درباره وضعیت او قضاوت کند، ناچار میشود با محدودیت دید و فهم او همراه شود. ریتم صوتی نیز به ساختن حس ناامنی کمک میکند.
« تقابل این دو بازی، بخش مهمی از تنش فیلم را میسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم به جای تکیه مداوم بر موسیقی پررنگ، بر سکوت، صدای محیط و تغییر لحن گفتوگوها حساب میکند. نتیجه، واقعگرایی سردی است که اضطراب را از بیرون تحمیل نمیکند، بلکه اجازه میدهد از دل موقعیتها رشد کند. این انتخاب در بیشتر لحظات به نفع فیلم است، هرچند کندی برخی صحنهها و طولانیشدن مکثها ممکن است برای مخاطبی که انتظار روایتی پرشتاب دارد، خستهکننده باشد.
جمعبندی «Custody» در اساس، فیلمی درباره حضانت به معنای حقوقی آن نیست؛ درباره قدرتی است که بزرگسالان بر سر آن کشمکش میکنند و باری که این کشمکش بر دوش کودکی میگذارد که حق انتخابش محدود است. ارزش اثر در آن است که بحران را با لحن واقعگرا و بازیهای دقیق پیش میبرد و بدون شرحدادن همهچیز، تماشاگر را با اضطراب تدریجی شخصیتها همراه میکند.
در سوی دیگر، کندی بعضی بخشها، محدودماندن برخی شخصیتها و خطر تبدیل رنج خانوادگی به تعلیق نمایشی از کاستیهای آن است. این نابرابریها از تأثیر کلی فیلم نمیکاهد، اما نگاه نقادانه به آن را ضروری میکند. Legrand گاه بیش از حد به مکث و انتظار اعتماد میکند و در بعضی لحظهها کشش ژانری را به موضوع تلخ خود نزدیک میسازد؛ بااینهمه، هسته انسانی روایت همچنان پابرجاست.
فیلم پس از پایان در ذهن میماند، نه فقط بهسبب اضطرابی که میآفریند، بلکه بهسبب پرسشی که بر جا میگذارد: وقتی دستگاه تصمیمگیری ناچار است میان روایتهای متعارض انتخاب کند، چه کسی صدای کودک را میشنود؟
« فیلم به جای تکیه مداوم بر موسیقی پررنگ، بر سکوت، صدای محیط و تغییر لحن گفتوگوها حساب میکند. »



ثبت دیدگاه