نقد و بررسی
نقد ای مرد خوششانس! (O Lucky Man!) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تمثیل و هذیان «O Lucky Man!» ساختهٔ Lindsay Anderson، بیش از آنکه روایتی پیوسته دربارهٔ پیشرفت یک جوان باشد، سفری تمثیلی در دل جهانی است که هر ایستگاهش صورت تازهای از فریب، منفعتطلبی و بیاعتنایی به انسان را آشکار میکند. Mick Travis، فروشندهٔ بلندپرواز قهوه، با خوشبینی و اعتمادبهنفس وارد این جهان میشود؛ اما هرچه بیشتر میکوشد راه خود را باز کند، بیشتر با نظمی روبهرو میشود که قواعدش نه بر شایستگی، بلکه بر سازش، قدرت و بهرهکشی استوار است.
فیلم از همان آغاز، واقعگرایی متعارف را کنار میزند و لحن خود را میان کمدی سیاه، خیالپردازی، نمایش موزیکال و هجو اجتماعی معلق نگه میدارد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ اصلی جذابیت اثر است و هم علت بخشی از دشواریهای آن. Anderson نمیخواهد تماشاگر در جهان داستان احساس آسودگی کند؛ رویدادها چنان نامنتظر و گاه نامحتملاند که گویی خود زندگی به نمایشی عبث بدل شده است.
قهرمانی در جستوجوی کامیابی Mick شخصیتی سرزنده و پرجنبوجوش است؛ جوانی که میخواهد موفق شود و تا مدتها باور دارد شور و نیت خوب برای کنار آمدن با جهان کافی است. او نه قهرمانی آرمانی است و نه قربانیای کاملاً بیاراده. جاهطلبیاش بخشی از نیروی پیشبرندهٔ قصه است و در عین حال، او را در معرض وسوسههایی میگذارد که فیلم پیوسته به چالش میکشد.
Malcolm McDowell با بازی پرانرژی خود این دوگانگی را بهخوبی به تصویر میکشد. او به Mick نوعی شتاب و سرزندگی میبخشد که در برابر رخوت اخلاقی پیرامونش قرار میگیرد. گاه همین شتاب، شخصیت را به مرز اغراق نزدیک میکند؛ اما در فیلمی چنین بیقرار و نمایشی، این کیفیت بیشتر به لحن اثر خدمت میکند تا آنکه از آن بیرون بزند.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ اصلی جذابیت اثر است و هم علت بخشی از دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی McDowell رشتهای است که تماشاگر را در میان موقعیتهای گوناگون و دگرگونیهای ناگهانی داستان همراه نگه میدارد. ساختار اپیزودیک و منطق آشفتگی قصه بهجای آنکه با زنجیرهای محکم از علت و معلول پیش برود، از برخوردی به برخورد دیگر میجهد. Mick در موقعیتهای متفاوت قرار میگیرد و هر بار با چهرهای تازه از جامعه مواجه میشود.
در نتیجه، انسجام فیلم بیش از آنکه از پیوند رویدادها حاصل شود، به تکرار یک الگو وابسته است: قهرمان وارد محیطی تازه میشود، امیدی پیدا میکند و سپس درمییابد که قواعد آن محیط با تصورات اخلاقی او سازگار نیست. این ساختار با هدف تمثیلی اثر تناسب دارد، اما همیشه به تجربهای روان و دلپذیر نمیانجامد.
برخی اپیزودها چنان مستقل به نظر میرسند که پیوندشان با مسیر کلی Mick سست میشود. فیلم گاه حس میدهد بهجای آنکه بهسوی نقطهای معین حرکت کند، صرفاً فرصت دیگری برای طرح یک هجو تازه مییابد. آزادی ساختاری اثر به آن امکان میدهد از واقعگرایی فاصله بگیرد، ولی بهایش آن است که ضرباهنگ و تمرکز در بخشهایی افت میکند.
نقد قدرت، سرمایه و نهادها جهان فیلم سرشار از نهادهایی است که در ظاهر نظم، پیشرفت یا خیر عمومی را نمایندگی میکنند، اما در عمل اغلب منافع خود را دنبال میکنند. بازار و تجارت، اقتدار رسمی، دانش و سیاست هر یک در معرض نگاه بدبینانهٔ Anderson قرار میگیرند. فیلم بهجای آنکه یک مقصر یگانه معرفی کند، تصویری از سازوکاری میسازد که آدمها را به همکاری با بیعدالتی یا چشمپوشی از آن سوق میدهد.
« Mick در موقعیتهای متفاوت قرار میگیرد و هر بار با چهرهای تازه از جامعه مواجه میشود. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه وقتی اثرگذارتر است که نقد اجتماعی در دل موقعیتهای ملموس و طنز تلخ پدیدار میشود؛ جایی که فاصلهٔ میان زبان محترمانه و رفتار بیرحمانه آشکار میشود. بااینحال، فیلم گاهی پیام خود را چنان مستقیم و سنگین عرضه میکند که فضای چندلایهٔ تمثیل محدود میشود. تماشاگر پیش از آنکه معنای صحنه را در ذهن خود بپرورد، با تأکیدی روبهرو میشود که آن معنا را از پیش صورتبندی کرده است.
همین صراحت، در لحظاتی نیروی انتقادی فیلم را تقویت میکند و در لحظاتی دیگر از ظرافتش میکاهد. موسیقی، راوی و فاصلهگذاری موسیقی Alan Price از برجستهترین عناصر فیلم است؛ نه زینتی بر حاشیهٔ داستان، بلکه نیرویی فعال در شکل دادن به لحن و معنا. ترانهها با آمیزهای از طعنه و احساس، بر موقعیتهای Mick نظر میدهند و به نوعی صدای ناظر بدل میشوند.
گاه موسیقی آنچه تصویر نمیگوید آشکار میسازد؛ گاه نیز با آرامش یا آهنگ دلنشین خود، تلخی صحنه را برجستهتر میکند. حضور نوازندگان و اجرای ترانهها، دیوار میان داستان و تماشاگر را نازک میکند. فیلم به ما اجازه نمیدهد کاملاً در توهم واقعیت فرو برویم؛ پیوسته یادآور میشود که آنچه میبینیم هم روایت است و هم نمایشی دربارهٔ روایت.
این فاصلهگذاری به فضای غریب اثر شکل میدهد و موسیقی را به همراهی بدل میکند که هم از ماجرا لذت میبرد و هم آن را به پرسش میکشد. البته تکرار و طول برخی بخشهای موسیقایی ممکن است برای تماشاگرانی که با ریتم فیلم همراه نشدهاند، به کشآمدن تجربه بینجامد. بازی با واقعیت و کمدی سیاه «O Lucky Man!» از جهش میان طنز و تلخی ابایی ندارد.
« بااینحال، فیلم گاهی پیام خود را چنان مستقیم و سنگین عرضه میکند که فضای چندلایهٔ تمثیل محدود میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیتی ممکن است ابتدا مضحک به نظر برسد، اما اندکی بعد بیرحمی نهفته در آن رخ بنماید. همین تغییر لحن، از ویژگیهای متمایز فیلم است: خنده در آن لزوماً راهی برای آسودگی نیست و گاه بیشتر به واکنشی عصبی در برابر پوچی و خشونت تبدیل میشود. فضای عجیبوغریب اثر نیز از همین ناپایداری تغذیه میکند.
واقعیت روزمره ناگهان به حالتی نمایشی و غیرعادی میرسد، بیآنکه فیلم برای هر چرخش توضیحی روانشناختی یا روایی فراهم کند. این رویکرد برای برخی تماشاگران آزادیبخش و خلاقانه است؛ برای برخی دیگر، پراکندگی و بیقاعدگی به نظر میرسد. فیلم بهجای حل کامل این تضاد، بر آن پافشاری میکند: جهانش هم مضحک است و هم تهدیدکننده، هم پرتحرک و هم فرساینده.
زمان طولانی و هزینهٔ جاهطلبی مدت نزدیک به سهساعتهٔ فیلم به آن فرصت میدهد تا جهان گسترده و چندپارهٔ خود را بسازد، اما این فرصت همواره به سود اثر تمام نمیشود. بعضی صحنهها و اپیزودها، با وجود جذابیت مستقل، بیش از اندازه ادامه مییابند و به تمرکز کلی لطمه میزنند. از آنجا که ساختار روایت از ابتدا اپیزودیک است، هر بخش طولانی میتواند احساس فاصلهگرفتن از مسیر Mick را تشدید کند.
بااینحال، طول فیلم را نمیتوان صرفاً حاصل زیادهگویی دانست. زمان فراخ آن با میل Anderson به ساختن یک تمثیل اجتماعی گسترده و آشفته پیوند دارد؛ جهانی که در آن یک تجربهٔ منفرد قرار است پژواکی از تجربههای بسیار باشد. مسئله این است که همهٔ ایدهها به یک اندازه دراماتیک یا ضروری از کار درنمیآیند.
« موقعیتی ممکن است ابتدا مضحک به نظر برسد، اما اندکی بعد بیرحمی نهفته در آن رخ بنماید. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظههای قوی خود از همین انباشت نیرو میگیرد، اما در بخشهای کمرمقتر زیر بار آن کند میشود. جمعبندی «O Lucky Man!» فیلمی نامتعارف، بلندپرواز و عامدانه بیقرار است؛ اثری که با بازی درخشان و پرتحرک Malcolm McDowell، موسیقی ماندگار Alan Price و لحن میان طنز و کابوس خود در ذهن میماند.
ساختار پراکنده، طول زیاد و گاه صراحت سنگین پیامهای انتقادی مانع از آن میشوند که همهٔ اجزایش به یک تجربهٔ یکدست بدل شوند. بااینهمه، همین بیقاعدگی بخشی از هویت فیلم است: هرچه سفر Mick ادامه مییابد، جهان پیش روی او کمتر شبیه مسیری برای کامیابی و بیشتر شبیه صحنهای برای آزمودن خوشبینیاش میشود.
پایان اثر نیز بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، این ترکیب از تلخی، شوخی و تأمل را به شکلی اثرگذار در ذهن باقی میگذارد.
« فیلم در لحظههای قوی خود از همین انباشت نیرو میگیرد، اما در بخشهای کمرمقتر زیر بار آن کند میشود. »



ثبت دیدگاه