نقد و بررسی
نقد کوتاه بیا (Get Shorty) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از برخورد دو جهان نیرو میگیرد «گِت شورتی» از فرضی جذاب آغاز میشود: مردی که کارش پاککردن رد جنایت است، میخواهد به تهیهکنندهٔ فیلم بدل شود. مایلز دِیلی در نوادا برای گروهی تبهکار کار میکند؛ اما رؤیای بیرونآمدن از زندگی خلافکارانه و نزدیکشدن دوباره به خانواده، او را به سوی هالیوود میکشاند.
در آنجا با ریک مورودر، تهیهکنندهای کمفروغ و گرفتار دشواریهای حرفهای، همراه میشود و میکوشد سرمایهٔ آلوده را در دل سازوکار فیلمسازی به گردش درآورد. این پیوند میان جرم و سینما، هم بستر ماجراست و هم سرچشمهٔ اصلی طنز سریال. اثر از رمان المر لئونارد الهام میگیرد، اما آن را نه به صورت بازسازی وفادارانه، بلکه بیشتر همچون نقطهٔ عزیمت و ادای احترامی آزاد به جهان و لحن نویسنده به کار میبرد.
در نتیجه، آشنایی با رمان یا اقتباس سینمایی پیشین شرط تماشای سریال نیست؛ جذابیت آن در چگونگی گسترش ایدهٔ مرکزی و ساختن جهان تازهای پیرامون آن قرار دارد. مایلز دِیلی؛ مردی میان تهدید و شوخی مایلز مهمترین کانون جذابیت سریال است، زیرا در او دو منطق ناسازگار در کنار هم زندگی میکنند: از یک سو، خشونت برایش ابزار کار و مسئلهای عملی است؛ از سوی دیگر، میخواهد به زندگیای قابلقبولتر دست یابد و رابطهاش با خانواده را ترمیم کند.
سریال این دو سویه را به تقابلی ساده میان «آدم بد» و «آدم خوب» تقلیل نمیدهد. مایلز نه ناگهان از گذشتهاش پاک میشود و نه در آن کاملاً محصور میماند؛ او مدام میکوشد قواعد بازی را به نفع خود تغییر دهد. Chris O’Dowd این تناقض را با اجرایی کماغراق و دقیق نگه میدارد. مایلز معمولاً بیش از آنکه احساساتش را به زبان بیاورد، با مکث، نگاه و واکنش نشان میدهد که در ذهنش چه میگذرد.
« این پیوند میان جرم و سینما، هم بستر ماجراست و هم سرچشمهٔ اصلی طنز سریال. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین خویشتنداری، تهدید او را باورپذیر میکند و شوخیهای خشک و ناگهانیاش را نیز مؤثرتر میسازد. خنده اغلب از اینجا پدید میآید که او با همان خونسردیای به امور روزمره میپردازد که در مواجهه با خشونت دارد؛ اما سریال اجازه نمیدهد این خنده، هزینهٔ اخلاقی زندگی او را کاملاً بپوشاند.
هالیوود بهمثابه صحنهٔ جرمِ آبرومند سریال در هجو هالیوود به سراغ تضادی روشن میرود: در یک سو، دنیای تبهکاران با تهدیدهای مستقیم و خشونت عریان قرار دارد؛ در سوی دیگر، صنعت سینما با وعدههای بزرگ، جاهطلبیهای شخصی و زبان مؤدبانهٔ معامله. بااینحال، «گت شورتی» این دو فضا را دو قطب اخلاقیِ کاملاً جدا نمیبیند.
هر دو جهان بر قدرت، منفعت و توانایی خواندن خواستههای دیگران استوارند؛ تفاوت بیشتر در نوع پوشش و زبان آنهاست. در چنین فضایی، تولید فیلم صرفاً مسیر فرعی داستان نیست. فیلمسازی برای مایلز هم فرصت فرار است و هم وسیلهای برای ادامهدادن بازی با همان آدمها و همان سرمایههایی که میخواهد از آنها فاصله بگیرد.
همین دوگانگی به طنز سریال عمق میدهد: هالیوود هم رؤیای رهایی را عرضه میکند و هم میتواند به دستگاه دیگری برای پنهانکردن واقعیت بدل شود. کنایهها هنگامی بهترین اثر را دارند که از دل رفتار شخصیتها و معاملاتشان بیرون میآیند، نه آنگاه که سریال صرفاً به شوخی با ظواهر سینما بسنده میکند.
« همین خویشتنداری، تهدید او را باورپذیر میکند و شوخیهای خشک و ناگهانیاش را نیز مؤثرتر میسازد. »
شخصیتها و اجرا
مایلز و ریک؛ محور کمدی و کشمکش رابطهٔ مایلز و ریک یکی از ستونهای روایی اثر است. ریک تجربهٔ صنعت فیلم را دارد، اما جایگاه حرفهایاش متزلزل است؛ مایلز در تجارتهای غیرقانونی مهارت دارد، ولی قواعد دنیای سینما را بهتدریج میآموزد. همکاری آنها از کنار هم قرارگرفتن دو مرد با کمبودها و تواناییهای متفاوت نیرو میگیرد.
یکی با اعتمادبهنفس وارد فضایی میشود که چندان نمیشناسد و دیگری میکوشد از فرصتی استفاده کند که شاید از تواناییهایش بزرگتر باشد. Ray Romano نقش ریک را با نوعی درماندگی آرام و طنز کمصدا شکل میدهد. او نه صرفاً دستیار کمدیِ مایلز است و نه نابغهای که در انتظار کشفشدن باشد؛ ضعفها و مهارتهایش در کنار هم قرار میگیرند و او را انسانیتر میکنند.
تضاد میان جاهطلبی مایلز و فرسودگی حرفهای ریک لحظههای بامزهای میسازد و به ماجرا امکان میدهد از یک مسیر واحد فراتر برود. بااینحال، هرگاه روایت از این رابطه فاصله میگیرد و به خطهای کمجانتر میپردازد، کشش سریال نیز کاهش مییابد. طنز تلخ، خشونت و لحن روایی «گت شورتی» در مرزی باریک میان کمدی و جنایت حرکت میکند.
خشونت در جهان آن ناگهانی است و همیشه با موسیقی یا تأکیدهای نمایشی به اوج نمیرسد؛ گاه رخدادی سرد و بیپیرایه است که درست در میانهٔ گفتوگویی روزمره اتفاق میافتد. این شیوه به طنز سیاه اثر هویت میدهد: خنده از بیتناسبی موقعیتها، از واکنشهای خونسرد شخصیتها و از این واقعیت میآید که مرگ و معامله در جهان مایلز به امور عادی بدل شدهاند.
« مایلز و ریک؛ محور کمدی و کشمکش رابطهٔ مایلز و ریک یکی از ستونهای روایی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای کالیفرنیایی نیز در این لحن سهم دارد. گرمای بصری و ظاهر آفتابی محیط، در کنار اضطراب و خشونت پنهان، نوعی دوگانگی خوشایند میسازد؛ جهان سریال نه کاملاً تیره و خفه است و نه به کمدی سبک و بیخطر تبدیل میشود. بااینهمه، ریتم اثر همواره به اندازهٔ شوخیهایش چابک نیست. گاهی صحنهها بیش از نیاز ادامه مییابند و چند قسمت میانی احساس میشوند که اطلاعات یا کشمکشهایی را تکرار میکنند، بیآنکه تنش به همان نسبت افزایش یابد.
این کندی بهویژه در روایتی که بر رفتوآمد سریع میان دو جهان تکیه دارد، محسوس است. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازیگران اصلی به سریال انسجام میبخشند. Chris O’Dowd به مایلز حضور و اقتدار میدهد، بیآنکه او را قهرمانی شکستناپذیر جلوه دهد؛ Ray Romano نیز ریک را با ترکیبی از خستگی، خودفریبی و امیدهای کوچک زنده میکند.
این دو بازیگر بهخوبی ریتم یکدیگر را میگیرند و اختلاف جهانبینیشان را به موتور صحنهها بدل میسازند. بازیهای گروهی نیز معمولاً بهجای آنکه صرفاً برای توضیح اطلاعات داستانی به کار روند، از تفاوت لحن و موقعیت اجتماعی شخصیتها بهره میبرند. بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت رشد پیدا نمیکنند.
برخی بهسرعت نشانههایی از شخصیت خود بروز میدهند، اما بعد در میان خطوط اصلی گم میشوند یا به کارکردی محدود در پیشبرد قصه تقلیل مییابند. این مسئله بهخودیخود جهان سریال را از باورپذیری نمیاندازد، اما دامنهٔ عاطفی آن را محدود میکند: تماشاگر معمولاً به مایلز و ریک نزدیکتر میشود و کمتر با آدمهایی درگیر میماند که پیرامون آنها هستند.
« فضای کالیفرنیایی نیز در این لحن سهم دارد. »
قوتها و کاستیها
ساختار داستان و محدودیتهایش ایدهٔ مرکزی ظرفیت زیادی برای گسترش دارد، اما همان ظرفیت به خطر اصلی سریال نیز تبدیل میشود. هرچه مایلز بیشتر میان کارهای غیرقانونی و تولید فیلم رفتوآمد میکند، روایت باید موقعیتهای تازهای بسازد تا این رفتوآمد تکراری نشود. سریال گاه این وظیفه را با موفقیت انجام میدهد و برخوردهای تازهای میان دو جهان میآفریند؛ اما در بخشهایی، پیچشها بیش از اندازه آسان گرهگشایی میشوند.
برخی مانعها که وعدهٔ پیامدهای جدی میدهند، بدون کشمکشی همسنگ از میان میروند و در نتیجه، تعلیق دوام لازم را پیدا نمیکند. این نابرابری در ریتم کلی نیز دیده میشود. آغاز داستان، با تضاد روشن میان شغل مایلز و آرزوی تازهاش، سریع و گیراست؛ اما حرکت بعدی همیشه به همان اندازه فشرده نیست.
سریال گاهی از مکثهای شخصیتمحور سود میبرد و گاهی در همین مکثها متوقف میشود. اگر قرار باشد امتیاز هنری اصلی اثر را در یک ویژگی خلاصه کرد، آن ویژگی نه پیوستگی بینقص روایت، بلکه لحن مشخص و تواناییاش در کنار هم نشاندن خنده و تهدید است. جمعبندی «گت شورتی» سریالی است که از برخوردی نامتعارف بهره میبرد: خلافکاری میخواهد در هالیوود تهیهکننده شود، اما گذشتهاش نه پشت سر او، بلکه در کنار هر تصمیم تازه حضور دارد.
حاصل، کمدی جنایی تلخی است که با تکیه بر بازیهای خوشریتم، رابطهٔ مایلز و ریک و نگاه طعنهآمیز به صنعت سینما، از مسیرهای کاملاً آشنای ژانر فاصله میگیرد. Chris O’Dowd در مرکز اثر شخصیتی میسازد که هم تهدیدکننده است و هم خندهدار، بیآنکه یکی از این دو وجه دیگری را از میان ببرد. کندی بخشهایی از میانه، حلشدن آسان بعضی گرهها و پرداخت ناکافی شماری از شخصیتهای فرعی مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت ایده به شکلی یکدست شکوفا شود.
« این نابرابری در ریتم کلی نیز دیده میشود. »
جمعبندی
بااینحال، هویت لحن و جذابیت تقابل میان خشونت دنیای تبهکاران و خودنماییهای سینمایی، سریال را دیدنی نگه میدارد. «گت شورتی» بیش از آنکه دربارهٔ پاکشدن گذشته باشد، دربارهٔ تلاش برای معامله با آن است؛ و همین تناقض، به بهترین لحظههایش جان میبخشد.



ثبت دیدگاه