نقد و بررسی
نقد آرامش در دره (Peace in the Valley) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، نه حادثهای که تمام شده باشد «Peace in the Valley» درام مستقلی دربارهٔ پیامدهای تیراندازی مرگبار است؛ اما تمرکز آن نه بر عامل خشونت، نه بر تعقیب مجرم و نه بر بازسازی هیجانانگیز حادثه، بلکه بر زندگی کسانی است که پس از آن باید با جای خالی قربانی کنار بیایند. اشلی، همسرش جان را در تیراندازی یک فروشگاه از دست میدهد و ناگهان ناچار میشود هم با اندوه خود روبهرو شود و هم مسئولیت بزرگکردن پسر خردسالش را بهتنهایی بر دوش بگیرد.
بازگشت بیلی، برادر دوقلوی جان، و علاقهٔ جسی به شکار، این مسیر را پیچیدهتر میکنند. فیلم بهجای روایت معمایی یا حادثهمحور، سوگ را همچون نیرویی مداوم در زندگی روزمره دنبال میکند؛ نیرویی که در تصمیمهای کوچک، گفتوگوهای نیمهتمام و خاطرههای معمولی رسوخ میکند. همین انتخاب، به اثر امکان میدهد تا خشونت را نه صرفاً رویدادی ناگهانی، بلکه آغاز زنجیرهای از پیامدهای عاطفی و خانوادگی نشان دهد.
اشلی و بدنِ حامل اندوه محور عاطفی فیلم اجرای بریت شا در نقش اشلی است. او سوگ را با فورانهای نمایشی پیدرپی تصویر نمیکند؛ بیشتر، اندوه را در مکثها، نگاههای ناتمام و دشواریِ بازگشت به امور عادی مینشاند. این خویشتنداری به شخصیت اعتبار میبخشد، زیرا اشلی قرار نیست در هر صحنه توضیح دهد چه اندازه رنج میکشد.
تماشاگر از فاصلهٔ میان آنچه باید انجام دهد و آنچه از نظر عاطفی توان انجامش را دارد، وضعیت او را درمییابد. مادرشدن در این فیلم راهحل سادهای برای سوگ نیست. جسی به مراقبت و ثبات نیاز دارد، اما اشلی خود هنوز درگیر فقدانی است که بهآسانی قابل نامگذاری یا مهار نیست. فیلم در اینجا به نکتهای انسانی نزدیک میشود: آدمی میتواند برای دیگری حاضر باشد، بیآنکه خودش به آرامش رسیده باشد.
« بازگشت بیلی، برادر دوقلوی جان، و علاقهٔ جسی به شکار، این مسیر را پیچیدهتر میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقش شا از همین تناقض نیرو میگیرد؛ اشلی هم مادر است و هم زنی سوگوار، و این دو وجه نه همیشه با هم سازگارند و نه میتوان یکی را به سود دیگری کنار گذاشت. جسی و دشواریِ محافظت رابطهٔ اشلی با پسرش در بستری شکل میگیرد که هر دو در آن آسیب دیدهاند، اما زبان و تواناییشان برای ابراز آسیب یکسان نیست.
جسی با کنجکاوی و رفتار کودکانهاش، از جمله علاقه به شکار، پرسشهایی را پیش روی مادر میگذارد که پاسخ سادهای ندارند. نگرانی اشلی فقط از یک سرگرمی یا رفتار مشخص ناشی نمیشود؛ در پس آن، هراس از جهانی قرار دارد که خشونت را به زندگی خانوادگی تحمیل کرده است. فیلم این تنش را به موضوعی سیاسی یا خطابهای مستقیم تبدیل نمیکند و میکوشد آن را از دل رابطهٔ مادر و فرزند ببیند.
این رویکرد در لحظاتی اثرگذار است، چون مسئلهٔ سلاح و شکار برای اشلی معنایی شخصی و دردناک دارد، حال آنکه برای دیگران ممکن است بخشی عادی از فرهنگ محلی باشد. بااینهمه، خط داستانی جسی آنقدر که وعده میدهد گسترش نمییابد. علاقهٔ او به شکار و واکنش مادر میتواند دریچهای برای کاوش عمیقتر در تربیت، ترس و انتقال میراث خانوادگی باشد، اما فیلم این مسیر را بهطور کامل پی نمیگیرد.
نتیجه آن است که پرسشی مهم در روایت طرح میشود، بیآنکه تمام ظرفیت دراماتیکش به کار افتد. بیلی؛ حضورِ زندهٔ یک یادآوری بازگشت بیلی، برادر دوقلوی جان، یکی از پیچیدهترین عناصر قصه است. شباهت جسمانی او به مردی که اشلی از دست داده، حضورش را از همان ابتدا دوپهلو میکند: او هم انسانی مستقل با نسبت و تاریخ خود است و هم یادآوریِ زندهٔ فقدان.
« بااینهمه، خط داستانی جسی آنقدر که وعده میدهد گسترش نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ میان اشلی و بیلی از همین دوگانگی تغذیه میکند. نزدیکی به او میتواند تسکینبخش یا آشفتهکننده باشد؛ گاه خاطره را زنده میکند و گاه امکان شکلگیری پیوندی تازه را پیش میکشد. مایکل ابوت جونیور در نقشهای جان و بیلی با تفاوتهای ظریفی کار میکند و تلاش دارد دو شخصیت را از هم متمایز سازد، نه اینکه صرفاً یک چهره را دو بار در برابر دوربین قرار دهد.
بااینحال، فیلم برای این رابطه بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، فضا و ابهام میسازد. این انتخاب میتواند ثمربخش باشد، اما گاهی نیز به کمپرداختگی نزدیک میشود: گذشته و عواطف بیلی بهاندازهای که اهمیتش اقتضا میکند، گشوده نمیشوند. از سوی دیگر، همین ناتمامی یادآور آن است که خانوادهها همیشه با احساسات روشن و مرتب پیش نمیروند؛ بعضی پیوندها پیش از آنکه فهمیده شوند، درهمتنیدهاند.
جنوب آمریکا؛ فضا بهمثابه نیروی فرهنگی جغرافیای جنوبی آمریکا در فیلم صرفاً پسزمینهای تصویری نیست. عادتهای محلی و رابطهٔ شخصیتها با شکار، خانواده و اجتماع، بر برداشت آنها از واقعه اثر میگذارد. تفاوت نگاه اشلی و بیلی به شکار، نمونهای روشن از همین نقش فرهنگ است: چیزی که برای یکی با تهدید و ترس گره خورده، برای دیگری میتواند عادتی آشنا و بخشی از زندگی باشد.
فیلم با تکیه بر این تفاوت، از تبدیل شخصیتها به حاملان یک موضع واحد پرهیز میکند. فضاسازی روزمرهٔ شهر کوچک نیز با ماهیت داستان تناسب دارد. پس از تیراندازی، زندگی بیرونی متوقف نمیشود؛ رفتوآمدها، دیدارها و مسئولیتهای معمول ادامه مییابند، درحالیکه ذهن اشلی با فقدان دستوپنجه نرم میکند.
« رابطهٔ میان اشلی و بیلی از همین دوگانگی تغذیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد، حس تنهایی او را برجسته میسازد. بااینحال، زمینهٔ فرهنگی بیش از آنکه به مجموعهای منسجم از ایدهها بدل شود، گاهی همچون مجموعهای از نشانهها باقی میماند. فیلم فرصت دارد پیوند میان محیط، سنتهای محلی و تجربهٔ سوگ را روشنتر کند، اما همیشه آن را تا نتیجهای کامل پیش نمیبرد.
ریتم روایت و مسئلهٔ احساسات فیلم بهجای حرکت در مسیری پرحادثه، بر لحظههای عاطفی و تلاش اشلی برای کنارآمدن با زندگی پس از فقدان تکیه میکند. چنین ریتمی برای اثری دربارهٔ سوگ انتخابی قابل فهم است: اندوه معمولاً خط داستانی منظم و شتابداری ندارد و گاه در سکوت یا بازگشت به عادتهای روزانه آشکار میشود.
حضور شخصیتهایی که اشلی را به شیوههای متفاوت حمایت میکنند نیز یادآوری میکند که کمکگرفتن، جای خالی جان را پر نمیکند، اما میتواند تحمل آن را اندکی ممکنتر سازد. ضعف فیلم آنجاست که شماری از خردهپیرنگها بدون فرجام روشن رها میشوند و برخی موقعیتها بیش از اندازه بر برانگیختن احساسات تکیه دارند.
در چنین لحظاتی، آن ظرافتی که اجرای بازیگران و موضوع اصلی پدید آورده، جای خود را به تأکید آشکار فیلمنامه میدهد. روایت همچنین بیش از همه به تجربهٔ اشلی نزدیک میماند و در نتیجه، اندوه جسی و بیلی کمتر از حد انتظار مجال بروز پیدا میکند. این محدودیت، گسترهٔ خانوادگی داستان را کاهش میدهد: فیلم دربارهٔ فقدانی مشترک است، اما همهٔ سوگواران را با عمق یکسان نمیشناسد.
« این تضاد، حس تنهایی او را برجسته میسازد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Peace in the Valley» اثری صمیمی و انسانی دربارهٔ زندگی پس از خشونت است؛ فیلمی که اهمیتش را بیشتر از راه توجه به رنجِ باقیمانده مییابد تا نمایش خود حادثه. اجرای چندلایهٔ بریت شا، رابطهٔ ناپایدار اشلی با بیلی و تنش میان ترس مادرانه و کنجکاوی جسی، به فیلم لحظاتی تأثیرگذار میبخشند.
فضاسازی جنوب آمریکا نیز به داستان بافتی محلی میدهد و آن را از درامی کاملاً بیمکان جدا میکند. در برابر این امتیازها، روایت گاه پراکنده میشود، بعضی خردهپیرنگها به سرانجام نمیرسند و پرداخت احساسات در چند صحنه تصنعی به نظر میآید. افزون بر آن، فیلم نمیکاود به اندازهٔ کافی که فقدان چگونه در جانِ همهٔ اعضای خانواده رسوب میکند.
با وجود این کاستیها، اثر در هستهٔ خود پرسشی ماندگار طرح میکند: چگونه میتوان در جهانی که امنیت و عادتهای روزمرهاش یکباره فرو میریزند، از دیگری مراقبت کرد و همزمان برای خود جایی در زندگی تازه یافت؟ پاسخ فیلم کامل نیست، اما صداقت عاطفیِ جستوجویش آن را شایستهٔ توجه میکند.
« فضاسازی جنوب آمریکا نیز به داستان بافتی محلی میدهد و آن را از درامی کاملاً بیمکان جدا میکند. »



ثبت دیدگاه