نقد و بررسی
نقد توطئهآمیز: آخرین کلید (Insidious: The Last Key) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهٔ نخستین هراس «Insidious: The Last Key» چهارمین فیلم مجموعهٔ «Insidious» است، اما در خط زمانی داستانی، پیش از ماجراهای فیلم نخست قرار میگیرد. آدام روبیتل فیلم را بر اساس فیلمنامهٔ لی وانل ساخته و این بار الیز رینیه را نه فقط بهعنوان راهنمایی برای دیگران، بلکه در مرکز بحرانی شخصی قرار میدهد.
بازگشت او به خانهٔ کودکیاش در فایو کیز، نیومکزیکو، فرصتی فراهم میآورد تا روایت خانهٔ تسخیرشده با گذشتهٔ خانوادگی و زخمهای قدیمی پیوند بخورد. فیلم از همین پیوند تغذیه میکند: هراس اینجا تنها در تاریکی اتاقها نیست، بلکه در بازگشت به مکانی نهفته است که خاطره و ترس در آن از یکدیگر جداشدنی نیستند.
الیز رینیه؛ قلب تپندهٔ فیلم مهمترین دستاورد فیلم، حضور لین شی در نقش الیز است. او شخصیتی را بازی میکند که شجاعتش از جنس شکستناپذیری نیست؛ الیز میترسد، تردید میکند و از مواجهه با گذشتهاش آسیب میبیند، اما با وجود این، مسئولیت خود را رها نمیکند. لین شی این دوگانگی را با دقت و ظرافت منتقل میکند و به فیلم چیزی میبخشد که در طرح داستانی پراکندهاش کمتر پیدا میشود: پیوستگی عاطفی.
الیز در این قسمت صرفاً چهرهای آشنا برای طرفداران مجموعه نیست؛ گذشته و خانوادهاش به موضوع اصلی روایت بدل میشوند. همین تمرکز، به شخصیت او عمق بیشتری میدهد و سبب میشود واکنشهایش به رخدادهای خانه معنایی فراتر از وظیفهٔ معمول یک شکارچی ارواح داشته باشد. حتی هنگامی که فیلم به سمت ترساندن تماشاگر میرود، بازی شی نگاه را به الیز بازمیگرداند.
« الیز رینیه؛ قلب تپندهٔ فیلم مهمترین دستاورد فیلم، حضور لین شی در نقش الیز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر بیش از آنکه فقط منتظر ظهور موجودی در قاب باشد، میخواهد بداند این بازگشت چه اثری بر زنی میگذارد که سالها کوشیده از گذشتهاش فاصله بگیرد. خانه بهمثابهٔ حافظه فضای خانهٔ کودکی الیز یکی از عناصر موفق فیلم است. ساختمان با اتاقهای تاریک، گذرگاههای بسته و گوشههایی که نگاه بهسختی در آنها نفوذ میکند، به محیطی برای تعلیق بدل میشود؛ اما اهمیتش صرفاً در معماری ترسناک آن نیست.
خانه در این روایت همچون حافظهای مادی عمل میکند: هر در و راهرو میتواند یادآور واقعهای باشد که الیز ترجیح میداد فراموش کند. بدینترتیب، فضای داستانی با وضعیت روانی شخصیت اصلی گره میخورد و خانه به چیزی بیش از پسزمینهٔ یک فیلم ارواح تبدیل میشود. طراحی موجودات نیز به ایجاد این حالوهوا کمک میکند.
ظاهر نامتعارف و گاه ناخوشایند آنها از همان زیباییشناسی اغراقآمیزی پیروی میکند که به مجموعهٔ «Insidious» هویت بصری داده است. فیلم در لحظاتی که بهجای نمایش مستقیم، از سایه، صدا یا مکث استفاده میکند، مؤثرتر است؛ زیرا تخیل تماشاگر فرصت مییابد خلأ قاب را با نگرانی خود پر کند. هرگاه موجودات بیش از اندازه آشکار میشوند، بخشی از رمزآلودگی کاهش مییابد، اما طراحی آنها همچنان به جهان بصری فیلم رنگوبویی خاص میدهد.
ریتم؛ صبری که همیشه پاداش نمیگیرد نیمهٔ نخست فیلم با احتیاط پیش میرود. بازگشت الیز، معرفی خانه و گشودن لایههای گذشته، زمان قابلتوجهی میطلبد و همین روند میتواند برای تماشاگرانی که انتظار ترسهای پیدرپی دارند، کند به نظر برسد. فیلم در این بخش میکوشد تعلیق را از راه انتظار بسازد، اما همهٔ مکثها به اندازهٔ کافی بار دراماتیک ندارند.
« خانه بهمثابهٔ حافظه فضای خانهٔ کودکی الیز یکی از عناصر موفق فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بعضی صحنهها بیشتر از آنکه راز تازهای بیفزایند یا شخصیتها را عمیقتر کنند، روایت را درجا نگه میدارند. بااینحال، شتابنداشتن آغاز فیلم کاملاً بیثمر نیست. بازسازی تدریجی فضای خانه و آشنایی با پیوندهای خانوادگی، به رخدادهای بعدی زمینه میدهد. مشکل آنجاست که فیلم میان ساختن فضای روانی و پیشبردن قصه تعادل کاملی برقرار نمیکند.
نتیجه، نیمهای است که گاهی دلهره را آماده میکند و گاهی آن را به تعویق میاندازد، بیآنکه این تأخیر همیشه به تشدید معنادار انتظار بینجامد. در بخشهای پایانی، ریتم جان میگیرد و غافلگیریها اثر بیشتری پیدا میکنند؛ اما این بهبود نمیتواند تمام کشآمدگیهای پیشین را از یاد ببرد. ترسهای آشنا و غافلگیریهای مؤثر فیلم به ابزارهای آشنای ژانر وحشت متکی است: سکوتی که طول میکشد، صدایی ناگهانی، حضوری که در حاشیهٔ دید پدیدار میشود و بازی با انتظار مخاطب.
این شگردها در «The Last Key» گاه بهخوبی عمل میکنند، بهویژه هنگامی که فیلم ابتدا تماشاگر را به سمت یک تهدید فرضی هدایت میکند و سپس مسیر انتظارش را تغییر میدهد. در این لحظهها، تعلیق از صرفاً بلندکردن ناگهانی صدا فراتر میرود و به تجربهای از بیاعتمادی نسبت به فضای امن تبدیل میشود.
بااینهمه، فیلم همیشه از این امکان بهره نمیبرد. برخی ترسها پیشبینیپذیرند و اتکای مکرر به جهش ناگهانی، پس از مدتی اثر خود را کاهش میدهد. میان هراس روانی و نمایش صریح موجودات نیز تعادل ثابتی وجود ندارد: هرچه روایت به سمت توضیحدادن و رویارویی مستقیم میرود، از ابهام و اضطراب خام فاصله میگیرد.
« بعضی صحنهها بیشتر از آنکه راز تازهای بیفزایند یا شخصیتها را عمیقتر کنند، روایت را درجا نگه میدارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، دلهرهٔ فیلم در اوجهای مقطعی بهتر از جریان پیوستهٔ آن عمل میکند. روایت خانوادگی و بار دراماتیک بازگشت به خانهٔ کودکی، امکان پرداختن به خشونت خانوادگی، ترس و اثر ماندگار گذشته را فراهم میکند. فیلم میخواهد نشان دهد که نیروی تهدیدکننده تنها از جهان فراطبیعی نمیآید؛ آنچه در خانواده رخ داده نیز میتواند به شکلی پایدار در ذهن و زندگی بازماندگان حضور داشته باشد.
این لایه به داستان وزنی انسانی میدهد و مانع میشود فیلم صرفاً رشتهای از مواجههها با ارواح باشد. اما فیلم در پرداخت این مضمونها همیشه به اندازهٔ کافی ظریف نیست. گاه موضوعات سنگین به ابزارهایی برای پیشبردن معمای ترسناک تبدیل میشوند و فرصت لازم برای مکث و واکاوی پیامدهای عاطفیشان پیدا نمیکنند.
روایت چند شاخهٔ داستانی را همزمان دنبال میکند و همین پراکندگی از تمرکز آن میکاهد. در نتیجه، پیوند میان ترس فراطبیعی و زخمهای خانوادگی از نظر ایده جذاب است، اما در اجرا یکدست و کاملاً قانعکننده نمیشود. جایگاه شخصیتهای همراه تاکر و اسپکس، همراهان آشنای الیز، فضای داستان را گاه با شوخی و رفتارهای سبکتر تعدیل میکنند.
حضورشان به فیلم انرژی میدهد و از سنگینی بیوقفهٔ فضای خانه میکاهد، اما گاهی لحن را از مسیر اصلی منحرف میسازد. در فیلمی که میخواهد با گذشتهٔ دردناک شخصیت مرکزی روبهرو شود، تغییر ناگهانی از تنش به شوخی همیشه طبیعی به نظر نمیرسد. شخصیتهای خانوادگی نیز زمینهای برای گستردهترکردن بحران فراهم میکنند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه فرصت مییابند تا به چهرههایی مستقل بدل شوند.
« به همین دلیل، دلهرهٔ فیلم در اوجهای مقطعی بهتر از جریان پیوستهٔ آن عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Insidious: The Last Key» فیلمی است که بهترین ویژگیاش را در الیز رینیه و بازی لین شی مییابد. بازگشت به خانهٔ کودکی، طراحی موجودات و فضای وهمآلود، مواد لازم را برای یک داستان ترسناک شخصی فراهم میکنند؛ افزون بر آن، بخش پایانی با غافلگیریها و افزایش تنش، سرزندگی بیشتری پیدا میکند.
در سوی دیگر، آغاز کند، روایت گاه پراکنده و صحنههایی که بیش از اندازه کش میآیند، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت نیرویی یکسان داشته باشد. با وجود این کاستیها، فیلم برای مخاطبی که به الیز و جهان مجموعه علاقه دارد، تجربهای دیدنی است. این اثر بیش از آنکه ترس تازهای در ژانر بیافریند، میکوشد شخصیت محبوب مجموعه را به گذشتهاش بازگرداند و وحشت خانهٔ تسخیرشده را با زخمی خانوادگی درآمیزد.
حاصل، فیلمی نابرابر اما تماشایی است؛ اثری که هرگاه به الیز و
« جمعبندی «Insidious: The Last Key» فیلمی است که بهترین ویژگیاش را در الیز رینیه و بازی لین شی مییابد. »



ثبت دیدگاه