نقد و بررسی
نقد معصومیت خاطرات (Innocence of Memories) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سینما و موزه «Innocence of Memories» ساختهٔ Grant Gee، نه اقتباسی متعارف از رمان «موزهٔ معصومیت» است و نه مستندی صرفاً توضیحی دربارهٔ آن. فیلم از پیوندی نامعمول میان کتاب، موزه و شهر شکل میگیرد: اشیایی که در جهان داستان معنای شخصی دارند، در قاب سینما به نشانههایی از زمان، میل و فقدان بدل میشوند.
روایت از موزه آغاز میکند، اما در آن متوقف نمیماند؛ به خیابانهای استانبول میرود و شهر را همچون فضایی زنده برای انباشتهشدن خاطره مینگرد. فیلم در سال ۲۰۱۵ در ونیز به نمایش درآمد و در بریتانیا در ۲۰۱۶ اکران شد؛ همین تفاوت تاریخ گاه سبب میشود اثر را با یکی از این دو سال بشناسند.
این انتخاب ساختاری، نخستین امتیاز فیلم است. Gee نمیکوشد همهٔ پیچیدگیهای رمان را به زنجیرهای منظم از رخدادها تبدیل کند. در عوض، به منطق یادآوری نزدیک میشود؛ منطقی که در آن یک شیء کوچک میتواند دریچهای به گذشته باشد و یک تصویر خیابانی، بیآنکه توضیحی مستقیم عرضه کند، حالوهوای دورانی را احضار کند.
نتیجه اثری میان مستند، جستار سینمایی و بازآفرینی ادبی است؛ فیلمی که بیشتر دعوت به تأمل میکند تا دنبالکردن داستانی خطی. اشیا؛ آرشیوهای کوچک عاطفه در مرکز جهان فیلم، اشیایی روزمره قرار دارند؛ چیزهایی که بهتنهایی شاید پیشپاافتاده به نظر برسند، اما با قرارگرفتن در کنار یک خاطره، بار عاطفی مییابند.
« این انتخاب ساختاری، نخستین امتیاز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت آنها نه در ارزش مادی، بلکه در تواناییشان برای نگهداشتن رد یک حضور است. شیء میتواند چیزی را از فرسایش زمان نجات دهد، اما فقط تا اندازهای: آنچه حفظ میکند، خودِ گذشته نیست، بلکه تصویری از گذشته است که ذهن در آن دمیده است. این ایده، فیلم را از نوستالژی ساده دور میکند. خاطره در اینجا صندوقی نیست که گذشته را دستنخورده نگه دارد؛ نوعی بازسازی است، آمیخته به خواست، حسرت و انتخاب.
اشیا بهجای آنکه پاسخ قطعی بدهند، پرسشهایی دربارهٔ رابطهٔ مالکیت و دلبستگی پیش میکشند: آیا نگهداشتن یادگار، راهی برای نزدیکماندن به دیگری است یا نشانهای از ناتوانی در رهاکردن؟ فیلم پاسخ را به مخاطب واگذار میکند و از همین راه، تجربهٔ تماشایش را شخصیتر میسازد. استانبول؛ شهری ساختهشده از خاطره استانبول در فیلم پسزمینهای تزیینی برای داستان عاشقانه نیست.
شهر، یکی از شخصیتهای اصلی اثر است؛ حضوری که گذشته و اکنون را در خود جمع میکند. دوربین میان خیابانها، محلهها و چشماندازهای شهر حرکت میکند و از دل این رفتوآمد، تصویری میسازد که هم ملموس است و هم اندکی رؤیاگون. استانبول نه فقط جایی است که شخصیتها در آن زندگی کردهاند، بلکه ظرفی است که خاطرههای فردی در آن با دگرگونیهای جمعی گره میخورند.
تصاویر شبانهٔ شهر، حالوهوای اندوهگین فیلم را تقویت میکنند. نورهای پراکنده، حرکت آرام دوربین و گاه همنشینی لایههای تصویری، استانبول را از یک مکان جغرافیایی به منظرهای ذهنی بدل میسازند. بااینحال، این زیبایی صرفاً برای چشمنوازی نیست؛ به مضمون فیلم خدمت میکند. شهری که تغییر میکند، خاطرات ساکنانش را نیز دگرگون میسازد.
« اهمیت آنها نه در ارزش مادی، بلکه در تواناییشان برای نگهداشتن رد یک حضور است. »
شخصیتها و اجرا
آنچه روزگاری آشنا بوده، ممکن است در گذر زمان چهرهای تازه پیدا کند یا از دسترس بیرون برود. از این منظر، شهر خود به موزهای برای یادها تبدیل میشود، اما موزهای ناپایدار که هیچچیز را کاملاً ثابت نگه نمیدارد. روایت غیرخطی و مرزهای واقعیت فیلم در چگونگی بازگویی داستان، به همان اندازهٔ تصویرهایش تجربهگراست.
روایت میان صدای راوی، اشیای موزه و نگاه به شهر حرکت میکند و همیشه روشن نمیسازد که مخاطب با واقعیتی مستند، بازآفرینی داستانی یا آمیزهای از این دو روبهرو است. حضور Orhan Pamuk و شکلهای گوناگون روایت، مرز میان نویسنده، شخصیت و شهروند را نیز سیال میکند. این ابهام، بخشی از روش فیلم است: قرار نیست همهچیز را به گزارشی بیطرفانه فروبکاهد، بلکه میخواهد نشان دهد چگونه یک داستان میتواند در جهان بیرون امتداد یابد و برعکس، واقعیت چگونه به مادهٔ خام تخیل بدل شود.
اما همین ویژگی، مانعی واقعی نیز ایجاد میکند. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد خط داستانی عاشقانه را با ترتیب روشن و علتومعلولهای مشخص دنبال کند، پراکندگی اثر ممکن است گیجکننده باشد. فیلم از توضیحهای مکرر پرهیز میکند و گاه پیوند میان تصویر، گفتار و مضمون را به حدس مخاطب میسپارد.
این رویکرد برای اثری جستارگونه مناسب است، ولی در لحظاتی ممکن است فاصلهای میان ایدهٔ جذاب و پرداخت کامل آن ایجاد کند. بعضی مضمونها پیش از آنکه به عمق لازم برسند، جای خود را به تصویر یا تأمل بعدی میدهند. ریتم، صدا و تجربهٔ تماشا ریتم فیلم عمداً آهسته و مکثمند است. سکون و تکرار در اینجا فقط نشانهٔ کندی نیستند؛ با سازوکار یادآوری تناسب دارند، زیرا خاطره معمولاً در لحظهای کوتاه و منظم ظاهر نمیشود، بلکه بازمیگردد، تغییر میکند و گاه بر جزئیات بیاهمیت متمرکز میماند.
« آنچه روزگاری آشنا بوده، ممکن است در گذر زمان چهرهای تازه پیدا کند یا از دسترس بیرون برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و صدا نیز در کنار تصویر، فضایی مراقبهای میسازند. فیلم بیشتر میخواهد مخاطب را در حالوهوای خود نگه دارد تا آنکه با حادثههای تازه پیوسته او را به جلو براند. این انتخاب برای همه کارآمد نیست. تصاویر شبانه و مکثهای طولانی، اگر با ذهنیتی پذیرنده دنبال نشوند، میتوانند تکراری جلوه کنند.
گاهی حس میشود فیلم بر قدرت فضای شاعرانه تکیه دارد، بیآنکه هر بار همان اندازه بر معنا بیفزاید. بااینحال، همین کندی به اثر فرصتی میدهد تا نگاه از مصرف سریع تصویر فاصله بگیرد. تماشاگر مجال مییابد به جزئیاتی توجه کند که در روایت شتابزده بهآسانی نادیده میمانند؛ هرچند این مجال، گاه به بهای افت کشش روایی تمام میشود.
عشق، فقدان و وسوسهٔ نگهداشتن گذشته داستان عاشقانه در فیلم تنها موضوعی احساسی نیست؛ راهی است برای اندیشیدن به نسبت میان عشق و یادآوری. دلبستگی، در این جهان، با میل به حفظکردن پیوند دارد: حفظ تصویر دیگری، حفظ نشانههای حضورش و حتی حفظ مکانهایی که خاطره در آنها شکل گرفته است. اما فیلم در این میل رگهای از تناقض میبیند.
یادگارها میتوانند فقدان را قابلتحمل کنند، ولی ممکن است همان فقدان را نیز پیوسته تازه نگه دارند. گذشته با نگهداشتن اشیا بازمیگردد، اما هر بازگشت یادآور این حقیقت است که بازگشت کامل ناممکن است. از این رو، «معصومیت» عنوان اثر را میتوان نه بهمعنای پاکی بینقص، بلکه بهعنوان حالتی شکننده فهمید: لحظهای که آدمی هنوز نمیداند یک تجربه روزی به خاطرهای آمیخته با حسرت تبدیل خواهد شد.
« موسیقی و صدا نیز در کنار تصویر، فضایی مراقبهای میسازند. »
قوتها و کاستیها
فیلم، بیآنکه ماجرای عاشقانه را به موعظهای دربارهٔ عشق فروبکاهد، نشان میدهد چگونه عاطفه در اشیا و مکانها رسوب میکند و چگونه گذر زمان، معنای همان عاطفه را از نو مینویسد. جمعبندی «Innocence of Memories» اثری است که بیش از آنکه داستانی را بازگو کند، شیوهٔ ساختهشدن خاطره را به تصویر درمیآورد.
پیوند خلاقانهٔ موزه، اشیا و استانبول، همراه با فیلمبرداری شاعرانه و فضای اندوهگین، به آن هویتی متمایز میدهد. در برابر، ریتم کند، روایت پراکنده و گاه پرداخت ناکافی بعضی ایدهها ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند. این فیلم برای کسی که در پی روایت سرراست و پرحادثه است، تجربهای دشوار خواهد بود؛ اما برای مخاطبی که از سینمای تأملی و مرزهای سیال میان مستند و داستان استقبال میکند، سفری آرام و چندلایه فراهم میآورد.
آنچه پس از تماشا میماند، نه فقط تصویری از یک عشق ازدسترفته، بلکه پرسشی دربارهٔ خودِ خاطره است: ما گذشته را نگه میداریم، یا گذشته از خلال اشیا و شهرها ما را در خود نگه میدارد؟
« پیوند خلاقانهٔ موزه، اشیا و استانبول، همراه با فیلمبرداری شاعرانه و فضای اندوهگین، به آن هویتی متمایز میدهد. »


ثبت دیدگاه