نقد و بررسی
نقد تفریق (Subtraction) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد با امر ناممکن «تفریق» ساختهٔ مانی حقیقی، معمایی روانشناختی را از دل موقعیتی ساده اما لرزاننده آغاز میکند: برخوردی گیجکننده در تهران، که در پی آن فرزانه و جلال درمییابند زن و شوهری دیگر با چهرههایی درست همانند آنها وجود دارند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ پاسخهای سرراست نمیدهد؛ در عوض، امر ناممکن را بیهیاهو وارد زندگی روزمره میکند و میگذارد اضطرابِ ناشی از آن، آرامآرام در مناسبات انسانی ریشه بدواند.
اهمیت این ایده فقط در رازآلودبودن بدلها نیست. همزادها آینههاییاند که شخصیتها را وادار میکنند خود و زندگی مشترکشان را از زاویهای تازه ببینند. تفاوتهای میان دو زوج، پرسشی تلختر از «چگونه ممکن است؟» پیش میکشد: اگر کسی که روبهروی ما ایستاده، نسخهای دیگر از خودمان باشد، کدامیک زندگی را درستتر پیش برده است؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع از حلوفصل آسان، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم منشأ بخشی از نارضایتی احتمالی مخاطب. معمایی که به روابط میرسد در آغاز، «تفریق» بهسادگی میتواند تریلری دربارهٔ راز یکسانی چهرهها به نظر برسد؛ اما بهتدریج روشن میشود که مسئلهٔ اصلی، مناسبات میان آدمهاست.
« اهمیت این ایده فقط در رازآلودبودن بدلها نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور بدلها شکافی را آشکار میکند که پیشتر در زندگی زوجها پنهان بوده: فاصلهٔ میان تصویری که از همسرمان داریم و واقعیتی که هر روز با آن زندگی میکنیم. در این معنا، فیلم از عنصر فراواقعی نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای عریانکردن بخشهایی از آن بهره میگیرد. عنوان فیلم نیز با همین نگاه تناسب دارد.
«تفریق» تنها به دوبرابرشدن چهرهها اشاره نمیکند؛ میتوان آن را دربارهٔ کاستهشدن از صمیمیت، اعتماد و تصویری که آدمها از خود ساختهاند خواند. شخصیتها با دیدن همزادهایشان، صرفاً با رقیبی بیرونی مواجه نمیشوند، بلکه با امکانِ زندگیای روبهرو میشوند که شاید میتوانستند داشته باشند.
این تصور، حسرت و کنجکاوی را همزمان برمیانگیزد و روابط را از تعادل پیشین خارج میکند. هویت، میل و زندگی مشترک یکی از محورهای ظریف فیلم، وسوسهٔ مقایسه است. وقتی آدمی را میبینیم که ظاهری آشنا دارد اما رفتار و موقعیتش متفاوت است، بهسادگی میتوانیم او را نسخهٔ بهتر یا بدتر همان شخص بدانیم.
« در این معنا، فیلم از عنصر فراواقعی نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای عریانکردن بخشهایی از آن بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
«تفریق» از همین تمایل استفاده میکند، اما اجازه نمیدهد تفاوتها به جدولی روشن از نیکی و بدی تبدیل شوند. همزادها نه صرفاً بدلهایی معمایی، بلکه امکانهایی برای بازاندیشی دربارهٔ هویت و انتخاباند. در این میان، مفهوم وفاداری نیز از معنای محدود و قراردادی خود فراتر میرود. فیلم میپرسد آیا وفاداری تنها به معنای حفظ مرزهای یک رابطه است، یا به شناختن دیگری، پذیرفتن تغییرهایش و دیدن آن چیزی هم مربوط میشود که در گذر زمان از او نادیده گرفتهایم؟
شخصیتها در برابر نسخههای بدیل شریک زندگیشان، هم به آنچه در زندگی فعلی دارند فکر میکنند و هم به آنچه از دست دادهاند. فیلم این وضعیت را با قضاوت مستقیم توضیح نمیدهد؛ تنش را در سکوتها، نگاهها و تصمیمهای گاه مبهم نگه میدارد. بازیگری و دوگانگی شخصیتها بازیهای ترانه علیدوستی و نوید محمدزاده از مهمترین تکیهگاههای فیلماند.
هر دو بازیگر باید در نقشهایی ظاهر شوند که از نظر چهره به هم نزدیکاند، اما از نظر خلقوخو، حضور بدنی و کیفیت عاطفی تفاوت دارند. موفقیت این دوگانگی فقط به تغییرهای ظاهری وابسته نیست؛ تماشاگر از طریق حالت ایستادن، ریتم حرکت، نگاه و لحن درمییابد با کدام شخصیت روبهروست. علیدوستی در نمایش فرزانه و همزادش، تفاوتی درونی و عاطفی ایجاد میکند؛ دو حضور مشابه، اما با وزن روانی متفاوت.
« تفریق» از همین تمایل استفاده میکند، اما اجازه نمیدهد تفاوتها به جدولی روشن از نیکی و بدی تبدیل شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محمدزاده نیز میان نرمی و صمیمیت یک شخصیت و خشونت یا تندی دیگری فاصله میگذارد. این بازیها به فیلم کمک میکنند تا ایدهٔ «دو چهرهٔ یکسان» را به آزمایشی نمایشی دربارهٔ رفتار بدل کند: چهره ممکن است تکرار شود، اما شخصیت از جزئیات ساخته میشود. نتیجه، اجرایی است که بدون تأکیدهای اغراقآمیز، تفاوتها را خوانا نگه میدارد.
تهرانِ بارانی و زبان تصویر فضای بصری «تفریق» بهجای آنکه صرفاً پسزمینهٔ رخدادها باشد، بخشی از منطق حسی فیلم را میسازد. باران مداوم، خیابانهای خیس و فضاهای داخلیِ تیره، نوعی ناآرامی پیوسته پدید میآورند. شهر در این تصویر، مکانی آشناست که اندکی از حالت عادی خود خارج شده؛ همان وضعیتی که داستان برای شخصیتها میسازد.
تهران همچنان واقعی به نظر میرسد، اما نگاه فیلم آن را به محیطی بدل میکند که در آن یقین، آرامآرام فرسوده میشود. قاببندیهای سنجیده نیز بر همین بیقراری میافزایند. گاه نزدیکی دوربین در فضای محدود، فشار رابطهها را محسوس میکند؛ گاه فاصله و فضای خالی میان شخصیتها، جداییای را نشان میدهد که با گفتوگو بیان نشده است.
« محمدزاده نیز میان نرمی و صمیمیت یک شخصیت و خشونت یا تندی دیگری فاصله میگذارد. »
قوتها و کاستیها
نور و سایه، باران و سکوت، همگی به تعلیق خدمت میکنند، بیآنکه تصویر را به تزئینی پرزرقوبرق تبدیل کنند. ریتم تدوین نیز کنجکاوی را زنده نگه میدارد و اطلاعات را چنان پخش میکند که تماشاگر پیوسته در حال بازبینی برداشتهای پیشین خود باشد. منطق روایی و کاستیها با وجود گیرایی معما، «تفریق» در توضیح سازوکار حضور همزادها چندان سخاوتمند نیست.
فیلم این موقعیت را میپذیرد و بر پیامدهای روانی و عاطفی آن تمرکز میکند، اما برای مخاطبی که انتظار دارد قواعد جهان داستان روشن شوند، این انتخاب ممکن است ناکافی باشد. مسئله تنها رازآلودماندن ماجرا نیست؛ گاهی ناآگاهی طولانی شخصیتها یا شیوهٔ مواجههشان با امر ناممکن، بیشتر به نیازهای روایت وابسته به نظر میرسد تا واکنشی طبیعی و قانعکننده.
برخی تصمیمها نیز برای پیشبردن داستان به تعلیق و تشدید بحران کمک میکنند، اما همیشه از شخصیتپردازی بهاندازهٔ کافی برنمیآیند. این ناهماهنگی در فیلمی که به روانشناسی رابطهها متکی است، اهمیت دارد: هرگاه رفتار شخصیتها تصنعی شود، مخاطب ممکن است بهجای همراهشدن با اضطراب آنها، دربارهٔ طراحی پیرنگ پرسش کند.
« نور و سایه، باران و سکوت، همگی به تعلیق خدمت میکنند، بیآنکه تصویر را به تزئینی پرزرقوبرق تبدیل کنند. »
جمعبندی
پایانبندی نیز همهٔ گرهها را به توضیحی روشن تبدیل نمیکند. این ابهام میتواند بخشی از تجربهٔ فیلم باشد، اما برای بینندهای که انتظار جمعبندی دقیق دارد، احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود. جمعبندی «تفریق» تریلری ایرانی و تأملبرانگیز است که از ایدهٔ همزادها برای کاوش در هویت، اعتماد و فرسایش زندگی مشترک بهره میگیرد.
فیلم با بازیهای چندلایهٔ علیدوستی و محمدزاده، فضاسازی بارانی و قاببندیهای حسابشده، تعلیقی میسازد که بیش از آنکه بر پاسخ معما تکیه کند، از اثر آن بر شخصیتها نیرو میگیرد. نقطهضعف اصلیاش آن است که قواعد موقعیت مرکزی را روشن نمیکند و گاه برای حفظ مسیر داستان، از منطق واکنشهای انسانی فاصله میگیرد.
بااینحال، ابهام فیلم صرفاً خلأ نیست؛ بخشی از معنای آن نیز هست. «تفریق» تماشاگر را با پرسشهایی دربارهٔ نسخههای ممکنِ خود و شریک زندگیاش تنها میگذارد: آیا همزاد، فرصتی برای جبران است یا تصویری فریبنده از زندگی دیگری؟ فیلم پاسخ را قطعی نمیکند، اما همین پرسشها را بهاندازهای زنده نگه میدارد که تجربهاش پس از پایان نیز ادامه یابد.
« پایانبندی نیز همهٔ گرهها را به توضیحی روشن تبدیل نمیکند. »
ثبت دیدگاه