نقد و بررسی
نقد بر اساس جنسیت (On the Basis of Sex) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در خدمت یک مبارزهٔ تاریخی «On the Basis of Sex» به زندگی جوانی روث بیدر گینزبرگ میپردازد؛ زنی که با ذهنی حقوقی و ارادهای استوار، میکوشد تبعیض جنسیتی را نه فقط در تجربهٔ شخصی خود، بلکه در منطق قانون به چالش بکشد. فیلم، بهجای آنکه زندگینامهای جامع از او بسازد، بر دورهای مشخص تمرکز میکند: سالهای تحصیل، دشواریهای ورود به حرفهٔ حقوق و پروندهای که برای روث و همسرش، مارتی، فرصتی برای نقد نظاممند نابرابری فراهم میآورد.
این تمرکز، به داستان جهت و هدف میدهد؛ مخاطب میداند با چه نبردی روبهروست، هرچند مسیر آن چندان دور از انتظار نیست. درام از همان آغاز، فاصلهٔ میان توانایی فردی و محدودیتهای اجتماعی را برجسته میکند. روث برای پیشرفت باید نهفقط در درس و کار، بلکه در برابر پیشفرضهایی بجنگد که توانایی زنان را از پیش کماهمیت میشمارند.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که تبعیض همیشه در قالب دشمنی آشکار ظاهر نمیشود؛ گاه در مقررات، عادتهای اداری و داوریهایی پنهان است که طبیعی و بیطرف جلوه میکنند. از این منظر، عنوان اثر نیز به هستهٔ فکری آن اشاره دارد: پرسش این نیست که چه کسی شایسته است، بلکه این است که قانون چگونه تفاوت جنسیتی را بهانهٔ نابرابری میکند.
تصویری از روث؛ هوش، خویشتنداری و سرسختی فلیسیتی جونز در نقش روث، حضوری آرام اما محکم دارد. بازی او بر نمایشهای پرهیاهو تکیه نمیکند؛ بخش مهمی از شخصیتپردازی در مکثها، نگاهها و شیوهٔ سنجیدهٔ سخن گفتن شکل میگیرد. روثِ فیلم زنی است که در برابر تحقیر یا بیاعتنایی، کمتر واکنش نمایشی نشان میدهد و بیشتر میکوشد پاسخ را در استدلالی دقیق پیدا کند.
« درام از همان آغاز، فاصلهٔ میان توانایی فردی و محدودیتهای اجتماعی را برجسته میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب با تصویری که فیلم از او میسازد هماهنگ است: مبارزهاش نه از خشم لحظهای، بلکه از شناختی روشن دربارهٔ سازوکار قانون و اثر آن بر زندگی مردم نیرو میگیرد. بااینحال، فیلم گاهی در پرداخت این شخصیت بیش از اندازه محتاط است. روثِ داستان، هرچند با موانع واقعی و دشواریهای شخصی روبهرو میشود، کمتر مجال مییابد که پیچیدگیهای درونی یا تناقضهایش بهطور عمیق کاویده شوند.
بخشهایی از او بیشتر در خدمت روایتِ چهرهای الهامبخشاند تا در خدمت ساختن شخصیتی کاملاً چندوجهی. اجرای جونز این محدودیت را تا حد زیادی جبران میکند، زیرا به روث وقار و گرمای انسانی میبخشد و مانع میشود که او به نمادی صرف از عدالتخواهی فروکاسته شود. همراهی مارتی و معنای مشارکت یکی از دلپذیرترین جنبههای فیلم، رابطهٔ روث و مارتی است.
مارتی صرفاً همسری حامی در حاشیهٔ داستان نیست؛ او در کار و زندگی روث شریک است و حضورش یادآور میشود که مبارزهٔ اجتماعی میتواند در دل یک رابطهٔ مبتنی بر اعتماد نیز شکل بگیرد. آرمی همر در نقش مارتی، شخصیتی صمیمی و باثبات میسازد که از توانایی همسرش احساس تهدید نمیکند. این رابطه نه با رقابتهای ساختگی پیش میرود و نه بر فداکاری یکطرفه استوار میشود؛ اهمیتش در آن است که دو نفر، با مهارتها و نگاههای متفاوت، در کنار یکدیگر کار میکنند.
این همراهی، وجهی انسانی به ماجرایی میدهد که در غیر این صورت میتوانست بیش از اندازه بر سخنرانیها و مباحث حقوقی متکی باشد. گفتوگوهای روث و مارتی، گاه فرصتهایی برای سبککردن فضای جدی فیلم فراهم میکنند و در عین حال نشان میدهند که حمایت عاطفی چگونه میتواند به نیرویی عملی تبدیل شود.
« بااینحال، فیلم گاهی در پرداخت این شخصیت بیش از اندازه محتاط است. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، رابطهٔ آنها نیز گاهی بیش از حد بیاصطکاک تصویر میشود. فیلم بیشتر بر هماهنگی و مهر میان این دو تأکید دارد تا بر دشواریهایی که ممکن است در تقسیم مسئولیتها و فشارهای بیرونی پدید آید. قانون بهمثابه میدان درام فیلم در مرکز خود داستانی حقوقی دارد، اما جذابیتش فقط به پیگیری یک پرونده محدود نمیشود.
کشمکش اصلی بر سر شیوهٔ خواندن قانون است: آیا قانون مجموعهای ثابت و بیتغییر از عبارتهاست، یا میتوان پیشفرضهای ناعادلانهٔ آن را آشکار کرد و معنایش را به پرسش گرفت؟ روث میکوشد نشان دهد که قواعدی که بهظاهر از زنان حمایت میکنند، ممکن است همزمان نقشهای ازپیشتعیینشدهای را تثبیت کنند و آزادی هر دو جنس را محدود سازند.
این ایده، به روایت عمق میدهد و مانع میشود که داستان صرفاً به پیروزی فردی بر چند مخالف بدل شود. در بهترین لحظات، فیلم نشان میدهد که تغییر حقوقی به صبر، برنامهریزی و انتخاب دقیق استدلال وابسته است. کاراکترها برای ساختن پرونده ناچارند میان آنچه از نظر اخلاقی ناعادلانه است و آنچه در دادگاه قابل اثبات خواهد بود، پلی بزنند.
همین فاصله، تعلیقی فکری پدید میآورد: پیروزی تنها به درستبودن یک آرمان وابسته نیست، بلکه به این نیز بستگی دارد که آن آرمان چگونه به زبان نهادها ترجمه شود. اما توضیحهای حقوقی در بعضی صحنهها بیش از آنکه در بافت طبیعی درام حل شوند، کارکرد آموزشی پیدا میکنند. فیلم میخواهد موضوع را برای مخاطب روشن کند، ولی گاه این روشنی به بهای ظرافت تمام میشود.
« با وجود این، رابطهٔ آنها نیز گاهی بیش از حد بیاصطکاک تصویر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و ضرباهنگ روایت میمی لدر داستان را با لحنی کلاسیک و دسترسپذیر روایت میکند. فیلم بهندرت در فرم خود تجربهگرا میشود و بیشتر میکوشد قصهای روشن، خوشتماشا و عاطفی بسازد. این انتخاب با هدف اثر سازگار است: مخاطب باید بتواند مسیر روث را دنبال کند، موانع را بفهمد و اهمیت پرونده را دریابد.
طراحی صحنه و فضای دوره نیز کمک میکند تا فاصلهٔ تاریخی حس شود، بیآنکه تصویر زمانه بر روایت غلبه کند. بااینحال، همین روایتِ مرتب و آشنا گاه به فرمول نزدیک میشود. برخی موانع و واکنشها زودتر از آنکه فرصت غافلگیری پیدا کنند، قابل پیشبینیاند و لحظههای تأکیدی فیلم نیز گاهی بیش از اندازه آشکارند.
نیمهٔ نخست، با حرکت میان سالهای تحصیل و آغاز مسیر حرفهای روث، زمینهٔ مناسبی برای داستان میسازد؛ اما در نیمهٔ دوم، روایت در بخشهایی کش میآید. فیلم برای رسیدن به اوج دراماتیک خود چند بار بر تنشهای مشابه بازمیگردد و در نتیجه، ضرباهنگی که باید فشردهتر شود، گاه کند و یکنواخت به نظر میرسد.
بازیگران مکمل و جهان پیرامون روث بازیگران مکمل به فیلم بافتی اجتماعی میبخشند. جاستین ترو در نقش مل وولف و کتی بیتس در نقش دوروتی کنین، هر یک تصویری از افرادی ارائه میدهند که در مسیر تغییر، با تردیدها و محدودیتهای نهادهای خود روبهرو هستند. حضور آنان کمک میکند روایت از چارچوب خانه و دادگاه فراتر برود و نشان دهد که هر حرکت اصلاحطلبانه ناگزیر باید با سازوکارهای سازمانی و مقاومتهای گوناگون مواجه شود.
« کارگردانی و ضرباهنگ روایت میمی لدر داستان را با لحنی کلاسیک و دسترسپذیر روایت میکند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، برخی شخصیتهای مخالف بیش از آنکه انسانهایی پیچیده باشند، نمایندگان روشن یک دیدگاهاند؛ همین امر تقابل را قابلفهم میکند، اما از چندلایگی آن میکاهد. دختر روث و مارتی نیز به جهان خانوادگی فیلم نیرویی متفاوت میآورد. او نسلی جوانتر را نمایندگی میکند که دربارهٔ نقش زنان و سازش با موانع اجتماعی پرسشهای مستقیمتری دارد.
این تقابل میتوانست به بحثی ژرفتر دربارهٔ تفاوت نسلها و شکلهای گوناگون کنشگری تبدیل شود، اما فیلم آن را بیشتر برای برجستهکردن کشمکشهای روث به کار میگیرد. در نتیجه، چند رابطه و شخصیت جذاب معرفی میشوند، ولی فرصت گسترش کامل نمییابند. مضمون الهامبخش و مرزهای آن نیروی عاطفی فیلم از این باور میآید که تغییر، همیشه با رخدادی پرشکوه آغاز نمیشود؛ گاهی از انتخاب یک پرونده، یک استدلال و یک راهبرد حسابشده شروع میشود.
داستان روث یادآوری میکند که نابرابری میتواند در جزئیاتی روزمره و ظاهراً فنی پنهان باشد و مبارزه با آن به کسانی نیاز دارد که این جزئیات را ببینند. همین وجه، اثر را الهامبخش میکند، بیآنکه ضرورتاً مخاطب را به تحسین بیچونوچرای شخصیت اصلی وادارد. اما فیلم برای حفظ حالوهوای امیدبخش خود، بعضی پیچیدگیها را کمرنگ میکند.
گاهی موانع بهگونهای چیده میشوند که مسیر اخلاقی داستان بیش از اندازه روشن باشد؛ در چنین لحظاتی، پرسشهای دشوارتر دربارهٔ سازش، شکست یا هزینهٔ پیشرفت مجال کافی پیدا نمیکنند. این کاستی از اهمیت موضوع نمیکاهد، ولی باعث میشود اثر بیشتر به یک زندگینامهٔ دراماتیکِ خوشساخت نزدیک شود تا کاوشی بیپروا در همهٔ تناقضهای مبارزهٔ حقوقی و سیاسی.
« دختر روث و مارتی نیز به جهان خانوادگی فیلم نیرویی متفاوت میآورد. »
جمعبندی
جمعبندی «On the Basis of Sex» فیلمی خوشتماشا و اثرگذار دربارهٔ دورهای مهم از زندگی روث بیدر گینزبرگ است. فلیسیتی جونز با بازی سنجیدهاش، شخصیت روث را از سطح یک نماد تاریخی فراتر میبرد و رابطهٔ گرم و همکارانهٔ او با مارتی، به روایت جان میبخشد. فیلم در توضیح ایدهٔ مرکزی خود ــ اینکه تبعیض میتواند در ساختار قانون و عادتهای اجتماعی پنهان باشد ــ روشن و قابلفهم عمل میکند و داستانی امیدبخش از پافشاری و استدلال میسازد.
در سوی دیگر، روایت گاه کلیشهای و قابلپیشبینی میشود، برخی شخصیتها فرصت کافی برای پیچیدهشدن نمییابند و نیمهٔ دوم از کشآمدن آسیب میبیند. اثر در بیشتر لحظات بهجای خطرکردن، به مسیر آشنای زندگینامههای الهامبخش تکیه میکند. بااینهمه، بازی جونز، اهمیت تاریخی داستان و حس امیدی که از آن برمیآید، این کاستیها را تا اندازهای جبران میکنند.
فیلم شاید تصویری کامل و عمیق از همهٔ وجوه روث نسازد، اما بهخوبی نشان میدهد که تغییر بزرگ میتواند از ذهنی دقیق، ارادهای پایدار و همراهی صمیمانه آغاز شود.
« جمعبندی «On the Basis of Sex» فیلمی خوشتماشا و اثرگذار دربارهٔ دورهای مهم از زندگی روث بیدر گینزبرگ است. »
ثبت دیدگاه