نقد و بررسی
نقد توتعنخآمون به رنگی (Tutankhamun In Colour) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به لحظهٔ کشف «Tutankhamun In Colour» مستندی دربارهٔ یکی از مشهورترین رویدادهای باستانشناسی است: کشف آرامگاه توتعنخآمون در درهٔ پادشاهان، در سال ۱۹۲۲. فیلم، با راهنمایی الیزابت فرود، مصرشناس دانشگاه آکسفورد، مخاطب را به تصاویر و فیلمهای آرشیوی آن دوره بازمیگرداند و میکوشد ماجرای کشف را نه همچون روایتی دور و خاکگرفته، بلکه بهمثابه تجربهای زنده و نزدیک بازسازی کند.
ابزار اصلی این بازآفرینی، رنگیکردن تصاویر سیاهوسفید است؛ روشی که به تماشاگر امکان میدهد چهرهها، اشیا و فضای پیرامون کاوش را با حسی متفاوت ببیند. فیلم با همین ایده، میان تاریخ ثبتشده و تخیل تماشاگر پلی دیدنی میسازد، هرچند این نزدیکی بصری همیشه به معنای فهم عمیقتر تاریخی نیست.
رنگ؛ راهی بهسوی گذشته یا پوششی بر آن؟ جذابیت آشکار مستند در مواجهه با تصاویر رنگیشده است. عکسهای قدیمی، پس از رنگآمیزی، از حالت اسناد خاموش بیرون میآیند و به صحنههایی بدل میشوند که گویی هنوز در آنها حرکتی جریان دارد. لباسها، چهرهها و اشیای درون قاب، برای مخاطبی که به تصویر سیاهوسفید عادت دارد، ملموستر میشوند؛ حتی لحظههایی که پیشتر صرفاً نشانههایی در یک آلبوم تاریخی بودند، اکنون به چیزی شبیه خاطرهٔ بصری تبدیل میشوند.
« جذابیت آشکار مستند در مواجهه با تصاویر رنگیشده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دگرگونی، بهویژه برای بینندهای که با تاریخ مصر باستان آشنایی چندانی ندارد، نیرویی فوری و قابلفهم دارد. اما رنگیسازی را نباید پنجرهای بیواسطه به گذشته پنداشت. این تصاویر بازسازیشده همچنان حاصل انتخاب و تفسیرند: رنگها از دادههای تاریخی و تصمیمهای بازسازان شکل میگیرند، نه از ثبت مستقیم دوربینهای آن زمان.
مستند از ظرفیت عاطفی این تصاویر بهرهٔ فراوان میبرد، اما میتوانست مرز میان سند آرشیوی و بازآفرینی بصری را پیوسته برجستهتر کند. رنگ، گذشته را برای ما خواناتر میکند؛ در عین حال ممکن است این تصور را پدید آورد که آنچه میبینیم به واقعیت تاریخی نزدیکتر از آن چیزی است که شواهد بهتنهایی تضمین میکنند.
روایت پرکشش، با تکیه بر یک داستان آشنا ساختار فیلم بر کشش رواییِ خودِ کشف تکیه دارد: جستوجو، انتظار، سرنخها و هیجان مواجهه با آرامگاهی که در جهان امروز به نمادی از باستانشناسی بدل شده است. حضور فرود، روایت را از شکل گزارش خشک بیرون میآورد. او هم راهنمایی دانا و روشنبیان است و هم واسطهای میان مخاطب و آرشیو؛ از خلال تصاویر، نقشهها و فیلمهای تاریخی، ما را با شیوهٔ کار هاوارد کارتر و فضای کاوش آشنا میکند.
« این دگرگونی، بهویژه برای بینندهای که با تاریخ مصر باستان آشنایی چندانی ندارد، نیرویی فوری و قابلفهم دارد. »
شخصیتها و اجرا
این روایتپردازی، به فیلم ریتمی جستوجومحور میدهد و کنجکاوی را از ابتدا تا انتها زنده نگه میدارد. در عین حال، آشنایی داستان گاهی به محدودیت تبدیل میشود. ماجرای توتعنخآمون چنان بارها بازگفته شده که فیلم ناگزیر باید بیش از خودِ واقعه، به چگونگی نمایش آن تکیه کند. در اینجا رنگیسازی امتیازی مهم است، اما برای تبدیلشدن به تفسیری کاملاً تازه کافی نیست.
مستند در بازسازی فضای هیجانانگیز کشف موفق است، ولی کمتر از آنچه میتوان انتظار داشت، در برابر روایتهای تثبیتشده مکث میکند و پرسشهایی تازه دربارهٔ معنای آن واقعه پیش میکشد. آدمهای پشت تصویر یکی از نکات ارزشمند فیلم آن است که ماجرا را فقط به اشیای گرانبها و نامهای مشهور محدود نمیکند.
تصاویر آرشیوی، گروههای بزرگی از مصریان را نشان میدهند که در کاوش حضور داشتند و در پیشبرد آن نقش ایفا کردند؛ از جمله کارگرانی که شناخت عملیشان از زمین و شیوهٔ حفاری برای یافتن و بیرونآوردن آثار ضروری بود. روایت همچنین به نقش جوانی اشاره میکند که سرنخی از پلهای مدفون در شن به کارتر رساند.
« این روایتپردازی، به فیلم ریتمی جستوجومحور میدهد و کنجکاوی را از ابتدا تا انتها زنده نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین جزئیاتی، یادآور میشوند که کشف، حاصل کار یک قهرمان تنها نبود، حتی اگر تاریخ عامهپسند معمولاً نام باستانشناس بریتانیایی را در مرکز قاب قرار دهد. بااینحال، تأکید بر این مشارکتها همیشه به بازنگری کامل در نقطهدید مستند نمیانجامد. دوربین تاریخی و روایت امروز هر دو در بستری ساخته شدهاند که در آن، باستانشناس اروپایی بهسادگی میتواند چهرهٔ اصلی داستان شود و کارگران محلی در حاشیه بمانند.
فیلم با نشاندادن آنان، این حاشیه را اندکی جابهجا میکند، اما میتوانست بیش از این به تجربه و عاملیتشان میدان بدهد: نه فقط بهعنوان کسانی که نیروی کار فراهم کردند، بلکه بهعنوان افرادی با دانش، تصمیم و جایگاهی مستقل در تاریخ کاوش. هیجان کشف و مسئلهٔ اخلاق مهمترین پرسش انتقادی فیلم در همان نقطهای پدیدار میشود که بیشترین جذابیت را دارد: آرامگاه، گنجینهها و لحظهٔ ورود به فضایی که برای مردگان ساخته شده است.
مستند بهخوبی میداند چگونه انتظار و شگفتی را برانگیزد؛ تماشاگر نیز بهسادگی همراه با روایت، در حیرت اشیا و اهمیت تاریخی کشف شریک میشود. اما این لذت بصری میتواند مسئلهای اخلاقی را کمرنگ کند: آرامگاه، پیش از آنکه صحنهای برای نمایش گنجینه باشد، محل دفن انسان است. بنابراین، اعتراض به اینکه فیلم دزدی از قبر را زیبا و پرهیجان جلوه میدهد، بیپایه نیست.
« بااینحال، تأکید بر این مشارکتها همیشه به بازنگری کامل در نقطهدید مستند نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
حتی اگر کاوش اطلاعات تاریخی مهمی در اختیار گذاشته و از نابودی یا پراکندگی شماری از آثار جلوگیری کرده باشد، این دستاورد بهخودیخود پرسش دربارهٔ حقِ گشودن آرامگاه و بیرونآوردن محتویاتش را خاتمه نمیدهد. مستند به مخاطب اجازه میدهد از شکوه کشف لذت ببرد، اما فضای لازم را برای ماندن در تردید اخلاقی آن به اندازهٔ کافی نمیگشاید.
همین فاصله میان جذابیت روایی و تأمل انتقادی، هم نقطهٔ قوت سرگرمکنندهٔ اثر است و هم کاستی مهم آن. میان آموزش و نمایش فیلم برای مخاطبی ساخته شده که میخواهد در زمانی نسبتاً کوتاه با داستان کشف و تصاویر آن آشنا شود. به همین دلیل، زبانش روشن و پیشروی روایتش آسان است. تصاویر آرشیوی نقش تزیینی صرف ندارند؛ آنها خود بخشی از شیوهٔ بیان مستندند و کمک میکنند گذشته بهجای آنکه فقط در گفتار توضیح داده شود، در قاب دیده شود.
این انتخاب، اثر را برای تماشاگر عام نیز قابلدسترس میکند و علاقه به تاریخ مصر را برمیانگیزد. بااینهمه، سادهسازی روایی بهایی دارد. تمرکز بر کشف، تصاویر رنگی و شگفتی گنجینهها ممکن است پیچیدگیهای گستردهتر را به پسزمینه ببرد: مناسبات قدرت در مصرِ آن دوره، جایگاه مردم محلی در کاوش، و جدالهای اخلاقی و تاریخی پیرامون مالکیت آثار.
« همین فاصله میان جذابیت روایی و تأمل انتقادی، هم نقطهٔ قوت سرگرمکنندهٔ اثر است و هم کاستی مهم آن. »
جمعبندی
مستند برای شرح سازوکار رنگیسازی و تفسیر محدودیتهای آن نیز میتوانست مکث بیشتری در نظر بگیرد. بدینترتیب، اثری که از نظر بصری یادآور تفاوت میان عکس قدیمی و بازسازی مدرن است، گاهی در توضیح مرزهای همین بازسازی شتاب میکند. جمعبندی «Tutankhamun In Colour» مستندی دیدنی و خوشریتم است که با رنگیکردن تصاویر آرشیوی، ماجرای مشهور آرامگاه توتعنخآمون را برای مخاطب امروز ملموستر میسازد.
راهنمایی الیزابت فرود، تکیه بر اسناد تصویری و بازگویی پرکشش لحظههای کاوش، از ویژگیهای موفق فیلماند؛ بهخصوص برای کسی که به مصر باستان علاقه دارد یا میخواهد با یکی از مشهورترین کشفهای باستانشناسی آشنا شود. با این حال، اثر در برابر جذابیت نمایشی گنجینهها و هیجان ورود به آرامگاه، پرسش اخلاقیِ حفاری و بیرونآوردن اشیای مدفون را به اندازهٔ کافی جدی نمیگیرد.
حاصل، مستندی است که چشم را بیدار میکند و کنجکاوی تاریخی میسازد، اما برای تأملی کاملتر دربارهٔ صاحبان اصلی این آثار و معنای «کشف» باید پرسشهای بیشتری پیش روی تماشاگر بگذارد.
« مستند برای شرح سازوکار رنگیسازی و تفسیر محدودیتهای آن نیز میتوانست مکث بیشتری در نظر بگیرد. »
ثبت دیدگاه