نقد و بررسی
نقد مردم مضطرب (Anxious People) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویدادی نامعمول، آدمهایی آشنا «Anxious People» مینیسریالی سوئدی به کارگردانی Felix Herngren و اقتباسی از رمانی به همین نام نوشتهٔ Fredrik Backman است. نقطهٔ آغازش حالوهوای یک معمای جنایی را نوید میدهد: سارق بانکی به خانهای که برای فروش بازدید میشود پناه میبرد و حاضران را گروگان میگیرد، اما پس از مدتی ناپدید میشود.
پلیس با مجموعهای از روایتهای متناقض روبهروست و بهناچار به همه بدگمان میشود. با اینهمه، سریال خیلی زود نشان میدهد که پرسش اصلیاش فقط این نیست که سارق کجا رفته؛ مهمتر آن است که آدمهای گرفتار در این ماجرا چه چیزهایی را از یکدیگر و از خودشان پنهان میکنند. خانهٔ در حال فروش، با جمعی از غریبههایی که هیچ دلیل روشنی برای کنار هم بودن ندارند، صحنهای مناسب برای برخورد شخصیتهاست.
موقعیت از اساس اندکی مضحک و نامتعارف است، اما همین بیقاعدگی به سریال مجال میدهد آدمهایش را در وضعیتی بیرون از روال روزمره قرار دهد. آنها بهجای آنکه صرفاً شاهدانی برای حل پرونده باشند، کمکم به مرکز عاطفی روایت بدل میشوند؛ هرکدام با اضطرابها، دلمشغولیها و زخمهایی که در ظاهر ماجرا مجال بروز نداشتهاند.
معما بهانه است، انسانها موضوعاند یکی از انتخابهای مهم سریال آن است که معما را با داستان زندگی شخصیتها درهم میآمیزد. بازجوییها و تلاش پلیس برای بازسازی آنچه رخ داده، چارچوب روایی را پیش میبرند؛ اما جذابیت پایدارتر از کشف سرنخها، شناخت تدریجی آدمهایی است که در خانه حضور داشتهاند.
« پلیس با مجموعهای از روایتهای متناقض روبهروست و بهناچار به همه بدگمان میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، «Anxious People» کمتر یک معمای جنایی سختگیرانه است و بیشتر اثری دربارهٔ قضاوت، تنهایی و دشواری دیدن رنج دیگران. این رویکرد با عنوان سریال نیز پیوند دارد. اضطراب در اینجا صرفاً یک حالت روانی یا ویژگی فردی نیست؛ نیرویی است که بر تصمیمهای کوچک و بزرگ شخصیتها سایه میاندازد.
رفتارهایی که از بیرون عجیب، خودخواهانه یا حتی خندهدار به نظر میرسند، گاه از ترس، شرم یا درماندگی سرچشمه میگیرند. اثر میکوشد بهجای آنکه شخصیتها را به تیپهای سادهٔ «مقصر» و «بیگناه» فروبکاهد، برای هرکدام زمینهای انسانی فراهم کند. پیام اخلاقی آن دربارهٔ مهربانی و پرهیز از قضاوت شتابزده، روشن است؛ گاهی آنقدر روشن که ظرافتهای داستان را تحتالشعاع قرار میدهد.
طنز میان آشفتگی و همدلی طنز سریال از برخورد میان موقعیت جنایی و واکنشهای نامتناسب آدمها شکل میگیرد. پلیسهایی که با پروندهای فراتر از تجربهٔ معمولشان دستوپنجه نرم میکنند، شاهدانی که توضیحهایشان بر ابهام میافزاید و موقعیتهایی که ناگهان از جدیت به بیمنطقی میلغزند، زمینهٔ شوخیهای فراوانی میسازند.
این کمدی بهطور کلی تحقیرکننده نیست؛ بیشتر از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند از خود نشان دهند و آنچه در عمل از دستشان برمیآید نیرو میگیرد. بااینحال، اتصال شوخی به لحظههای عاطفی همیشه هموار نیست. سریال گاهی از یک شوخی سبک به گفتوگویی جدی دربارهٔ اندوه، مسئولیت یا ناامیدی میرسد، بیآنکه فرصت کافی برای تغییر عاطفی مخاطب فراهم کند.
« این رویکرد با عنوان سریال نیز پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظاتی، اثر همزمان میخواهد خندهدار و تأثیرگذار باشد، اما این دو لحن بهجای آنکه یکدیگر را کامل کنند، کنار هم قرار میگیرند. نتیجه همیشه شکست نیست؛ گاه همین ناهمواری به شخصیتها حس بیقاعدگی و انسانی میدهد. اما در بعضی صحنهها، تغییر لحن بیش از اندازه ناگهانی است و تأثیر دراماتیک را کم میکند.
بازیها و شخصیتپردازی بازیگران در باورپذیر کردن این گروه ناهمگون نقش مهمی دارند. شخصیتها بهسبب ویژگیهای بیرونی و موقعیتهای کمدیشان میتوانستند بهسادگی کاریکاتوری شوند، اما اجراها اغلب به آنها خصلتی زمینی میبخشند. زمانبندی کمدی بازیگران نیز از امتیازهای اثر است: مکثها، نگاهها و واکنشهای کوتاه گاه بهاندازهٔ خود دیالوگها خنده میآفرینند.
در عین حال، اجراها میکوشند نشان دهند که پشت رفتارهای ظاهراً سادهلوحانه یا خودنمایانه، آدمهایی واقعی با نگرانیهای واقعی قرار دارند. رابطهٔ پدر و پسر پلیس نیز به این مجموعه بُعدی شخصی میدهد. اختلاف و صمیمیت میان آن دو، هم سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک است و هم زمینهای برای پرداختن به مسئولیت و مراقبت خانوادگی.
آنها کارآگاهانی کارآزموده و بینقص نیستند؛ سردرگمیشان بخشی از طنز سریال است. البته همین ناتوانی گاه به اغراق نزدیک میشود و رفتار برخی شخصیتها چنان از منطق روزمره فاصله میگیرد که باور کردن واکنشهایشان دشوار میشود. بازیها این شکاف را تا حدی جبران میکنند، اما نمیتوانند همیشه آن را از میان ببرند.
« نتیجه همیشه شکست نیست؛ گاه همین ناهمواری به شخصیتها حس بیقاعدگی و انسانی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت اپیزودیک و ریتم سریال در شش قسمت، اطلاعات را بهتدریج میان زمان حالِ تحقیق و گذشته و زندگی شخصیتها پخش میکند. هر قسمت سرنخها و زمینههای تازهای میافزاید و با تغییر زاویهٔ توجه، برداشت مخاطب از افراد حاضر در خانه را دگرگون میسازد. این شیوه برای قصهای با گروهی پرشمار مناسب است؛ بهجای آنکه همهٔ شخصیتها در یک معرفی فشرده خلاصه شوند، شناختشان مرحلهبهمرحله شکل میگیرد.
ساختار اپیزودیک همچنین کنجکاوی را زنده نگه میدارد و تماشای مجموعه را روان میکند. اما ریتم همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. معمای مرکزی، با وجود جذابیت اولیه، گاهی آهسته پیش میرود و بخشهایی از روایت بیش از آنکه تعلیق را افزایش دهند، زمان میخرند تا شخصیتها بیشتر معرفی شوند. برای مخاطبی که انتظار دارد پرونده در هر قسمت با شتابی محسوس جلو برود، این مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند.
سریال به زندگی آدمها علاقهمندتر از سازوکار دقیق یک معمای پلیسی است؛ بنابراین کشش آن بیشتر از پیوند عاطفی با شخصیتها میآید تا از ضرباهنگ سرنخها. اقتباس و جهان اثر اقتباس از رمانی با گروهی گسترده از شخصیتها و لحنی آمیخته به طنز و تأمل، ناگزیر به انتخاب و فشردهسازی نیاز دارد.
نسخهٔ تلویزیونی قصه را در قالبی جمعوجور و دیداری بازآرایی میکند و به موقعیتهای نمایشی و بازی جمعی تکیه دارد. خانه، فضای بسته و محدودی است، اما همین محدودیت امکان میدهد واکنشها و برخوردهای شخصیتها محور صحنهها شوند. حالوهوای سوئدی اثر نیز در جزئیات زندگی روزمره و شوخیهای فرهنگی آن حضور دارد، بیآنکه برای فهم کلی داستان دانستن زمینهای خاص ضروری باشد.
« ساختار اپیزودیک همچنین کنجکاوی را زنده نگه میدارد و تماشای مجموعه را روان میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، تبدیل روایت ادبی به مجموعهٔ تلویزیونی همیشه به معنای انتقال کامل ظرافتهای آن نیست. برخی تغییرات در لحن و فشردهسازیِ خطوط داستانی ممکن است برای بینندهای که به روایت متوازنتر یا شخصیتپردازی آرامتر علاقه دارد، محسوس باشد. خود مجموعه نیز گاهی میان معمای جنایی، کمدی ابزورد و درام انسانی سرگردان میشود؛ سه وجهی که هرکدام جذاباند، اما همیشه در یک وزن و آهنگ قرار نمیگیرند.
جمعبندی «Anxious People» اثری گرم، نامتعارف و شخصیتمحور است که یک گروگانگیری عجیب را بهانهای برای تأمل دربارهٔ اضطراب، تنهایی و دشواری فهمیدن آدمهای دیگر میکند. طنز موقعیت، بازیهای دوستداشتنی و روایت مرحلهبهمرحله از نقاط قوت آناند؛ در مقابل، نوسان لحن، کندی بخشهایی از معما و رفتارهای گاه اغراقآمیز میتوانند از انسجام و تعلیق کار بکاهند.
جذابیت نهایی سریال بیش از آنکه در حل پرونده باشد، در تماشای گروهی از انسانهای ناقص و نگران نهفته است که ناخواسته به زندگی یکدیگر راه پیدا میکنند. اگر مخاطب با داستانی آسودهتر، عاطفیتر و کمشتابتر از یک معمای جنایی متعارف همراه شود، این مجموعه میتواند تجربهای دلنشین و تأملبرانگیز باشد.
« بااینحال، تبدیل روایت ادبی به مجموعهٔ تلویزیونی همیشه به معنای انتقال کامل ظرافتهای آن نیست. »
ثبت دیدگاه