نقد و بررسی
نقد گوگرد (Brimstone) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت در مرز کابوس و وسترن «Brimstone» ساختهٔ Martin Koolhoven وسترنی روانشناختی است که از همان آغاز، بهجای آنکه غرب وحشی را قلمروی آزادی و ماجراجویی جلوه دهد، آن را سرزمینی بیرحم و هراسانگیز تصویر میکند؛ جایی که قانون کمرمق است، ایمان میتواند نقابی برای سلطه شود و زنان اغلب ناچارند برای زندهماندن، در برابر خشونتی پیوسته مقاومت کنند.
محور قصه، لیز است؛ زنی کمحرف و جانسخت که میکوشد خانوادهاش را از خطر دور نگه دارد. اما ورود واعظی خشمگین، گذشته را به اکنون میکشاند و آرامش شکنندهٔ او را برهم میزند. فیلم از این طرح ساده، روایتی دربارهٔ تعقیب و گریز صرف نمیسازد. پرسش اصلی فقط این نیست که لیز چگونه از دست دشمنش میگریزد؛ مهمتر آن است که چه گذشتهای او را به این نقطه رسانده و چگونه زخمهای پیشین بر تصمیمهای امروزش سایه انداختهاند.
همین نگاه، «Brimstone» را به ملودرامی تلخ و تریلری پرتنش بدل میکند؛ اثری که تماشاگر را بیش از آنکه به حل معما دعوت کند، با تجربهٔ هولناک شخصیتهایش روبهرو میسازد. معماری غیرخطی و انباشت معنا یکی از انتخابهای تعیینکنندهٔ فیلم، روایت داستان در فصلهایی با ترتیب زمانی غیرمستقیم است.
اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و هر بخش، معنای تازهای به چهرهها و موقعیتهایی میبخشد که پیشتر دیدهایم. گذشته در این ساختار صرفاً توضیحی برای اکنون نیست؛ نیرویی است که اکنون را شکل داده و همچنان بر آن فشار میآورد. به همین دلیل، بازگشت به عقب گاه حس کشف دارد و گاه حالتی شبیه فرورفتن در لایههای تاریکتر یک کابوس.
« محور قصه، لیز است؛ زنی کمحرف و جانسخت که میکوشد خانوادهاش را از خطر دور نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چینش، تعلیق را تقویت میکند و تماشاگر را وامیدارد نشانهها را در ذهن کنار هم بگذارد. همچنین شخصیت لیز را از قالب قهرمانِ حاضر و آماده بیرون میآورد: آنچه او را چنین مقاوم کرده، یک راز ساده نیست، بلکه مجموعهای از تجربهها و آسیبهاست. بااینحال، گسترش روایت همیشه به سود فیلم تمام نمیشود.
در بخشهایی، تکرار موقعیتهای تهدیدآمیز یا طولانیشدن مسیر رسیدن به نقطهٔ بعدی، از نیروی تعلیق میکاهد. فیلم به زمان قابلتوجهی نیاز دارد تا جهان و زخمهای شخصیت اصلی را بگستراند؛ اما گاهی این زمان به کشآمدن روایت میانجامد. لیز؛ مقاومت در سکوت نقشآفرینی Dakota Fanning از پایههای اصلی فیلم است.
لیز شخصیتی نیست که برای جلب همدلی، پیوسته احساساتش را توضیح دهد؛ بخش بزرگی از حضور او از نگاه، مکث و واکنشهای کوچک شکل میگیرد. فنینگ در چنین نقشی، ترس و خشم را به شکلی مهارشده و باورپذیر منتقل میکند. سکوت شخصیت، خلأیی در بازی او ایجاد نمیکند؛ برعکس، به زبان دیگری بدل میشود که مخاطب باید آن را از جزئیات رفتار و چهره بخواند.
در کنار او، بازی Emilia Jones در دورهٔ جوانی شخصیت نیز به پیوستگی عاطفی روایت کمک میکند. فیلم از بازیگرانش میخواهد که رنج را نه چون نمایشی بیرونی، بلکه همچون تجربهای رسوبکرده در بدن و رفتار شخصیتها نشان دهند. حاصل کار، تصویری از بقاست که در آن شجاعت لزوماً به معنای پیروزی یا آسودگی نیست؛ گاهی تنها به معنای ادامهدادن، تصمیمگرفتن و حفظ ذرهای از اختیار در شرایطی است که هر روز آن را محدود میکنند.
« این چینش، تعلیق را تقویت میکند و تماشاگر را وامیدارد نشانهها را در ذهن کنار هم بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
واعظ؛ هیبت، تهدید و اغراق Guy Pearce واعظ را با حضوری سنگین و آزارنده بازی میکند. او شخصیتی است که با ورودش فضای صحنه تغییر میکند؛ تهدید را نهفقط از راه خشونت، بلکه با لحن، نگاه و اطمینان هولناکش به حقانیت خود منتقل میسازد. انتخاب یک واعظ بهعنوان نیروی اصلی تعقیب، ظرفیت نمادین روشنی دارد: زبان ایمان و اخلاق میتواند به ابزاری برای توجیه قدرت و تحمیل فرمانبرداری بدل شود.
این تضاد، بهویژه در برابر لیز، به فیلم نیرویی اخلاقی و سیاسی میدهد. بااینحال، واعظ همیشه از مرز نماد فراتر نمیرود. در لحظاتی، شرارت او چنان بیوقفه و آشکار است که شخصیت به پیکرهای یکدست و اغراقشده نزدیک میشود. وقتی تهدید همواره در بالاترین حد باقی بماند، مجال چندانی برای ابهام روانی یا پیچیدگی درونی نمیماند.
بازی Pearce این خطر را تا حدی مهار میکند و به شخصیت وزن میدهد، اما فیلمنامه گاهی او را بیش از آنکه انسانی متناقض نشان دهد، به تجسمی از آزار و تعصب تبدیل میکند. خشونت بهمثابه زبان جهان فیلم خشونت در «Brimstone» عنصری گذرا یا تزئینی نیست؛ بخش جداییناپذیر جهان اثر است. فیلم میخواهد نشان دهد که چگونه سلطه، تحقیر و تهدید میتوانند زندگی روزمره را تسخیر کنند و اثرشان با پایان هر صحنه از میان نرود.
از این منظر، تلخی فیلم با موضوعش پیوند دارد و فضای سنگین آن حاصل تصادف نیست. تصاویر و موقعیتها گاه چنان ناآرامکنندهاند که تماشاگر را در فاصلهٔ امنِ تماشای یک وسترن متعارف باقی نمیگذارند. اما همین تأکید، دو لبه دارد. خشونت شدید میتواند عمق رنج را محسوس کند، ولی تکرار یا تشدید آن همیشه به معنای معنای بیشتر نیست.
« واعظ؛ هیبت، تهدید و اغراق Guy Pearce واعظ را با حضوری سنگین و آزارنده بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برخی لحظات، فیلم بهجای آنکه پیامدهای روانی خشونت را با ظرافت بپروراند، به شدتِ خود صحنه تکیه میکند. برای بخشی از مخاطبان، این رویکرد نهتنها طاقتفرسا، بلکه بیش از اندازه شوکآفرین خواهد بود. بنابراین، بیپردهبودن فیلم را باید هم بخشی از جسارت آن دانست و هم محدودیتی که میتواند تجربهٔ تماشای آن را دشوار کند.
تصویرپردازی و اتمسفر فضای بصری فیلم با روایت تلخش هماهنگ است. دشتها و پهنههای خاموش، بیش از آنکه دعوتکننده باشند، حس انزوا و بیپناهی را تشدید میکنند. چشماندازهای باز در اینجا الزاماً آزادی نمیآفرینند؛ گاهی برعکس، کوچکی انسان را در برابر طبیعت و خشونت اجتماعی برجسته میکنند.
سرمای محیط، فاصلهٔ میان سکون و خطر، و ترکیب جهان طبیعی با فضاهای خشن انسانی، به فیلم کیفیتی نزدیک به افسانهای تاریک میبخشد. این اتمسفر یکی از ماندگارترین جنبههای اثر است. «Brimstone» در ساختن حس تهدید موفق است، زیرا اضطراب را تنها به حضور تعقیبکننده محدود نمیکند؛ خودِ جهان نیز ناامن و بیرحم به نظر میرسد.
بااینحال، حالوهوای یکنواختاً تیره ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده شود. فیلم لحظههای اندکی برای تنفس عاطفی فراهم میکند و همین پیوستگیِ فشار، هرچند در خدمت جهان داستان است، گاهی اثرگذاری صحنههای بعدی را کاهش میدهد. مضمونهای اجتماعی و مرزهای روایت در پسِ تعقیب، «Brimstone» به سلطه بر زنان، خشونت خانگی، سوءاستفاده از اقتدار و پیوند قدرت با زبان اخلاق میپردازد.
« در برخی لحظات، فیلم بهجای آنکه پیامدهای روانی خشونت را با ظرافت بپروراند، به شدتِ خود صحنه تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
بسیاری از شخصیتهای زن داستان در جهانی زندگی میکنند که آزادیشان محدود و صدایشان کماهمیت شمرده میشود. لیز در برابر این وضعیت صرفاً موضوع رنج نیست؛ کنش و پایداری او مرکز ثقل روایت را شکل میدهد. فیلم از این راه، وسترنی را که اغلب با مردان مسلح و افسانهٔ قهرمانانهٔ آنان شناخته میشود، به میدان تجربهٔ زنانهٔ بقا و مقاومت تبدیل میکند.
بااینهمه، رویکرد فیلم گاه بیش از حد صریح و سنگین است. مضمونهای مهم آن روشناند، اما تأکید مداوم بر رنج و ستم میتواند فرصت ظرافت و چندلایگی را محدود کند. بعضی شخصیتها، بهویژه نیروی شر، بیشتر کارکرد نمادین دارند تا فردیتی گسترده. در نتیجه، فیلم در لحظاتی میان درام انسانی و تمثیلی تیره در نوسان است؛ نوسانی که هم به آن قدرت میبخشد و هم گاه احساس میشود بار معناییاش را با شدتی بیش از اندازه بر مخاطب تحمیل میکند.
جمعبندی «Brimstone» تجربهای تلخ، سنگین و دشوار است؛ وسترنی روانشناختی که با روایت غیرخطی، بازیهای قدرتمند، تصویرهای ماندگار و فضایی آکنده از تهدید، بیش از آنکه سرگرمیِ بیدغدغه باشد، آزمونی برای تحمل و همراهی تماشاگر است. Dakota Fanning در مرکز فیلم حضوری مؤثر دارد و Guy Pearce با بازی نفرتانگیز و پرهیبت خود، دشمنی بهیادماندنی میسازد؛ هرچند شخصیت او گاهی به اغراق نزدیک میشود.
نقطهقوت اثر در پیوند میان ساختار روایی و حسِ زخمهای انباشتهشده است؛ نقطهضعفش نیز در کشآمدن بعضی بخشها و اتکای گاه افراطی به خشونت. برای تماشاگرانی که وسترن تیره، روایت چندپاره و درامهای بیامان را میپسندند، فیلم اثری ماندگار و بحثبرانگیز خواهد بود. اما کسانی که از نمایش صریح خشونت یا فضای پیوسته نومیدکننده پرهیز میکنند، ممکن است آن را بیش از اندازه طاقتفرسا بیابند.
« بسیاری از شخصیتهای زن داستان در جهانی زندگی میکنند که آزادیشان محدود و صدایشان کماهمیت شمرده میشود. »
جمعبندی
«Brimstone» نه برای همه خوشایند است و نه میکوشد چنین باشد؛ نیروی آن در همان جهانی نهفته است که تماشاگر را پس از تماشا نیز بهآسانی رها نمیکند.
ثبت دیدگاه